تدارکات یا ندارکات


عذر تقصیر به بچه های زحمتکش تدارکات:‏


✅یاد اون روزها به خیر.......
✅چقدر دلم برای کلک زدن به تدارکاتی ها تنگ شده........
✅اون موقع که آمار بچه ها را دو و یا سه برابر می دادیم.....(مدیونید اگر نگاهتان به سمت برادر اسدالله حلوایی برود😂😂)‏
✅البته همش تقصیر ما نبود مقسم غذا را به پیمانه مثقالی می داد
و
✅بچه های ما که همه در سن رشد ، جوان و بر اثر ورزش و آموزش ماشاالله بخور بودند ‏.....


✅شعارهای ما اون روزها بیشتر برای نقد تدارکات بود :‏
به تدارکات می گفتیم :ندارکات آخه در مراجعات بیشتر با نداریم و نیست و رفته اند بیارند روبرو بودیم بخاطر همین
✅شعار روز و شب ‏ما این بود :
نیست نداریم اس غلوم رفته بیاره .....(خدا رحمتش کنه) ‏
✅‏در دو و ورزش صبحگاهی در حالی که پاها را هماهنگ بر زمین می کوبیدیم شعار میدادیم : ‏
همه صبح ها پنیره ....... یعنی دیگر از بس صبح ها پنیر حلبی سفت و بی مزه داده بودند در حال خنگ شدن ‏بودیم....‏


معمای کمپوت:
✅یاد آن کمپوت هایی به خیر که برای رسیدن به کمپوت گیلاس چه زیرکی ها که به خرج نمی دادیم ...‏(بدترین نوع هم زردآلو بود)
✅برای حل این مسئله برچسب و کاغذ شناسایی دور کمپوت ها را می کندند و مسئله را حل شده می دانستند...‏
✅اما غافل از این که برخی بچه ها متخصص کمپوت شناسی اونهم از نوع گیلاسش شده بودند (با شناسایی کد ‏درج شده روی درب کمپوت)‏
✅بعضی اوقات قوطی های کمپوت و کنسرو بادمجان با هم مخلوط می شد و برای وعده غذایی یه واحد همه اش ‏کمپوت نصیبش می شد و یه واحد کنسرو و بلبشویی می شد آخه مگه کمپوت شام می شد.‏


✅یادش به خیر پاتک به سنگر تدارکات یک نوع غنیمت بود برای برخی بچه ها......
✅آخه لامصب همه جنس های خوب را انبار می کردند برای زمان عملیات و عزیمت به خط دشمن.....‏
✅ می گفتیم بابا ما که برای جلو گلوله رفتن و رسیدن به اهداف عملیاتی باید جون داشته باشیم اما مرغ اونها یک پا داشت و ........
✅اون موقع هم بچه ها نه دل و دماغ خوردن و آشامیدن داشتند و این اقلام (پسته،گردو و ...اهدایی) نیز کهنه ‏شده و ........‏


✅اون روزها مصیبتی بود گرفتن لباس زیر اون هم برای بچه هایی که تازه به سن بلوغ رسیده بودند (شرم و ‏حیای بچه ها یکطرف و سوالات کنکوری نیروی تدارکاتی از طرف دیگر...)‏


✅در خطوط پدافندی سخت که مدت ها طعم غذای گرم و تازه را فراموش کرده و به نون خشک و کنسرو و .... ‏اکتفا می کردیم ....... یکدفعه ماشین تدارکات زیر آتش شدید ظاهر می شد در حالی که توقف نداشت .......‏
✅و با سرعت تو خط پدافندی غذا را می آورد و به مثابه توپ والیبال باید در آسمان تحویل می گرفتی وگرنه ‏در خاکهای خط مقدم ریخته می شد ‏
✅برنج داغ آغشته با خوروش یا قورمه سبزی در پلاستیک فریزر.....‏
برای همان غذای با دستان خاکی و خونی کنار دوستان یکدل و یکرنگ دلم تنگ شده ....‏
‏ ....آی می چسبید ...‏


✅در عملیاتها نیز بچه های تدارکات با مشقت در گونی های نخی و پلاستیک اقلام حیاتی و ضروری خوراکی ‏مثل کمپوت ، کنسرو و ..... را تا نیمه پر کرده و در مسیر تردد رزمندگان صحنه نبرد می گذاشتند.......‏
✅اما سهم کمپوتها با سرنیزه بازکردن و آب آن را خوردن برای بدست آوردن قوت بود و بس ........
✅اصلا در سه چهار روز عملیات شکم و غذا فراموش می شد الا به اندازه ادامه حیات.........‏


✅اصلا فرهنگ جبهه با این پازل های ناهمگون شده بود فرهنگ جبهه.......‏
✅یه طرف بچه هایش نماز شب خون مقید .......‏
✅‏ یه طرف آتیش پاره های تدارکات خراب کن که از دیوار راست بالا می رفتند.......‏
✅یه طرف هم بچه رزمنده های پاستوریزه که اخلاق بهداشتی را هم با خودشون به جبهه آورده بودند
✅‏ افراد حد وسط و بینابین این گروهها که هاج و واج در این مخمصه گرفتار شده بودند


✅خدایا می دونم به خاطر این چند تا مورد به کسی غضب نمی کنی
وگرنه ‏
❇️برخی دوستان ما که سردسته این به اصطلاح خونه خراب کن های تدارکات بودند اما به هر حال رضایت ‏دادی و بردی(شهید شدند و معلوم نیست اونجا چیزی گذاشتند یا ......)‏
❇️حالا اگر ما حرمت نداریم به حرمت اون بچه ها ما را ببخش
❇️بعدش شفاعت اونها را نصیب ما کن
❇️آمین آمین آمین


❇️البته بعد از این پست ممکنه مورد غضب تدارکاتیها(خصوصاَ حاج احمد نازنین)قرار بگیرم
❇️خدایا خودت قلوب آنها را نرم و ما را از جشن پتو و ملحقات آن حفظ نما
❇️امین
❇️آمین
❇️آمین
❇️الهی العفو ... 😂😂


‏#فرهنگ_جبهه_طنز
#احمد_باعثی
‏#تدارکات_یا_ندارکات
‏#پاتک_سنگر_چادر_تدارکات
‏#اس_غلوم_نیست_نداریم_رفته_بیاره
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com

شلمچه :آخر دنیا  

نجف زراعت پیشه

شلمچه و شرق بصره و روایت های تمام نشدنی....
ﺷﻠﻤﭽﻪ ﻭ یادآوری ﺭﻣﻀﺎﻥ و تشنگی و .......
شلمچه و سرزمینی میان رودها و کانال ها و نهرها.....
شلمچه و سرزمین موانع (بارلو)
شلمچه و کربلای 4 و روایت گشایش معبر ......
ﺷﻠﻤﭽﻪ ﻭ ﻛﺮﺑﻼﻱ ﭘﻨﺞ و  دی ماه سرد و ....
شلمچه و غواصان عاشق.....

شلمچه


شلمچه و آتش بی امان توپخانه ها (جنگ توپخانه ها)
ﺷﻠﻤﭽﻪ ﻭ ﺑﻴﺖ ﺍﻟﻤﻘﺪﺱ ﻫﻔﺖ و گرما و عطش و عقب نشینی
ﺷﻠﻤﭽﻪ ﻭ ﻛﺎﻧﺎﻝ ﻣﺎﻫﻲ و مین ، آبگرفتگی و  ......
شلمچه و لرزش زمین و زمان ......
ﺷﻠﻤﭽﻪ ﻭ ﺩﻭﻋﻴﺠﻲ و استحکامات مثال زدنی آن........
شلمچه و خاکریزهای  شبکه عنکبوتی آن (پیچ در پیچ)
شلمچه و دژهای شش متری آن ......
ﺷﻠﻤﭽﻪ ﻭ ﺧﺎﻛﺮﻳﺰﻫﺎﻱ ﻧﻮﻧﻲ شکل هشت متری به قطر ۳۰۰ تا ۴۰۰ متر  با موقعیت های تانک و تیربار و ضد هوایی ها...
ﺷﻠﻤﭽﻪ ﻭ ﻧﻬﺮ ﻋﺮﺍﻳﺾ و روایت های بغض آلود در ابتدای جنگ ، کربلای 4 و کربلای 5 و تهاجم عراق در ۳۰ تیر ۶۷ 
شلمچه و ﺳﻪ ﺭﺍﻫﻲ ﺷﻬﺎﺩﺕ که مامور اتصال به آسمان بودند با انفجار های بی حد و حصر ......
ﺷﻠﻤﭽﻪ ﻭ ﺭﺩ ﻗﻨﺎﺳﻪ ﺑﻴﻦ ﺩﻭ ﺍﺑﺮو که رد خور نداشت.....
شلمچه و تیربار تانک و بسیجیان تشنه لب و گرمای شدید........
ﺷﻠﻤﭽﻪ ﻭ ﺳﻴﻢ ﺧﺎﺭﺩﺍﺭ و پیکرهای مانده بر روی آن..........
ﺷﻠﻤﭽﻪ ﻭ ﻣﻴﺪﺍﻥ ﻣﻴﻦ و پیکرهای مطهر مانده در آن....
ﺷﻠﻤﭽﻪ ﻭ ﺳﻨﮕﺮ ﻫﺎﻱ ﻛﻤﻴﻦ و آتش های جهنمی پشت آنها........
ﺷﻠﻤﭽﻪ ﻭ پنج ضلعی و آتش های بی امان..............
ﺷﻠﻤﭽﻪ ﻭ نهر جاسم و دژ طلسم شده ی آن....
شلمچه و کانال پرورش ماهی و تجسم آتش جهنمی آن.....
شلمچه و اروند و پیکرهای میهمان آن............
شلمچه و گردوخاک و بوی باروت......
شلمچه و شجاعت هوانیروز قهرمان...
شلمچه و صورت های سیاه شده از گردوخاک و دود و ......
شلمچه و میدان امتحان همه جنگ افزارها برای آزمایش..........
شلمچه آزمون استقامت و مردانگی.........
شلمچه میدان آخرین نبرد سرنوشت ساز............
شلمچه بوی سیر و شکلات کشنده .......
شلمچه سرزمین نبردهای میلیمتری ........
شلمچه سرزمین دست به دست شدن خاکریز ها و موانع به دست طرفین طی شبانه روز.......
شلمچه جایگاه پیکار مردان تکرار نشدنی...........
شلمچه محل عروج خرازی،دقایقی،شمایلی،محمدی و .........
شلمچه محل عروج مردانی که خداوند در کار خویش فتبارک الله احسن الخالقین را آورد.........
شلمچه محل پیکار مشت و سندان....
شلمچه محل رویارویی گوشت و زره و آتش و خون...
شلمچه و خاکریزهای کوتاه با شلیک مستقیم و انفجارات..............
شلمچه و جوشش اب در میان خاکریزها و سنگرها............
شلمچه و فاصله های چند ده متری با دشمن.........
شلمچه و فرود آمدن گلوله ها از خودی و دشمن ....
شلمچه گم کردن مسیر و ......
شلمچه و پیکرهای مدفون در میان خاکریزهای احداثی...
شلمچه و مردان بی ادعا....
شلمچه و جنگ تن به تن.........
شلمچه و نبرد نارنجک....................
شلمچه و نظر ناکام به بصره..........
شلمچه و تعیین سرنوشت جنگ........
شلمچه و سوختن هزاران نفر نخل...........
شلمچه و سوختن هزاران نفر انسان...........
شلمچه با شهدایی که در آمار و ارقام جایی ندارند.....
شلمچه و دگر هیچ.... شلمچه آخر دنیا بود ....
شلمچه عین کربلا بود با مظاهر آن........
شلمچه...................
آنهایی که در این خاک کربلای 5 جنگیدند لرزش زمین و زمان و سوختن و نهراسیدن را به چشم خویش دیدند اما سوالی از خود می پرسیدند : 
اینجا گویی آخر دنیا است آیا پایانی بر این روزها هست؟؟
از گمرگ شلمچه زمانی که راهی عراق می شوید به احترام مردانی که در شلمچه در خاک و خون خویش غلتیدند و بر اثر استنشاق شیمیایی از نفس افتادند اندکی تامل نمایید ، جاده شلمچه به بصره دقیقاً از میان پنج ضلعی ، شهرک و نهر دوعیجی ، سه راه شهادت ، نهر جاسم ، کانال زوجی و کنار کانال پرورش ماهی می گذرد یعنی همین مسیر شش کیلومتری 45 روز .........

 

شلمچه


#تعیین_سرنوشت_جنگ
#شرق_بصره
#آخر_دنیا
#شلمچه
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/najaf46

دلتنگی‌های یک بازمانده:قرار ما این نبود...(2)

نجف زراعت پیشه

جبهه ها محیطی بود که برای انجام کارهای سخت و ماموریت های خطرناک مسابقه حضور برپا و همه سعی می نمودند از همدیگر سبقت بگیرند ، هر کسی هم سعی دارد خطرناک ترین و مشکل ترین کارها را خود انجام داده و دوست و همرزم خویش را معاف نماید که اوج آن در عملیات بود آیا نمونه های ایثار این رزمندگان را شنیده اید؟؟

***آخرین نفر در برگشت از خط مقدم

***فرستادن همرزمان به عقب و سرگرم نمودن دشمن با مقابله و خریدن زمان برای نجات همرزمان

***اولین نفرات،دسته،گروهان و گردان خط شکن و عبور از موانع و استحکامات افسانه ای

***ساعات متعدد نگهبانی در دل شب در کمین و مواضع خطرناک....

***رفتن به ماموریت های بی بازگشت

****و ......................

در جبهه از کمد ، اتاق خاص و ..... برای نگهداری وسایل خبری نبود همه ساکها ، لوازم بعضاً قیمتی و وسایل  خویش را به میله چادر آویزان ، زیر یا روی تخت کناری گذاشته و از بابت حفظ آنها نگرانی نداشتند و با خیال راحت به امور خویش و ماموریت های محوله می‌پرداختند ،  اما امان از این روزها ،خلف وعده ، دزدی و اختلاس های چند هزار میلیارد دلاری و ...... هر روز و هر ساعت باید انتظار خبر پخش یک اختلاس یا دزدی را از فضاهای مجازی یا رسانه‌های عمومی داشته باشیم و من مانده ام و نگاه پرسشگر و متعجب بیرونی نسل جوان ما ؛ آیا شما این را می خواستید؟

 پارتی بازی مقوله ای دیگر است این روزها بند "پ" و "ج" و خلاصه افراد قدرتمند ، پولدار و ذی نفوذ را برای انجام کار حتی از نوع قانونی آن زبانزد همه است ، اگر شما به نوعی به این اهرم ها دسترسی نداشته باشید اعم از استخدام ، اشتغال ، تحصیل ، مجوز های مختلف  یا راه اندازی کارهای قانونی .... کار شما  راه نمی‌افتد و  ما شاهد رواج رشوه و فساد در قالب های مختلف آن هستیم ؛  یاد اون روزها می افتم که در جبهه هم پارتی بازی بود اما برای حضور در عرصه خطر و مشکلات ، بسیاری از بچه های جبهه با پارتی بازی علی رغم داشتن سن کم و نداشتن شرایط اعزام با وساطتت افراد ذینفوذ قبول شده و اعزام می شدند و هنگام اعزام به عملیات و انجام دادن کارهای سخت باز هم وساطتت و گریه و زاری و ... کارساز بود ؛دریغ که این روزها می بینیم خیلی ها برای سربازی، شغل و امور مربوط به فرزندان و با بستگان خود چه حق‌هایی را که ناحق نمی کنند و چه حق خوری ها که نمی شود.

بچه‌‌های جبهه یک‌جور نبودند یک عده عرفانی و گوشه گیر که بعضاً درون خودشان بودند و عده ای دیگر شلوغ و فضول و هر چی بگم که کم گفتم به عبارت بهتر از دیوار راست بالا می‌رفتند و همان هایی بودند که تدارکات از دست و آنها در امان نبوده و شب و روز به عناوین مختلف اقلام بیشتر خوراکی را پاتک می زدند  اما بازار حلالیت طلبی در روزها و ساعت های منتهی به عملیات داغ داغ بود؛ اما گروه سومی بودند که در اکثریت بودند و حد وسط و اعتدالیون را تشکیل می دادند و به عبارتی بین این دو گروه محسوب می شدند، همانگونه که نماز شب و عبادت های آنان در یادها مانده است  شلوغ کاری های آنان نیز هنوز بعد از چند دهه سبب نشاندن لبخند بر لبان بازماندگان عرصه جهاد و شهادت می باشد

شهیدان بهبهان

آن روزها همه خود را رستم دستان فرض می کردند هیچ‌کس نقص های عضو جسمی خود را آشکار نمی کرد در تمام آموزش ها و صبحگاه‌ها شرکت می کردند تا مبادا در هنگام عملیات یا رفتن به ماموریت از لیست حضور در عملیات و خط مقدم جبهه حذف شود اگر بگویم بودند کسانی که علی‌رغم بیماری های شدید نظیر دیسک کمر از صخره‌های ده متری درون آب پریده یا در سخت‌ترین آموزش‌ها در کوهستان‌ها و مناطق سخت برای حضور در عملیات مشارکت فعال می کردند و باور این موضوعات برای نسل امروزی باورکردنی نیست.

 اخلاق و خوبی های حاکم در جبهه چنان این رزمندگان را به خود جذب کرده بود که به سختی این محیط را ترک می کردند و چند روز مرخصی در شهر برای آنان عذاب آور بود و جلوه های ناهنجار در شهرها را برای خود قابل تحمل نمی دانستند و قبل از اتمام مهلت مرخصی به جبهه ها بر می‌گشتند و برخی افراد نیز مرخصی خود را همراه با یگان های دیگر در محورهای عملیاتی  به سر می بردند.

 یاد قضیه خنده آوری افتادم و اشک و لبخند های صورتم را دگرگون کرد ساعت هفت بسیج که همیشه به 11 و 12 می رسید اکنون دست مایه خنده و تمسخر برخی و بهتر بگویم شاید علامت بی نظمی بسیجی ها محسوب می‌شود اما آیا می دانید کم نبودند بسیجیانی که با مخالفت پدر و مادر خویش روبرو بودند و حتی توسط آنان درون خانه زندانی شده بودند که این معطلی و گذشت زمان سبب فرصتی برای رهایی و حضور آنان در ستون اعزام به جبهه می شود ضمن این که شلوغی بدرقه کنندگان به خصوص پدران و مادران رزمندگان و عموم جامعه که جگرگوشه های خود را روانه ی عرصه پیکار می‌کردند که با پایان بردن جنگ شهادت شاهد تحقق عدالت و رفاه در جامعه باشند و شاهد جامعه ای باشند که با تحقق اخلاق و رفتارهای انسانی به همه رذالت های اخلاقی مهر ابطال زده شود؛ کم‌کم باید بروم گریزی نیست ؛...

اما .....

بچه ها خوشا به حالتان ، شرمنده شما شدیم ، ما کم گذاشتیم .....

بعد جنگ بر خلاف سفارش پیر و مرادمان نه تنها در پیچ و خم زندگی گم شدیم بلکه کم آوردیم و........

بعد از جنگ مسابقه مارتن دنیا طلبی و رفاهیات بدجوری نتیجه داد و غالباً رفوزه شدیم.....

بعد جنگ جای هنجارهای ارزشی با .... عوض شد و ما دچار چند دستگی بودیم....

بعد جنگ سهم طلبی از سفره انقلاب باعث ایجاد جامعه ای با شاخصه ظهور تبعیض و فقر و ... شد....

بعد جنگ تب سازندگی باعث فراموشی فرهنگ و برجسته شدن مدل های دیگر کشورها و عدم توجه با خصوصیات بومی ایران در سکوت بزرگان بود......

بعد جنگ بیشتر فرماندهان ما یا همراه این جریان شدند یا به اجبار به گوشه ای پناه بردند.....

بعد جنگ همه به دنبال ثبت پیروزی ها و موفقیت ها به نام خویش بودند.....

بعد جنگ غالباً به دنبال تقصیر کارها به گردن دیگران بودیم ........

بعد جنگ نتوانستیم یک روایت واحد از دوران همدلی و همزبانی از هشت سال ایثار از حضور ایران شامل ارتش، سپاه،بسیج،جهاد،ژاندارمری و ..... را به تاریخ و نسل جوان ارائه دهیم......

بعد جنگ آفرینندگان دوران خون شهادت نخواستند،نیامدند یا نگذاشتند روایت واقعی از آن دوران را به تشنگان نسل جدید و پژوهشگران ارائه دهند و فرصت طلبان بعضاً با اغراق یا کم گذاشتن آسیب های جدی به این فرهنگ وارد آوردند.....

در یک کلام ....

بچه ها .... جنگ را ما با ملاک های مصرح در دانشگاه های جنگ نگذراندیم و ایمان و روحیه شما باعث رقم زدن برخی ناممکن ها شد ..... الان هم خودتان می توانید به ما و این جامعه خمود و ستمدیده و زیر بار گران خمیده عنایتی و رخصتی......

دست ما را بگیرید که سخت .............

#دلتنگی

#فرهنگ_جبهه

http://telegram.me/safeer59

دلتنگی‌های یک بازمانده:قرار ما این نبود...

 نجف زراعت پیشه
 گاهی اوقات که عرصه دنیا بسیار تنگ شده، قفسه سینه سنگین شده و حال و هوای غریبی تمام وجودم را در بر می‌گیرد تنها جایی که می تواند حال و هوای این چنینی را عوض کند و آن را اندکی تسکین داده و سبب آرامش شود ، دیدار با دوستان و همرزمان آرمیده در گلزار شهدا می باشد ؛ اگر این لحظات صبح زود یا غروب و در هنگام خلوتی گلزار باشد که دیگر عالی و نورعلی‌نور است.
 با رسیدن به گلزار و ورود به فضای شهیدآباد بی اراده اشک تمام پهنای صورت را فرا گرفته و بغض سینه را به شدت فشار می دهد ، راستش زورم می‌آید فاتحه بخوانم آخه اونها زندگان واقعی هستند و مردگان ما هستیم ، این قول خداوند است و در این که آنها برندگان و سرافرازان این معامله بودند هم شکی نیست چرا که جان های آن‌ها را خدا خریده و نتیجه اش سرفرازی وطن و عدم قبول ظلم بوده است.
 گلایه ها و اعتراضهای من شروع شود اما  از کدام همرزم  شهید ؟؟ از دوستان فرقی نمی کند به هر کدام که زودتر رسیدم با اسم مخاطب قرار می دهم ، سید حجت باشد یا اکبر ، یونس باشد یا داوود، غلامحسین باشد یا رضا یا هرکسی……….. هر کدام باشد تفاوتی ندارد تنها یک بهانه نیاز دارم فضای خلوت نیز کمرویی را از من گرفته و حتی اجازه هق هق کردن و فریاد زدن را هم دارم؛ پا را هم فراتر نهاده و به کناره برخی حتی با پا اشاره ای می کنم لاقل سال ها دوستی با آنان این حق و اجازه را به من می دهد .

 

گلزار شهدای بهبهان


خلاصه بالای مزار هر کدام می‌رسم هر چه از دهانم بیرون می‌آید به اون ها نثار می کنم به عبارتی عقده دل وا می شود : آخه نا...ها ، قرار ما این نبود ، شماها رفتید  و ما را در این وانفسای روزگار ، در این بازار مکاره و محل ذبح و مسلخ بردن ارزش ها و هنجارها تنها گذاشتید ؛ خودتان دارید الان در جوار خوبان ایام به خوبی می گذرانید و ما اسیر، گرفتار و در بند مانده دل نگران و غمگین و با تحمل سختی های فراوان و این دلهره همیشگی که خدایا عاقبتمان چه می‌شود؛ این وضعیت خاص بسته به نبود مزاحم خلوت یا وضعیت موجود در گلزار چقدر طول می کشد متفاوت است.
 گاهی هم بال خیال  به سال‌های دور و همراهی با دوستان و همرزمان پرواز می کند ، سالن ها ، سوله ها ، سنگرها و چادر های استقرار که با نظم خاصی پذیرای برادرانی است که فقط تنها دلیل حضور آنها ادای دین به کشور و اطاعت از حکم دینی امام خویش می باشد و جوانی و سلامتی و همه وجود خود را در کف اخلاص نهاده ، از امکانات ،رفاهیات و راحتی دنیا گذشته و پا در عرصه جهاد و پیکار با دشمنان که میهن ناموس و دین آنها را را مورد تعرض قرار داده گذاشته و سختی های این مسیر را به جان و دل خریده و حاضر شده اند. اینجا رفتارها و کاره با محیط شهری و پشت جبهه  متفاوت است ، دوستانی که از برادر بهتر و صمیمی‌تر که هر کاری شما در مخیله‌تان بگذرانید برای دوستان خود انجام میدهند ؛ در عرصه نبرد و به خصوص لحظات خطر و عقب نشینی برای نجات جان دوستان خویش خود را به به آب و آتش انداخته و بعضاً با نجات جان آنان خود به شهادت رسیده‌اند؛ به فضای جنب و جوش بچه ها می نگرم ، شور و شوق  از آن بر می خیزد گویی اینان در بزم و مجالس شادی و مشاعره و .... نشسته اند و خبری از ترس و دلهره و .... در میان آنان یافت نمی شود مرگ را به استهزاء گرفته و تنها انرژی مثبت است که به همدیگر تزریق می شود. در این جمع بدون این که کسی توصیه کرده باشد  از کسی بدگویی نمی‌شود یا غیبت و تهمت هر صفت ناپسندی که از اخلاق اسلامی و انسانی به دور باشد خبری نیست  البته چندین مورد استثناء هم بوده که حرف‌های ناجور یا غیبت شده اما در مقابل بدون تذکر لسانی افرادی مثل اکبر ، داوود و یونس تنها لبان خود را گزیده و فرد متوجه اشتباه بودن حرکت خود شده است و این بهترین درس عملی برای خبردار شدن فرد و اصلاح آن بود بر خلاف این روزها که اشتباهات فرد را در فضای مجازی جارزده و آبرو و حیثیت فرد را برده و بعد هم ادعای اخلاقمداری و پیروی از شهدا می کنیم!!؟؟
در جبهه دوربین بسیار کم بود اصلاً مثل این روزها نبود ، دوربین هایی با حلقه فیلم های 12،24و 36 تایی که با اعمال شاقه فقط تعدادی از آنها به عکس تبدیل می شد و جالب این که بسیاری از این رزمندگان از قاب دوربین فراری بوده و شما به سختی می توانید یک قطعه عکس از آنها پیدا نمایید...؟؟!!
در جبهه از کمد و .....
دلتنگی ها ادامه دارد...
#دلتنگی
#فرهنگ_جبهه
http://telegram.me/safeer59