راوی: نجف زراعت پیشه
بروز تنش :
درون دسته اکبر نارضایتی هایی بروز کرد که با تعیین برادر عبدالصاحب غلامی به مسولیت دسته تعدادی که قصد رفتن به گردان سیدالشهدا و پیوستن به اکبر و یونس را داشتند عملاً مبدل به نارضایتی شد هر چند طی تماس با آنان آنها ما را از رفتارهای احساسی و خدای نکرده غیر منطقی برحذر داشته و توصیه به ماندن در گردان نمودند ؛ اما ما همچنان مصر به رفتن بودیم و تلاش زیادی نمودیم به نحوی که یک روز عبدالصاحب من را کناری کشید و از چند و چون اعتراض ما سوال کرد که من گفتم دلیل ما برای نارضایتی حضور طولانی در کنار اکبر و یونس و داود بوده و الان تنها قصد ما نیز پیوستن به آنها می باشد و دلیل ما برای نارضایتی شما نیستید وعبدالصاحب غلامی در آن لحظات با روحیه ای لطیف چنان به من سخن گفتند که از تصمیم خویش منصرف شدیم و مجدداً دسته اکبر با هدایت و فرماندهی برادر عبدالصاحب غلامی سروسامان پیدا کرده و آماده اجرای ماموریت شد

عزیمت به سمت فاو عملیات والفجر 8


عملیات والفجر 8 : (فاو)
با فرا رسیدن اسفند ماه بوی عملیات به مشام می رسید اما همه برادران رزمنده در فکر هور و اینکه عملیات آینده نیز در این مکان صورت می گیرد بودند و کسی اصلاً گمان و پیش بینی  منطقه جدید که بعدها فاو اعلام شده را نمی دادند.با استقرار موشکها وسامانه های پدافندی در اطراف سایت شاهد اوج گیری تحرکات برای عملیات آینده شدیم و با بلند شدن مارش عملیات متوجه آغازآن در منطقه فاو و عبور از اروند رود شدیم.
نیروها وگردانها به سمت روستای گسوه آبادان انتقال داده شدند و پس از یک روز استقرار در این روستا و تجهیز به لوازم انفرادی و اسلحه و مهمات آماده عزیمت به منطقه فاو شدیم ، صبح روز سوم اسفند 64 از طریق سوار شدن در قایقها در گسوه یا قصبه که هم اکنون به اروندکنار معروف شده در نهر روبروی آن که تا عمق نخلستان های اروند کنار ادامه داشت عرض رودخانه اروند که بین 600 تا 1000 متر داشت را در حالت اضطرار ناشی از پرواز هواپیماهای دشمن ، امواج شدید آب و آتش توپخانه دشمن طی کرده و عصر هنگام از داخل شهر فاو روی جاده فاو-ام القصر بطرف خط مقدم به راه افتادیم.
 سمت راست ما کارخانه نمک قرار داشت ، مسیر فوق را تا جایی که امکان داشت با لندکروز رفته و به دلیل آتش پرحجم دشمن بخشی را نیز پیاده طی کرده و در پشت جاده ای که روبروی ما کارخانه نمک قرار داشت استقرار و مشغول حفر سنگر و حفاظت برای خود شدیم به دلیل بافت نمکزاری منطقه و استفاده از همه ابزار حتی پنجه های دسته هنوز سوزش انگشتان دست من ناشی از احداث سنگر را در آن شرایط سخت احساس میکنم.
بمب روحیه :
در این هنگام که آتش توپخانه دشمن خیلی شدید بود و تمامی نیروها در سنگر انفرادی خویش فرو رفته بودند ماشین تدارکات گردان امام حسین (ع) در روی جاده کناری ظاهر شد و استاد غلام مروج مسئول تدارکات عقب آن در حال توزیع اقلام تدارکات در حال حرکت  بود و کیسه های آب، کنسرو، کمپوت و... را به طرف برادران پرتاب می کرد چراکه آتش پرحجم اجازه ایستادن و یا توزیع بهتر را نمی داد. 
آتش شدید :
تا شب درون سنگر ها ماندیم و آتش شدید دشمن در این لحظات جزو سخت ترین آتش های پشتیبانی طی دفاع مقدس بود ، سپس بصورت ستونی بطرف جلو و خط مقدم  دشمن حرکت کردیم. آتش دشمن به اندازه ای  شدید بود که بعضی اوقات مجبور می شدیم همگی چند لحظه زمین بخوابیم تا ترکش انفجارات به ما اصابت نکند.
چند ساعتی که در بین جاده واقع در دریاچه نمک حرکت کردیم در فرصتی مناسب ما را نسبت به منطقه عملیاتی و هدف مدنظر توجیه کردند ؛ وضعیت منطقه به لحاظ نداشتن حفاظ طبیعی، هموار بودن و همچنین آتش پر حجم دشمن و تسلط تک تیراندازهای آن در صورت عدم رعایت  حفاظت اطلاعات و همچنین الحاق از سوی نیروهای دیگر در جناحین به محاصره و قتلگاه نیروهای گردان منجر می شد .
 منطقه هدف یک سه راهی بود که تا چند شب قبل دست نیروهای خودی بود و با پاتک های سنگین دشمن به دست انها افتاده بود  الان قرار بود که گردان دوالفقار که به همراه نیروهای لشکر17 علی بن ابیطالب (ع) از سمت راست به سه راهی حمله و گردان امام حسین (ع) نیز از جناح چپ به دشمن حمله و با الحاق جناحین چپ و راست سه راهی را به تصرف خویش درآوردند.
#محدوده_روشن_36
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#اکبر_دهدار_یونس_ستونه
#عملیات_والفجر_8
#عبدالصاحب_غلامی
http://telegram.me/safeer59