تدارکات یا ندارکات
عذر تقصیر به بچه های زحمتکش تدارکات:
✅یاد اون روزها به خیر.......
✅چقدر دلم برای کلک زدن به تدارکاتی ها تنگ شده........
✅اون موقع که آمار بچه ها را دو و یا سه برابر می دادیم.....(مدیونید اگر نگاهتان به سمت برادر اسدالله حلوایی برود😂😂)
✅البته همش تقصیر ما نبود مقسم غذا را به پیمانه مثقالی می داد
و
✅بچه های ما که همه در سن رشد ، جوان و بر اثر ورزش و آموزش ماشاالله بخور بودند .....
✅شعارهای ما اون روزها بیشتر برای نقد تدارکات بود :
به تدارکات می گفتیم :ندارکات آخه در مراجعات بیشتر با نداریم و نیست و رفته اند بیارند روبرو بودیم بخاطر همین
✅شعار روز و شب ما این بود :
نیست نداریم اس غلوم رفته بیاره .....(خدا رحمتش کنه)
✅در دو و ورزش صبحگاهی در حالی که پاها را هماهنگ بر زمین می کوبیدیم شعار میدادیم :
همه صبح ها پنیره ....... یعنی دیگر از بس صبح ها پنیر حلبی سفت و بی مزه داده بودند در حال خنگ شدن بودیم....

معمای کمپوت:
✅یاد آن کمپوت هایی به خیر که برای رسیدن به کمپوت گیلاس چه زیرکی ها که به خرج نمی دادیم ...(بدترین نوع هم زردآلو بود)
✅برای حل این مسئله برچسب و کاغذ شناسایی دور کمپوت ها را می کندند و مسئله را حل شده می دانستند...
✅اما غافل از این که برخی بچه ها متخصص کمپوت شناسی اونهم از نوع گیلاسش شده بودند (با شناسایی کد درج شده روی درب کمپوت)
✅بعضی اوقات قوطی های کمپوت و کنسرو بادمجان با هم مخلوط می شد و برای وعده غذایی یه واحد همه اش کمپوت نصیبش می شد و یه واحد کنسرو و بلبشویی می شد آخه مگه کمپوت شام می شد.
✅یادش به خیر پاتک به سنگر تدارکات یک نوع غنیمت بود برای برخی بچه ها......
✅آخه لامصب همه جنس های خوب را انبار می کردند برای زمان عملیات و عزیمت به خط دشمن.....
✅ می گفتیم بابا ما که برای جلو گلوله رفتن و رسیدن به اهداف عملیاتی باید جون داشته باشیم اما مرغ اونها یک پا داشت و ........
✅اون موقع هم بچه ها نه دل و دماغ خوردن و آشامیدن داشتند و این اقلام (پسته،گردو و ...اهدایی) نیز کهنه شده و ........
✅اون روزها مصیبتی بود گرفتن لباس زیر اون هم برای بچه هایی که تازه به سن بلوغ رسیده بودند (شرم و حیای بچه ها یکطرف و سوالات کنکوری نیروی تدارکاتی از طرف دیگر...)
✅در خطوط پدافندی سخت که مدت ها طعم غذای گرم و تازه را فراموش کرده و به نون خشک و کنسرو و .... اکتفا می کردیم ....... یکدفعه ماشین تدارکات زیر آتش شدید ظاهر می شد در حالی که توقف نداشت .......
✅و با سرعت تو خط پدافندی غذا را می آورد و به مثابه توپ والیبال باید در آسمان تحویل می گرفتی وگرنه در خاکهای خط مقدم ریخته می شد
✅برنج داغ آغشته با خوروش یا قورمه سبزی در پلاستیک فریزر.....
برای همان غذای با دستان خاکی و خونی کنار دوستان یکدل و یکرنگ دلم تنگ شده ....
....آی می چسبید ...
✅در عملیاتها نیز بچه های تدارکات با مشقت در گونی های نخی و پلاستیک اقلام حیاتی و ضروری خوراکی مثل کمپوت ، کنسرو و ..... را تا نیمه پر کرده و در مسیر تردد رزمندگان صحنه نبرد می گذاشتند.......
✅اما سهم کمپوتها با سرنیزه بازکردن و آب آن را خوردن برای بدست آوردن قوت بود و بس ........
✅اصلا در سه چهار روز عملیات شکم و غذا فراموش می شد الا به اندازه ادامه حیات.........
✅اصلا فرهنگ جبهه با این پازل های ناهمگون شده بود فرهنگ جبهه.......
✅یه طرف بچه هایش نماز شب خون مقید .......
✅ یه طرف آتیش پاره های تدارکات خراب کن که از دیوار راست بالا می رفتند.......
✅یه طرف هم بچه رزمنده های پاستوریزه که اخلاق بهداشتی را هم با خودشون به جبهه آورده بودند
✅ افراد حد وسط و بینابین این گروهها که هاج و واج در این مخمصه گرفتار شده بودند
✅خدایا می دونم به خاطر این چند تا مورد به کسی غضب نمی کنی
وگرنه
❇️برخی دوستان ما که سردسته این به اصطلاح خونه خراب کن های تدارکات بودند اما به هر حال رضایت دادی و بردی(شهید شدند و معلوم نیست اونجا چیزی گذاشتند یا ......)
❇️حالا اگر ما حرمت نداریم به حرمت اون بچه ها ما را ببخش
❇️بعدش شفاعت اونها را نصیب ما کن
❇️آمین آمین آمین
❇️البته بعد از این پست ممکنه مورد غضب تدارکاتیها(خصوصاَ حاج احمد نازنین)قرار بگیرم
❇️خدایا خودت قلوب آنها را نرم و ما را از جشن پتو و ملحقات آن حفظ نما
❇️امین
❇️آمین
❇️آمین
❇️الهی العفو ... 😂😂
#فرهنگ_جبهه_طنز
#احمد_باعثی
#تدارکات_یا_ندارکات
#پاتک_سنگر_چادر_تدارکات
#اس_غلوم_نیست_نداریم_رفته_بیاره
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
از جنگ و دفاع مردم ایران می گویم برای انتقال تجارب و پیشگیری از جنگی دیگر و این که جنگ آخرین راهکار جهت رسیدن به منافع ملی می باشد......