دلتنگیهای یک بازمانده:قرار ما این نبود...
نجف زراعت پیشه
گاهی اوقات که عرصه دنیا بسیار تنگ شده، قفسه سینه سنگین شده و حال و هوای غریبی تمام وجودم را در بر میگیرد تنها جایی که می تواند حال و هوای این چنینی را عوض کند و آن را اندکی تسکین داده و سبب آرامش شود ، دیدار با دوستان و همرزمان آرمیده در گلزار شهدا می باشد ؛ اگر این لحظات صبح زود یا غروب و در هنگام خلوتی گلزار باشد که دیگر عالی و نورعلینور است.
با رسیدن به گلزار و ورود به فضای شهیدآباد بی اراده اشک تمام پهنای صورت را فرا گرفته و بغض سینه را به شدت فشار می دهد ، راستش زورم میآید فاتحه بخوانم آخه اونها زندگان واقعی هستند و مردگان ما هستیم ، این قول خداوند است و در این که آنها برندگان و سرافرازان این معامله بودند هم شکی نیست چرا که جان های آنها را خدا خریده و نتیجه اش سرفرازی وطن و عدم قبول ظلم بوده است.
گلایه ها و اعتراضهای من شروع شود اما از کدام همرزم شهید ؟؟ از دوستان فرقی نمی کند به هر کدام که زودتر رسیدم با اسم مخاطب قرار می دهم ، سید حجت باشد یا اکبر ، یونس باشد یا داوود، غلامحسین باشد یا رضا یا هرکسی……….. هر کدام باشد تفاوتی ندارد تنها یک بهانه نیاز دارم فضای خلوت نیز کمرویی را از من گرفته و حتی اجازه هق هق کردن و فریاد زدن را هم دارم؛ پا را هم فراتر نهاده و به کناره برخی حتی با پا اشاره ای می کنم لاقل سال ها دوستی با آنان این حق و اجازه را به من می دهد .

خلاصه بالای مزار هر کدام میرسم هر چه از دهانم بیرون میآید به اون ها نثار می کنم به عبارتی عقده دل وا می شود : آخه نا...ها ، قرار ما این نبود ، شماها رفتید و ما را در این وانفسای روزگار ، در این بازار مکاره و محل ذبح و مسلخ بردن ارزش ها و هنجارها تنها گذاشتید ؛ خودتان دارید الان در جوار خوبان ایام به خوبی می گذرانید و ما اسیر، گرفتار و در بند مانده دل نگران و غمگین و با تحمل سختی های فراوان و این دلهره همیشگی که خدایا عاقبتمان چه میشود؛ این وضعیت خاص بسته به نبود مزاحم خلوت یا وضعیت موجود در گلزار چقدر طول می کشد متفاوت است.
گاهی هم بال خیال به سالهای دور و همراهی با دوستان و همرزمان پرواز می کند ، سالن ها ، سوله ها ، سنگرها و چادر های استقرار که با نظم خاصی پذیرای برادرانی است که فقط تنها دلیل حضور آنها ادای دین به کشور و اطاعت از حکم دینی امام خویش می باشد و جوانی و سلامتی و همه وجود خود را در کف اخلاص نهاده ، از امکانات ،رفاهیات و راحتی دنیا گذشته و پا در عرصه جهاد و پیکار با دشمنان که میهن ناموس و دین آنها را را مورد تعرض قرار داده گذاشته و سختی های این مسیر را به جان و دل خریده و حاضر شده اند. اینجا رفتارها و کاره با محیط شهری و پشت جبهه متفاوت است ، دوستانی که از برادر بهتر و صمیمیتر که هر کاری شما در مخیلهتان بگذرانید برای دوستان خود انجام میدهند ؛ در عرصه نبرد و به خصوص لحظات خطر و عقب نشینی برای نجات جان دوستان خویش خود را به به آب و آتش انداخته و بعضاً با نجات جان آنان خود به شهادت رسیدهاند؛ به فضای جنب و جوش بچه ها می نگرم ، شور و شوق از آن بر می خیزد گویی اینان در بزم و مجالس شادی و مشاعره و .... نشسته اند و خبری از ترس و دلهره و .... در میان آنان یافت نمی شود مرگ را به استهزاء گرفته و تنها انرژی مثبت است که به همدیگر تزریق می شود. در این جمع بدون این که کسی توصیه کرده باشد از کسی بدگویی نمیشود یا غیبت و تهمت هر صفت ناپسندی که از اخلاق اسلامی و انسانی به دور باشد خبری نیست البته چندین مورد استثناء هم بوده که حرفهای ناجور یا غیبت شده اما در مقابل بدون تذکر لسانی افرادی مثل اکبر ، داوود و یونس تنها لبان خود را گزیده و فرد متوجه اشتباه بودن حرکت خود شده است و این بهترین درس عملی برای خبردار شدن فرد و اصلاح آن بود بر خلاف این روزها که اشتباهات فرد را در فضای مجازی جارزده و آبرو و حیثیت فرد را برده و بعد هم ادعای اخلاقمداری و پیروی از شهدا می کنیم!!؟؟
در جبهه دوربین بسیار کم بود اصلاً مثل این روزها نبود ، دوربین هایی با حلقه فیلم های 12،24و 36 تایی که با اعمال شاقه فقط تعدادی از آنها به عکس تبدیل می شد و جالب این که بسیاری از این رزمندگان از قاب دوربین فراری بوده و شما به سختی می توانید یک قطعه عکس از آنها پیدا نمایید...؟؟!!
در جبهه از کمد و .....
دلتنگی ها ادامه دارد...
#دلتنگی
#فرهنگ_جبهه
http://telegram.me/safeer59
از جنگ و دفاع مردم ایران می گویم برای انتقال تجارب و پیشگیری از جنگی دیگر و این که جنگ آخرین راهکار جهت رسیدن به منافع ملی می باشد......