تجربه و شجاعت


راوی: سعید مهاجر
"محمدعلی قنادی" به دلیل تجربه و توان جسمانی بالا، در عملیات والفجر8 در جاده ام القصر شهر فاو مورد توجه فرمانده گردان سیدالشهدا (ع) بود. حاج کمال صادقی مسئوليت جناح چپ خط خود را با یک قبضه سلاح دوشکا به او سپرد. ثابت بودن اين اسلحه سنگین و آتش بالاي آن در یک نقطه آن هم به مدت طولانی موجب شد که دشمن را تحت فشار قرار دهد . دشمن تلاش می کرد هرطور شده آن راهدف قرار دهد . سرانجام ظهر روز 27 بهمن 1364 "محمد علی قنادی" پس از مقاومتی جانانه به یاران شهیدش پيوست .


#محمدعلی_قنادی
#عملیات_والفجر8_فاو
#گردان_سیدالشهدا
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59

تغییرات مرزهای ایران طی دویست سال اخیر

تغییرات مرزهای ایران در قرون 19 و 20

تغییرات مرزهای ایران طی قرون 19 و 20

نقشه ایران طی دویست سال اخیر که طی جنگ ها و قرارداد های رخ داده شده بخشی از سرزمین ایران از پیکر آن جدا شده است و تنها طی جنگ عراق علیه ایران و دفاع مقدس جوانان این مرز و بوم بود که تمامیت ارضی ایران حفظ شده و تغییری در مرزهای آن ایجاد نشده آن هم در زمانی که عراق پشتوانه عظیم مالی و پشتیبانی اعراب و تجهیزات پیشرفته غرب و شرق را در عقبه خویش داشت .

رسالت انتقال ارزش ها و ایثارگری های مردان و زنان بی ادعایی که این واقعه را خلق نمودند رسالت سنگینی را بر دوش همرزمان و بازماندگان گذاشته تا بدون اغراق و تحریف این فداکاری که یک واقعه استثنایی بعد از بیش از دو قرن که به حفظ تمامیت ارضی انجامیده و سبب غرور و خودباوری گشته را به نسل جوان و تاریخ انتقال داده و سبب ماندگاری و ثبت آن در تاریخ ایران زمین گردد.

جزوه درس آشنایی با دفاع مقدس

جزوه درس آشنایی با دفاع مقدس نجف زراعت پیشه

نصراللهئ که رستگار شد

◄شمس‌الدین فانی
در شب بیست و هفتم دی‌ماه 1365 در بحبوبه عملیات کربلای 5 در پنج‌ضلعی شلمچه به‌صورت یک ستون به سمت خاکریز هلالی دشمن حرکت می‌کردیم، با عبور از پُل روی کانال دوعیجی به دو شاخه تقسیم شدیم. شاخه ما از کنار نهر جاسم در حرکت بود که با شدت آتش دشمن مجبور شدیم به حالت سینه‌خیز ادامه مسیر دهیم، که تعداد زیادی از بچه‌ها ازجمله چاریزاده، موحدیان، خوش خواهش با اصابت گلوله زخمی شدند.

نقشه منطقه عمومی عملیات کربلای 5


در ادامه درگیری هر طور بود از نهر جاسم فاصله گرفتم و از بالای خاکریز به سمت پایین غلتیدم و خودم را کنار عبدالصاحب غلامی معاون گروهان امام حسن مجتبی (ع) دیدم. عبدالصاحب به من گفت: خیلی از بچه‌ها تیر خورده‌اند و احمد (برادرش) هم شهید شده و از من و نصرالله رستگار و غلامحسین نواب (چهاب آر) خواست هر طور شده تیربارچی دشمن که همه را زمین‌گیر کرده بود هدف قرار دهیم تا فرصتی برای خارج کردن شهدا و مجروحین که در میدان مین گرفتار بودند و مرتب طلب کمک می‌کردند باشد.
به اتفاق نصرالله رستگار و غلامحسین نواب زیر نور منورهایی که کل منطقه را روشن می‌کرد به‌صورت سینه‌خیز تا 50 متری دشمن پیش رفتیم و در گودالی مستقر شدیم، یک گلوله آر.پی.جی بیشتر نداشتم، از گودال بیرون آمدم و خودم را به 20 متری تیربارچی رسانده و آماده شلیک شدم که یک‌باره سه نفر عراقی تا نیمه از خاکریز بالا آمدند و با سروصدا و «کِل زدن» مشغول شادی کردن بودند و بدون توجه به حضور من بی‌هدف تیراندازی کردند، گرمای گلوله‌های آنها که از کنار صورتم رد می‌شد تمرکز مرا بهم می‌زد و نصرالله هم فریاد می‌زد تا روی زمین بخوابم اما هر طور بود بلند شدم و با نام خدا شلیک کردم و تیربارچی عراقی خاموش شد.
نصرالله از خوشحالی چند بار تکبیر گفت و از بقیه نیروها خواست تا مجروحین را از میدان مین خارج کنند، و ساعتی بعد هم از ما خواست به عقب برگردیم. با غلامحسین به‌صورت سینه‌خیز به عقب می‌آمدیم، یک لحظه برگشتم و پشت سرم را نگاه کردم نصرالله هنوز در گودال در حال درگیری بود، به سمتش برگشتم و گفتم: همه به عقب رفته‌اند و از او خواستم با هم به عقب برگردیم. از گودال بیرون آمد و در همان لحظه صدای یک تیر از دور شنیده شد و لحظه‌ای بعد نصرالله با گفتن «آخ» و گذاشتن صورتش بر خاک از حرکت باز ماند.
سریع به سمتش رفتم و صدایش زدم اما جوابی نیامد، او را به پشت برگرداندم و تجهیزاتش را باز کردم، متوجه دایره خونی شدم که از سمت قلب روی لباسش شکل گرفته و هر لحظه بزرگتر می‌شد و هم‌زمان چشمانش رو به سفید می‌رفت و چند لحظه بعد به شهادت رسید. شهادت نصرالله بدجور روحیه‌ام را بهم ریخت، به پشت خوابیدم و دو کتف او را گرفتم و سعی کردم هر طور شده او را به عقب بیاورم. در حال کشیدن او بودم که بدنش زیر تنه دو درخت نخلی که در مسیر بر اثر انفجار افتاده بود گیر کرد، هر کاری کردم نتوانستم او را بیرون بکشم!
همان لحظه نیروهای ما در تدارک انهدام پُل روی نهر جاسم بودند و با توجه به دستور سریع عقب‌نشینی مجبور شدم نصرالله را همان‌جا بگذارم تا مجدد برای بردن پیکرش برگردم. در حین برگشت من و غلامحسین نواب، عبدالله صباغان و یک نیروی دیگری که مجروح شده بود را روی دوشمان انداختیم و با وجود ناله‌های زیاد صباغان که از درد به خود می‌پیچید به حالت دو آنها را به پشت نهر جاسم در گودال بزرگی که محل تجمع نیروهای گردان بود و اکثراً زخمی بودند منتقل کردیم.


.............هنوز در حال نفس‌نفس زدن بودم که حاج یدالله مواساتی از من خواست تا مصطفی بصری که به‌شدت زخمی و خون زیادی از او رفته بود به عقب ببرم، گفتم: به‌تنهایی؟! گفت: همه زخمی هستند. چاره‌ای جز این نبود، حسین پورکاسب با وجودی که وضعیت بهتری داشت اما به خاطر ناراحتی دیسک کمرش فقط توانست کمک کند تا به‌سختی مصطفی را روی دوشم انداختم، از مصطفی خواستم دستش را دور گردن من حلقه بزند و سریع با حالت دو حرکت کردم، در بین راه مدام با او صحبت می‌کردم و او به‌آرامی ابراز محبت و عذرخواهی می‌کرد، مرتب دلداریش می‌دادم و از او می‌خواستم هر طور شده مقاومت کند، اما کم‌کم احساس کردم حرف‌هایش دیگر واضح نیست و دست‌هایش دور گردنم دارد رها می‌شود نزدیک مقر متوجه سنگین بدن مصطفی و شل شدن دستانش شدم! او را روی زمین گذاشتم اما به شهادت رسیده بود! با کمک دیگر نیروها او را روی پتویی گذاشته و به عقب منتقل کردیم.
در پشت خاکریز پیکر مطهر تمام شهدا همچون احمد غلامی، مصطفی بصری، مجید نگاهداری، حسن نوابی، مجید معلمیان، عبدالله خواجه اسدی و محمد شعبانی با چهره خندان و یک لنگه دستکشی که همیشه دستش بود را درون آمبولانسی گذاشتیم و به عقب منتقل کردیم. بعد از آن، سه روز در منطقه عملیاتی حضور داشتیم و بعد به گروهان پُل برگشتیم.
لحظات غم‌انگیزی در چادرها حاکم بود، جای خالی شهداء و مجروحین بخصوص دیدن کوله‌پشتی‌ها و وسایل شخصی آنها در گوشه چادرها برای همه بسیار سخت و سنگین بود. بی‌تابی‌های عبدالصاحب غلامی در فراق فرمانده خود حسن نوابی، برادرش و دیگر شهدا همه را تحت تأثیر قرار داده بود. من و عبدالصاحب(عبدالرضا) هم‌محله‌ای و از کودکی هم‌بازی و همکلاسی بودیم و خوب می‌دانستم چه حس و حالی دارد.
بعد از این عملیات به نیروها مرخصی دادند با ایشان به بهبهان برگشیم ساعت 2 شب به در خانه عبدالصاحب رسیدیم بسیار نگران بود که چطور خبر شهادت برادرش احمد را به خانواده و مادرش بدهد. به عبدالصاحب پیشنهاد دادم به منزل ما بیاید و یا به پایگاه بسیج مسجد برویم و شب را تا صبح آنجا باشیم، اما قبول نکرد و هر طور بود وارد منزل شد. وقتی به خانه آمدم تا صبح در فکر او بودم و یک لحظه خوابم نبرد. صبح عبدالصاحب به تعاون سپاه رفته بود تا آنها خبر شهادت برادرش را به خانواده او اعلام کنند. سرانجام خود عبدالصاحب غلامی این جوان رعنا و فرمانده دوست داشتنی و شجاع در عملیات نصر 4 در ارتفاعات قشن در تیرماه 66 به آرزوی دیرینه‌اش رسید و به دیدار دوستان و برادر شهیدش ملحق شد.
(منبع: کتاب تیپ 72 ملت: خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع، نوشته نجف زراعت پیشه و امیر رضا فخری ، تهران، صریر؛1401)
#عملیات_کربلای_5
#شمس_الدین_فانی
#گردان_فتح_لشکر_7_ولیعصر
#نهر_جاسم
https://t.me/safeer59

افکار بلند سردار گمنام


◄احمد قاسمی
سال 1358 به دلیل بارندگی شدید و طغیان رودخانه‌ها، شهرهای استان خوزستان ازجمله شادگان، ماهشهر و سربندر گرفتار سیلاب شدیدی شدند، در چنین شرایطی که همه مسئولین استان به فکر جمع‌آوری کمک‌های مردمی برای شهرهای سیل‌زده بودند، مسعود پیشبهار که دانش‌آموز سال دوم هنرستان آیت‌الله سعیدی و مسئول انجمن اسلامی بود ضمن بازدید از مناطق سیل‌زده، متوجه نکته ظریفی شده بود که تا آن روز به ذهن مسئولان استانی و محلی قرار نگرفته بود و آن کمبود علوفه برای خوراک دام‌های آن مناطق بود، دام‌هایی که معیشت‌ اصلی مردم آنجا به‌حساب می‌آمدند.
لذا مسعود بعد از برگشت از این مناطق، نزد من و معاون هنرستان آمد و این موضوع و تصمیمی که داشت مطرح کرد، وقتی با استقبال و تشویق خوب ما روبه‌رو شد با کمک تعدادی از دوستان و دانش آموزان دیگر به سمت روستاهای اطراف و بخصوص بخش منصوریه رفتند و طی چند روز ضمن صحبت با کشاورزان و کمک آنها توانستند مقدار زیادی علوفه از باغ‌ها و زمین‌های کشاورزی جمع‌آوری کرده و همه را به هنرستان منتقل کنند و بعد با چند کامیون آنها را به مناطق سیل زده بردند و در بین دامدارانی که از سیل آسیب دیده بودند توزیع کردند.

شهید مسعود پیشبهار معاونت طرح و عملیات قرارگاه نصر


—————————————————————————
***مسعود پیشبهار فرمانده واحد طرح و عملیات قرارگاه نصر که در مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس در 21 اردیبهشت 1361 به شهادت رسید.
(منبع: کتاب تیپ 72 ملت: خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع، نوشته نجف زراعت پیشه و امیر رضا فخری ، تهران، صریر؛1401)
#کتاب_تیپ_72_ملت
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#شهید_مسعود_پیشبهار
#احمد_قاسمی
https://t.me/safeer59

بهبهان در هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران:

نجف زراعت پیشه

موقعیت جغرافیایی و ژئوپلیتیکی بهبهان:

شهرستان بهبهان (دارالمومنین) در مجاورت ایالت ارجان در جنوب غربی استان خوزستان با وسعتی معادل 3195 کیلومتر مربع از شمال و شمال شرقی به استان کهگیلویه و بویراحمد (دهدشت و لیکک) ، از جنوب به استان بوشهر (بندردیلم) ، از غرب به آغاجاری و شهرستان امیدیه (جایزان) و از شرق به شهرستان گچساران محدود می‌شود. این دشت زیبا در دامنه های جنوبی رشته کوه های زاگرس حیات خود را مدیون رودهای مارون و خیراباد می باشد که در پیرامون آن را چونان نگینی در بر گرفته و پس از سیراب نمودن زمین های کشاورزی و مناطق مسیر خود سرانجام به خلیج فارس منتهی می‌شود شهرستان بهبهان از سه بخش مرکزی (بهبهان و حومه) ، زیدون (سردشت) و تشان تشکیل شده است.موقعیت بهبهان مانند چهار راهی هست که استان‌های خوزستان ، فارس ، بوشهر و کهگیلویه و بویراحمد را به هم متصل می سازد. که تنها مسیر جایگزین جاده سراسری شمال به جنوب از گذشته تا دهه هفتاد شمسی بوده است و مسیر جایگزین برای ارتباطات ، پشتیبانی ، نقل و انتقالات نیرو و همچنین تخلیه مهاجرین جنگی صورت می‌گرفت.

بهبهان در استان خوزستان

ادامه نوشته

حاج کمال صادقی:الگوی نظم، وقار و قاطعیت

راوی: نجف زراعت پیشه

حاج کمال صادقی از جمله فرماندهان شاخص و تاثیر گذار در دفاع مقدس که فرماندهی گردان سیدالشهداء ع جمعی تیپ 15 امام حسن مجتبی ع را به عهده داشت و درعملیات های خیبر ، بدر ، والفجر 8 ، والفجر 9 و کربلای 4 و 5 به همراه نیروهای خویش شرکت داشت. 

از جمله خصلت های بارز این مرد بزرگ، وقار ، نظم و قاطعیت بود ضمن این که اخلاص و ایمان وی زبانزد بود، همگی واقفیم نظم جهت پرهیزاز اشتباهات ،خطاهای قابل پیشگیری،جلوگیری نمودن  از تلفات و خسارات احتمالی ،  لازمه یک کار نظامی و انجام کارهای سخت می باشد و همچنین  نیروها و کادری که توسط حاج کمال آموزش دیده با توجه به نظارت کامل بر خصلت های یاد شده دربرگیرنده همان خصلت ها هستند: منضبط ، قاطع و در عین حال،شوخ ورئوف نسبت به همدیگر.
"حاج کمال در عملیات خیبر، اسفند ماه 1362 جانشین گردان 2 و در کنار حاج سعید نجار بود که ماموریت آنها استقرار در شرق دجله و مقاومت  آنها مثال زدنی بود هر چند بواسطه عدم پشتیبانی و همچنین موفق نشدن سایر یگان ها در طلاییه و زید در محاصره دشمن قرار گرفته و مجبور به عقب نشینی شدند و تعدادی از نیروها به شهادت رسیده یا به اسارت دشمن در آمدند .
 سال بعد که ترکیب گردان ها برای افزایش کارایی و مهارت نیروها به گروهان های رزمی مبدل شده بود تنها یک دسته از گروهان حاج کمال با همراهی جانشین وی ابراهیم نیکپور در شرق دجله محور البیضه وارد عمل شدند که همه یگان های مامور به البیضه  به دلیل آتش شدید دشمن و فقدان پشتیبانی آتش خودی موفق به تصرف آن نشدند. .
در والفجر 8 با توجه به تغییر و تحولات مدیریتی در تیپ از آنجایی که فرمانده جدید با نیروها آشنایی نداشت و با توجه به تغییر ماموریت یگان از منطقه خرابه و برخی عوامل دیگر گردان های تیپ هر کدام به صورت مجزا به لشکرهای 27 حضرت رسول ص و 17 علی بن ابیطالب ع مامور شدند که متاسفانه از عقبه و پشتیبانی مناسبی نیز برخوردار نبودند و به صورت تکلیفی ماموریت جاده ام القصر به گردان حاج کمال سپرده شد آن هم با توجه به فقدان عملیات  شناسایی ، پشتیبانی آتش و لجستیک و همچنین آتش همه جانبه دشمن سبب مقاومتی سخت اما توام با تلفات زیاد در این منطقه شد.
در سال سرنوشت 1365 که تیپ امام حسن تغییر سازمان داده و سازمان آن به نیروهای کهگیلویه و بویر احمد سپرده شد نیروهای قدیمی تیپ امام حسن ع در یک پروسه پیچیده سرانجام به لشکر 7 حضرت ولی عصر عج مامور شده و نام گردان حاج کمال به فجر تغییر می یابد ، در جریان عملیات کربلای 4 قرار بود که گردان فجر در موج دوم نیروها پس از شکستن خط در ساحل دشمن بلافاصله به آنسوی اروند انتقال یافته شروع به پیشروی کنند که این عملیات با توجه به لو رفتن در ساعات اولیه آن متوقف شد.
دو هفته بعد با آغاز عملیات کربلای 5 نیروهای گردان فجر از مقر گروهان پل به سوی جاده شهید صفوی توسط کمپرسی و مایلرها انتقال پیدا کرده ودر آنجا، منتظر دستور برای ورود به پنج ضلعی شلمچه و مصاف با بعثیان شدند که به علت خستگی و بی خوابی های شبانه ، بعضی  از آنها در درون کیسه های خوابشان داخل سنگرها،به خواب رفته و مشغول استراحت  و برخی دیگرهم به اموری نظیر نوشتن وصیتنامه ، تمیز نمودن اسلحه و ..... مشغول شدند که ناگهان ، هواپیماهای دشمن در یک حرکت ناجوانمردانه با پرتاب راکت های شیمیایی باعث مصدومیت بسیاری از نیروهای گردان فجر شدند. راکت ها به دهانه و نزدیک سنگرها اصابت نمود که هم پوسته آن به صورت ترکش به تعدادی اصابت و هم مواد آن روی نیروها و تجهیزات آنها پاشیده شد.

کتاب پرواز در فجر نوشته نجف زراعت پیشه: روایت مستندی از بمباران شیمیایی گردان فجر بهبهان در عملیات کربلای پنج جاده شهید صفوی


علی رغم شور و شوق نیروها برای شرکت در عملیات ، اثرات گاز شیمیایی کم کم بچه ها را از پا انداخته وبه صورت تک نفره یا در قالب دسته های چند نفره به عقب منتقل شدند ، در این لحظات که  حاج کمال صادقی که چهره وی در اثر شیمیایی تغییر و قامت وی نیز خم شده بود ،پرپرشدن گل های خویش را نظاره میکرد به نحوی که گردان کاملاً عملیاتی فجر که  متشکل از بچه های قوی هیکل و آموزش دیده منظم و مرتب بود، با استنشاق گازهای خردل تا عصر، چهار بار مبادرت به  تجدید سازمان نمود که نهایتاً به دلیل اعزام اکثریت بچه ها به آسایشگاه، مجبور به انتقال باقیمانده نیروها به مقر گروهان پل منتقل و چند روز بعد نیز مأموریت دفاع از سنگرهای نونی واگذار که انجام شد.
حاج کمال علی رغم شهادت برادرش جواد و فوت برادر بزرگتر خویش،نگهداری از پدر و مادر و مشکلات عدیده خانوادگی تا پایان جنگ در جبهه ماند و پس از آن در مسئولیت های پادگان آموزشی شهید بخردیان،فرماندهی سپاه بهبهان،خرمشهر و معاونت فرهنگی منطقه خوزستان فعالیت نمود.
حاج کمال صادقی که بازمانده از قافله شهدا و یاران خویش بود در سفری درمانی به شیراز شهادت گونه به دوستان شهیدش پیوست.
#کمال_صادقی_فرمانده_گردان_سیدالشهدا_فجر
#فرهنگ_دفاع_مقدس
http://telegram.me

 

حاج کمال صادقی فرمانده گردان سیدالشهداء و فجر بهبهان

 

قافیه

راوی : عبدالرحیم کاووسی 
قبل از عملیات کربلای چهار با گردان فتح بهبهان درروستای گسوه آبادان مستقر شدیم . روز قبل از اعزام  هر کدام از نیروها مشغول کاری بودند . یکی وصیت نامه می نوشت ، دیگری اسلحه اش را تميز می کرد آن یکی خاطره می نوشت . نگاهم افتاد به "مهدی شاهدی"  او دانشجوی رشته ادبیات شهید چمران اهواز بود گفتم: آقا مهدی داری چکار می کنی؟ گفت: دارم شعر می نویسم. ببین چطوره؟ وتک بیت شعری را که نوشته بود برايم اين چنين خواند : عاشق که شدی تیر به سرت باید خورد / زهری است که مانند شکر باید خورد. گفتم : شعرت از نظر محتوی و مضمون عالی است از نظر وزن هم خوب است اما قافیه ندارد گفت: چه بگويم. گفتم : عاشق که شدی تیر به سر باید خورد / زهریست که مانند شکر باید خورد. خوشحال شد و گفت : عالی شد  همین را می نویسم. 

شهیدان رضا شاهدی و مهدی شاهدی


عملیات کربلای 4 در بدو شروع به دلیل عدم فتح متوقف شد و نوبت به گردان ما نرسید. چند روز بعدگردان ما به شهر فاو اعزام شد و درخطوط پدافندی منطقه عملیاتی مستقر شدیم . نیمه های یک شب "فضل الله عصایی" فرمانده دسته مرا از خواب بیدار کرد و با چشمان اشکبار گفت: می دانی برادر مهدی هم رفت. جا خورده پریدم وگفتم : کجا؟  گفت: چند دقیقه قبل سر پست نگهبانی تیرقناسه عراقی به سرش خورد و شهید شد. قطره اشکی بر گونه ام چکیده با خودم  زمزمه کردم : عاشق که شدی تیر به سرت باید خورد... و دیگر نیازی به وزن و قافیه ندارد. 
منبع : ( زراعت پیشه ، نجف ، 1398،تپه عرفان : خاطراتی از روزهای یکدلی ،مشهد ، انتشارات شاملو )
#شهید_رضا_شاهدی
#شهید_مهدی_شاهدی

http://telegram.me/safeer59

دانشجویان درس آشنایی با دفاع مقدس سلام علیکم

با عرض ادب و احترام خدمت دانشجویان عزیز درنیمسال دوم سال تحصیلی 95-94 حضور شما در عرصه فضای مجازی و ساخت وبلاگ و نوشتن مقالات مستند و کاربردی در زمینه دفاع مقدس این حادثه عظیم قرن بیستم را گرامی داشته و با عزم و تلاشی والا کار در این عرصه مقدس را آغاز و به سرانجام برسانید .لازم به ذکر است بنای مباحث مبتی بر به تحلیل ، ارایه دلایل و چرایی اتفاقات و حوادث پیش آمده در طی هشت سال دفاع مقدس می باشد و از نظرات ،پیشنهادات ،سوالات و چالش های مطرح شده در طی ترم استقبال می شود باشد که با تلاش و همکاری همه عزیزان بتوانیم این گنجینه ارزشمند را به آیندگان تحویل دهیم

انشاء الله

موفق و پیروز باشید

 

وبلاگ دانشجو علی مومنی راد http://holydefense102.blogfa.com/

 وبلاگ دانشجو امین عساکره http://shohadayehbiriya.blogfa.com/

 وبلاگ دانشجو سیدمحمدرضا هاشمی http://shohadaabadan.mihanblog.com/

 وبلاگ دانشجو مهرداد سرملی http://www.shahadt1370.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو سیدمیثم احمدپوری http://www.240000sardar.blogfa.com/

 وبلاگ دانشجو وحید زیلایی http://vahid1372-nasr.blogfa.com/

 وبلاگ دانشجو احسان مرادی http://mashgheshahadat.blogfa.com/

 وبلاگ دانشجو سید مسلم موسوی صالحی  http://martyrs95.blogfa.com/

 وبلاگ دانشجو مسعود مرادی اشکفتی http://shahidezende1368m.blogfa.com/

 وبلاگ دانشجو حسام محمدی http://8yearsdefence.mihanblog.com/

وبلاگ دانشجو محمدرضا جنامی http://1371vatan.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو توفیق سالمی http://vatan-man.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو مهدی افرا http://www.shahidbaghai.ir/

وبلاگ دانشجو عباس منصوری و سعید انصاریان http://nooreenghelab.mihanblog.com/

وبلاگ دانشجو مسعود مرادی اشکفتی http://shahidezende1368m.blogfa.com/

 وبلاگ دانشجو اشکان بندانی http://defamoghadas1367.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو رضا دژند http://amouzeshekoudakanevije.mihanblog.com/

وبلاگ دانشجو معین غبیشی http://dofaemogadas.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو علی نظری http://holydefence1359-1367.mihanblog.com/

وبلاگ دانشجو محمد رضا انصاری نیکو http://shahid733.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو میلاد بهادری http://defahmoghadas1360.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو رحمان شاه ولی http://defahmoghadas1364.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو عبدعلی دریس http://shohada-cfu.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو علی بهمئی http://shahid-irani.mihanblog.com/

وبلاگ دانشجو محمد رضا تابان http://defae-eshgh.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو عباس لیراوی http://shohada733.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو امین رئیسی http://abrizak.parsiblog.com/

وبلاگ دانشجو مسلم دانش http://irani-solhe.mihanblog.com/

وبلاگ دانشجو محمد بندی http://mohmdbande.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو محمد رضا کشاورز http://defaamoghaddas.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو رضا قاسمخانی و محمد ممبینی http://ravianfath.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو عهد مالکی http://gharibe5767.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو مهرداد محمدی http://shahidbaqai.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو رحمن خلیلی کیا http://shahid21.parsiblog.com/

وبلاگ دانشجو امیرحسین پروازه و علیرضا موسویون http://defense1359.mihanblog.com/

وبلاگ دانشجو مالک زنگنه http://shahidzangeneh.parsiblog.com/

وبلاگ دانشجو م.طیبی http://modafeinkhaksabz.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو حسین عاطی پور http://defae8.mihanblog.com/

وبلاگ دانشجو رضا آقاسی http://rezaaghasi102.mihanblog.com/

وبلاگ دانشجو جواد رحیمی http://shalamcheh1367.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو سید علی صالحی http://modafeharam72.parsiblog.com/

وبلاگ دانشجو سهیل ثابتی http://jangtapiroozi.mihanblog.com/

وبلاگ دانشجو هادی عاطی پور http://defaemogadasirandarjang.mihanblog.com/

وبلاگ دانشجو سلمان منجی http://safir520.blogfa.com/

وبلاگ دانشجو محمدمومنی لندی http://safir520.blogfa.com/

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 کجایند مردان بی ادعا

دانشجویان درس آشنایی با دفاع مقدس سلام علیکم

با عرض ادب و احترام خدمت دانشجویان عزیز درنیمسال اول سال تحصیلی 95-94 حضور شما در عرصه فضای مجازی و تشکیل وبلاگ و نوشتن مقالات مستند و کاربردی در زمینه دفاع مقدس این حادثه عظیم قرن بیستم را گرامی داشته و با عزم و تلاشی والا کار در این عرصه مقدس را آغاز و به سرانجام برسانید .لازم به ذکر است بنای مباحث مبتی بر به تحلیل ، ارایه دلایل و چرایی اتفاقات و حوادث پیش آمده در طی هشت سال دفاع مقدس می باشد و از نظرات ،پیشنهادات ،سوالات و چالش های مطرح شده در طی ترم استقبال می شود باشد که با تلاش و همکاری همه عزیزان بتوانیم این گنجینه ارزشمند را به آیندگان تحویل دهیم

انشاء الله

موفق و پیروز باشید