گپی خودمانی با شهدا 

سلام شهید گمنام؛ سلام برادر؛ سلام سفر کرده ...


فکر کنم اول باید شما را از حال و هوای خودمان و چیزهایی که به رسم امانت به ما سپردید با خبر کنم ؛ هر چند شما داناتر از ماييد. اما :

اینجا خبری نيست جز شرمندگي .

جز این که بعضي اوقات اگر مشکلات اجازه دهد به مزارتان سري مي زنيم و یا شايد سالي يك بار اگر فرصتي كنيم برای اوقات فراغت به مناطق عملیاتی سرکی می کشیم.

این جا خبری نیست ، جز این که دائم فکر می کنیم شما کم معرفتی کردید و ما را تنها گذاشتید و یا شايد هم ما بی معرفتی می کنیم و سراغی از شما نمی گیریم .

این جا آن قدر ما را کنار زدند و یا خودمان کنار کشیدیم که نسل جدید ، ما را تنها با هفته دفاع مقدس ، هفته بسیج ، روز جانباز ، چفیه ای بر گردن و مهم تر از همه با سهمیه رزمندگان و تسهیلات اختصاص یافته كه البته تنها ثبت شده روي كاغذ نه در عمل است می شناسند.
اینجا خبری نیست مگر این که بر خلاف وصیت پیر مرادمان که سفارش کرد ، نگذارید مجاهدان عرصه ایثار در پیچ و خم دنیا و زندگی گرفتار شوند ، خیلی سریع ، از باورها به بهانه های مختلف به فراموشی سپرده شدیم .


این جا خبری نیست ، جز این که خبرهاي دروغ و غیبت و دزدی مسئولين و ..... به گوشمان عادی شده .


اینجا خبری نیست ، جز اینکه برخی با نام شما پلکان ترقی برای خود ساختند غافل از اینکه شما از پلكان تواضع و فروتنی به مقام رفیع شهادت رسيديد.


این جا خبری نیست ، جز این که هر روز خبری از گرفتاری این مجاهدان و جانبازان درمشکلات زندگی و بي توجهي مسئولین بگوش ما مي رسد كه اين هم برايمان عادي شده چرا كه دستمان از همه چيز كوتاه است.

اینجا خبری نیست مگر این که به محض پیوستن عزيز جانباز به قافله شهدا براي او مراسم آن چناني می گیرند که گاه همين هزینه می توانست مشکلات آن جانباز را در دوران زندگي حل كند.


این جا خبری نیست مگر اینکه در روزگاری که امام شهیدان جنگ را مسئله اصلی می شمرد ، برخی مسئولین اجرایی کشور چه در حوزه چه در دستگاه های حکومتی که حتي بوي جبهه را استشمام نكردند تا شما درک کنند، امروز مدعیانی شده اند که اگر ما می بودیم دفاع مقدس را با فتح کربلا،نجف و بعد هم قدس به پیش بردیم ؛ البته یادمان نمی رود که تعليق ترم امتحانات دانشجویان ایثارگر، تعليق شهریه و حقوق برخی از رزمندگان شاغل در محل کار مربوطه با تلاش همین آقایان بارها دچار مشکل شده بود .


این جا خبری نیست مگر این که چفیه این تکه پارچه همه کاره برای ما وسیله سوء استفاده برخی افراد و یا زینت فریب دیگران شده است .


این جا خبری نیست مگر این که هر روز به یاد شما می افتیم و می گوییم خوشا به حالتان ؛ رفتید و ندید این روزهای تلخ را ...


... راستی یادم رفت بگویم تعدادی از رفقا هم غریبه شدند گویی شما را نمی شناسند و صد رحمت به بیگانگان ؛ همانهایی که ..... بگذرم خودتان بهتر می دانید.


این جا خبری نیست جز این که مادران و پداران شهدا درحسرت یاد و هدف فرزندانشان غصه و خون دل می خورند و می گویند قرارمان این نبود.


این جا خبری نیست جز این که ما هر روز داریم به زخم ها و تاول های جانبازهای شیمیایی نمک می پاشیم. كه انشالله درست مي شود و اما....


این جا خبری نیست مگر ...........


📝 از خوانندگانی که تا کنون به این وبلاگ که چه عرض کنم با بازمانده ای که سعی می کرد از شهدا ، فرهنگ جبهه و درست گفتن جنگ بجای درشت گفتن بگوید و بنویسد عنایت داشته اند تشکر و حلالیت طلبیده و پایان نگارش در این کانال را به اطلاع می رسانم ان شاالله که همه ما در راه نشر اخلاق و فرهنگ ناب خوبی ها موفق بوده و عاقبت ما را ختم به خیر نماید.

#فرهنگ_جبهه
#دلتنگی
#پایان_کانال
#خداحافظی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com

تکبر لازم


راوی: غلامحسین نواب
کنار نهر جاسم غوغایی به پا شده بود و نیروهای گردان فتح از سه جهت آماج حملات دشمن قرار گرفته بودند. از سمت "دژ" روبرو ، از طرف "جزایرصالحیه" و "بوارین" از جناح چپ درآن سوی اروند صغیر و از طرفی جناح راست ما هم میادین مین قرار داشت و کمین های دشمن نیز از آن جا نیروها را هدف آتش گرفته بودند. از سوی دیگر جناح پشت سر نیز به دلیل عدم پاکسازی منطقه آلوده بود و نیروهای دشمن در منطقه سرگردان و پنهان و پراکنده بودند . همین امر سبب شده بود تا علی رغم شجاعت و رشادت نیروهای رزمنده گردان فتح ، دژ دشمن در پشت نهر جاسم تصرف نشود . لذا عملیات در آن شب با ناکامی روبرو شد و تعداد زیادی از نیروها به شهادت رسیده و یا زخمی شدند. رزمندگان گردان فتح در شرایط نامناسبی بودند ، در آن شرایط روحیه دادن جزء مهمترین کارها محسوب می شد ، رزمندگان شاخصی درجنگ بودندکه درآن لحظات حساس این كار مهم را انجام می دادند.


"سید شمس الله هاشمی " از روحانیون متواضعی بود که پا به پای رزمندگان درکلیه نقاط جبهه حضور داشت و در شب عملیات کربلای پنج ، کنار نهر جاسم به بچه ها روحیه می داد ، سید علی رغم خطرات فراوان و تیراندازی های شدید دشمن هر چند دقیقه از جایش بلند می شد و سرش را از خاکریز در مقابل عراقیها بالا می گرفت و بلافاصله پایین می آورد و زمانی که بچه ها علت کار وی را سوال كردند ، می گفت : بچه ها یک دقیقه تکبر لازمه ، در مقابل دشمن کم نیاورید و همین کار سبب ایجاد لبخند و خنده بر روی لبان رزمندگان شده و عامل مهمی در روحیه دادن به نیروهای خودی بود که تعداد زیادی از آنها در نتیجه آن عملیات با لب خندان در کنار نهر جاسم زخمی و شهيد شده و به معبود خود پيوستند.


#فرهنگ_جبهه
#نهر_جاسم
#عملیات_کربلای_5
#تعبد_اخلاص
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/

غذای بهداشتی


راوی: حبیب الله سقاوی
پاییز سال 1364 مشغول گذراندن آموزش "تراده" (قایق کوچک ماهیگیری است که گنجایش دو نفر را دارد و توسط افراد محلی برای ماهیگیری و تردد در هور از آن استفاده می شد) بوسیله "نی کشی" در نزدیکی اسکله "شط علی" در ساحل شرقی هورالعظیم بودیم تا برای عملیات آبی خاکی آینده در هور آماده باشیم ، آموزش توان زیادی از نیروها گرفته و بعد از ادای نماز جماعت همه گرسنه منتظر صرف غذا بودند.


ماشین حمل غذا رسیده اما قاشق و ظرف برای توزیع غذا وجود نداشت و قرار بود قاشق و ظروف لازم با ماشین بعدی بیاید ؛ با توجه به مسافت طولانی و نامشخص بودن زمان رسیدن ماشین ، بچه ها به شدت گرسنه بودند.


دیگر تاخیر جایز نبود ، مسئول تدارکات غذاها را به همراه خورش روی (بخوانید) یک تکه پلاستیک بهداشتی (اما کثیف، گلی و پاره پاره)ریخت و بچه ها هم با ولع و با دست مشغول خوردن غذا شدند.


#آموزش_آبی_خاکی
#هورالعظیم
#تراده_رانی
#تیپ_15_آبی_خاکی_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/

غوره ها 


راوی : جعفر بهبهانی
"ولی الله نیکخو " و "غلام عباس بهبهانی " رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع که تازه لباس سبز پاسداری را به تن نموده بودند همیشه با هم بودند و هرگاه از جبهه به بهبهان می آمدند ، نماز ظهر را در مسجد حضرت ولیعصر (عج) چمنک اقامه مي كردند.آن ها یک ساعت قبل از نماز می آمدند و مشغول عبادت می شدند ، من هم به آنجا مي رفتم تا مقدمات پخش قرآن و اذان را آماده كنم .


چند نفر از پیرمردها که معمولا ساعتی قبل از نماز آن جا حاضر بودند مدتي اين دو بزرگوار را در مسجد می دیدند و از آنجا كه اين دو را نمي شناختند نماز خواندن مداوم آنها برايشان جاي سئوال بود. یک بار یکی از آنها به من گفت :آقا جعفر این ها کیا هستند؟ گفتم :برای چه می پرسی؟ گفت: غوره ها معلوم نیست چقدرگناه کرده اند که حالا با اين همه نماز قضا كه مي خوانند مي خواهندگناهانشان پاك شود.


چون با صدای بلند هم گفت آنها هم شنیدند و در نماز تبسمی كردند ؛ وقتي براي آن پيرمردها آنها را که معرفی کردم و جريان را توضيح دادم هر روز آنها را دعاگو بودند.


#فرهنگ_جبهه
#نماز
#تعبد_اخلاص
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/

راز و رمز چفیه 


راوی : نجف زراعت پیشه
تکه پارچه اي سفيد با نخهاي سياه راه راه ، چيزي فراتر از يک اسلحه ؛ چفيه يادگار ماندگاري از دوران جبهه براي همه رزمندگان است . چفيه کاربردهای مختلف و البته گاهی عجیب و جالب در مناطق جنگی داشت و هر رزمنده بیشتر از سلاحش با چفيه مأنوس بود.

كاربرد چفيه شامل : حوله صورت ، سفره غذا ، پوشیدن روی شهدا ، استتار براي شناسايي ، باند براي مصدوميت و بستن زخمها ، دستبند براي بستن اسرا ، دستگيره براي ظروف غذا ، پوشیدن صورت برای جلوگيري از گرد و خاك ، بقچه وسايل ، پيشاني یا سربند ، تور ماهيگيري در آبهاي كم عمق ، سجاده نماز ، رو بالشتي ، چتر براي زير باران ، عبا براي پيش نماز ، صافي آب و شربت ،`پیشبند براي اصلاح ، پوشش تزيین سنگر ، عبا براي نماز ، شال و گردن بند ، تميز كردن پوتين و اسلحه بعد از کهنه و مندرس شدن ، وسيله اي براي استتار عمامه روحانيون در صحنه نبرد ، بقچه حمام ، باد بزن براي فرار از گرما و بعد از عمليات بهترين وسيله براي گريه هاي عاشقانه و جا ماندن از قافله شهدا .

مواظب باشیم چفیه یادگار شهیدان است ؛ ارزش و اعتبار آن را پاس بداریم و نگذاریم در روزمرگي ها ي زمانه به مد ، تظاهر و سوء استفاده مبدل شود.


#چفیه
#نماد
#فرهنگ_جبهه
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/

مشک عباس


راوی : محمد پوررکنی
دوستانی که در پدافندی پاسگاه زید بودند یادشان هست که "حاج عباس" مشک آبي داشت که با آن سقایی می کرد ، "سلمان رضایی" همیشه با او شوخی می کرد و با بقیه بچه ها ؛ سینه زنان می گفتند: مشک عباس آمد عباس خودش نیامد. روزهای آخر پدافندی حاج عباس زخمی شد و با آمبولانس به عقب منتقل شد، بچه ها هم براي اينكه يادي از او كرده باشند مشک آب او را آوردند و دوباره شروع کردند به سینه زدن، كه مشک عباس آمد، عباس خودش نیامد.


درعملیات خیبرکنار اسکله شط علی در هور"حاج عباس روزخوش" بین رزمندگان به دنبال مشک آبش می گشت ، هرچه کردیم آرام نمی شد ؛ یک عَلم بزرگ به دست داشت و تا مشک را به او ندادند آروم نگرفت. عَلمدار درعملیات خیبر به همراه تعداي ديگر از همرزمانش به اسارت درآمد.


#سقا
#علمدار
#عباس_روزخوش
#عملیات_خیبر
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#گردان_سیدالشهدا


http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/

مشک عباس


راوی : محمد پوررکنی
دوستانی که در پدافندی پاسگاه زید بودند یادشان هست که "حاج عباس" مشک آبي داشت که با آن سقایی می کرد ، "سلمان رضایی" همیشه با او شوخی می کرد و با بقیه بچه ها ؛ سینه زنان می گفتند: مشک عباس آمد عباس خودش نیامد. روزهای آخر پدافندی حاج عباس زخمی شد و با آمبولانس به عقب منتقل شد، بچه ها هم براي اينكه يادي از او كرده باشند مشک آب او را آوردند و دوباره شروع کردند به سینه زدن، كه مشک عباس آمد، عباس خودش نیامد.


درعملیات خیبرکنار اسکله شط علی در هور"حاج عباس روزخوش" بین رزمندگان به دنبال مشک آبش می گشت ، هرچه کردیم آرام نمی شد ؛ یک عَلم بزرگ به دست داشت و تا مشک را به او ندادند آروم نگرفت. عَلمدار درعملیات خیبر به همراه تعداي ديگر از همرزمانش به اسارت درآمد.


#سقا
#علمدار
#عباس_روزخوش
#عملیات_خیبر
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#گردان_سیدالشهدا


http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com/