محدوده روشن : 56
راوی: نجف زراعت پیشه
چهارشنبه نیز برادر مهدی جلائیان امد ودر حسینیه که مامشغول تماشای فیلم بودیم ضمن صحبت با گروه پنج نفره ضدزره مشخص شد که ساختار گردان ضدزره نیز مشخص شده و گفت که گردان به دو گروهان تقسیم شده که فرمانده یکی از گردان ها کاظم فرامرزی و دیگری سعید طاهری و مهدی جلائیان می باشد و قرار است که تا جمعه بعد دوره را به پایان برسانیم . ،محیط خسته کننده می باشد چرا که محیط رزمی گردانها با شرایط فعلی یگان و پادگان اموزشی زمین تا اسمان با هم متفاوت است امشب 21/8/1365 سر سفره تصمیم گرفتیم که برای قدر دانی از مربی ها هدایایی برای انها تهیه کنیم که مورد استقبال قرار گرفته و حدودا نیمی از مبلغ ان توسط بچه های اتاق ما تامین شد.

دوره ما شاهد یک دوره تئوری ،عملی و کار با سیمیلاتور بود که پادگان آموزشی سپاه در اختیار نداشت و از آنجایی که این موشک ساخت آمریکا و سلاح سازمانی ارتش بود لذا مجبور بودیم به لشکر زرهی 92 رفته و از امکانات انها جهت امتداد اموزش با دستگاههای مربوطه و روزهای متمادی تحت اموزش در جه داران ارتش قرار گرفتم ؛ در پایان اموزش و بدلیل گرانبها و کمیاب بودن موشک ها که در ان زمان بالغ بر یک میلیون تومان بود سبب شد که نفرات اول دوره موشک تاو و مالیوتکا داه تا در میدان تیر شلیک کنند.
اردوگاه خیبر :
با اتمام آموزش و برگشت به یگان متوجه شدیم که محل استقرار نیروهای ضد زره به پادگانی طرف زرگان در جاده منتهی به سه راه اندیمشک و از پل راه اهن به سمت راست چند کیلومتر بعد در کنار کارون مستقر شدیم . ( اردو گاه خیبر در 5کیلومتری رود کارون بالاتر از کارخانه تصفیه شکر ) .چادر ها تنها امکانات پادگان بود و بدلیل بافت نرم زمین روزهای بارانی عبور و مرور در این پادگان به سختی صورت گرفته در این موقع دو گردان موشکی تشکیل شده بود که مسئول یکی با کاظم فرامرزی و دیگری با سعید طاهری بود واز طرف برادر حسین من نیز به عنوان یکی از مسئول دسته های کاظم معرفی شده بودم.
اردوگاه خیبر به نوعی شبیه پلاژ بود که سکوهای متعدد سیمانی در ان ایجاد و چادر ها روی انها استقرار یافته بود. این مکان متعلق به هلال احمر بوده و اوقات روزانه ما با ورزش صبحگاهی ،مطالعه گوناگون، گوش دادن به رادیو و قدم زدن سپری می شد وتنها یک اندیشه است که ذهن من را مشغول کرده است .
عملیات کی فرا می رسد؟
سرنوشت ها دستخوش چه چیزی قرار قرارمی گیرد به جا مانده یا.....؟
در محوطه اردوگاه زمین بازی فوتبال.والیبال. وجود دارند که بچه ها مرتب بازی می کنند ولی من علاقه ای ندارم ضمنا یک میز پینگ پنگ نیز اورده اند که هنوز بازی نکرده ام اما قصد دارم که اگر خلوت شد بازی کنم .(8/9/1365) در این زمان من را به عنوان یکی از فرمانده دسته های موشکی گروهان امام علی (ع)به فرماندهی کاظم فرامرزی و ابورشاد قرار داده اند، برادر ابورشاد جزء نیروهای مجاهد عراقی است و هم اکنون نیز در اموزش مشغول می باشد و قرار است برادر نوروز عباسیان فعلا تا زمان امدنش به جای ابورشاد انجام وظیفه کند.برخی روز ها بارش باران چنان به شدت می بارید که هر آن امکان ورود آب به داخل چادر ها و نقاط اسکان برادران رزمنده می رفت و این باران روزها و شب های متمادی بدون وقفه می بارید که به دلیل گل آلود کردن منطقه امکان تردد را نیز با مشکل روبرو می کرد و با محصور شدن در محیط چادر ها در پادگان لحظات کسالت باری را بدنبال داشته و گذر زمان را مشکل می ساخت.
لحظات ملال آور :
در این زمان به دلیل تفاوت ساختاری تیپ 201با تیپ 15 و اینکه نیروهای ان اکثرا وظیفه و و دوری از دوستان مرا به سختی ازار می داد و لحظات ازار دهنده انجا سپری می کردم. در همین روزها بود که عدم تمایل خود را به گوش کاظم و حتی برادر حسین رساندم ؛ اخر بسیجی که هیچگاه در قالب های سازمانی جاگیر نشده بود اکنون در قالب بسته ، گنگ و فاقد احساسات غالب در دفاع مقدس گرفته شده بودم و همین مرا بشدت ازار می داد. برادر حسین امیری که از ناحیه دوپا قطع بود به فرماندهی امده جانشین برادر حسین کلاه کج را در تیپ به عهده گرفت و بعد از ان نیز برادر محمد دزفولی مسئول ستاد تیپ 15 نیز به نزد حسین امده و ستاد تیپ 201 ائمه را به عهده گرفت و از سوی دیگر جمع بیشتری از امام حسنی ها (ع) در واحدهای تبلیغات ،عقیدتی،دفتر فرماندهی، طرح عملیات و.....از نیروهای امام حسن به تیپ 201 پیوستند و جلوه های ان را در زمینه رویکرد فرهنگ دفاع مقدس افزایش دادند.
#محدوده_روشن_56
#آموزش_تخصصی_موشک_تاو
#اردوگاه_خیبر
#لشکر_92_سیمیلاتور
http://telegram.me/safeer59
از جنگ و دفاع مردم ایران می گویم برای انتقال تجارب و پیشگیری از جنگی دیگر و این که جنگ آخرین راهکار جهت رسیدن به منافع ملی می باشد......