گرای معکوس


راوی : مرتضی قربانی
ششم فروردین ماه سال ۱۳۶۶ عملیات کربلای5 در منطقه نهر جاسم شلمچه مستقر شديم ، چون از سمت "سبیل گلو" بچه های ما را مرتب با گلوله مي زدند براي حفاظت بهتر شب ها تا صبح مشغول سنگر زدن بوديم. يك شب از فرط خستگي بعد از كار خوابم برد و نماز صبحم قضا شد. یک مرتبه آب سردی روی صورتم احساس کردم و از خواب پريدم ،"سید شمس الله نمازي" را ديم كه بالای سرم ایستاده خواستم به او تشر بزنم كه متوجه حالات خاص او درچهره اش شدم."سید" اصلا مثل هر روز نبود در دلم گفتم : امروز خدا رحم کند ، چند روز قبل برادرش "سيد شهاب" شهید شده بود.


سيدگفت: مرتضی امروز برویم و گرای سنگر تک تیرانداز دشمن را به قبضه خمپاره 60 بدهیم تا او را هدف قرار دهد ، هرچه گفتم : سيد جان من خیلی خسته ام و مسئوليت اين كار با من است دست بردار نبود ؛ "محسن اکبری" هم آمد کمک سید ؛ با محسن خیلی رودربایستی داشتم و مجبور شدم با سيد برويم محل مورد نظر. سید شمس الله گرا می داد به"مصطفی شبانه" او هم از بالاي قبضه خمپاره 60 شليك مي كرد. چند متر به چپ ، چند متر به راست ، اما به هدف نمي خورد ، به سید گفتم : امروز بخت با ما یار نیست ، اما او اصرار داشت كه هر طور شده بايد هدف را بزنيم .


چند بارهم تک تیرانداز عراقی ما را هدف گرفتند اما به ما نخورد ، يك مرتبه صدای قناسه آمد ؛ دیدم سید از پشت زمین خورد . يك دستم را زیر کمرش گرفته و دست ديگرم را زیرسرش ، مغز سید کف دستم را پرکرد ؛ لامصب دقیق زده بود به پیشانی سید و همان جا در دستان من آسماني شد و من ماندم با یک دنیا حسرت . تا آخر ماموریت پدافندی ، نه حوصله و نه دل و دماغ هیچ کس را نداشتم.


#فرهنگ_جبهه
#تپه_عرفان
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59

محدوده روشن : 73

راوی: نجف زراعت پیشه
دلهره شب و کارکرد بلدوزرها و هماهنگی یا عدم هماهنگی آتش توپخانه و تلفات احتمالی همه سبب شده بود که یکجا بند نشویم.شب تنها شش بلدوزر آمد و از آنها نیز تنها دو دستگاه مشغول به فعالیت شدند و موفق شدند حدود دویست متر از خاکریز را توسعه و تکمیل نمایند و از نکات جالب این شب آتش هماهنگ ادوات و توپخانه خودی بود که سبب خفه شدن آتش دشمن در نطفه شد و در این لحظات فرشید،مرتضی و اسماعیل هم پهلوی ما بودند و شب بسیار جالبی بود. نزدیک اذان صبح فرماندهان گروهان و دسته های گردان جایگزین که قرار بود به جای ما در خط پدافندی مستقر شوند پیش ما آمده و فرماندهان دسته هایش پیش فرمانده دسته های ما مستقر شده و فرمانده گروهان که برادر ممبینی بود پیش ما ماندند. احداث خاکریز مورد نظر تنها 150 متر دیگر می خواهد تا روبروی بشکه ها و کنار اروندصغیر برسد .

شب های نهر جاسم شلمچه کربلای 5


هنگامی که به مقر گردان رفتم معاون سیاسی وزارت کشور به همراه هیاُت همراه آمده که پس از صحبت ، نماز جماعت و صرف نهار خداحافظی کرده و رفتند. برادر یدالله فکور نیز امروز بر اثر اصابت تیر سیمینوف دشمن زخمی شد و به عقب منتقل شد.برادر مواساتی هم ظهر میهمان مشهدی حاتم بود و ان شاالله قرار است فردا با نیروهای تازه نفس دقیقاً بعد از اذان صبح و در گرگ و میشی هوا تعویض شویم.
شب به ما اطلاع دادند که لودرها و بلدوزرها برای تکمیل خاکریز می آیند و غلامحسین چهاب آر نیز پیش ما آمد،ساعت حدود 20:30 دقیقه است که صدای بلدوزرها می آید و البته آتش پشتیبانی مثل شب های گذشته نیست و هنگامی که دشمن به میزان و حجم آتش خویش افزود ما هم به نیروها دستور شلیک متقابل و شلوغ کردن خط را دادیم و تا پاسی از شب همین وضعیت ادامه داشت تا این که من ساعت 12 خوابیدم و مشهدی حاتم مسئولیت بچه ها را به عهده گرفت.


تعویض نیروها :
3/2/1366 ساعت حدود سه نیمه شب بود که بیدار شدم و مقداری در حال و هوای معنوی شبانه شلمچه سیر کرده و نمازی خواندیم ، اینجاست که انسان قدر لحظات با خدا بودن و همراهی با بهترین بندگان خدا را متوجه می شود . بچه های دسته رعد را برای آوردن آرپی جی ها و تیربارها فرستادم و بعد از آن دسته صف نیز همین برنامه تکرار شد؛ تا ساعت 3:20 نیمه شب  هنوز صدای بلدوزرها می آمد و کار احداث خاکریز به اتمام رسیده و به انتهای خط مجاور بشکه ها رسیده است.بعد از نماز صبح کل بچه های مستقر در خط را بیدار کرده و آنها را برای انتقال به عقبه و پشت خط آماده کردیم.
گروهان امام علی ع اولین گروهانی بود که نیروهای آن تعویض شدند ، بعد از آن نیروهای مستقر در دژ و سپس دسته علی باعثی و در انتها نیز نیروهای گردان حضرت رسول ص وارد خط ما شدند ؛ البته ما کل نیروها را به عقب فرستادیم و تنها من و بیسیم چی و نگهبان ها در خط ماندیم و حدود یک ساعت و نیم به طول کشید تا نیروهای جایگزین به خط آمدند . واقعاً در این لحظات به نوع جنگیدن خویش و دشمن می نگرم جرات ما در تخلیه خط و با چند نیرو تا ساعتی بعد که نیروهای جدید به خط وارد شوند و اگر دشمن در این لحظات کوچک ترین تحرکی نماید چه بگویم ؟؟؟!!!.... به نوعی این کار استهزاء همه اصول و مقررات نظامی می باشد.


 بعد از مستقر شدن نیروهای جدید یعنی گردان حضرت رسول ص ایذه  به همراه نیروها به سمت بهداری حرکت کرده و بعد با ماشین به دژ آمدیم و در آن جا با مینی بوس برادر عبدالله مرضات به گروهان پل آمدیم که  در آن جا با شنیدن ماجرای شهادت شهید محمود اسدی و مجروحیت شدید کمال فرهاد منش در مقر گروهان پل بواسطه انفجار نارنجک تفنگی به شدت متاثر شدم و رهایی از روزهای سخت در خط پدافندی شلمچه پشت نهر جاسم که می توانست به راحتی تعبیر شود زهر مارمان شد.


#محدوده_روشن_73
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

محدوده روشن : 72

راوی: نجف زراعت پیشه
بدقولی های مکرر :
30/1/66 امروز هم اسلحه های اعتباری خط را جمع کردیم و یکجا گذاشتیم جلسه گردان راس ساعت یک ظهر بود که مشهدی حاتم در آن شرکت نمود و هنگامی که برگشت انگار آب سردی بر رویمان ریخت و عنوان کرده اند که چهارشنبه نیروها می آیند و حاج یدالله هم برای پیگیری موضوع جایگزینی به کرخه مقر لشکر رفته بود.قبل از ظهر پیش جعفر عاکف در خط گروهان امام علی ع رفته و او هم خیلی ناراحت بود و از بدقولی بیم این می رفت که این نیروها برای بار دیگر رغبتی به اعزام  نداشته باشند.


31/1/66 شب تقریباً ساکتی بود صبح بود که از گردان به ما اطلاع دادند که حاج یدالله آمده است امروز هم محمدرضا خودسوز آمد و با هم به طرف مقر گردان رفتیم که در آن جا طی صحبت با حاج یدالله متوجه شدیم که با فرمانده لشکر بر سر بحث تعویض نیروها حرفشان شده و بعد از آن فرمانده لشکر به برادر باعثی گفته که نهایتاً تا چهارشنبه یا پنج شنبه نیروها تعویض می شوند(کمبود نیرو بیداد می کرد) سپس پیش سنگر تدارکات و تسلیحات رفته و سرم را شستم و به فرشاد درویشی گفتم که فرشید شمشیری را به گروهان بفرستد ،نهار را میهمان آقای مواساتی بودیم جایتان خالی وضعیت تدارکات خوب و  نوشابه حسابی خوردیم.


شب محفل ما با حضور نیروهای چند ملیتی شلوغ بود ،شامل غلامحسین چهاب آر،فرشید شمشیری ، مرتضی بهروز ، اسماعیلی ،یدالله مواساتی،جنامی که پس از برقراری نماز جماعت شام را نیز صرف کردیم و پس از آن حاج یدالله و جنامی به طرف مقر گردان و سایر دوستان به طرف مقر گروهان امام علی به راه افتادند و من و محمد رضا و بچه های فرماندهی گروهان باقی ماندیم ؛ امشب قرار است برای پیدا کردن پیکر شهید مجید نیکپور در کنار اروند صغیر به طرف دسته بدر برویم . در خواب بودیم که با صدای شلیک و انفجارات بیدار شدیم ظاهراً انفجارات توپ و خمپاره خودی بود که به دلیل نزدیکی به دشمن و ضریب خطای آن روی سر خودمان می خورد که بلافاصله تقاضای قطع شلیک و اصلاح آنها را نمودیم.

شب های نهر جاسم شلمچه کربلای 5


تفحص شهدا :
1/2/1366 ساعت سه بامداد بود که به طرف گردان به راه افتادیم و در آنجا با حاج یدالله به طرف دسته بدر به راه افتادیم آنجا حسن شیرازی مسئول ادوات گردان آر پی جی 11 کار گذاشته و شلیک می کردند و تجمع خیلی زیاد بود ؛ من و حاج یدالله، محمد رضا و عین الله مکاری مقدم به طرف نهر جاسم به راه افتادیم و سردمی و فرزان بوسیله تیربار تامین بودند و من و محمد رضا از سمت راست و یدالله و عین الله از سمت چپ اروند صغیر جستجو را شروع نمودیم . در جایی ما به جسمی برخوردیم که فکر می کردیم جنازه است اما نبود و تنها موفق شدیم تعدادی وسایل انفرادی و ساک پیدا کنیم و آوردیم شاید که متعلق به شهدا باشد؛پس از ساعت ها تلاش ناموفق سرانجام به طرف مقر گردان به راه افتادیم. جلوی مقر گردان متوجه شدیم که برادر جعفر کریمی پور مسئول تعاون سپاه بهبهان در میان خاکریز مجاور سنگر فرماندهی گردان با اصابت تیر به کتفش زخمی شده که جریان را  حمدالله خندانی به ما گفت ، با دیدن استاد غلام مروج مسئول تدارکات گردان و شنیدن ماوقع در مقر گردان نماز صبح را به جماعت خوانده و سپس به طرف خط حرکت نموده از راهی میانبر که دیروز آمده بودیم.


خنده و عصبانیت :
با رسیدن به سنگر به خاطر خستگی و بیداری شبانه خوابیدیم یک ساعت بعد با سروصدای بچه ها بیدار شدم ؛گفتند مشهدی حاتم یک محموله انبار مهمات پیدا کرده که با خنده گفتم که این محموله ذخیره و اعتبار خط است.مرتضی شعبانژاد که زخمی شده بود به همراه عبدالله سپهری مهر در سنگر ما بود .امروز تا ظهر هم سنگرهایی را که پشت خاکریز بلند احداثی بود را چک کرده و سپس به خاکریز خط رفتم و مقداری در سنگر بیسیم مانده و بعد از آن  موجودی مهمات را چک کردم . همه قبضه ها برای شب خرج گذاری شده بود  زیرا که قرار است امشب 8 بلدوزر بیایند و کار کنند و آرپی جی های اعتبار  خط را جدا کرده و آوردم.
امروز عصر هم که در حال خواب و استراحت بودم که یکدفعه بیدارم کردند و گفتند زخمی داریم که در گوشه انتهایی خاکریز بود چند نفر را فرستادیم تا زخمی را به عقب بیاورند ؛مشهدی حاتم نیز رفت در این بین برخی دوستان که از قضا رسمی و مسئول هم بودند که به قضایا و اتفاقات پیش آمده تنها تماشاچی بودند و خیلی خونسرد اصلا از خود حرکتی نشان نمی دادند و این مساله سبب عصبانیت من شده بود.
محدوده_روشن_72
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

محدوده روشن : 71

راوی: نجف زراعت پیشه
سنگرسازان بی سنگر :
27/1/66 تعدادی از بچه های طرح و عملیات از جمله حمید رجبی به خط آمده و از آن بازدید نمودند و از همان ابتدا آتش عراق شدت گرفت که متقابلاً با آتش پشتیبانی نیروهای خودی خاموش شد و عملیات مهندسی تا ساعت 30/2 نیمه شب ادامه یافت و با خراب شدن دستگاهها آنان کار را تمام کردند که در آن شب تقریباً حدود دویست متر خاکریز جدید احداث کردند که ضعف خاکریز کوتاه ما را بپوشاند و حاج یدالله هم در خط پیش ما ماند.به واقع من کار بچه های مهندسی را از کار خودم ارزشمندتر می دانم ما پشت خاکریز به دفاع می پرداختیم اما بچه های مهندی روی لودر و بلدوزرها سه متر بالاتر دقیقاً در تیر رس دشمن و سیبل آنان و در زیر آتش شدید که مختص آنها بود به کار احداث سنگر یا خاکریز دست می زدند و به درستی که خیلی هنرمندانه به آنان لقب سنگرسازان بی سنگر نام نهاده اند.

شب های نهر جاسم شلمچه کربلای 5


در همین روز نیز یک نفر از نیروهای طرح و عملیات برای نظارت بر عملیات مهندسی و خاکریز احداث شده به خط ما آمدند ؛ در همین روز نیز در قسمتی از منطقه که به نهر جاسم منتهی می شود باقیمانده پیکر شهید نصرالله رستگار (بالا تنه) را پیدا کرده و با لندکروز به عقب منتقل نمودند.شب مجدداً لودرها و بلدوزرهای مهندسی به منطقه آمدند اما به دلیل این که آتش پشتیبانی هماهنگ نبود نتوانستند کاری انجام دهند و بر آثر آتش شدید دشمن پنج تن از نیروهای مستقر در خط ما زخمی شدند که برادران محسن اکبری و آبروشن نیز جزو آنان بودند.محسن اکبری ترکش به باسنش خورده وهر چه تلاش کردیم زخم را دیده و یا برای وی کاری انجام داده و یا ببندیم از بس این جوان محجوب بود اجازه نداد و مرتب می گفت چیزی نیست و ممانعت می کرد تا با ماشین به عقب منتقل شد.


قحطی نیرو و مشت های گره کرده :
29/1/66 لودرها و بلدوزرها به دلیل آتش سنگین دشمن از خط رفته و امروز قرار است که دسته رعد جای دسته صف را بگیرد و اول صبح بلند شدم و شماره های تمام اسلحه ها را چک کردم و به فرشاد درویشی مسئول تسلیحات گردان دادم و با توجه به قول هایی که مرتب نقض و شکسته می شود به شدت عصبانی هستم و هنوز نیز خبری موثق از آمدن گردان و نیروهای جایگزین نیست؛خیلی خسته شده ایم و تحمل این وضعیت با توجه به قول های نقض شده امکان پذیر نیست چرا که از یک طرف مکان استقرار به دلیل حساسیت منطقه،نزدیکی به دشمن،خاکریز کوتاه،آب گرفتگی و بالا آمدن سطح آب زیرزمینی منطقه به دلیل مجاورت با اروند رود و نهرهای اطراف همه و همه سبب فرسودگی نیروها شده که در صورت استقرار در خاکریز بعدی و حتی دژ می توان از تلفات جلوگیری کرد ضمن این که خط فعلی را می توان به عنوان نقاط و سنگرهای کمین خودی از آن استفاده کرد و با آسایش بهتر نیروها و جلوگیری از فرسودگی نیروها می توان از تلفات مستمر نیز جلوگیری کرد ضمن این که داستان دنباله دار و تکراری تعویض نیرو نیز روان و آرامش نیروهای مستقر در منطقه را بر هم زده است. البته مشت های گره کرده و شعاردهندگان در شهرها بسیار هستند اما در خط مقدم و مناطق عملیاتی کمبود نیرو بیداد می کند و با زخمی و شهادت نیروها جایگزینی برای آنها نداریم.


عملیات جنگ روانی توسط مجاهدین عراقی :(لشکر 9 بدر)
نزدیکی های ظهر عملیات جنگ روانی توسط مجاهدین عراقی شروع شد و با برقراری بلندگوها شروع به دادن شعار و تبلیغات در راستای جذب نیروهای دشمن نمودند که این امر سبب شد که کل خط آماج خمپاره های شصت دشمن قرار گیرد و بسیاری خمپاره ها روی سنگرها اصابت کرد که طی آن برادران فضل الله عصایی و اسماعیلی زخمی شدند؛شدت آتش به اندازه ای بود که امکان بیرون زدن و انتقال مجروحین به عقبه نبود و همه درون سنگرها رفته بودیم؛ با بیسیم با عقبه تماس گرفته و با تشریح وضعیت موجود خواستار اتمام تبلیغات و جنگ روانی علیه دشمن شدیم و نهایتاً بعد ربع ساعت سروصدا خوابید و زخمی ها را به بهداری منتقل نمودیم.


محدوده_روشن_71
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

محدوده روشن : 70

راوی: نجف زراعت پیشه
نوشابه کوثر :

 ظهر فرمانده گردان مواساتی و حاج عبدالرضا مهربان  مهمان ما بودند  و همراه غذای ظهر نوشابه های کوثر  که به صورت قوطی در خط اورده که پس از مدت ها لذتی خاص به ان داده بود،آن موقع نوشابه کم و گیر آوردنش یک غنیمت محسوب می شد و در این گیر و دار بازار پارتی بازی هم برای سهمیه بیشتر داغ بود.

نوبتی :

25/1/66 در طی این مدت معمولا از ابتدا تا نیمه شب من پای بیسیم و کنترل خط بودم  و بعد از ان مشهدی حاتم بیدار و پای بیسیم ها می نشست و علاوه بر ان  به نماز شب و عبادت نیز می پرداخت .

نعش کش :

در انتهای شب یکی از برادران در گوشه انتهای  خط زخمی شده بود  که برادر خودسوز چون من خواب بودم بی سر و صدا رفته و  او را  روی دوش خویش  انداخته و به عقب  می آورد و به دلیل خون آلود شدن لباسش  من شلوار کردی خود را به وی داده و خودم شلوار کره ای  را پوشیدم؛ در این ایام من و محمد رضا به نعش کش خط معروف شده بودیم چرا که هر جا یکی از نیروها زخمی و یا شهید می شد به خاطر سختی های جغرافیایی و نظامی منطقه کمتر کسی تمایل داشت و یا برخی اوقات نیز از رانت فرماندهی استفاده کرده و خودمان برای آوردن مجروح پیشقدم می شدیم.

وعده های تحقق نیافتنی :

  ساعت 30/10بود که فرماندهی لشکر  برادران  رئوفی و حشمت به بازدید خط  امدند و تنها تا خط مجاور فرماندهی گردان یعنی خط مقابل اروند صغیر آمده و سپس برگشتند  و ظاهرا  خبرهایی رسیده که سه روز اینده نیروهای جدید امده و تعویض نیرو می شود  چرا که نیروها  به دلیل  شرایط  سخت حاکم  بر انجا  بسیار خسته  و فرسوده شده اند .

شب های نهر جاسم شلمچه کربلای 5

 26/1/66 دیشب مجید محسنی ،محسن اکبری، محسن زحمتکش، خودسوز  به طرف  انتهای خط ودر گوشه که نقطه حساس  منطقه پدافندی بود حرکت کردند ومن به مدت دو ساعت خوابیدم و پس از آن من نیز به دنبال بچه ها رفتم گزارش داده بودند که انفجار خمپاره دشمن سنگر آخری را تخریب کرده و بچه ها با همیاری هم دیگر آنها را درست کرده بودند ولی سنگر دیگر متعلق به دسته صف انهدام کامل شده بود .امروز صبح هم وسایل خود را جمع و جور نمودیم و آماده هستیم تا مسئولین گردان بعدی از خط دیدن کنند و نیروهای خود را آماده ورود به خط نمایند ؛ نیروهای جایگزین وظیفه هستند اما هنگام غروب آفتاب متوجه شدم که به دلیل حساسیت خط جایگزینی نیروهای وظیفه با ما منتفی شده و قرار است که گردان حضرت رسول ص  که بچه های ایذه هستند جایگزین ما شوند و در همین روز نیز حشمت از خط ما بازدید نمود.

قحطی حمام :

ساعت نه و نیم صبح به همراه عبدالرضا و محسن زحمتکش برای استحمام به منطقه پنج ضلعی رفته بودم ولی حمام گیرمان نیامد تا اینکه در کنار جاده بالاخره جایی را برای شستن سر و بدن خویش پیدا نمودیم و در حقیقت حمامی چند دقیقه ای بود.

نیروهای چند ملیتی :

ساعت چهارده بود که به مقر برگشتیم و در مراجعه اول به سنگر فرماندهی گردان رفتیم و در آنجا با امیر نجفی ، برکت و مهران روبرو شدیم و بعد از مقداری نشستن با توجه به نبود غذا با خودسوز به طرف سنگر و مقر خودمان در خط برگشتیم و پس از صرف غذا ساعتی را در سنگر به استراحت پرداختیم، شب هم آقای اسلامی،مواساتی و کریمی پور مسئول تعاون بهبهان و مسئول تعاون لشکر و برکت پیش ما آمدند و با برادر محسن اکبری از خط بازدید نمودند و در همین زمان نیز چهار نوشابه با مارک کوثر را برادرانه با هم میل نمودیم و بعد از آن حاج یدالله با مسئول تعاون و برکت رفتند و اسلامی و بقیه بچه ها در خط مانده و خوابیدیم و پس از بازدید مجدد از کل خط یک تلیت ماست بیاد ماندنی درست کرده خورده و خوابیدیم.

محدوده_روشن_70
#گردان_فتح

#پدافندی_محور_نهر_جاسم

#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59

http://www.safeer.blogfa.com

https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

محدوده روشن : 69

راوی: نجف زراعت پیشه
تلفات و ماندگاری در خط :
 21/1/66ظاهرا  از دیروز  حاج یدالله  مواساتی  ،عبدالله مرضات ،محسن اکبری ومجید محسنی به بهبهان  رفته و قرار است که در مورد ماندن  در خط  و استمرار پدافندی  گردان و جایگزینی آن صبحت  نمایند. عصر امروز  نیز خط بشدت آماج حجوم  خمپاره های 60 قرار گرفت  و چون  خط قبل از ان  شلوغ شده بود 5 زخمی دادیم که به عقب منتقل شدند . 
آماده باش و کمبود مهمات :
شب آماده باش  داده شد  ، من  شب  قبل به آقای  اسلامی  جانشین گردان درمورد کمبود مهمات گفته بودم  و عنوان نموده بودم  که مهمات موجود فقط در حد دفاع  لحظه ای  می باشد  و سهمیه ای جهت آتش در اختیار نداریم  و نمی توانیم مثل شب های گذشته  شلیک و آتش  بازی کنیم و وی گفت  نیازی به شلیک نیست  اما  با اعلام  آماده باش  و حوادث روز و شب  دستور شلیک زیاد  را صادر نمود  و در صورتیکه در این لحظات  دشمن به تک می نمود  ما هیچگونه مهمات جهت دفاع  و یا نیرو جهت  پشتیبانی  از خط نداشتیم و من  بسیار  ناراحت شده و بدرون  سنگر خویش رفته و فقط دعا می کردم دشمن بویی نبرد و یا این که دست به تحرک ویژه ای نزند  .این روزها دیگر مثل قبل نیست مهمات اختصاص نمی دهند و ما به شدت در مضیقه هستیم حتی کوچکترین تحرک عراق می توانست در این جا تبدیل به فاجعه شود اما چه می شودکرد تکلیف ما ماندن و دفاع از منطقه تا آخرین نفس می باشد، ظاهراً بودجه مملکت برای تامین اقلام جنگ کفاف نمی دهد یا بحث تحریم های تسلیحاتی و اقتصادی مانع پشتیبان جبهه و جنگ شده است.

نقشه خط پدافندی نهر جاسم عملیات کربلای 5


صبح به مقر گردان رفتم و با  جانشین گردان  محمد جواد اسلامی پیرامون سهمیه مهمات ،کمبود نیرو ناشی  از تلفات مستمر  و خستگی ناشی  از پدافندی  و نحوه  تعویض صحبت نمودم  و از جمله تغییر مکان از خط فعلی  به پشت خاکریز تازه  احداث شده توسط لودر و بلدوزرها و یا دژ که با عدم نتیجه گرفتن  پیش بچه ها در خط برگشتم. البته  این شبها دیگر به  دلیل   کاهش آتش بازی دشمن  ما نیز کمتر  شلیک می کردیم  که البته  یکی از دلایل عمده آن کمبود  مهمات وکاهش سهمیه خط بود .
اوفی :
24/1/66 صبح اطلاع دادند  که تخریب چی های دشمن  برای کاشتن مین  به جلو آمده ، با نگاه کردن منطقه  با دوربین خرگوشی متوجه شدم که فرمانده انان  به صورت تمام قد و دست به پهلو در میدان ایستاده(خیلی قلدور مآب و طلبیدن هل من مبارز)  و سه نیروی تحت امر وی  مشغول کار و کاشت مین در منطقه روبروی ما بودند ؛  در همین زمان نیز حاج یدالله  و عبدالرضا  مهربان به خط امدند با خبر جلو امدن عراقی ها مصطفی محمدی و خود سوز برای شلیک نارنجک  تفنگی و آرپی جی 7 به جلو رفتند  . تقریبا  ده الی بیست دقیقه  بعد گفتند  مصطفی  زخمی شده است، با فکر اینکه سطحی زخمی شده است  و خودش می اید به محل نرفتم  ولی وقتی دیدم خبری نشد قدرت و خیرالله را صدا زدم  و جلو رفتیم  تقریبا پنج متری سنگر  بیسیم و فرماندهی  دسته  بود که مصطفی را روی برانکارد گذاشته و به عقب حمل نمودیم  .
مصطفی روی خاک ریز کوتاه  مرتب تا نیم تنه بالا رفته  و منطقه را دید می زده است  و تذکر افراد به وی از تک تیر انداز  عراقی تاثیری نداشت و باهمین  وضعیت دو عدد آرپی جی که توسط برادران آغاجاری با یک عملیات ابتکاری گلوله خمپاره شصت روی خرج آن نصب شده و توسط آرپی جی شلیک می شد به سمت عراقی های مستقر در میدان  مین شلیک کرد اما شلیک سمینوف عراقی ها وی را از بالای خاکریز به پایین انداخت .اصابت تیر به شکم وی  باعث شد که چند قدمی دویده اما بلافاصله روی زمین افتاد.بواسطه پر بودن جداره خاکریز از آب  سبب شده تا انتقال مصطفی با برانکارد به سختی  صورت گرفت و در حقیقت رمق ما در طی انتقال گرفته شد  در همین زمان نیز شلیک بی امان دشمن  به طرف ما و انفجارات متعدد سبب افت و خیز زیادی شد و سالم ماندن ما تا زمان انتقال  مصطفی  به پای آمبولانس  به یک معجزه شبیه بود .
#محدوده_روشن_69
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

محدوده روشن : 68


راوی: نجف زراعت پیشه
آخر دنیا :
ساعت 11صبح 18/1/66 بود که سری به کل خط زدم و به سنگر امدم ساعت تقریبا 14:30 بود که آتش دشمن شدید شد و زمین و زمان درحال لرزیدن بود ظاهراٌ در غرب کانال پرورش ماهی عملیات کربلای 8 صورت گرفته و حدود دو کیلومتر نیز پیشروی صورت گرفت اما باتوجه به مقاومت شدید دشمن و استفاده از آتش شدید و استقرار در استحکامات خوب نیروهای ما مجبور به عقب نشینی شدند . عملیاتی که هنوز که چند دهه از آن می گذرد واقعاً یاد سخنی افتاده ام که در اوج آتش دشمن بر زبانم جاری شد ،این جا آخر دنیا است ؛و آیا کسی در آینده می تواند روایت ما از این روزهای سخت را بیان نماید.عصر نیز سنگر اجتماعی خویش را با کمک محمدرضا و بیسم چی ها تکمیل نمودیم .
دوربین دید در شب :
در 19/1/66 نیز ساعت 23بود که محسن اکبری و سپس یدالله مواساتی فرماندهی گردان به مقر فرماندهی گروهان امده و برای بازدید خط و با استفاده  از دوربین  دید در شب که تازه  به گردان  داده بودند  برای بازدید خط  و زیر نظر  گرفتن  دشمن و حرکاتش  براه افتادیم .نبود امکانات برای دید زدن و زیر نظر گرفتن حرکات دشمن باعث شده بود که نیروهای ما از هر ابتکاری استفاده نموده تا بتوانند از دستاوردهای عملیات به هر سختی شده حفاظت نمایند اما در بیستر اوقات تاوان آن را با نثار جان خویش داده اند به نحوی که بسیاری از برادران ما هنگام سرک کشیدن برای نگاه به جلوی خط و دید حرکات دشمن توسط تک تیراندار و با اسلحه های قناصه یا سمینوف ساخت شوروی دقیقاً در وسط پیشانی خویش هدف قرار گرفتند و به شهادت رسیدند و استفاده از ابزار تخصصی جنگ می توانست ضمن نتیجه بهتر و دقیق تر از تلفات نیروهای ما بکاهد اما شرایط تحریم کشور این اجازه را نمی داد.

شب های نهر جاسم


بررسی تحرک :
 در همین حین  نیز محمد رضا  ، محسن زحمتکش ، و مصطفی مداری آرپی جی 7 و نارنجک تفنگی ها را برداشته و شروع به شلیک نمودند چرا که خاصیت پدافندی نهر جاسم این چنین  بود که هر  طرف ساکت  می ماند  طرف مقابل   با زیر آتش قرار دادن حریف  برتری میدان را بر عهده  می گرفت ، به همراه حاج یدالله  و محسن  به انتهای خط رفته  و تحرکات و اقدامات  دشمن را با  دوربین  دید در شب  زیر نظر  گرفته و با توجه  با اینکه  تحرک خاصی را مشاهده ننمودیم ؛ ظاهرا  خبری مبنی براقدام  دشمن  مبنی بر اقدام به تک و بیرون آمدن  از سنگرهای خویش  به سمت جلو  به گردان مخابره شده بود  و علی رغم نتیجه فوق  شلیک های  متعدد  و آتش  بازی  خوبی در ان شب صورت گرفت  ولی به دلیل محدودیت سهمیه مهمات  دستمان  در شلیک بیشتر بسته وسعی می کردیم  صرفه جویی کنیم  و باتوجه به اجرای آتش متقابل  دشمن یکی از برادران  زخمی شده  و به عقب منتقل شد،باتوجه به خستگی و گرسنگی درون سنگر  چای و بیسکویت خورده  و بلافاصله خوابیدیم و از شدت خستگی و تحرک  شبانه متاسفانه نماز ما قضا شد.
چلومرغ نایاب:
20/1/66 تلاش نیروهای اب رسانی  برای روشن نمودن  تلمبه های اب و تخلیه اب  درون  خاکریز ناموفق ماند  و سطح اب به صورت  تدریجی  شروع به بالا امدن  می کرد .حدود  ساعت 10 صبح بود که خمپاره  ای وسط خاکریز خورد  و مصطفی مداری و دو تن از نیروها ی دیده بان توپ خانه زخمی شدند و به عقب منتقل شدند  و بعد از ان خط مجددا ارامش خود را پیدا کرد  و امروز بعد از مدت ها  غذای گرم داخل  پلاستیک فریزرکه متشکل از چلو مرغ بود صرف شد و در آن لحظات واقعاً چسبید .
معضل دستشویی :
از بدترین لحظات در این خط رفتن به دستشویی و قضای حاجت بود و از ترس هدف قرار گرفتن بچه ها سعی می کردند همه کارها را جنگی انجام دهند چرا که اگر در دستشویی هدف قرار بگیری تا ابد به صورت جوک و خنده دستمایه خنده بچه ها می شد،روزها و شب ها یکی پشت سر هم می گذشت و سنگر سازی :تحرک بالا و عرق کردن ،گرد وخاک ناشی از انفجارات و ... همه و همه را در نظر بگیرید و نبود حمام. حالا اگر کسی دچار پاتک شیطان می شد بماند که مجبور بود با وسایل ابتدایی و با اعمال شاقه با اندکی آب غسل واجب انجام دهد.
#محدوده_روشن_68
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

محدوده روشن : 67

راوی: نجف زراعت پیشه
تعطیلی پمپاز آب در اروند :
صبح هنگامی که بچه ها رفته بودند تا  تلمبه های انتهای خط را روشن کنند روشن  نشد و سرعت ومیزان بالا آمدن اب درون خط وسنگرها زیاد شده بود از سوی دیگر پیش خودم هم فکر کردم با توجه به حساس شدن خط و دید و تیر دشمن نسبت به کلیت خط و علی الخصوص کانال مملو از آب اگر یکدفعه دیگر پایمان را به آن جا بگذاریم سالم برنمی گردیم و به عبارتی عمودی و با اختیار می رفیم اما بی اختیار و افقی روی برانکارد به عقب برمی گردانند.
سنگر فرماندهی جدید :
چون زمان پدافندی مدت زیادی به طول می کشد و از سوی دیگر با این آتش خمپاره ها و نارنجک ها باید سنگر مستحکمی برای خود احداث می کردیم لذا دست به کار شدیم ، برای سنگر فرماندهی گروهان به همراه بچه ها شروع به پر کردن خاک درون گونی کرده وشروع به احداث سنگر نمودیم.
تعمیر تلمبه :
 عصرهم پس از کمی استراحت با برادران بلادی ، محسن اکبری و خودسوز برای روشن کردن تلمبه ها در ابتدای خط و برای تخلیه آب درون خاکریز  رفتیم و در همین موقع هم بچه های لشکر در قسمت آبرسانی آمدند وپس از  پیدا کردن نقص آن گفتند که تلمبه نیاز به بنزین و شمع دارد و من برای آوردن آن ها به مقر گروهان آمده و باتعویض آنها تلمبه ها به راه افتاد.
پمپاژ آب به سمت دشمن :
 تصمیم گرفتم حال که امکان راه اندازی تلمبه ها در انتهای شیار و هدایت آبها به سمت اروند صغیر وجود ندارد در همین ابتدا تلمبه ها را روشن و اب را پشت بشکه ها در ابتدای کانال بیندازیم تا به طرف دشمن برود و شب نیز آتش بازی خوبی در خط براه بیندازیم وبا تلاش و فعالیت بچه ها مجلس شاهانه ای براه انداخته بودیم و روز دوم ما بدون تلفات گذشت.
ساخت سنگر دوم :
 در روز سوم 16/1/66 ما شروع به احداث یک سنگر اجتماعی دومی روبروی سنگر فرماندهی نمودیم و شب  برادران یدالله پازند ،مالک ایقان و مصطفی مداری پیش ما ماندند. 

شب های نهر جاسم


مقابله به مثل :
 مثل شب های گذشته مجدداٌ مهندسی رزمی مشغول احداث خاکریز و تکمیل آن شد والبته به نسبت شبهای گذشته شلیک کمتری داشتیم اما دقیق تر برادران می زدند و همین باعث شد که آتش دشمن خاموش شود ظاهراً قلق دستشان آمده بود و الان هدفمند به سمت دشمن شلیک می کردند و صد البته تجارب جنگ نیز به کمکشان آمده بود و در آن شب من پیش بیسم چی ها در سنگر فرماندهی نزد برادران پریسوز ، کمال جعفرنیا و محسن متذکر بودم و  مشهدی حاتم برای سرکشی نیروها در خط بیرون رفت و آن شب سه زخمی سطحی دادیم . 
بررسی محور :
امروز 17//13661قصد دارم که به خاکریز احداثی که به دژ در پشت سر ما متصل می شد نگاهی بیاندازیم ضمن اینکه چند تن از برادران برای روشن کردن تلمبه ها به انتهای خط رفتند ضمن اینکه قصد دارم سری به خاکریز ملاقه و نونی شکل گروهان امام علی (ع) بزنم مکانی که به واقع به شکل یک نون شکل ، فاصله نزدیک با دشمن به نحوی که نجواهای آنها را نیز می شنیدند و هر گونه حرکت بی موقع در این خاکریز ناخشنودی فرماندهان خودی و خشنودی دشمن را در پی داشت چرا که دشمن بلافاصله با شلیک های پی در پی خویش از ما تلفات می گرفت و با توجه به کمبود نیرو وظیفه نیروهای خارج شده از خط روی دوش نیروهای سالم باقیمانده در خط سنگینی می کرد . شب یک نفس راحتی کشیدیم چرا که  بلدوزرها نیامدند و آتش بازی دشمن متوقف و مثل شب های قبل نبود و ما تنها با شلیک های متعدد خویش آتش دشمن را خاموش نمودیم ودر اخر شب به همراه عبدالصاحب غلامی و مصطفی محمدی در کنار خاکریز که پهلوی تلمبه ها به دژ متصل می شد حرکت کردیم و پشت دسته بدر رفتیم من پس از آن ابتدا به مقر گردان و سپس به گروهان آمدم . 
#محدوده_روشن_67
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

محدوده روشن : 65

راوی: نجف زراعت پیشه

تخلیه آب :

در لحظه ورود به خط به همراه سعید  عصارپور  و یک بسیجی  که به عنوان  مامور روزانه جهت روشن و خاموش کردن تلمبه ها بود  از داخل شیار  فوق به سمت  انتهایی رفتیم تا ضمن اشنایی با منطقه  تلمبه ها را روشن و آب منطقه را مرتب تخلیه  نماییم .  به محض روشن نمودن تلمبه ، دشمن متوجه  شد  وسیل گلوله و آرپی جی بود  که به سمت ما سرازیر شده  و ما فاصله 300متری  فوق را افتان و خیزان  درون  آب و گل  به سمت عقب برگشتیم و برگشت ما به سمت عقبه و درون خاکریز خودی به یک معجزه شبیه بود ، ضمن اینکه تلمبه خاموش شده بود و برگشت دوباره به سمت تلمبه یعنی حرکت در روز روشن مقابل کمینی که با تمام تسلیحات به شما زل زده و حرکت شما را به وضوح زیر نظر دارد و تصورم این بود که هر روز ما باید برای راه انداختن تلمبه ها در صورتی که که مشکل  فنی نداشته باشند پیش بینی تلفات داشته باشیم .

یادآور دوران کودکی :

خاکریزی که در ان مستقر هستیم بسیار کوتاه بود که خبر از شرایط سختی منطقه داشت زیرا با توجه به فاصله کم با دشمن امکان احداث خاکریز با ارتفاع مناسب و بالاتر وجود نداشت ،هر گاه به یاد آن روزها می افتم خنده ام می گیرد چرا که برای عبور از پشت خاکریز و رفتن از ابتدا به انتها  مشهدی  حاتم  کمی خمیده شده و من به دلیل قد بلند در اکثر نقاط  باید روی  چهار دست و پا  مثل حرکت نوزادان در ابتدای یادگیری حرکت و راه افتادن حرکت می کردم  و با توجه  به بالا آمدن سطح آب   در میان  خاکریز مجبور به  بالا آمدن از دامنه خاکریز می شدیم  وبرای همین  امر نیز سبب در دید و تیر قرارگرفتن بیشتر دشمن می شد .

محور پدافندی شلمچه نهر جاسم

حساسیت خط :

از سوی دیگر به دلیل فاصله نزدیک علاوه بر خمپاره شصت ،سیل موشکهای تفنگی ضد تانک و ضد نفر بود که به سمت خاکریز و سنگرها روانه می شد و آثار برخی از آنها که به دلیل آب گرفتگی عمل نکرده بودند در پشت خاکریز به وضوح قابل مشاهده بود و این خود از خطرات پیش رو بود چنانکه دست کاری و یا حمل نامناسب می توانست سبب انفجار ناخواسته و تلفات احتمالی شود.

 این خط  نسبت  به سایر  خطوط پدافندی  از یک ویژگی  برخور دار بود  که سبب  تمایز  آن شده بود  و این  که به دلیل نزدیکی نیروهای  خودی  و دشمن  که گاهی  به 30 متر  هم رسید  از حساسیت  زیادی  برخور دار بود  و با داشتن  سهمیه مهمات شبانه  باید خط را دارای آتش  شدید  می نمودیم  تا خط فعال شده و دشمن متوجه شود که نیروهای زبده پشت خط هستند و با این وضعیت از تحرکات دشمن  جلوگیری  کنیم به نحوی که ما برای شبها نیرو کم می آوردیم برای آتش ریختن روی دشمن و برای همین کار برخی از دوستان ما در واحدهای تدارکات،تسلیحات و فرماندهی شبها برای شلیک آرپی جی ،موشکهای ضد تانک و نفر و شلیک های ممتد تا ساعاتی میهمان ما بودند تا حساب کار دست دشمن بیاید و یک وقت هوس نفوذ به خط ما را نداشته باشد.

#محدوده_روشن_65
#گردان_فتح

#پدافندی_محور_نهر_جاسم

#لشکر-۷_ولیعص_عج
http://telegram.me/safeer59

http://www.safeer.blogfa.com

محدوده روشن : 64

راوی: نجف زراعت پیشه

پدافندی شلمچه گردان فجر:

در 27/12/1365 گروهان حضرت ابوالفضل ع و دسته علی اکبر گردان فجر برای پدافندی در منطقه عملیاتی کربلای5 اعزام شدند ظاهراً منطقه پدافندی آنها سمت راست نهر جاسم است که گروهان فتح در عملیات کربلای 5 ماموریت عملیاتی داشته است و بنا به شنیده ها فاصله تا عراقی ها کم بوده و خط پدافندی فعال می باشد.

پدافندی شلمچه گردان فتح:

ما نیز از ابتدا  بنا بود که در عملیات   شرکت کنیم  اما پدافندی   به ما تحمیل شد  و عید نوروز  1366  در گروهان پل  حضور داشتیم ودر همین  زمان  گردان  فجر پدافندی  منطقه  نهر جاسم  در شلمچه  را به عهده  داشت   لذا در همین ایام  عید برای خط پدافندی  شلمچه  و توجیه  برای ورود  در منطقه  به بازدید  خط پدافندی   گردان فجر رفتیم که این ماموریت  پدافندی  از  14/1/66تا3/12/66 ادامه یافت . در طی این مدت سعی نمودیم که با آموزش و ورزش های مرتب نیروها را برای این ماموریت که قاعدتاً با توجه به این که در منطقه عملیاتی کربلای 5 و نهر جاسم می باشد و شرایط سختی دارد آماده ساخته تا تحمل پذیرش شرایط سخت را داشته باشند .

نهر جاسم شلمچه کربلای 5

عبور از دوعیجی :

 هنگام  ورود به منطقه پدافندی  در ساعت 4صبح بود که گروهان  را حرکت داده  و برای تعویض خط آماده کردیم درون شهرک دوعیجی  درون سنگرهایی رفتیم که بیش از 10پله  به سمت پایین می خورد  و طرفین  آن زیر زمین  سنگرهای اجتماعی  مستحکمی بود  که دشمن برای حفاظت   از خویش ساخته بود و به جرات می توانم بگویم استحکام این سنگرها به نحوی بود که گلوله توپ و موشک هم در آن اثر نداشت و تنها ورود موشک به درون سنگر از داخل درب ورودی می توانست به آن آسیب برساند؛پس از ساعتی و با آماده شدن شرایط برای تعویض و آمادگی نیروها در خط برای خروج بود که نیروها از سنگر بتونی زیرزمینی بالا آمده و آنها  را با لندکروزها به سمت  خط مقدم و به سمت نهر جاسم  براه انداختیم.

تعویض نیرو در خط :

 قرار بودکه من و مشهدی حاتم  به خطی که  گروهان حضرت ابوالفضل  (ع) از گردان حضرت  سیدالشهداء در آن حضور داشت برویم  و بخش دیگر برادر علی باعثی  با یک دسته به خط علی اکبر در قسمت جناح چپ خط که نخلستان های جزیره و آنسوی اروند صغیر قرار داشت رفته و مستقر شوند ؛  به دلیل عدم آمادگی و اطلاع  برادر علی  من خودم با نیروهای  دسته  به خط   گروهان علی اکبر که روبروی  اروند  و نخلستان  های  عراق بود  رفته   و نیروها  را تعویض کردیم که در هنگام  تعویض نیرو آتش عراق شدید   شد به نحوی که هر آن انتظار تلفات در خط را داشتم و به دلیل تسلط تک تیراندازهای دشمن روی نخل ها در دید و تیر دشمن قرار داشت  ولی الحمدالله تا پایان تعویض نیرو  تلفاتی نداشتیم . پس از اتمام  تعویض خط در این  سمت به همراه بیسیم چی ها ابوالقاسم پریسوز و محسن متذکر  به خط حضرت  ابوالفضل (ع) که عمود بر اروند رود  بود رفته و مستقر شدیم .

محور عملیاتی پردردسر:

خط گروهان که متعلق به  ما بود معایب  زیادی داشت اولا بدلیل  مجاورت  با آب  اروند رود  و آبگرفتگی های وسیع مستقر  در منطقه و کانال  پرورش ماهی  ،سطح اب زیر زمینی آن  بالا است و به سرعت  مثل  چشمه در جای جای خاکریز  بالا می زند  و خاکریز  دوجداره از آب مملو شده است وتمام سنگرهای اجتماعی  را آب فرا گرفته  و برادران برای استراحت مجبور به گذاشتن الوار  درون انها و استراحت  روی انها  می نمودند در انتهای  خط شیاری وجود دارد که نقش یک  زهکش طبیعی برای خروج  آبهای  منطقه  را ایفا می کند  لذا دو تلمبه  در ابتدا  و اول آن گذاشته تا آب موجود در وسط خاکریز و بین سنگرها را به جوی واقع  در شیار فوق ریخته و دو تلمبه نیز در آخر  جوی موجود در شیار  قرار دارد که آب را به درون اروند صغیر تخلیه می کند .  در کنار راست شیار با بشکه ها و گونی های  خاک  گذاشته  شده بود و طول شیار حدود 300تا350متر جلوتر بود و روبروی آن نیز کمین پدافندی  دشمن به وضوح پیدا بود.

#محدوده_روشن_64
#گردان_فتح

#پدافندی_محور_نهر_جاسم

#لشکر-۷_ولیعص_عج
http://telegram.me/safeer59

http://www.safeer.blogfa.com