محدوده روشن : 75

راوی: نجف زراعت پیشه

عملیات نصر 4:

اهمیت ماووت :

عملیات نصر 4 با هدف تصرف شهر ماووت عراق و ارتفاعات مشرف به آن به خاطر اهمیت آن از دیدگاه عقبه ضدانقلاب برای سازماندهی ،آموزش،نگهداری اسرا  و پشتیبانی نیروهای خویش در اواخر خرداد 1366 انجام شد و با تصرف شهر ضد انقلاب را از عقبه ای مهم برای پشتیبانی و سازماندهی نیروهایش محروم نمود و عراق نیز برای باز پس گیری این شهر و ارتفاعات مهم آن حملات دیوانه واری را انجام داد.از جمله ارتفاعات مهم اطراف شهر ماووت ارتفاعات سه گانه قشن شامل یک،دو و صخره ای بود که بر شهر ماووت تسلط از لحاظ دید و تیر داشت ؛ نیروهای ما چند بار برای تصرف آن اقدام کرده اما به دلایل مختلف تلاش آنان برای تثبیت موقعیت شان با موفقیت همراه نبود.از دست دادن ارتفاعات قشن به معنای تسلط دید و تیر دشمن بر شهر ماووت که در نتیجه منجر به تخلیه شهر از نیروهای خودی می شد چرا که تلفات زیادی به همراه داشت زیرا در کوهستان ارتفاعات بلند یک مزیت بودن و دارنده آن پیروز میدان می باشد .

 تلاش ایران برای تصرف ارتفاعات فوق سبب شده بود که دشمن نسبت به حفاظت از منطقه حساس شده و با موانع متعدد نظیر میادین مین نامنظم و منظم و کمین های متعدد آمادگی کامل داشته باشد و از سوی شمخانی جانشین فرمانده سپاه ماموریت تصرف ارتفاعات قشن ابتدا به گردانهای فجر و فتح سپرده شد.

ماموریت گردان فجر در عملیات نصر 4 :

در تاریخ 6/4/1366 گردان فجر ماموریت تصرف ارتفاعات قشن را به عهده می گیرد اما زمانی که نیروهای گردان از ارتفاع اصلی که به شماره یک معروف بود سرازیر می شوند در همین حین نیز نیروهای کماندوی عراقی همزمان قصد بالا آمدن از این ارتفاع و تصرف تپه شماره یک را داشتند.در سینه کش تپه شماره یک نیروهای دشمن که از داخل کانال به سمت جلو می آمدند با نیروهای گردان فجر درگیر شدند و هر دو حریف به دلیل تاریکی شب و نبرد نزدیک و رودررو از تلفات زیادی برخوردار و با ادامه نبرد و نیاز به پشتیبانی، نیروهای گردان فجر به تپه شماره یک برگشته و در آنجا موضع گرفتند و در سپیده دم  هفتم تیر 66 مجدداً نیروهای کماندوی عراقی به دلیل فرمان عملیاتی خویش که تصرف تپه شماره یک به هر قیمت بود گله وار به سمت بالا هجوم آوردند اما مقاومت شدید برادران رزمنده که در برخی نقاط به نبرد رودرو و پرتاب نارنجک به سنگرها ومجاور همدیگر نیز منجر شد مجبور به عقب نشینی شدند؛اما طی این نبرد حماسی تعداد زیادی از رزمندگان قدیمی و ناب جبهه نظر مجید محسنی ،مصطفی شبانه،عبدالصمد چوبی ،شیر علی،روشندل و ...به شهادت رسیدند.

عملیات نصر 4 گردان فجر لشکر 7 حضرت ولیعصر عج

از اهمیت ماموریت گردان فجر همین بس که به احتمال قوی دشمن که قصد تصرف تپه یک را داشته که با رودرو شدن با نیروهای فجر این اقدام دشمن با شکست روبرو می شود و در صورت موفقیت دشمن در تصرف تپه یک عملیات فتح هم به هم می خورد و آن موقع باید در سطح قرارگاه برای تصرف تپه های 1و2و3 اقدام  که شرایط بسیار دشواری را با تلفات و خسارات بالا برای ما رقم می زد.

در این زمان برای ورود گردان فتح به منطقه عملیاتی و به دلیل شرایط خاص نیروهای ما توسط بالگردهای شنوک وارد منطقه عملیاتی شده و در کنار یک چشمه آب که فاصله آن تا خط مقدم قشن حدود چهار کیلومتر بود مستقر شدیم ، به دلیل عدم استقرار تدارکات هیچگونه امکانات پشتیبانی تا آن لحظه نرسیده بود.

#محدوده_روشن_75
#گردان_فجر

#عملیات_نصر_4

#ارتفاعات_قشن

#ماووت_عراق

#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59

http://www.safeer.blogfa.com

https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

محدوده روشن : 74

راوی: نجف زراعت پیشه


میدان تیر (گروهان پل):
در مورخه 9/12/1365 گروهان امام حسین ع را برای میدان تیر آماده نمویم و بعد از این که با عبدالرضا مهربان برای پیدا کردن منطقه مناسب برای میدان تیر ، مکان آن را مشخص کرده که در میان یک کانال بزرگ که زهکش عریض و طویلی بود که در زمستان محل تجمع آبهای سطحی به شمار می رفت ؛ بعد از برگشتن بچه های گروهان را به میدان تیر برده و مشهدی حاتم نیز طی صحبتی با بچه ها درخواست اکید کرد که نظم و انضباط را رعایت کنند.میدان تیر فوق نسبت به تمامی میادین تیر که تاکنون دیده ام متفاوت تر بوده است چرا که به صورت شبیه ساز عملیاتی صورت می گرفت انجام شد. تیربارچی ها یک لوله بزرگ سیمانی را که پشت خاکریز بود هدف گرفته و آرپی جی زن ها هم نیز شلیک می کردند و من هم بر نحوه نظارت آتش و تجهیزات برادران و کنترل آنان نظارت داشتم و از طرف دیگر محدودیت مهمات را نداشتیم تا دست بچه ها برای شلیک روان شود.

گروهان پل میدان تیر


شلیک به آسمان :
دهمین نفر از آر پی جی زنها بود که آماده شلیک می شد و من برای انجام کاری به حاشیه میدان تیر رفتم و از خط آتش دور شدم ظاهراً یکی از برادران آرپی جی زن که در نحوه شلیک موشک دچار مشکل شده بود کمک وی و فرمانده دسته به یاری وی می آیند و در حالی که دهانه عقب قبضه آرپی جی روی زمین و موشک آن به سمت آسمان بود ناگهان انگشت یکی از برادران روی ماشه رفته و موشک آرپی جی شلیک شد و صدای انفجار و موج ناشی از آن فضای میدان را در بر گرفت و سه تن از برادران بر اثر موج انفجار زخمی شده بودند(برادران یدالله فکور،یحیی تفضلی و امامی مقدم) که ناشی از آتش عقبه آرپی جی  رو به زمین بود که باعث زخمی شدن آنان شده بود؛ با تماس با فرماندهی گردان آمبولانس به محل حادثه آمد و یکی از زخمی ها که سطحی بود با موتور سیکلت و دونفر دیگر با آمبولانس منقل شدند.در همین حین ما از خود موشک شلیک شده آرپی جی غافل شده بودیم و در این جا نیز لطف الهی شامل ما شد چرا که قبضه هنگام شلیک کمی به سمت چپ منحرف شده و موشک با فاصله پنجاه متری پشت جاده منفجر شد که در صورت عدم زاویه می توانست تلفات جبران ناپذیری از ما بگیرد.


اعتراض :
ظاهراً در حین اجرای میدان تیر و شلیک یک کیلومتر جلوتر تعدادی از برادران شامل فتح الله آبروشن،محسن زحمتکش و ....با عبور از عرض کانال و زهکش فوق در کنار یک برکه که درون آن آب جمع شده بود مشغول آب تنی و شنا بودند که به یکباره تیرهای کلاش و تیربار از بالای سر آنها عبور می کند شاید پیش خود فکرمی کردند دشمن نفوذ کرده و این بود که در برگشتن اعتراض می کردند که ما هم برنامه مصوب گردان در برپایی میدان تیر را یادآوری نموده و باز هم به خیر گذشت.


جهت یابی :
در 10/12/1365 نیز پس از این که نقاطی را در منطقه با قطب نما گرا گرفته بودیم شب به همراه عبدالرضا مهربان یک صندوق سیب را به نقطه اصلی و هدف برده و شب هم بچه ها را برای تمرین جهت یابی بیرون بردیم تا با قطب نما اهداف فوق را پیدا کنند . یکی از دسته ها به راحتی اهداف خود را پیدا کرد اما دسته دیگر به دلیل اشتباه در نوشتن گرای 170 درجه به جای 70 ، سبب سرگردانی نیروها و خستگی مفرط آنان شده بود اما در نهایت با پیدا نمودن هدف ، ساعت یک بامداد بود که برگشتیم. در مورخه 15/12/1365 طی مانوری با مهمات جنگی با شدت بالا توسط گروهان ها انجام شد ه به دلیل شبیه سازی منطقه با عوارض و استحکامات دشمن نقش زیادی در آمادگی نیروها برای ماموریت آینده داشت. 


تغییر جهت عملیات های رزمندگان اسلام از جنوب به شمالغرب:
بعد از برگشتن از مرخصی بلافاصله نیروها به سمت کردستان  حرکت کردند و ما را به پادگان شهید ناصر کاظمی در نزدیکی دهگلان و قروه بردند و آموزش های ویژه جنگ در کوهستان و آمادگی های جسمانی در کوهها و دره ها جزء جدایی ناپذیر آن بود و حدود 50 روز در پادگان با آموزش ها و آمادگی های رزمی نیروها به اوج آمادگی برای انجام عملیات رسیدند.در همین زمان بنه پشتیبانی در اطراف شهر  بانه دقیقاً 7 کیلومتری بعد از شهربانه  به سمت مرز عراق مقر و بنه بوالحسن برپا شده بود و به نیروهای رزمی نیز جهت سازماندهی و ادامه آموزشها و آمادگی های رزمی به منطقه فوق منتقل شدند.در همین زمان برادر یدالله مواساتی برای انجام مناسک حج به عربستان اعزام شدند و محمد جواد اسلامی فرماندهی گردان را به دست گرفته بود.
#محدوده_روشن_74
#گردان_فتح
#گروهان_پل
#میدان_تیر
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

محدوده روشن : 73

راوی: نجف زراعت پیشه
دلهره شب و کارکرد بلدوزرها و هماهنگی یا عدم هماهنگی آتش توپخانه و تلفات احتمالی همه سبب شده بود که یکجا بند نشویم.شب تنها شش بلدوزر آمد و از آنها نیز تنها دو دستگاه مشغول به فعالیت شدند و موفق شدند حدود دویست متر از خاکریز را توسعه و تکمیل نمایند و از نکات جالب این شب آتش هماهنگ ادوات و توپخانه خودی بود که سبب خفه شدن آتش دشمن در نطفه شد و در این لحظات فرشید،مرتضی و اسماعیل هم پهلوی ما بودند و شب بسیار جالبی بود. نزدیک اذان صبح فرماندهان گروهان و دسته های گردان جایگزین که قرار بود به جای ما در خط پدافندی مستقر شوند پیش ما آمده و فرماندهان دسته هایش پیش فرمانده دسته های ما مستقر شده و فرمانده گروهان که برادر ممبینی بود پیش ما ماندند. احداث خاکریز مورد نظر تنها 150 متر دیگر می خواهد تا روبروی بشکه ها و کنار اروندصغیر برسد .

شب های نهر جاسم شلمچه کربلای 5


هنگامی که به مقر گردان رفتم معاون سیاسی وزارت کشور به همراه هیاُت همراه آمده که پس از صحبت ، نماز جماعت و صرف نهار خداحافظی کرده و رفتند. برادر یدالله فکور نیز امروز بر اثر اصابت تیر سیمینوف دشمن زخمی شد و به عقب منتقل شد.برادر مواساتی هم ظهر میهمان مشهدی حاتم بود و ان شاالله قرار است فردا با نیروهای تازه نفس دقیقاً بعد از اذان صبح و در گرگ و میشی هوا تعویض شویم.
شب به ما اطلاع دادند که لودرها و بلدوزرها برای تکمیل خاکریز می آیند و غلامحسین چهاب آر نیز پیش ما آمد،ساعت حدود 20:30 دقیقه است که صدای بلدوزرها می آید و البته آتش پشتیبانی مثل شب های گذشته نیست و هنگامی که دشمن به میزان و حجم آتش خویش افزود ما هم به نیروها دستور شلیک متقابل و شلوغ کردن خط را دادیم و تا پاسی از شب همین وضعیت ادامه داشت تا این که من ساعت 12 خوابیدم و مشهدی حاتم مسئولیت بچه ها را به عهده گرفت.


تعویض نیروها :
3/2/1366 ساعت حدود سه نیمه شب بود که بیدار شدم و مقداری در حال و هوای معنوی شبانه شلمچه سیر کرده و نمازی خواندیم ، اینجاست که انسان قدر لحظات با خدا بودن و همراهی با بهترین بندگان خدا را متوجه می شود . بچه های دسته رعد را برای آوردن آرپی جی ها و تیربارها فرستادم و بعد از آن دسته صف نیز همین برنامه تکرار شد؛ تا ساعت 3:20 نیمه شب  هنوز صدای بلدوزرها می آمد و کار احداث خاکریز به اتمام رسیده و به انتهای خط مجاور بشکه ها رسیده است.بعد از نماز صبح کل بچه های مستقر در خط را بیدار کرده و آنها را برای انتقال به عقبه و پشت خط آماده کردیم.
گروهان امام علی ع اولین گروهانی بود که نیروهای آن تعویض شدند ، بعد از آن نیروهای مستقر در دژ و سپس دسته علی باعثی و در انتها نیز نیروهای گردان حضرت رسول ص وارد خط ما شدند ؛ البته ما کل نیروها را به عقب فرستادیم و تنها من و بیسیم چی و نگهبان ها در خط ماندیم و حدود یک ساعت و نیم به طول کشید تا نیروهای جایگزین به خط آمدند . واقعاً در این لحظات به نوع جنگیدن خویش و دشمن می نگرم جرات ما در تخلیه خط و با چند نیرو تا ساعتی بعد که نیروهای جدید به خط وارد شوند و اگر دشمن در این لحظات کوچک ترین تحرکی نماید چه بگویم ؟؟؟!!!.... به نوعی این کار استهزاء همه اصول و مقررات نظامی می باشد.


 بعد از مستقر شدن نیروهای جدید یعنی گردان حضرت رسول ص ایذه  به همراه نیروها به سمت بهداری حرکت کرده و بعد با ماشین به دژ آمدیم و در آن جا با مینی بوس برادر عبدالله مرضات به گروهان پل آمدیم که  در آن جا با شنیدن ماجرای شهادت شهید محمود اسدی و مجروحیت شدید کمال فرهاد منش در مقر گروهان پل بواسطه انفجار نارنجک تفنگی به شدت متاثر شدم و رهایی از روزهای سخت در خط پدافندی شلمچه پشت نهر جاسم که می توانست به راحتی تعبیر شود زهر مارمان شد.


#محدوده_روشن_73
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

محدوده روشن : 72

راوی: نجف زراعت پیشه
بدقولی های مکرر :
30/1/66 امروز هم اسلحه های اعتباری خط را جمع کردیم و یکجا گذاشتیم جلسه گردان راس ساعت یک ظهر بود که مشهدی حاتم در آن شرکت نمود و هنگامی که برگشت انگار آب سردی بر رویمان ریخت و عنوان کرده اند که چهارشنبه نیروها می آیند و حاج یدالله هم برای پیگیری موضوع جایگزینی به کرخه مقر لشکر رفته بود.قبل از ظهر پیش جعفر عاکف در خط گروهان امام علی ع رفته و او هم خیلی ناراحت بود و از بدقولی بیم این می رفت که این نیروها برای بار دیگر رغبتی به اعزام  نداشته باشند.


31/1/66 شب تقریباً ساکتی بود صبح بود که از گردان به ما اطلاع دادند که حاج یدالله آمده است امروز هم محمدرضا خودسوز آمد و با هم به طرف مقر گردان رفتیم که در آن جا طی صحبت با حاج یدالله متوجه شدیم که با فرمانده لشکر بر سر بحث تعویض نیروها حرفشان شده و بعد از آن فرمانده لشکر به برادر باعثی گفته که نهایتاً تا چهارشنبه یا پنج شنبه نیروها تعویض می شوند(کمبود نیرو بیداد می کرد) سپس پیش سنگر تدارکات و تسلیحات رفته و سرم را شستم و به فرشاد درویشی گفتم که فرشید شمشیری را به گروهان بفرستد ،نهار را میهمان آقای مواساتی بودیم جایتان خالی وضعیت تدارکات خوب و  نوشابه حسابی خوردیم.


شب محفل ما با حضور نیروهای چند ملیتی شلوغ بود ،شامل غلامحسین چهاب آر،فرشید شمشیری ، مرتضی بهروز ، اسماعیلی ،یدالله مواساتی،جنامی که پس از برقراری نماز جماعت شام را نیز صرف کردیم و پس از آن حاج یدالله و جنامی به طرف مقر گردان و سایر دوستان به طرف مقر گروهان امام علی به راه افتادند و من و محمد رضا و بچه های فرماندهی گروهان باقی ماندیم ؛ امشب قرار است برای پیدا کردن پیکر شهید مجید نیکپور در کنار اروند صغیر به طرف دسته بدر برویم . در خواب بودیم که با صدای شلیک و انفجارات بیدار شدیم ظاهراً انفجارات توپ و خمپاره خودی بود که به دلیل نزدیکی به دشمن و ضریب خطای آن روی سر خودمان می خورد که بلافاصله تقاضای قطع شلیک و اصلاح آنها را نمودیم.

شب های نهر جاسم شلمچه کربلای 5


تفحص شهدا :
1/2/1366 ساعت سه بامداد بود که به طرف گردان به راه افتادیم و در آنجا با حاج یدالله به طرف دسته بدر به راه افتادیم آنجا حسن شیرازی مسئول ادوات گردان آر پی جی 11 کار گذاشته و شلیک می کردند و تجمع خیلی زیاد بود ؛ من و حاج یدالله، محمد رضا و عین الله مکاری مقدم به طرف نهر جاسم به راه افتادیم و سردمی و فرزان بوسیله تیربار تامین بودند و من و محمد رضا از سمت راست و یدالله و عین الله از سمت چپ اروند صغیر جستجو را شروع نمودیم . در جایی ما به جسمی برخوردیم که فکر می کردیم جنازه است اما نبود و تنها موفق شدیم تعدادی وسایل انفرادی و ساک پیدا کنیم و آوردیم شاید که متعلق به شهدا باشد؛پس از ساعت ها تلاش ناموفق سرانجام به طرف مقر گردان به راه افتادیم. جلوی مقر گردان متوجه شدیم که برادر جعفر کریمی پور مسئول تعاون سپاه بهبهان در میان خاکریز مجاور سنگر فرماندهی گردان با اصابت تیر به کتفش زخمی شده که جریان را  حمدالله خندانی به ما گفت ، با دیدن استاد غلام مروج مسئول تدارکات گردان و شنیدن ماوقع در مقر گردان نماز صبح را به جماعت خوانده و سپس به طرف خط حرکت نموده از راهی میانبر که دیروز آمده بودیم.


خنده و عصبانیت :
با رسیدن به سنگر به خاطر خستگی و بیداری شبانه خوابیدیم یک ساعت بعد با سروصدای بچه ها بیدار شدم ؛گفتند مشهدی حاتم یک محموله انبار مهمات پیدا کرده که با خنده گفتم که این محموله ذخیره و اعتبار خط است.مرتضی شعبانژاد که زخمی شده بود به همراه عبدالله سپهری مهر در سنگر ما بود .امروز تا ظهر هم سنگرهایی را که پشت خاکریز بلند احداثی بود را چک کرده و سپس به خاکریز خط رفتم و مقداری در سنگر بیسیم مانده و بعد از آن  موجودی مهمات را چک کردم . همه قبضه ها برای شب خرج گذاری شده بود  زیرا که قرار است امشب 8 بلدوزر بیایند و کار کنند و آرپی جی های اعتبار  خط را جدا کرده و آوردم.
امروز عصر هم که در حال خواب و استراحت بودم که یکدفعه بیدارم کردند و گفتند زخمی داریم که در گوشه انتهایی خاکریز بود چند نفر را فرستادیم تا زخمی را به عقب بیاورند ؛مشهدی حاتم نیز رفت در این بین برخی دوستان که از قضا رسمی و مسئول هم بودند که به قضایا و اتفاقات پیش آمده تنها تماشاچی بودند و خیلی خونسرد اصلا از خود حرکتی نشان نمی دادند و این مساله سبب عصبانیت من شده بود.
محدوده_روشن_72
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

محدوده روشن : 71

راوی: نجف زراعت پیشه
سنگرسازان بی سنگر :
27/1/66 تعدادی از بچه های طرح و عملیات از جمله حمید رجبی به خط آمده و از آن بازدید نمودند و از همان ابتدا آتش عراق شدت گرفت که متقابلاً با آتش پشتیبانی نیروهای خودی خاموش شد و عملیات مهندسی تا ساعت 30/2 نیمه شب ادامه یافت و با خراب شدن دستگاهها آنان کار را تمام کردند که در آن شب تقریباً حدود دویست متر خاکریز جدید احداث کردند که ضعف خاکریز کوتاه ما را بپوشاند و حاج یدالله هم در خط پیش ما ماند.به واقع من کار بچه های مهندسی را از کار خودم ارزشمندتر می دانم ما پشت خاکریز به دفاع می پرداختیم اما بچه های مهندی روی لودر و بلدوزرها سه متر بالاتر دقیقاً در تیر رس دشمن و سیبل آنان و در زیر آتش شدید که مختص آنها بود به کار احداث سنگر یا خاکریز دست می زدند و به درستی که خیلی هنرمندانه به آنان لقب سنگرسازان بی سنگر نام نهاده اند.

شب های نهر جاسم شلمچه کربلای 5


در همین روز نیز یک نفر از نیروهای طرح و عملیات برای نظارت بر عملیات مهندسی و خاکریز احداث شده به خط ما آمدند ؛ در همین روز نیز در قسمتی از منطقه که به نهر جاسم منتهی می شود باقیمانده پیکر شهید نصرالله رستگار (بالا تنه) را پیدا کرده و با لندکروز به عقب منتقل نمودند.شب مجدداً لودرها و بلدوزرهای مهندسی به منطقه آمدند اما به دلیل این که آتش پشتیبانی هماهنگ نبود نتوانستند کاری انجام دهند و بر آثر آتش شدید دشمن پنج تن از نیروهای مستقر در خط ما زخمی شدند که برادران محسن اکبری و آبروشن نیز جزو آنان بودند.محسن اکبری ترکش به باسنش خورده وهر چه تلاش کردیم زخم را دیده و یا برای وی کاری انجام داده و یا ببندیم از بس این جوان محجوب بود اجازه نداد و مرتب می گفت چیزی نیست و ممانعت می کرد تا با ماشین به عقب منتقل شد.


قحطی نیرو و مشت های گره کرده :
29/1/66 لودرها و بلدوزرها به دلیل آتش سنگین دشمن از خط رفته و امروز قرار است که دسته رعد جای دسته صف را بگیرد و اول صبح بلند شدم و شماره های تمام اسلحه ها را چک کردم و به فرشاد درویشی مسئول تسلیحات گردان دادم و با توجه به قول هایی که مرتب نقض و شکسته می شود به شدت عصبانی هستم و هنوز نیز خبری موثق از آمدن گردان و نیروهای جایگزین نیست؛خیلی خسته شده ایم و تحمل این وضعیت با توجه به قول های نقض شده امکان پذیر نیست چرا که از یک طرف مکان استقرار به دلیل حساسیت منطقه،نزدیکی به دشمن،خاکریز کوتاه،آب گرفتگی و بالا آمدن سطح آب زیرزمینی منطقه به دلیل مجاورت با اروند رود و نهرهای اطراف همه و همه سبب فرسودگی نیروها شده که در صورت استقرار در خاکریز بعدی و حتی دژ می توان از تلفات جلوگیری کرد ضمن این که خط فعلی را می توان به عنوان نقاط و سنگرهای کمین خودی از آن استفاده کرد و با آسایش بهتر نیروها و جلوگیری از فرسودگی نیروها می توان از تلفات مستمر نیز جلوگیری کرد ضمن این که داستان دنباله دار و تکراری تعویض نیرو نیز روان و آرامش نیروهای مستقر در منطقه را بر هم زده است. البته مشت های گره کرده و شعاردهندگان در شهرها بسیار هستند اما در خط مقدم و مناطق عملیاتی کمبود نیرو بیداد می کند و با زخمی و شهادت نیروها جایگزینی برای آنها نداریم.


عملیات جنگ روانی توسط مجاهدین عراقی :(لشکر 9 بدر)
نزدیکی های ظهر عملیات جنگ روانی توسط مجاهدین عراقی شروع شد و با برقراری بلندگوها شروع به دادن شعار و تبلیغات در راستای جذب نیروهای دشمن نمودند که این امر سبب شد که کل خط آماج خمپاره های شصت دشمن قرار گیرد و بسیاری خمپاره ها روی سنگرها اصابت کرد که طی آن برادران فضل الله عصایی و اسماعیلی زخمی شدند؛شدت آتش به اندازه ای بود که امکان بیرون زدن و انتقال مجروحین به عقبه نبود و همه درون سنگرها رفته بودیم؛ با بیسیم با عقبه تماس گرفته و با تشریح وضعیت موجود خواستار اتمام تبلیغات و جنگ روانی علیه دشمن شدیم و نهایتاً بعد ربع ساعت سروصدا خوابید و زخمی ها را به بهداری منتقل نمودیم.


محدوده_روشن_71
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

محدوده روشن : 70

راوی: نجف زراعت پیشه
نوشابه کوثر :

 ظهر فرمانده گردان مواساتی و حاج عبدالرضا مهربان  مهمان ما بودند  و همراه غذای ظهر نوشابه های کوثر  که به صورت قوطی در خط اورده که پس از مدت ها لذتی خاص به ان داده بود،آن موقع نوشابه کم و گیر آوردنش یک غنیمت محسوب می شد و در این گیر و دار بازار پارتی بازی هم برای سهمیه بیشتر داغ بود.

نوبتی :

25/1/66 در طی این مدت معمولا از ابتدا تا نیمه شب من پای بیسیم و کنترل خط بودم  و بعد از ان مشهدی حاتم بیدار و پای بیسیم ها می نشست و علاوه بر ان  به نماز شب و عبادت نیز می پرداخت .

نعش کش :

در انتهای شب یکی از برادران در گوشه انتهای  خط زخمی شده بود  که برادر خودسوز چون من خواب بودم بی سر و صدا رفته و  او را  روی دوش خویش  انداخته و به عقب  می آورد و به دلیل خون آلود شدن لباسش  من شلوار کردی خود را به وی داده و خودم شلوار کره ای  را پوشیدم؛ در این ایام من و محمد رضا به نعش کش خط معروف شده بودیم چرا که هر جا یکی از نیروها زخمی و یا شهید می شد به خاطر سختی های جغرافیایی و نظامی منطقه کمتر کسی تمایل داشت و یا برخی اوقات نیز از رانت فرماندهی استفاده کرده و خودمان برای آوردن مجروح پیشقدم می شدیم.

وعده های تحقق نیافتنی :

  ساعت 30/10بود که فرماندهی لشکر  برادران  رئوفی و حشمت به بازدید خط  امدند و تنها تا خط مجاور فرماندهی گردان یعنی خط مقابل اروند صغیر آمده و سپس برگشتند  و ظاهرا  خبرهایی رسیده که سه روز اینده نیروهای جدید امده و تعویض نیرو می شود  چرا که نیروها  به دلیل  شرایط  سخت حاکم  بر انجا  بسیار خسته  و فرسوده شده اند .

شب های نهر جاسم شلمچه کربلای 5

 26/1/66 دیشب مجید محسنی ،محسن اکبری، محسن زحمتکش، خودسوز  به طرف  انتهای خط ودر گوشه که نقطه حساس  منطقه پدافندی بود حرکت کردند ومن به مدت دو ساعت خوابیدم و پس از آن من نیز به دنبال بچه ها رفتم گزارش داده بودند که انفجار خمپاره دشمن سنگر آخری را تخریب کرده و بچه ها با همیاری هم دیگر آنها را درست کرده بودند ولی سنگر دیگر متعلق به دسته صف انهدام کامل شده بود .امروز صبح هم وسایل خود را جمع و جور نمودیم و آماده هستیم تا مسئولین گردان بعدی از خط دیدن کنند و نیروهای خود را آماده ورود به خط نمایند ؛ نیروهای جایگزین وظیفه هستند اما هنگام غروب آفتاب متوجه شدم که به دلیل حساسیت خط جایگزینی نیروهای وظیفه با ما منتفی شده و قرار است که گردان حضرت رسول ص  که بچه های ایذه هستند جایگزین ما شوند و در همین روز نیز حشمت از خط ما بازدید نمود.

قحطی حمام :

ساعت نه و نیم صبح به همراه عبدالرضا و محسن زحمتکش برای استحمام به منطقه پنج ضلعی رفته بودم ولی حمام گیرمان نیامد تا اینکه در کنار جاده بالاخره جایی را برای شستن سر و بدن خویش پیدا نمودیم و در حقیقت حمامی چند دقیقه ای بود.

نیروهای چند ملیتی :

ساعت چهارده بود که به مقر برگشتیم و در مراجعه اول به سنگر فرماندهی گردان رفتیم و در آنجا با امیر نجفی ، برکت و مهران روبرو شدیم و بعد از مقداری نشستن با توجه به نبود غذا با خودسوز به طرف سنگر و مقر خودمان در خط برگشتیم و پس از صرف غذا ساعتی را در سنگر به استراحت پرداختیم، شب هم آقای اسلامی،مواساتی و کریمی پور مسئول تعاون بهبهان و مسئول تعاون لشکر و برکت پیش ما آمدند و با برادر محسن اکبری از خط بازدید نمودند و در همین زمان نیز چهار نوشابه با مارک کوثر را برادرانه با هم میل نمودیم و بعد از آن حاج یدالله با مسئول تعاون و برکت رفتند و اسلامی و بقیه بچه ها در خط مانده و خوابیدیم و پس از بازدید مجدد از کل خط یک تلیت ماست بیاد ماندنی درست کرده خورده و خوابیدیم.

محدوده_روشن_70
#گردان_فتح

#پدافندی_محور_نهر_جاسم

#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59

http://www.safeer.blogfa.com

https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

محدوده روشن : 69

راوی: نجف زراعت پیشه
تلفات و ماندگاری در خط :
 21/1/66ظاهرا  از دیروز  حاج یدالله  مواساتی  ،عبدالله مرضات ،محسن اکبری ومجید محسنی به بهبهان  رفته و قرار است که در مورد ماندن  در خط  و استمرار پدافندی  گردان و جایگزینی آن صبحت  نمایند. عصر امروز  نیز خط بشدت آماج حجوم  خمپاره های 60 قرار گرفت  و چون  خط قبل از ان  شلوغ شده بود 5 زخمی دادیم که به عقب منتقل شدند . 
آماده باش و کمبود مهمات :
شب آماده باش  داده شد  ، من  شب  قبل به آقای  اسلامی  جانشین گردان درمورد کمبود مهمات گفته بودم  و عنوان نموده بودم  که مهمات موجود فقط در حد دفاع  لحظه ای  می باشد  و سهمیه ای جهت آتش در اختیار نداریم  و نمی توانیم مثل شب های گذشته  شلیک و آتش  بازی کنیم و وی گفت  نیازی به شلیک نیست  اما  با اعلام  آماده باش  و حوادث روز و شب  دستور شلیک زیاد  را صادر نمود  و در صورتیکه در این لحظات  دشمن به تک می نمود  ما هیچگونه مهمات جهت دفاع  و یا نیرو جهت  پشتیبانی  از خط نداشتیم و من  بسیار  ناراحت شده و بدرون  سنگر خویش رفته و فقط دعا می کردم دشمن بویی نبرد و یا این که دست به تحرک ویژه ای نزند  .این روزها دیگر مثل قبل نیست مهمات اختصاص نمی دهند و ما به شدت در مضیقه هستیم حتی کوچکترین تحرک عراق می توانست در این جا تبدیل به فاجعه شود اما چه می شودکرد تکلیف ما ماندن و دفاع از منطقه تا آخرین نفس می باشد، ظاهراً بودجه مملکت برای تامین اقلام جنگ کفاف نمی دهد یا بحث تحریم های تسلیحاتی و اقتصادی مانع پشتیبان جبهه و جنگ شده است.

نقشه خط پدافندی نهر جاسم عملیات کربلای 5


صبح به مقر گردان رفتم و با  جانشین گردان  محمد جواد اسلامی پیرامون سهمیه مهمات ،کمبود نیرو ناشی  از تلفات مستمر  و خستگی ناشی  از پدافندی  و نحوه  تعویض صحبت نمودم  و از جمله تغییر مکان از خط فعلی  به پشت خاکریز تازه  احداث شده توسط لودر و بلدوزرها و یا دژ که با عدم نتیجه گرفتن  پیش بچه ها در خط برگشتم. البته  این شبها دیگر به  دلیل   کاهش آتش بازی دشمن  ما نیز کمتر  شلیک می کردیم  که البته  یکی از دلایل عمده آن کمبود  مهمات وکاهش سهمیه خط بود .
اوفی :
24/1/66 صبح اطلاع دادند  که تخریب چی های دشمن  برای کاشتن مین  به جلو آمده ، با نگاه کردن منطقه  با دوربین خرگوشی متوجه شدم که فرمانده انان  به صورت تمام قد و دست به پهلو در میدان ایستاده(خیلی قلدور مآب و طلبیدن هل من مبارز)  و سه نیروی تحت امر وی  مشغول کار و کاشت مین در منطقه روبروی ما بودند ؛  در همین زمان نیز حاج یدالله  و عبدالرضا  مهربان به خط امدند با خبر جلو امدن عراقی ها مصطفی محمدی و خود سوز برای شلیک نارنجک  تفنگی و آرپی جی 7 به جلو رفتند  . تقریبا  ده الی بیست دقیقه  بعد گفتند  مصطفی  زخمی شده است، با فکر اینکه سطحی زخمی شده است  و خودش می اید به محل نرفتم  ولی وقتی دیدم خبری نشد قدرت و خیرالله را صدا زدم  و جلو رفتیم  تقریبا پنج متری سنگر  بیسیم و فرماندهی  دسته  بود که مصطفی را روی برانکارد گذاشته و به عقب حمل نمودیم  .
مصطفی روی خاک ریز کوتاه  مرتب تا نیم تنه بالا رفته  و منطقه را دید می زده است  و تذکر افراد به وی از تک تیر انداز  عراقی تاثیری نداشت و باهمین  وضعیت دو عدد آرپی جی که توسط برادران آغاجاری با یک عملیات ابتکاری گلوله خمپاره شصت روی خرج آن نصب شده و توسط آرپی جی شلیک می شد به سمت عراقی های مستقر در میدان  مین شلیک کرد اما شلیک سمینوف عراقی ها وی را از بالای خاکریز به پایین انداخت .اصابت تیر به شکم وی  باعث شد که چند قدمی دویده اما بلافاصله روی زمین افتاد.بواسطه پر بودن جداره خاکریز از آب  سبب شده تا انتقال مصطفی با برانکارد به سختی  صورت گرفت و در حقیقت رمق ما در طی انتقال گرفته شد  در همین زمان نیز شلیک بی امان دشمن  به طرف ما و انفجارات متعدد سبب افت و خیز زیادی شد و سالم ماندن ما تا زمان انتقال  مصطفی  به پای آمبولانس  به یک معجزه شبیه بود .
#محدوده_روشن_69
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

محدوده روشن : 68


راوی: نجف زراعت پیشه
آخر دنیا :
ساعت 11صبح 18/1/66 بود که سری به کل خط زدم و به سنگر امدم ساعت تقریبا 14:30 بود که آتش دشمن شدید شد و زمین و زمان درحال لرزیدن بود ظاهراٌ در غرب کانال پرورش ماهی عملیات کربلای 8 صورت گرفته و حدود دو کیلومتر نیز پیشروی صورت گرفت اما باتوجه به مقاومت شدید دشمن و استفاده از آتش شدید و استقرار در استحکامات خوب نیروهای ما مجبور به عقب نشینی شدند . عملیاتی که هنوز که چند دهه از آن می گذرد واقعاً یاد سخنی افتاده ام که در اوج آتش دشمن بر زبانم جاری شد ،این جا آخر دنیا است ؛و آیا کسی در آینده می تواند روایت ما از این روزهای سخت را بیان نماید.عصر نیز سنگر اجتماعی خویش را با کمک محمدرضا و بیسم چی ها تکمیل نمودیم .
دوربین دید در شب :
در 19/1/66 نیز ساعت 23بود که محسن اکبری و سپس یدالله مواساتی فرماندهی گردان به مقر فرماندهی گروهان امده و برای بازدید خط و با استفاده  از دوربین  دید در شب که تازه  به گردان  داده بودند  برای بازدید خط  و زیر نظر  گرفتن  دشمن و حرکاتش  براه افتادیم .نبود امکانات برای دید زدن و زیر نظر گرفتن حرکات دشمن باعث شده بود که نیروهای ما از هر ابتکاری استفاده نموده تا بتوانند از دستاوردهای عملیات به هر سختی شده حفاظت نمایند اما در بیستر اوقات تاوان آن را با نثار جان خویش داده اند به نحوی که بسیاری از برادران ما هنگام سرک کشیدن برای نگاه به جلوی خط و دید حرکات دشمن توسط تک تیراندار و با اسلحه های قناصه یا سمینوف ساخت شوروی دقیقاً در وسط پیشانی خویش هدف قرار گرفتند و به شهادت رسیدند و استفاده از ابزار تخصصی جنگ می توانست ضمن نتیجه بهتر و دقیق تر از تلفات نیروهای ما بکاهد اما شرایط تحریم کشور این اجازه را نمی داد.

شب های نهر جاسم


بررسی تحرک :
 در همین حین  نیز محمد رضا  ، محسن زحمتکش ، و مصطفی مداری آرپی جی 7 و نارنجک تفنگی ها را برداشته و شروع به شلیک نمودند چرا که خاصیت پدافندی نهر جاسم این چنین  بود که هر  طرف ساکت  می ماند  طرف مقابل   با زیر آتش قرار دادن حریف  برتری میدان را بر عهده  می گرفت ، به همراه حاج یدالله  و محسن  به انتهای خط رفته  و تحرکات و اقدامات  دشمن را با  دوربین  دید در شب  زیر نظر  گرفته و با توجه  با اینکه  تحرک خاصی را مشاهده ننمودیم ؛ ظاهرا  خبری مبنی براقدام  دشمن  مبنی بر اقدام به تک و بیرون آمدن  از سنگرهای خویش  به سمت جلو  به گردان مخابره شده بود  و علی رغم نتیجه فوق  شلیک های  متعدد  و آتش  بازی  خوبی در ان شب صورت گرفت  ولی به دلیل محدودیت سهمیه مهمات  دستمان  در شلیک بیشتر بسته وسعی می کردیم  صرفه جویی کنیم  و باتوجه به اجرای آتش متقابل  دشمن یکی از برادران  زخمی شده  و به عقب منتقل شد،باتوجه به خستگی و گرسنگی درون سنگر  چای و بیسکویت خورده  و بلافاصله خوابیدیم و از شدت خستگی و تحرک  شبانه متاسفانه نماز ما قضا شد.
چلومرغ نایاب:
20/1/66 تلاش نیروهای اب رسانی  برای روشن نمودن  تلمبه های اب و تخلیه اب  درون  خاکریز ناموفق ماند  و سطح اب به صورت  تدریجی  شروع به بالا امدن  می کرد .حدود  ساعت 10 صبح بود که خمپاره  ای وسط خاکریز خورد  و مصطفی مداری و دو تن از نیروها ی دیده بان توپ خانه زخمی شدند و به عقب منتقل شدند  و بعد از ان خط مجددا ارامش خود را پیدا کرد  و امروز بعد از مدت ها  غذای گرم داخل  پلاستیک فریزرکه متشکل از چلو مرغ بود صرف شد و در آن لحظات واقعاً چسبید .
معضل دستشویی :
از بدترین لحظات در این خط رفتن به دستشویی و قضای حاجت بود و از ترس هدف قرار گرفتن بچه ها سعی می کردند همه کارها را جنگی انجام دهند چرا که اگر در دستشویی هدف قرار بگیری تا ابد به صورت جوک و خنده دستمایه خنده بچه ها می شد،روزها و شب ها یکی پشت سر هم می گذشت و سنگر سازی :تحرک بالا و عرق کردن ،گرد وخاک ناشی از انفجارات و ... همه و همه را در نظر بگیرید و نبود حمام. حالا اگر کسی دچار پاتک شیطان می شد بماند که مجبور بود با وسایل ابتدایی و با اعمال شاقه با اندکی آب غسل واجب انجام دهد.
#محدوده_روشن_68
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

محدوده روشن : 67

راوی: نجف زراعت پیشه
تعطیلی پمپاز آب در اروند :
صبح هنگامی که بچه ها رفته بودند تا  تلمبه های انتهای خط را روشن کنند روشن  نشد و سرعت ومیزان بالا آمدن اب درون خط وسنگرها زیاد شده بود از سوی دیگر پیش خودم هم فکر کردم با توجه به حساس شدن خط و دید و تیر دشمن نسبت به کلیت خط و علی الخصوص کانال مملو از آب اگر یکدفعه دیگر پایمان را به آن جا بگذاریم سالم برنمی گردیم و به عبارتی عمودی و با اختیار می رفیم اما بی اختیار و افقی روی برانکارد به عقب برمی گردانند.
سنگر فرماندهی جدید :
چون زمان پدافندی مدت زیادی به طول می کشد و از سوی دیگر با این آتش خمپاره ها و نارنجک ها باید سنگر مستحکمی برای خود احداث می کردیم لذا دست به کار شدیم ، برای سنگر فرماندهی گروهان به همراه بچه ها شروع به پر کردن خاک درون گونی کرده وشروع به احداث سنگر نمودیم.
تعمیر تلمبه :
 عصرهم پس از کمی استراحت با برادران بلادی ، محسن اکبری و خودسوز برای روشن کردن تلمبه ها در ابتدای خط و برای تخلیه آب درون خاکریز  رفتیم و در همین موقع هم بچه های لشکر در قسمت آبرسانی آمدند وپس از  پیدا کردن نقص آن گفتند که تلمبه نیاز به بنزین و شمع دارد و من برای آوردن آن ها به مقر گروهان آمده و باتعویض آنها تلمبه ها به راه افتاد.
پمپاژ آب به سمت دشمن :
 تصمیم گرفتم حال که امکان راه اندازی تلمبه ها در انتهای شیار و هدایت آبها به سمت اروند صغیر وجود ندارد در همین ابتدا تلمبه ها را روشن و اب را پشت بشکه ها در ابتدای کانال بیندازیم تا به طرف دشمن برود و شب نیز آتش بازی خوبی در خط براه بیندازیم وبا تلاش و فعالیت بچه ها مجلس شاهانه ای براه انداخته بودیم و روز دوم ما بدون تلفات گذشت.
ساخت سنگر دوم :
 در روز سوم 16/1/66 ما شروع به احداث یک سنگر اجتماعی دومی روبروی سنگر فرماندهی نمودیم و شب  برادران یدالله پازند ،مالک ایقان و مصطفی مداری پیش ما ماندند. 

شب های نهر جاسم


مقابله به مثل :
 مثل شب های گذشته مجدداٌ مهندسی رزمی مشغول احداث خاکریز و تکمیل آن شد والبته به نسبت شبهای گذشته شلیک کمتری داشتیم اما دقیق تر برادران می زدند و همین باعث شد که آتش دشمن خاموش شود ظاهراً قلق دستشان آمده بود و الان هدفمند به سمت دشمن شلیک می کردند و صد البته تجارب جنگ نیز به کمکشان آمده بود و در آن شب من پیش بیسم چی ها در سنگر فرماندهی نزد برادران پریسوز ، کمال جعفرنیا و محسن متذکر بودم و  مشهدی حاتم برای سرکشی نیروها در خط بیرون رفت و آن شب سه زخمی سطحی دادیم . 
بررسی محور :
امروز 17//13661قصد دارم که به خاکریز احداثی که به دژ در پشت سر ما متصل می شد نگاهی بیاندازیم ضمن اینکه چند تن از برادران برای روشن کردن تلمبه ها به انتهای خط رفتند ضمن اینکه قصد دارم سری به خاکریز ملاقه و نونی شکل گروهان امام علی (ع) بزنم مکانی که به واقع به شکل یک نون شکل ، فاصله نزدیک با دشمن به نحوی که نجواهای آنها را نیز می شنیدند و هر گونه حرکت بی موقع در این خاکریز ناخشنودی فرماندهان خودی و خشنودی دشمن را در پی داشت چرا که دشمن بلافاصله با شلیک های پی در پی خویش از ما تلفات می گرفت و با توجه به کمبود نیرو وظیفه نیروهای خارج شده از خط روی دوش نیروهای سالم باقیمانده در خط سنگینی می کرد . شب یک نفس راحتی کشیدیم چرا که  بلدوزرها نیامدند و آتش بازی دشمن متوقف و مثل شب های قبل نبود و ما تنها با شلیک های متعدد خویش آتش دشمن را خاموش نمودیم ودر اخر شب به همراه عبدالصاحب غلامی و مصطفی محمدی در کنار خاکریز که پهلوی تلمبه ها به دژ متصل می شد حرکت کردیم و پشت دسته بدر رفتیم من پس از آن ابتدا به مقر گردان و سپس به گروهان آمدم . 
#محدوده_روشن_67
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

تشکیل دادگاه تخلفات جنگی : 2/5/67

مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق  از فاز پدافندی به آفندی
دادگاه تخلفات جنگی :
در  2/5/1367 حکم امام برای آقای رازینی مبنی بر تشکیل دادگاه تخلفات جنگی و برخورد قاطع با متخلفین و اجرای اشد مجازات صادر شد.

 

حجت الاسلام علی رازینی


‏بسم الله الرحمن الرحیم ‏

‌‏جناب حجت الاسلام آقای علی رازینی، رئیس سازمان قضایی نیروهای مسلح‏

‌‏     جنابعالی موظف می باشید: ‏

‌‏     1ـ دادگاه ویژۀ تخلفات جنگ را در کلیۀ مناطق جنگی تشکیل و طبق موازین شرع‌‎ ‌‏بدون رعایت هیچ یک از مقررات دست و پاگیر به جرایم متخلفان رسیدگی نمایید.‏

‌‏     2ـ هر عملی که به تشخیص دادگاه موجب شکست جبهۀ اسلام و یا موجب خسارت‌‎ ‌‏جانی بوده و یا می باشد مجازات آن اعدام است. والسلام.‏

‌‏2 / 5 / 67‏

‌‏روح الله الموسوی الخمینی‏
#علی_رازینی
#دادگاه_تخلفات_جنگی
#مقطع_پایانی_جنگ
#آسیب_شناسی
http://Www.Safeer.blogfa.com
http://telegram.me/safeer59
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

تهاجم گسترده عراق به جبهه های جنوب 31/4/1367

محاصره خرمشهر و پیشروی عراق تا سه راهی حسینیه
مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق  از فاز پدافندی به آفندی
با عدم پذیرش قطعنامه 598 توسط عراق تهاجم گسترده عراق به جبهه های جنوب آغاز شد و هدف عراق در این مقطع کسب امتیاز با دستاورد اشغال مناطقی از ایران  بود لذا جهت تصرف خرمشهر و اشغال جاده اهواز-خرمشهر ورسیدن به دروازه اهواز(کوشک) و سه راه حسینیه با هدف گرفتن اسرای بیشتر ارتش عراق افسار گسیخته به راه افتاد . در حالی که همه سردرگم و بدون داشتن اطلاعات و برنامه بودند با پیام امام وضعیت 180 درجه بر عکس شد ؛ با انتقال پیام روح بخش امام توسط سید احمد(و تشر امام به فرماندهان سپاه و از دست رفتن خرمشهر را نقطه حیات و ممات سپاه دانستن  ) ، سبب شد تا نیروهای تازه نفس مثل روزهای پر احساس جنگ راهی جبهه  برای مقابله شوند ، فرماندهان در حالی که اسلحه در دست گرفته بودند به مصاف متجاوزان رفتند و جلو پیشروی دشمن در س راه حسینی گرفته شد و در این نبرد عاشورایی نقش واحد ضدزره 201 ائمه ع در زدن تانک های دشمن تماشایی بود ؛  به دلیل حضور زیاد مردم در پادگان ها سپاه توانایی تجهیز را نداشت(تداعی روزهای طلایی جنگ و اعزام نیروی حدود 70000نفر هفتادهزار) 


در اثر این مقاومت بعد از 24 ساعت ارتش عراق در اطلاعیه ای اعلام عقب نشینی به مرزهای بین المللی جنوب کرد. 

تهاجم ارتش عراق به جبهه های غرب 2/5/1367
در  دوم مرداد در غرب کشور ارتش عراق با پیشروی سریع قصرشیرین،سرپل ذهاب،گیلانغرب،نفت شهر،سومار،و مناطق میمک ،صالح آباد،گلان،امیرآباد و شهر مهران را اشغال کردند. در کرمانشاه نیز در محور قصر شیرین و سرپل ذهاب تا پل مایت (ماهیت) پیشروی کرد که در حقیقت بستر و مسیر را برای هجوم ارتش آزادی بخش ملی ایران (سازمان منافقین خلق) فراهم می کرد.
منطقه شمالغرب عملیات ارتش عراق بدون کسب موفقیت در ارتفاعات منطقه متوقف شد(پیشروی سی کیلومتری)
#مقطع_پایانی_جنگ
#آسیب_شناسی
http://Www.Safeer.blogfa.com
http://telegram.me/safeer59
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

پذیرش قطعنامه  598 : 27/4/1367

مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق  از فاز پدافندی به آفندی
پذیرش قطعنامه 598 توسط ایران:عراق با درک ضرر در قبول 598 و عدم کسب امتیاز پس از هشت سال کارشکنی بر طبل جنگ می کوبید صدام معتقد بود که اگر ایران 598 را نمی پذیرفت حداکثر تا دو سال پس از آن هر چیزی که ما روی کاغذ می نوشتیم ایران آن را می پذیرفت.


ایران در 27 تیر ماه سال ۶۷ قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت. در این زمان ایران در وضعیت بسیار بدی از حیث نیرو و تجهیزات ناشی از تحریم های گسترده قرار داشت در حالیکه صدام با تبدیل عراق به یک پادگان نظامی علی رغم تلفات و خسارات فراوان ناشی از جنگ اینک ضمن نو نمودن تجهیزات و امکانات جنگی خویش با آخرین جنگ افزارهای پیشرفته جهانی و همچنین برخورداری از سلاحههای ممنوعه شیمیایی و بیم تجهیز به سلاح هسته ای از جانب فرانسه اینک دارای 57 لشکر آماده رزم بود که روز به روز به تعداد آن افزوده می شد.

به عقیده محسن رضایی فرمانده سپاه پاسداران شرایط تیر ماه سال ۶۷ نسبت به قبل و بعد از آن تاریخ، بهترین زمان برای پذیرش قطعنامه بود. او می‌گوید: 
«اگر قطعنامه پذیرفته نمی‌شد، عراق به کرمانشاه و خرمشهر وارد می‌شد و هیچ‌وقت قطعنامه ۵۹۸ را نمی‌پذیرفت و آن‌ها قطعنامه ۵۹۹ را به ایران تحمیل می‌کردند که در آن قطعنامه امتیازات بزرگی را از ایران می‌گرفتند.»
#پذیرش_قطعنامه_598
#مقطع_پایانی_جنگ
#آسیب_شناسی
http://Www.Safeer.blogfa.com
http://telegram.me/safeer59
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

عملیات توکلنا علی الله : حمله ارتش عراق به جبهه میانی: 21/4/1367

مقطع پایانی جنگ:
خروج عراق  از فاز پدافندی به آفندی

حمله گسترده و با استعداد چند لشکر  از سپاه چهارم و سپاه گارد ریاست جمهوری طی عملیات توکلنا علی الله که طی آن کلیه مناطق زبیدات و مقر لشکرهای 21حمزه،و 77 خراسان در جبهه میانی و ناباورانه  عین خوش،موسیان و دهلران به تصرف عراق درآمد و غنیمت تجهیزات و اسناد فراوان و گرفتن 7116 نفر اسیر را در پی داشت.  اصلاً هدف ارتش عراق و در کنار آن ارتش آزادی بخش ملی ایران یا منافقین از این حملات برای گرفتن اسیر از ایران جهت مبادله در آینده بود .
با سقوط دهلران و قرارگاه نیروی زمینی ارتش که سبب  فرار نامطلوب  نیروهای ارتش شد و اندیمشک شرایط سختی را در این زمان با وجود این همه نیروی سرگردان می گذراند کشور وارد مرحله ای سخت و طاقت فرسا شد ، فرماندهان در یک بلاتکلیفی بسر می بردند ؛ نه نیروی کافی برای مقابله با این تهاجم به دلیل فصل گرما و اثرات خستگی ناشی از فرسایشی شدن جنگ بود و نه تجهیزات و از همه مهم تر برنامه ای وجود نداشت.

 

حملات گسترده ارتش عراق به عین خوش و اشغال دهلران و موسیان


بعد از این شکست و از دست رفتن تجهیزات و اسرای فراوان و هزیمت نیروها بود که سران قوا برای پیشگیری از شرایط بدتر تصمیم به انتقال این نتایج به امام را گرفتند ، با این اوضاع سران قوا نزد امام رفته و از وضعیت تلخ جبهه ها گفتند ، امام ابتدا قبول نمی کردند و حتی عنوان نمودند : جوان های مردم کشته شدند می ترسید بیایند ما پنج نفر را بکشند ......  اما با بیان عقب نشینی ها و اسرایی که از ما گرفته شده اند و با بیم اشغال مجدد خوزستان و استدلات ارائه شده امام تصمیم به پذیرش قطعنامه گرفتند.
در اینجا حتی هاشمی رفسنجانی به عنوان جانشین فرمانده کل قوا پیشنهاد اعلام موافقت با پذیرش قطعنامه را نموده و بعد او را دستگیر و محاکمه نمایند اما امام نپذیرفتند و مقدمات نوشتن نامه برای توجیه مسئولین و مردم آغاز شد. 
#عملیات_توکلنا_علی_الله
#اشغال_موسیان_دهلران
#مقطع_پایانی_جنگ
#آسیب_شناسی
http://Www.Safeer.blogfa.com
http://telegram.me/safeer59
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

ساقط نمودن هواپیمای ایرباس ایرانی 12/4/1367

ساقط نمودن ایرباس ایرانی توسط ناو وینسنس آمریکایی 655

مقطع پایانی جنگ:

خروج عراق  از فاز پدافندی به آفندی

سقوط ایرباس ایرانی در خلیج فارس توسط ناو وینسنس و شهادت 290 مسافر بی گناه در پرواز 655 بندرعباس به مقصد دوبی

در جواب اعتراض وزیر خارجه ایران در سازمان ملل  جرج بوش معاون رئیس جمهور آمریکا گفت :آقای وزیر به شما می گوییم بین پایان جنگ و تقابل با ما یکی را انتخاب کنید.

نامه تسلیت آقای منتظری به امام و جواب وی :

...هر کس تردید در ادامه جنگ نماید خیانت است.... (دو هفته قبل از قبول قطعنامه 598)

#ساقط_نمودن_هواپیمای_ایرباس_ایرانی

#ناو_وینسنس_آمریکایی

#مقطع_پایانی_جنگ

#آسیب_شناسی

http://Www.Safeer.blogfa.com

http://telegram.me/safeer59

تخلیه حلبچه و مناطق عملیاتی والفجر 10: 7/4/1367

مقطع پایانی جنگ:

خروج عراق  از فاز پدافندی به آفندی

در تاریخ 10/4/1367 با پیشنهاد جانشین فرماندهی کل قوا با هدف :

•  آزاد کردن نیروها

•  ایجاد نیروی احتیاط 

•  تقویت سایر خطوط پدافندی 

ارتفاعات مشرف به سد دربندیخان و متصرفات  عملیات والفجر10تخلیه شده و نیروها عقب نشینی از منطقه را آغاز کردند.

تخلیه مناطق عملیاتی والفجر 10 حلبچه و ارتفاعات مشرف بر سددربندیخان

#تخلیه_حلبچه_ارتفاعات_سد_دربندیخان

#مقطع_پایانی_جنگ

#آسیب_شناسی

http://Www.Safeer.blogfa.com

http://telegram.me/safeer59

سقوط جزایر مجنون :

عملیات توکلنا علی الله 4/4/1367

مقطع پایانی جنگ:

خروج عراق  از فاز پدافندی به آفندی

مشخص بود که عراق بعد از تصرف فاو و شلمچه در گام بعدی به سراغ جزایر مجنون خواهد رفت بر همین اساس طبق روال محور شلمچه بحث آمادگی از جزایر در دستور کار فرماندهان قرار گرفت ، فرماندهان حتی به صورت آشکار از مجنون به عنوان هدف بعدی یاد نموده و تقاضای حضور نیروها برای دفاع از آن بودند. عراق با عملیاتی تحت نام  توکلنا علی الله از منطقه کوشک تا طلاییه تا جزایر مجنون ساعت 15/03بامداد 4/4/67  آغاز که در نوع خود گسترده ترین  و کاملترین عملیات نظامی  پس از آغاز راهبردی آفندی خویش بود و ویژگی برجسته آن عامل سرعت و قدرت  بود که با آتش سنگین با هدف اشغال و اسیر کردن نیروها صورت گرفت .

عراق ابتدا با آتش شدید توپخانه جزایر را زیر آتش گرفته و پس از آن بزرگترین عملیات هلی برن ارتش عراق در جزایر مجنون صورت گرفت ضمن این که بمباران شیمیایی نیز در دستور کار آنها بود و در نقاط مختلف استفاده شد بطوری که برخی نیروهای عراقی برای مصدوم نشدن از شدت آثار شیمیایی مجبور به استفاده از ماسک بودند.

سقوط جزایر مجنون 4/4/1367 عملیات توکلنا علی الله بزرگترین عملیات هلی برن ارتش عراق

ارتش عراق ابتدا با شکستن خط طلاییه (خط دفاعی ارتش) از پد خندق و پد شرقی جزیره جنوبی گذشتند  و ضمن استفاده از گاز سارین(عصبی)به مواضع رزمندگان در جزایر مجنون خود را  به جاده سیدالشهدا ع رسانده و کنترل مهمترین جاده تدارکاتی جزایر مجنون را به دست گرفتند و با توجه به فقدان نیروی احتیاط و عدم پشتیبانی و آتش توانستند ساعاتی بعد به سهولت وارد منطقه شوند و جزایر را به تصرف درآورند

در پد و جاده خندق به عنوان پیشانی و خط مقدم جزایر  مقاومت نیروهای شجاع تیپ 48 فتح باعث کند شدن پیشروی عراق شد و سرانجام پس از ساعت ها مقاومت در بعد از ظهر جاده خندق با تعداد زیادی اسیر و شهید به دست ارتش عراق افتاد.

ساعت 13 عراق با تعداد زیادی بالگرد جنگی و ترابری به محل قرارگاه نصرت در ضلع شمالی مجنون شمالی و جاده های منطقه برای اولین باربزرگترین  عملیات هلی برن خود را انجام داد و حدود یک تیپ کماندویی را در جزایر پیاده کرد ؛ تعداد بالگردهای دشمن چنان زیاد بود که برخی شاهدان حادثه از سیاه شدن آسمان منطقه و تشبیه آن به پرواز دسته کلاغ ها در آسمان از آن یاد نموده اند. در این جریان فرماندهان قرارگاه نصرت هر کدام به سویی رفتند که برخی اسیر و برخی نیز مفقود شدند و سردار علی هاشمی  از جمله آنان بود که تا سال ها بعد که بقایای پیکر وی کشف شد در سایه شایعات و تهمت های بی اساس به این سردار هور و فرمانده قرارگاه سری نصرت و سپاه ششم امام جعفر صادق ع  تنها اعلام خبر شهادت وی باعث پایان دادن به آنها شد .

با توجه به از هم گسیختگی شیرازه نیروها و به عبارت صحیح تر فقدان انگیزه و اراده برای جنگیدن باعث شد که جزایر مجنون و جاده الحچرده (خندق) دستاورد عملیات های خیبر و بدر طی چهار ساعت به تصرف نیروهای ارتش عراق درآید هر چند برخی گزارش ها از  مقاومتهای پراکنده نیروها در گوشه و کنار هور در ساعات بعد می داد اما دیگر در جنوب سرزمینی از عراق در دست ما نبود .

نیروهای ارتش عراق که در سایه فقدان مقاومت جدی اینک به کیلومتر 55 جاده اهواز-خرمشهر رسیده بودند دست به  تخریب پل ها و ریل های راه آهن نموده و ساعاتی بعد به سمت مرزهای بین المللی دست به عقب نشینی زدند. ارتش عراق توانست طی این تک با به  اسارت درآوردن 2200 نفر به یکی دیگر از اهداف عمده خویش دست یابد .

#سقوط #جزایر #مجنون

#عملیات_توکلنا_علی_الله

#مقطع_پایانی_جنگ

#آسیب_شناسی

http://Www.Safeer.blogfa.com

http://telegram.me/safeer59

تخلیه ماووت : 1/4/1367

مقطع پایانی جنگ:

خروج عراق  از فاز پدافندی به آفندی

در تاریخ 1/4/1367 با پیشنهاد جانشین فرماندهی کل قوا با هدف :

  • آزاد کردن نیروها
  • ایجاد نیروی احتیاط  
  • تقویت سایر خطوط پدافندی  

تصمیم به تخلیه مناطق تصرف شده خاک عراق در عملیات نصر 4 و 8 شامل شهر ماووت و مناطق پیرامونی شد و نیروهای خودی از مناطق فوق عقب نشینی نمودند.

عقب نشینی از منطقه عملیاتی ماووت عراق

#تخلیه_ماووت

#مقطع_پایانی_جنگ

#آسیب_شناسی

http://Www.Safeer.blogfa.com

http://telegram.me/safeer59

https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA

محدوده روشن : 66

راوی: نجف زراعت پیشه
شب های نهر جاسم
اولین ضربه :
در اولین شب  14/1/66 به دلیل همین آتش  شدید موجود در خط و عدم آشنایی ما  نسبت به وضعیت  فوق و ندادن  سهمیه  مهمات ، سرتاسر خط یکپارچه آتش شدید شده بود  و در همین زمان  نیز نیروهای ما جواب آتش دشمن را  با مهمات  خویش می دادند   اما در مقایسه  با آتش  دشمن از میزان  کمتری  برخوردار بود، در پشت خاکریز مشغول چک کردن اوضاع و هدایت نیروها بودم که دیدم از انتهای خط پدر جوکار به سمت عقب می آید در حالی که دست خود را با چفیه بسته و با دست دیگرش گرفته ، ظاهراً طی آتش دشمن در همان شب اول  3تن  از برادران  از جمله پدر جوکار زخمی شده و طبق اطلاع آنان یکی از برادران نیز به نام محمدرضا اصیل زاده نیز در انتهای خط به شهادت رسیده و من ضمن دلداری  به آنها، زخمی ها  را  راهی عقب و اورزانس نمودم  و خود  به سمت  انتهای  خط دویدم  .
از یک سو باید وضعیت شهید اطلاع داده شده را چک می کردم و از سوی دیگر نگرانی این را داشتم که ممکن است آتش تهیه دشمن مقدمه پاتک برای ورود به خاکریز و تصرف آن باشد،  با اطلاع از وضعیت  فوق به انتهای خط رفته ، در بین راه سنگری را دیدم که در حال سوختن بود اما پدر جوکار گفته بود در انتهای خط بوده اند ،با رسیدن به پایان خط و چک کردن اوضاع خط دیدم نگهبان ها و پاسبخش آن ساعت برادر حبیب الله کمایی درون جایگاه های خویش قرار دارند و با دقت در پیشانی منطقه دیدم خبری از ورود دشمن به منطقه نیست و خیالم راحت شد؛چون شهید را ندیدم و از سویی نیروهای منطقه نیز از این قضیه اظهار بی اطلاعی نمودند در کناره خاکریز شروع به چک کردن سنگرها یک به یک نمودم تا به سنگری رسیدم که زبانه های آتش مهمات درون  آن  فضای خطرناکی  را ایجاد کرده بود  و گلوله های ثاقب  و خرج های آرپی جی  بود که هر لحظه  به اطراف  پرتاب می شد هر آن که امکان بروز واقعه تلخی وجود داشت.

شب های نهر جاسم


در پرتو نور ایجاد شده توسط انفجار گلوله که به تمامی جوانب پرتاب می شد یکدفعه چهره شهید را مشاهده نمودم که به دیواره سنگر تکیه داده و با توجه به اصابت گلوله و انفجارات زیاد به شهادت رسیده بود ومن تنها  موفق  شدم با ریختن  خاک  روی پیکر شهید  و مهمات موجود که اکنون نیز به پایان خود می رسید آتش داخل سنگر را خاموش نمایم  و به سنگر فرماندهی برگشتم ؛ عملا امکان انتقال پیکر شهید وجود نداشت و انتقال آن برای بعد در شرایط مناسب موکول شد ودر همین زمان آتش باران شدید دشمن و انفجار خمپاره ها ترکشی به باسن من اصابت نمود که به دلیل وضعیت سخت خط اصلا کاری به آن نداشتم و تنها با استفاده از پارچه و فشار روی آن توانستم خونریزی را بند بیاورم.با طلوع صبگاهی من و محمدرضا و تعدادی از دوستان بایک برانکارد پیکر شهید را از میان سنگر بیرون آورده و به سختی در حاشیه خاکریز و از میان آبهای منطقه عبور داده وسپس در آمبولانس گذاشته و به عقب فرستادیم.
تامین خط با خاکریز جدید :
 این شب ها بحث زدن یک خاکریز مناسب وبلند حد فاصل محل استقرار ما و دژ عراقی ها در کنار نهر جاسم که بسیار مرتفع بود کار اصلی قرارگاه به شمار می رفت و شبانه لودر و بلدوزرهای زیادی برای احداث این خاکریز وارد منطقه می شدند که همین امر یکی از دلایل آتش شدید دشمن به شمار می رفت وتا زمانی که راننده ها می توانستند عملیات احداث خاکریز را ادامه می دادند وبسیاری از آنان بدلیل اینکه حداقل سه متر بالاتر بودند طی انفجارات و شلیک ها زخمی و یا به شهادت می رسیدند.
آتش بازی :
در پدافندی نهر جاسم شبانه کار ما شده بود ریختن آتش وتبادل آتش با دشمن تا در حفاظت آن لودر ها و بولدوزرها بتوانند خاکریز دوجداره رابه انتها برسانند، شب ها نیروهای زیادی از جمله محسن اکبری ، مجید محسنی،محسن زحمتکش،غلامحسین چهاب آر، عبدالرضا مهربان و ... به عنوان نیروی کمکی  به خط آمده و در شلیک ها به سمت دشمن ما را یاری می کردند؛ 2شب بعد سرانجام توانستند 200متر خاکریز مانده به آخر را دو جداره کرده وتکمیل نمایند و من و محمدرضا خود سوز طی این شب ها پابه پای هم از تیر بار گرفته تا آرپی چی، موشکهای ضدتانک ونفرات و ژ3 و منور ها و خلاصه هر چی به دستمان می رسید  را مرتب به سمت دشمن شلیک می کردیم بطوری که گوشهای ما دیگر قابلیت  شنیدن را از دست داده و برخی نیز از آنها خون سرازیر شده بود ، آن قدر با آرپی چی ها شلیک شده بود که برخی از آنها دیگر شلیک نمی کرد. در این خط دریافته بودیم که هرشلیک دشمن باید جوابش دوشلیک باشد تا نتواند جولان دهد و بعد از ساعاتی خط آرامش خود را باز می یافت.
#محدوده_روشن_66
#گردان_فتح
#محمدرضا_اصیل_زاده
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com

عملیات چلچراغ

مقطع پایانی جنگ:

خروج عراق  از فاز پدافندی به آفندی  :

عملیات آفتاب ارتش آزادی بخش ملی ایران (سازمان منافقین) در اول  فروردین 1367 در جبهه شوش تجربه‌ای برای رهبران سازمان شد تا از نیروهای بعثی دشمن بیش از پیش کمک بگیرند. با جلسات محرمانه‌ای که سرکرده منافقین با صدام و فرماندهان آن داشت تصمیم می‌گیرند که از حمایت‌های گسترده آنها  بهره‌مند شوند. صدام با تجهیزات فراوانی شامل چندین دستگاه خودروی زرهی، ۱۰۰ قبضه تفنگ ۱۰۶ میلیمتری، ۳۰۰ قبضه انواع خمپاره اندازهای ۶۰ و ۸۱ کماندویی، ۱۰۰ قبضه توپ پدافند هوایی، ۸۰ قبضه دوشکا و ۵۰ قبضه موشک دوش پرتاب سهند در اختیار منافقین قرار داد.

 شب قبل از شروع عملیات تمام محورهای منطقه توسط توپخانه ارتش عراق  زیر آتش قرار گرفت. این آتش راه را برای منافقین باز کرد تا شهر را به تصرف درآورند. این در حالی است که شهر مهران خالی از سکنه بود و منافقین یک شهر خالی از سکنه و نیمه ویران را کاملا ویران ساختند. منافقین با تبلیغات فراوان این تصرف را برای خود فتح الفتوحی دانستند.سازمان عمل کننده: یک لشکر پیاده مکانیزه ارتش عراق و 3000 نفر نیرو از سازمان منافقین که در 15 گروه سازماندهی شده بودند ازساعت 23 تاریخ 28 خرداد 1367 در جبهه ای به طول 17 کیلومتر و عمق دو کیلومتر در منطقه عمومی مهران تهاجم خود را  آغاز کرد. در حالی که نیروهای خودی ،در مواضع مسلط و دارای دید وتیر مناسب مستقر بودند.

پیش از آغاز درگیری،عراق همگام  با اجرای آتش سنگین توپ خانه در محور قلاویزان وشلیک گلوله های منور در محور کنجان چم،زمینه ی نفوذ گروهی از منافقین را به منطقه فراهم کرد که لباس سربازان ارتش جمهوری اسلامی ایران را پوشیده بودند. بدین ترتیب گروه های سازمان دهی شده ی منافقین توانستند در حد فاصل تپه ی 270 تا پاسگاه مرزی تعان از نقاطی که پوشش دفاعی مناسبی نداشتند، با استفاده از زبان فارسی به عقبه ها نفوذ کرده،منتظر دریافت دستور بمانند.

عملیات چلچراغ ارتش آزادی بخش ملی (سازمان منافقین خلق ایران)

 با این مقدمه ،عملیات دشمن در محدوده پدافندی لشکر 16 زرهی قزوین ارتش و لشکر 11 امیرالمومنین ع سپاه آغاز شد.پس از اجرای آتش تهیه ،دشمن توانست با ایجاد رخنه در خط پدافندی لشکر16 زرهی قزوین ،از آن عبور و با بستن جاده ی مواصلاتی و تنگه ی کنجان چم،لشکر امیرالمومنین را محاصره کند. درهمین زمان،گروه های سازمان دهی شده ی منافقین که از مدتی قبل در عمق منطقه پخش شده بودند،با پشتیبانی ارتش عراق به مهران حمله کردند. در ساعت 8:30 روز 29 خرداد 1367 شهر مهران برای سومین بار اشغال شد. منافقین سپس نیروهای خود را درمنطقه گسترش دادند و از تنگه ی کنجان چم تا حوالی شهرک ملک شاهی و از سه راهی صاحب الزمان تا شیار آبزیادی را تصرف کردند. در اشغال سوم مهران،حدود 250 نفر از رزمندگان اسلام شهید یا اسیر شدند که طی روزهای اشغال،منافقین تعدادی از اسیران را سر بریدند و بقیه را به اردوگاه های منافقین در عراق منتقل کردند.

عملیات چلچراغ منافقین29/3/67 که به اشغال مهران،قلاویزان،کومک، زالوآب ،کج،کانی سخت،دراجی منجر شد سبب ناامن شدن عقبه نیروها در جاده اسلام آباد به مهران شد به مدت  11 ساعت طول کشید و غرور ناشی از فتح شهر خالی مهران سبب سر دادن شعار امروز مهران فردا تهران در میان آنان شد و مقدمه ای برای انجام عملیات فروغ جاویدان که با شعار دیروز مهران امروز تهران تهاجم سراسری خویش را برای فتح 36 ساعته تهران و براندازی نظام جمهوری اسلامی به خیال خام خویش در سوم مرداد 1367 آغاز کردند

#عملیات_چلچراغ_ارتش_آزادی_بخش_ملی

#سازمان_مجاهدین_منافقین_خلق_ایران

#مقطع_پایانی_جنگ_عراق_علیه_ایران

#آسیب_شناسی_جنگ_دفاع_مقدس

http://telegram.me/safeer59

عملیات بیت المقدس 7 :22/3/67

 

مقطع پایانی جنگ: آخرین تلاش ها

خروج عراق  از فاز پدافندی به آفندی

با سقوط منطقه عملیاتی شلمچه و تعیین آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان جانشین فرمانده کل قوا و فرمانده جنگ  وی به پایگاه گلف اهواز آمد تا طی جلسه‌ای با فرماندهان سپاه، دلایل عقب‌نشینی نیروهای ایران از شلمچه و چگونگی مدیریت جبهه‌ها و مقاومت در برابر عراق را بررسی کند. پس از این جلسه عملیات بیت‌المقدس 7 با هدف گرفتن ابتکار عمل از ارتش عراق در حمله به خطوط پدافندی ایران و بازپس‌گیری شلمچه از دست آن توسط قرارگاه مرکزی کربلای سپاه طرح‌ریزی و در محور شلمچه و پنج ضلعی اجرا شد.

 درحالی‌که ارتش عراق آماده می‌شد تا به جزایر مجنون حمله کند، عملیات نیمه گستردۀ بیت‌المقدس 7 با هدف ضربه زدن و انهدام قوای دشمن در منطقه شلمچه به منظور جلوگیری از تلاش مجدد آن‌ها جهت تصرف شلمچه، ممانعت از ایجاد استحکامات جدید، ارزیابی توان دشمن و جلوگیری از تصرف جزایر مجنون طراحی و از ساعت 20: 22 روز 22/ 3/ 1367 با رمز مبارک "یا ابا عبدالله (ع)" در حد فاصل پاسگاه بوبیان تا جنوب کانال پرورش ماهی (منطقه عملیاتی کربلای 5) توسط سپاه پاسداران انقلاب اسلامی آغاز شد.

عملیات بیت المقدس 7

 در همان ساعات اولیه خطوط پدافندی دشمن شکسته شد و یگان‌های ارتش عراق در خط مقدم پس از مقاومت اندک و با توجه به سرعت و فشار نیروهای خودی مجبور شدند مواضع خود را ترک کرده، عقب‌نشینی کنند. سپس، نیروها با پشت سر گذاشتن دژهای مرزی، حرکت خود را به سوی منطقه پنج ضلعی و پاسگاه بوبیان و غرب کانال پرورش ماهی ادامه دادند.

دشمن ضمن عقب‌نشینی تدریجی، سعی می‌کرد با ایجاد موانع، پیشروی نیروهای عمل کننده را به تأخیر بیاندازد تا اینکه نیروهای احتیاط وارد منطقه عملیاتی شده، پاتک خود را آغاز کنند. ساعت 40: 6 بامداد، دشمن که خود را بازیافته و نیروهایش را سازمان داده بود، با به‌کارگیری قوای زرهی اولین پاتک خود را در محور غرب کانال پرورش ماهی آغاز کرد و توانست منطقه کله گاوی را بازپس گیرد. متقابلاً، نیروهای خودی وارد عمل شده و موفق شدند این منطقه را مجدداً تصرف کنند. پس از آن، تعداد دیگری از یگان‌های زرهی و مکانیزه دشمن وارد منطقه شدند و درحالی‌که نیروهای ایران موفق شده بودند ضمن تصرف محور بوبیان، در محور کانال از روی پل اول به سمت غرب کانال پرورش ماهی تا نوک کانال؛ و نیز در محور، پنج ضلعی، این منطقه را تحت اختیار خود قرار دهند، دومین پاتک عراق حدود ساعت 12 (ظهر روز اول) آغاز شد. نیروهای عراقی تا حدود ساعت 17 توانستند منطقه تحت تصرف نیروهای خودی را عقب برانند. درحالی‌که تعدادی از نیروهای خودی عقب‌نشینی کرده و در جریان آن توانسته بودند تلفات زیادی بر دشمن وارد کنند، تعدادی دیگر همچنان در منطقه شمالی کانال شهید ادب (مثلثی مقابل پاسگاه بوبیان) حضور داشتند.

 

ظهر روز دوم، حرکت دشمن با وارد کردن یگان‌های بیشتری برای تصرف این منطقه آغاز شد، مقاومت به شدت ادامه داشت ؛نیروهای خودی به منظور وارد آوردن تلفات بیشتر به دشمن و نیز جلوگیری از پیشروی او در منطقه مثلثی –که از نقاط مهم پدافندی عراق بود- چندین بریدگی در سیل بندها ایجاد کردند که در پی آن، منطقه مثلثی را آب فراگرفت و دشمن را با مشکلات زیادی مواجه کرد. اما به به دلیل آمادگی سپاه سوم ارتش عراق، کمبود نیرو، شدت گرمای هوا، نداشتن قدرت تحرک کافی و پاتک سنگین دشمن و عدم پشتیبانی آتش و لجستیکی  نیروهای خودی نتوانستند مواضع تصرف شده را نگه دارند و به مواضع قبلی خود بازگشتند. تنها نتیجة این عملیات انهدام بخشی از نیروهای دشمن و نشان دادن ارادة ایران جهت ادامة عملیات در مناطقی بود که ارتش عراق دست به تهاجم می‌زد.

#عملیات_بیت_المقدس_7

#آسیب_شناسی

#مقطع_پایانی_جنگ

http://telegram.me/safeer5

تعیین هاشمی رفسنجانی به عنوان جانشینی فرمانده کل قوا و تشکیل ستاد فرماندهی کل قوا

مقطع پایانی جنگ:

خروج عراق  از فاز پدافندی به آفندی  :

12خرداد سال 67 حجت‌الاسلام والمسلمین هاشمی رفسنجانی رئیس وقت مجلس شورای اسلامی و فرمانده قرارگاه مرکزی خاتم الانبیاء (ص) با حکم امام خمینی (ره) و با پیشنهاد آیت‌الله خامنه‌ای رئیس جمهور وقت به عنوان جانشین فرمانده کل قوا منصوب شد.

هاشمی رفسنجانی زمانی به این سمت منصوب شد که چند ماه پیش از آن، قطعنامه 598 از سوی شورای امنیت سازمان ملل صادر اما ایران به دلایلی از پذیرش آن خودداری کرده بود. از سوی دیگر ارتش بعث عراق از لاک دفاعی بیرون آمده و سیاست تهاجمی اتخاذ کرده بود. در این راستا توانسته بود در ماه‌های فروردین و خرداد مناطق عملیاتی فاو و شلمچه را که ایران در عملیات‌های والفجر هشت و کربلای پنج در سال‌های 64 و 65 به تصرف خود درآورده بود، از تسلط ایران درآورد و نیروهای ایرانی را مجبور به خروج از آن مناطق کند.

چند ماه پس از اینکه هاشمی رفسنجانی با حکم امام خمینی (ره) به جانشینی فرمانده کل قوا منصوب شد، قطعنامه 598 از سوی ایران پذیرفته شد. ایران تا آن زمان قطعنامه 598 را نه رد کرده بود و نه پذیرفته بود. ایران آن قطعنامه را نسبت به قطعنامه‌های دیگر مثبت می‌دانست، اما به دنبال تغییر در ترتیب بندهای آن بود.

تعیین هاشمی رفسنجانی به عنوان جانشین فرماندهی کل قوا

در این زمان آقای خامنه ‏ای، رئیس جمهور، طی نامه ‏ای به محضر امام خمینی اعلام داشت:

... پیشنهاد مشخص این جانب که قبلًا نیز کتباً و شفاهاً معروض گردیده، این است که:

  • کلیه امور مربوط به نیروهای مسلح، ارتش، سپاه، ژاندارمری اعم از عملیات، پشتیبانی، امور سازمانی و اداری و غیره به شخص واحدی مفوض و محول گردد.
  • شخص مزبور از سوی حضرت عالی موظف گردد که امور را از نزدیک و با قاطعیت تمشیت کند.
  • دادگاه نیروهای مسلح موظف گردد که در تعقیب قضایی متهمین و اجرای محکومیتها به طور کامل از نظر و دستور وی تبعیت کند. با توجه به همه جوانب، به نظر این جانب، تنها فرد مناسب برای تصدی این مسئولیت مهم، جناب آقای هاشمی رفسنجانی است.

امام خمینی در پاسخ چنین مرقوم فرمودند:

بسم اللَّه الرحمن الرحیم‏

جناب حجت الاسلام آقای حاج شیخ علی اکبر هاشمی رفسنجانی- دامت افاضاته‏

با توجه به درگیری رویاروی امریکای جهانخوار علیه اسلام و ایران و هماهنگی غرب و شرق و ارتجاع منطقه در مبارزه با انقلاب اسلامی و جلوگیری از پیروزی اسلام، به پیشنهاد رئیس جمهور محترم، جناب حجت الاسلام آقای خامنه ‏ای- دامت افاضاته جنابعالی را با تمام اختیارات به جانشینی فرماندهی کل قوا منصوب می‏ نمایم. و جنابعالی موظف به اجرای دستورات ذیل می ‏باشید:

  • ایجاد ستاد فرماندهی کل تا تهیه زمینه وحدت کامل
  • ‏هماهنگی کامل ارتش، سپاه، بسیج و نیروهای انتظامی در تمامی زمینه‏های دفاع مقدس اسلام. بدیهی است انسجام و ادغام مورد قبول و صحیح ادارات و سازمانهای مربوط و پشتیبانی‏ کننده در هماهنگی نیروهای مسلح نقش اساسی را دارا خواهند بود.
  • تمرکز صنایع نظامی و تهیه ما یحتاج دفاع مقدسمان و انسجام امکانات تعمیراتی، پشتیبانی، فنی، مهندسی، رزمی، آموزشی و تحقیقاتی و نیز بسیج همه امکانات و ابزار در جهت اهداف مشخص از سوی فرماندهی کل.
  • سعی در استفاده هر چه بهتر از امکانات و نیروها؛ و جلوگیری از به کار گرفتن امکانات مادی و معنوی در غیر موارد ضروری. و در همین راستا، حذف یا ادغام سازمانها و تشکیلات تکراری و غیر ضروری.
  • تمرکز امور تبلیغی و فرهنگی نیروهای مسلح در تمام زمینه‏ ها.
  • استفاده درست و قاطع از قوانین دادگاه نظامی در زمان جنگ و تنبیه متخلف در هر رده.
  • بهره ‏برداری صحیح از کمکهای مردمی در تمامی زمینه‏ ها.
  • قوای مقننه و اجراییه و قضاییه موظفند تمامی امکانات و سیاست های خود را در جهت نیازهای جنگ به کار گیرند.

از مردم عزیز ایران و نیروهای نظامی و انتظامی می‏خواهم تا با صبر و شکیبایی انقلابی و با قدرت و استقامت در مقابل توطئه ‏های استکبار جهانی ایستادگی نمایند؛ و مطمئن باشند که پیروزی از آنِ صابران است. جهان امروز غرق در نامردمی ها و حیله‏ هاست؛ و شما یاران اسلام در اوج قداست و شرافت می ‏باشید. من به همه شما دعا می‏ کنم، خداوند یار و پشتیبان مبارزانِ راه خدا باد. توفیق جنابعالی را از خدای تعالی مسألت دارم. و السلام علیکم و رحمة اللَّه.

***به نظر می رسد تصمیمی بسیار خوب و منطقی اما دیر صورت گرفت.
***آقای منتظری در تاریخ 16/3/67 از هاشمی درخواست می کند که از ریاست مجلس که در 8/3/67 انتخاب شده بود کناره گیری و تمام وقت خویش را به جنگ اختصاص دهد.
***ملاقات هاشمی در 15/3/67 و بررسی وضعیت جنگ با امام : ارائه راهکار توسط هاشمی با توجه به جمع بندی جبهه ها و یکسره کردن کار جنگ : 
                      **صلح 
                   **جنگ با بسیج عمومی و واگذاری امکانات مورد نیاز به جنگ که کشور را در وضعیت ریاضتی شدید قرار می دهد ( امام نظرش روی بسیج عمومی بود و در جواب نداشتن جهاد و مالیات را عنوان کردند)
نیرو نمی آید و کم است.................حکم جهاد می دهم
بودجه و امکانات نداریم..............مالیات بگیرید اگر نیاز شد استقراض شود
مشکل ارز داریم.........بوید خودتان فکری کنید راهی پیدا کنید بروید نفت پیش فروش کنید......


******بر همین اساس آقای هاشمی از  مسئولین و فرماندهان درخواست برآورد امکانات و تجهیزات مورد نیاز را می کند که با جمع بندی آنان برنامه ریزی برای وضعیت ادامه جنگ صورت پذیرد.

روح اللَّه الموسوی الخمینی‏

#هاشمی_فرمانده_کل_قوا
#تمرکز_امکانات_نیروها_جنگ
#انضباط_قانون_جنگ

صحیفه امام، ج‏21، ص: 56 و 57

http://telegram.me/safeer59

سقوط شلمچه 4/3/67 :

نجف زراعت پیشه

منطقه شلمچه، در غرب خرمشهر و نقطه مرزی ایران با عراق طی دوران دفاع مقدس کانون تحولات و نقطه ثقل توازن و یا عدم توازن جنگ برای ایران و عراق بوده است. با توجه به موقعیت ساحلی و بندری شهرهای خرمشهر ، آبادان ، بصره و چاههای نفت پیرامون آنها در برگیرنده اهداف مهمی به لحاظ نظامی، سیاسی و اقتصادی می‌باشند که تصرف و تسلّط بر آن‌ها می‌تواند برتری کشور مهاجم و تحمیل اراده آن به طرف دیگر را در پی داشته باشد. از این‌رو، شلمچه در راهبرد نظامی و عملیاتی عراق و ایران دارای جایگاه حیاتی بوده و در طول دوران دفاع مقدس، از نقش تعیین‌کنندگی برخوردار بوده است. منطقۀ شلمچه صحنه عملیات‌های مهمی چون الی بیت‌المقدس، رمضان، کربلای 4، کربلای 5، کربلای 8 و بیت‌المقدس 7 بوده که در این میان، نبرد کربلای 5 از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است، زیرا عبور از موانع و استحکامات افسانه ای آن معروف به دیوار بارلو که باعث تصویب قطعنامه 598 و قبول بخشی از شرایط ایران از سوی جامعه بین‌الملل شد.

یکی از مهم‌ترین محورهای تهاجم عراق به ایران، محور خرمشهر-آبادان بود و عراق برای رسیدن به خرمشهر از شلمچه عبور کرده ، اما با مقاومت‌های شدید نیروهای مردمی و نیروهای مسلح روبه‌رو شد و پس از 34 روز  خرمشهر به تصرف نیروهای عراق درآمده و تا 575 روز بعد در اشغال عراق باقی ماند. این شهر استراتژیک طی مرحلۀ چهارم عملیات الی بیت‌المقدس در سوم خرداد 61 آزاد شد اما با توجه به اهمیت شلمچه به عنوان سدی در برابر حمله ایران به شهر بصره عراق، لشکر 5 و 9 ارتش عراق به این منطقه منتقل شدند تا جلوی پیشروی نیروهای ایران به سمت بصره را بگیرند.

سقوط شلمچه چهارم خرداد 1367

ارتش عراق که در سال 1367 با افزایش کمی و کیفی نیروهای نظامی خویش  از استراتژی پدافندی به استراتژی آفندی تغییر وضعیت داده، بعد از حملة به فاو و سقوط ناباورانه آن طی 36 ساعت سبب شد تا  تقویت خطوط پدافندی بیشتر مورد توجه و اهمیت قرار گرفته و عملیات آفندی در اولویت بعدی قرار گیرد ،  تمام همت فرماندهان به رفع ضعف‌های خطوط پدافندی و تقویت همه جانبه آنها معطوف شد و بر همین اساس تمام تدابیر و امکانات لازم برای پدافند از خط شلمچه پای کار آمد و فرماندهان یگان‌ها هم در منطقة عملیاتی شلمچه حضور داشتند، اگر سقوط فاو با اندکی تسامح ناشی از حضور نیروها و فرماندهان اصلی جنگ در شمالغرب شمرده می شد در این مرحله همه نیروها ، امکانات و تجهیزات مورد نیاز پای کار آورده شده و در خطوط پدافندی شلمچه بکارگیری شده بودند.

عراقی‌ها پس از حمله به فاو، در زمانی کمتر از 48 ساعت نقل و انتقال از منطقه فاو را با هدف آمادگی برای عملیات بعدی آغاز کردند. چند روز پیش از آغاز تهاجم دشمن، فعالیت‌های دشمن در این منطقه به نحو آشکاری افزایش پیدا کرد. همزمان در منطقه ام‌الرصاص دشمن به جمع‌آوری موانع شامل خورشیدی و سیم‌های خاردار حاشیه ساحل اروند اقدام کرد. واحد ترابری لشکر گارد ریاست جمهوری نیز نفرات، تجهیزات، سلاح‌های ضدهوایی و مهمات را از منطقه هور، فاو و مناطق غرب به منطقه شرق بصره انتقال داد.برابر گزارش‌های شنود رادیویی، نیروهای دشمن از اول خرداد 1367 (پیش از شروع عملیات) فرکانس‌های بی‌سیم‌های خود را در منطقه آزمایش می‌کرده‌اند.برابر تحلیل محسن رضایی، فرمانده کل سپاه نیروهای خودی از زمان و مکان تهاجم دشمن آگاه و آماده رویارویی بودند.

 ارتش عراق دومین هجوم گسترده خود را در 38 روز پس از حمله به فاو در ساعت 8 صبح روز چهارم خرداد 1367 به منطقه شلمچه آغاز کردند. تهاجم توسط سه سپاه سوم، هفتم و گارد ریاست جمهوری آغاز گردید. ارتش عراق ابتدا با آتش توپخانه و شیمیایی به شدت منطقه را هدف قرار داده و بعد از آن واحدهای زرهی دشمن که نیروهای پیاده در پناه آن قرار داشتند پیشروی را آغاز کردند ؛ در این عملیات، نیروهای سپاه گارد از محور کانال پرورش ماهی (محور شمالی)، سپاه سوم از محور جاده شلمچه (محور وسط) و سپاه هفتم از محور جزیره‌ام الطویل (محور جنوبی) وارد عمل شدند.

نیروها در مواضع خویش در وضعیت آماده باش بودند، غافل‌گیری هم وجود نداشت و خطوط دفاعی نیز تقویت شده البته نیروی احتیاط کمی در اختیار بود. گرمای شدید خرداد ماه جنوب و  گرمازدگی نیز از از اختصاصات این شرایط بود . برخلاف انتظار فرماندهان مقاومت نیروهای خودی در همان ساعات اولیه شکسته و نیروهای دشمن با نفوذ در خاکریزها به سرعت پیشروی می کردند ، بسیاری از رزمندگان از شدت عطش زمین گیر شده و در فقدان پشتیبانی آتش خودی  و هواپیماها،توپخانه و تیربارهای مسلط دشمن بر روی تانکها نیروهای پیاده را هدف قرار می داد....... در ناباوری فرماندهان حاصل عملیات سخت و پیچیده کربلای 5 تنها توانست هشت ساعت(برخی فرماندهان حاضر در صحنه سه ساعت ذکر کرده اند) مقاومت نماید و شلمچه سقوط کرد که نشان دهنده نبود اراده برای جنگیدن و مقاومت بود امری که در نتیجه طولانی و فرسایشی شدن جنگ و خستگی نیروها و استهلاک تجهیزات شده بود .

سقوط شلمچه علی رغم آمادگی نیروها و فرماندهان  نشان دهنده برتری عراق و تغییر تاکتیک آن در تهاجم و بازتاب نسبتاً گسترده‌ای در رسانه‌های خبری داشت. پیش از این، سقوط فاو با آن که بسیار با اهمیت بود، ولی به دلیل غافلگیری ایران، به منزله برتری کامل عراق ارزیابی نمی‌شد.  با سقوط شلمچه، تحلیل کارشناسان دستخوش تغییر و به ‌تدریج برتری عراق و ضعف‌های ایران مورد توجه قرار گرفت و توازن جنگ به سود عراق تغییر کرد. هم اکنون در جنوب تنها منطقه جزایر مجنون شمالی و بخشی از جنوبی بود و استراتژی آفندی ارتش عراق در گام بعدی برای تصرف آن به حرکت در می آمد آیا در گام سوم توانایی سد نمودن حرکت برق آسای ارتش عراق و ممانعت از سقوط جزایر مجنون  توسط رزمندگان ایران وجود دارد یا .......؟؟؟

#سقوط_شلمچه

#آسیب_شناسی

#مقطع_پایانی_جنگ

http://telegram.me/safeer59

محدوده روشن : 65

راوی: نجف زراعت پیشه

تخلیه آب :

در لحظه ورود به خط به همراه سعید  عصارپور  و یک بسیجی  که به عنوان  مامور روزانه جهت روشن و خاموش کردن تلمبه ها بود  از داخل شیار  فوق به سمت  انتهایی رفتیم تا ضمن اشنایی با منطقه  تلمبه ها را روشن و آب منطقه را مرتب تخلیه  نماییم .  به محض روشن نمودن تلمبه ، دشمن متوجه  شد  وسیل گلوله و آرپی جی بود  که به سمت ما سرازیر شده  و ما فاصله 300متری  فوق را افتان و خیزان  درون  آب و گل  به سمت عقب برگشتیم و برگشت ما به سمت عقبه و درون خاکریز خودی به یک معجزه شبیه بود ، ضمن اینکه تلمبه خاموش شده بود و برگشت دوباره به سمت تلمبه یعنی حرکت در روز روشن مقابل کمینی که با تمام تسلیحات به شما زل زده و حرکت شما را به وضوح زیر نظر دارد و تصورم این بود که هر روز ما باید برای راه انداختن تلمبه ها در صورتی که که مشکل  فنی نداشته باشند پیش بینی تلفات داشته باشیم .

یادآور دوران کودکی :

خاکریزی که در ان مستقر هستیم بسیار کوتاه بود که خبر از شرایط سختی منطقه داشت زیرا با توجه به فاصله کم با دشمن امکان احداث خاکریز با ارتفاع مناسب و بالاتر وجود نداشت ،هر گاه به یاد آن روزها می افتم خنده ام می گیرد چرا که برای عبور از پشت خاکریز و رفتن از ابتدا به انتها  مشهدی  حاتم  کمی خمیده شده و من به دلیل قد بلند در اکثر نقاط  باید روی  چهار دست و پا  مثل حرکت نوزادان در ابتدای یادگیری حرکت و راه افتادن حرکت می کردم  و با توجه  به بالا آمدن سطح آب   در میان  خاکریز مجبور به  بالا آمدن از دامنه خاکریز می شدیم  وبرای همین  امر نیز سبب در دید و تیر قرارگرفتن بیشتر دشمن می شد .

محور پدافندی شلمچه نهر جاسم

حساسیت خط :

از سوی دیگر به دلیل فاصله نزدیک علاوه بر خمپاره شصت ،سیل موشکهای تفنگی ضد تانک و ضد نفر بود که به سمت خاکریز و سنگرها روانه می شد و آثار برخی از آنها که به دلیل آب گرفتگی عمل نکرده بودند در پشت خاکریز به وضوح قابل مشاهده بود و این خود از خطرات پیش رو بود چنانکه دست کاری و یا حمل نامناسب می توانست سبب انفجار ناخواسته و تلفات احتمالی شود.

 این خط  نسبت  به سایر  خطوط پدافندی  از یک ویژگی  برخور دار بود  که سبب  تمایز  آن شده بود  و این  که به دلیل نزدیکی نیروهای  خودی  و دشمن  که گاهی  به 30 متر  هم رسید  از حساسیت  زیادی  برخور دار بود  و با داشتن  سهمیه مهمات شبانه  باید خط را دارای آتش  شدید  می نمودیم  تا خط فعال شده و دشمن متوجه شود که نیروهای زبده پشت خط هستند و با این وضعیت از تحرکات دشمن  جلوگیری  کنیم به نحوی که ما برای شبها نیرو کم می آوردیم برای آتش ریختن روی دشمن و برای همین کار برخی از دوستان ما در واحدهای تدارکات،تسلیحات و فرماندهی شبها برای شلیک آرپی جی ،موشکهای ضد تانک و نفر و شلیک های ممتد تا ساعاتی میهمان ما بودند تا حساب کار دست دشمن بیاید و یک وقت هوس نفوذ به خط ما را نداشته باشد.

#محدوده_روشن_65
#گردان_فتح

#پدافندی_محور_نهر_جاسم

#لشکر-۷_ولیعص_عج
http://telegram.me/safeer59

http://www.safeer.blogfa.com

محدوده روشن : 64

راوی: نجف زراعت پیشه

پدافندی شلمچه گردان فجر:

در 27/12/1365 گروهان حضرت ابوالفضل ع و دسته علی اکبر گردان فجر برای پدافندی در منطقه عملیاتی کربلای5 اعزام شدند ظاهراً منطقه پدافندی آنها سمت راست نهر جاسم است که گروهان فتح در عملیات کربلای 5 ماموریت عملیاتی داشته است و بنا به شنیده ها فاصله تا عراقی ها کم بوده و خط پدافندی فعال می باشد.

پدافندی شلمچه گردان فتح:

ما نیز از ابتدا  بنا بود که در عملیات   شرکت کنیم  اما پدافندی   به ما تحمیل شد  و عید نوروز  1366  در گروهان پل  حضور داشتیم ودر همین  زمان  گردان  فجر پدافندی  منطقه  نهر جاسم  در شلمچه  را به عهده  داشت   لذا در همین ایام  عید برای خط پدافندی  شلمچه  و توجیه  برای ورود  در منطقه  به بازدید  خط پدافندی   گردان فجر رفتیم که این ماموریت  پدافندی  از  14/1/66تا3/12/66 ادامه یافت . در طی این مدت سعی نمودیم که با آموزش و ورزش های مرتب نیروها را برای این ماموریت که قاعدتاً با توجه به این که در منطقه عملیاتی کربلای 5 و نهر جاسم می باشد و شرایط سختی دارد آماده ساخته تا تحمل پذیرش شرایط سخت را داشته باشند .

نهر جاسم شلمچه کربلای 5

عبور از دوعیجی :

 هنگام  ورود به منطقه پدافندی  در ساعت 4صبح بود که گروهان  را حرکت داده  و برای تعویض خط آماده کردیم درون شهرک دوعیجی  درون سنگرهایی رفتیم که بیش از 10پله  به سمت پایین می خورد  و طرفین  آن زیر زمین  سنگرهای اجتماعی  مستحکمی بود  که دشمن برای حفاظت   از خویش ساخته بود و به جرات می توانم بگویم استحکام این سنگرها به نحوی بود که گلوله توپ و موشک هم در آن اثر نداشت و تنها ورود موشک به درون سنگر از داخل درب ورودی می توانست به آن آسیب برساند؛پس از ساعتی و با آماده شدن شرایط برای تعویض و آمادگی نیروها در خط برای خروج بود که نیروها از سنگر بتونی زیرزمینی بالا آمده و آنها  را با لندکروزها به سمت  خط مقدم و به سمت نهر جاسم  براه انداختیم.

تعویض نیرو در خط :

 قرار بودکه من و مشهدی حاتم  به خطی که  گروهان حضرت ابوالفضل  (ع) از گردان حضرت  سیدالشهداء در آن حضور داشت برویم  و بخش دیگر برادر علی باعثی  با یک دسته به خط علی اکبر در قسمت جناح چپ خط که نخلستان های جزیره و آنسوی اروند صغیر قرار داشت رفته و مستقر شوند ؛  به دلیل عدم آمادگی و اطلاع  برادر علی  من خودم با نیروهای  دسته  به خط   گروهان علی اکبر که روبروی  اروند  و نخلستان  های  عراق بود  رفته   و نیروها  را تعویض کردیم که در هنگام  تعویض نیرو آتش عراق شدید   شد به نحوی که هر آن انتظار تلفات در خط را داشتم و به دلیل تسلط تک تیراندازهای دشمن روی نخل ها در دید و تیر دشمن قرار داشت  ولی الحمدالله تا پایان تعویض نیرو  تلفاتی نداشتیم . پس از اتمام  تعویض خط در این  سمت به همراه بیسیم چی ها ابوالقاسم پریسوز و محسن متذکر  به خط حضرت  ابوالفضل (ع) که عمود بر اروند رود  بود رفته و مستقر شدیم .

محور عملیاتی پردردسر:

خط گروهان که متعلق به  ما بود معایب  زیادی داشت اولا بدلیل  مجاورت  با آب  اروند رود  و آبگرفتگی های وسیع مستقر  در منطقه و کانال  پرورش ماهی  ،سطح اب زیر زمینی آن  بالا است و به سرعت  مثل  چشمه در جای جای خاکریز  بالا می زند  و خاکریز  دوجداره از آب مملو شده است وتمام سنگرهای اجتماعی  را آب فرا گرفته  و برادران برای استراحت مجبور به گذاشتن الوار  درون انها و استراحت  روی انها  می نمودند در انتهای  خط شیاری وجود دارد که نقش یک  زهکش طبیعی برای خروج  آبهای  منطقه  را ایفا می کند  لذا دو تلمبه  در ابتدا  و اول آن گذاشته تا آب موجود در وسط خاکریز و بین سنگرها را به جوی واقع  در شیار فوق ریخته و دو تلمبه نیز در آخر  جوی موجود در شیار  قرار دارد که آب را به درون اروند صغیر تخلیه می کند .  در کنار راست شیار با بشکه ها و گونی های  خاک  گذاشته  شده بود و طول شیار حدود 300تا350متر جلوتر بود و روبروی آن نیز کمین پدافندی  دشمن به وضوح پیدا بود.

#محدوده_روشن_64
#گردان_فتح

#پدافندی_محور_نهر_جاسم

#لشکر-۷_ولیعص_عج
http://telegram.me/safeer59

http://www.safeer.blogfa.com

محدوده روشن : 63

راوی: نجف زراعت پیشه

به  همره عبدالصاحب  غلامی  برای  دیدن  پیکر  شهید  علی پور  به سردخانه   روبروی  سپاه پاسداران رفته و پیکر   وی را در حالیکه  یک گلوله در گونه چپ و کنار بینی وی  اصابت کرده بود  مشاهده کردیم اما پیدا نمودن محل اصابت گلوله به این سادگی هم نبود تلاش زیادی نمودم سوراخ بسیار کوچکی کنار بینی در گوشه سمت چپ . با لمس بدن  مطهر وی  اندوه جانکاهی مرا فرا گرفت . عبدالصاحب  غلامی  که همراه من بود  کفش رضا و من  شال سبزرنگ او را  که خونی بود   آوردم و شستم ،  دوشنبه 20بهمن  ماه تشییع جنازه  رضا بود  که در شهید آباد شرکت کردیم ، جمعیت زیادی حاضر شده بودند ، از لحاظ روحی وضعیت مناسبی نداشتم ، بی اعتنایی روحانیون  به صف ایستاده  در حالی که  15دقیقه  رضا در قبر منتظر تلقین  بود  روح مرا  به شدت  آزار می داد  و درخواست من از انان  برای انجام وظیفه  برای یک شهید ناموفق بود .تصمیم گرفتم مراسم دفن با اذکار آنها را یاد گرفته تا در لحظه دفن نیز خود همرزمان آنها مثل جبهه یار و یاور آنها باشند.

بازگشت به سوی یاران : (دلتنگی)

 صبح 21 بهمن به طرف پلاژ اندیمشک  به راه افتادم تا به دیدن بچه های  گردان  فتح وفجر بروم  ، تصمیم دارم که از یگان  ضد زره پایانی و تسویه بگیرم  و نزد بچه های گردان های فتح وفجر بروم  چرا که دیگر طاقت دوری  از آنان با توجه به شهادت  بسیاری از دوستانمان را ندارم و با توجه به این که بخش قابل توجهی از یگان ضد زره را بچه های وظیفه تشکیل می دهد و روحیات بسیجی ها خیلی سازگار نیست و فضای معنوی حاکم با گردان های رزمی قابل مقایسه نیست برای بهره برداری بیشتر از این فضای روحانی در این روزها تمایل دارم به نزد بچه ها بروم.

در تاریخ 2/12/65 در مقر ضد زره در شلمچه با برادر حسین کلاه کج صحبت نموده و رضایتش برای پایانی را گرفته و از یگان  ضد زره  تسویه  حساب وپایانی  گرفته  و به پادگان شهید عبدالعلی بهروزی یا پلاژ رفتم  ودر انجا چون بچه ها به مرخصی رفته بودند من هم با استاد غلام مروج  مسئول تدارکات گردان فجر به اهواز امده   و سپس به بهبهان پیش بچه ها امدم و 5 اسفندماه بعد  از مرخصی به پلاژ برگشتم.

هنگام پایانی از یگان ضد زره  در تاریخ  2/12/65 به قرارگاه  مقدم  جنوب بخش کار گزینی  مامور شدم (از 9/6/65تا 2/12/65) و در انجا نیز یک ماموریت  سه ماهه  به لشکر 7 حضرت ولی عصر  عج گرفته  که با مامور شدن به گردان  فتح به فرماندهی  حاج  یدالله مواساتی  کار خود را  تا  28/1/67 ادامه پیداکرد .

معاونت گروهان اجباری :

چند روزی در فضای پادگان پلاژ همراه بچه چرخیدیم و خوشحال که توانسته ایم بدون دردسر و به صورت آزاد همراه بچه ها در عملیات آتی شرکت کنیم اما این خوشحالی چند روز بیشتر به درازا نکشید ، هفتم  اسفندماه  حاج یدالله ما را درون درختان محوطه پلاژ کشانید و  با صحبت فراوان ما را  مجبور به پذیرش  معاونت برادر حاتم رزمه در گروهان امام حسین  (ع) نمود امری که من از آن می ترسیدم به سرم آمد و روزهای در اختیار بودنم به صورت نیروی آزاد به پایان رسید البته ایشان با ذکر مسایلی از کربلای 5 ، شهادت کادرها ، نیاز به بازسازی گروهان ، درخواست مشهدی حاتم ، عدم همکاری نیروها با کادر قبلی و ...من را متقاعد به قبول این مسئولیت نمود ؛ روز بعد متوجه شدیم  که سردار  حبیب الله شمایلی این سردار بی ادعا و سنگ صبور بچه های بهبهان و تیپ 15 امام حسن مجتبی ع   در منطقه  پنج  ضلعی  شلمچه  به شهادت رسیده است و فضای پادگان را سرتاسر غمین نمود.

ساختار جدید گردان :

در این زمان  ساختار  گردان  بعد از  عملیات  کربلای 5 دچار مشکلاتی شده بود  و با توجه به  تعداد زیاد  شهدای  کادر  فرماندهی  وبه حاشیه رفتن و انزوای برخی کادر و فرماندهی  ساختار گردان  را دچار  اشکال  کرده بود . گردان امام علی به فرماندهی  حاج نعمت و جعفر عاکف ،گروهان  امام حسن مجتبی (ع) به فرماندهی برادر یدالله  پازند  و عبدالصاحب غلامی و گروهان امام  حسین (ع) که مشهدی حاتم رزمه و من مسئولیت ان را به عهده گرفته بود .

تنش ها در گردان :

در این زمان   بواسطه  سکوت در منطقه  و اتمام کربلای 5 حاج یدالله  و محمد جواد اسلامی  به مرخصی  رفته و حمدالله راد مسئولیت  گردان را  به عهده گرفته بود ،گردان وضعیت مناسبی نداشت وضعیت متشنج و غبار آلودی فضای آن را در بر گرفته بود که به دلیل برخی مسائل از آن می گذرم

#محدوده_روشن_63
#گردان_فتح

#شهدای_شیمیایی

#لشکر-۷_ولیعص_عج
http://telegram.me/safeer59

http://www.safeer.blogfa.com

محدوده روشن : 62

راوی: نجف زراعت پیشه

قطار پرماجرا :

صبح 25/10/65ساعت 9صبح به همراه برادر عبدالحمید امانت باقطار به سمت اهواز حرکت کردیم ظهر نهار برنج و مرغ بود که همراه با 15نوشابه صرف کردیم همچنین برادر اخلاصی فرمانده گردان سکانی نوح نبی ع ،  یک تاجر ویک پدرمعلول نیز از بندر هم با ما در کوپه بودند. با طی نمودن مسیر اراک به سمت ازنا خبردار شدیم که پل راه آهن واقع در کوههای لرستان توسط جنگندهای عراقی منهدم شده لذا با برگشت قطار به اراک از آن پیاده شدیم؛سر دو راهی رفتن به اهواز یا برگشت به قم قرار گرفته بودم اواخر دی ماه بود و سوز سرما بیداد می کرد.

برادر امانت و مرد تاجر در اراک ایستاده و من و اخلاصی و یک شوشتری دیگر به گاراژ اراک آمده و با یک مینی بوس به بروجرد و با یک پیکان به خرم آباد آمده و از آن جا با اتوبوس به اهواز آمدیم و ساعت 2:50 نیمه شب 26/10/65 بود که به شهر اهواز رسیدیم ،اخلاصی ودوستش به شوشتر رفته و من پیاده به مقر ضدزره در ملی راه مجاور مقر تیپ سوم شعبان آمده ودر حسینیه مقرخوابیدم ، صبح با مهدی جلائیان ودوست دیگرش به بیرون رفته و با توجه به از تب و تاب افتادن عملیات ، به بهبهان برای گذراندن دوران نقاهت  رفتم.

بغض در گلو :

در طول مدتی که دربهبهان بخاطر اصابت ترکش به دست استراحت می کردم حوادث  دردناکی با آن روبرو شدم . این ایام مصادف بود با شهادت بچه های رزمنده گردان فجر و فتح که اکثراً بوسیله بمباران شیمیایی مجروح و به شهادت رسیده بودند گردان فتح نیز بواسطه عوامل متعددی از جمله گنگ بودن منطقه عملیاتی و آتش شدید دشمن و در یک کلام عملیات کربلای 5 در نهر جاسم شهدای فراوانی داده بودند که آمار شهدای دوگردان از صدتن نیز گذشت . با احساس از دست دادنی بهترین رفقا ودوستانم بغض گلویم رافشار می داد یاد داود ،غلامحسین بهبهانی ،اعتباری ،حجت اله مرتضوی ،مصطفی بصری، صحایی، مواساتی ، عبدالله صباغان، مجید معلمیان ،خواجه اسدی ، مجید نیکپور ،عبدااله رنجبر،هاشم زاده ها ،غلامی ،صفری ، ستونه ، عزیزی ، شاهدی و .... داشت دیوانه ام می کرد اما چاره ای جز صبر نداشتم.

هنگامی که بهبهان رسیدم در اولین روز 14شهید آوردند که واقعا طاقت خود را از دست داده بودم ودر روز دوم که تعداد  27 شهید آوردند که دربین آنها هم غلامحسین و داوود هم بودند که دیگر تحمل تشیع جنازه آنها رانداشتم مثل مرغ سرکنده دور خودم می پیچیدم و با دست باندپیچی شده که تحرک از آن برایم مقدور نبود تصمیم به برگشت منطقه به هر طریقی شدم.

عزیمت به منطقه عملیاتی :

ابتدا به اهواز وسپس خرمشهر منطقه عملیاتی شلمچه رفته و ساعاتی را در منطقه پیش بچه های ضدزره گذراندم وچون کار خاصی نداشتم و دستم بدلیل جراحت توانایی کار با موشک انداز را نداشت لذا به همراه مسعود زحمتکش به تهران رفتم هنگام عصر به خانه شهید باقری که برادر وی در یگان ضدزره همراه ما بود رفتیم و شب به خانه یکی از برادران دانشجوی بهبهانی به نام فریدون محمدی داماد حاج علی شاه رویین تن  رفتیم.

دیدار با شیمیایی ها :

 صبح به بیمارستان بقیه الله رفته و با برادر حمدالله مواساتی که در طی بمباران شیمیایی دشمن در جاده شهید صفوی مصدوم شده بود رفتم ، وی بر اثر تاول های زیاد  بخصوص در نواحی  رانها قادر به حرکت  آزادانه نبود ، بعد از ان به بیمارستان  رازی در خیابان  وحدت اسلامی رفته  و با برادرا ن مصطفی پورکاظم  و حسن ابول زاده  از دیگر مصدومان شیمیایی دیدار کردم .

مظلومیت رضا :

 ظهر هنگام برگشتن متوجه شدم که مسعود رفته لذا خودم  با اتوبوس  به اهواز  و سپس به بهبهان رفتم  یه چند روز بعد متوجه شدم  که رضا  علی پور نیز که بدلیل  عضویت  وظیفه نتوانسته بود  در جریان  انتقال نیروهای  تیپ 15  به  لشکر 7 حضرت ولی عصر (ع) خودرا  مستقل کند  در واحد اطلاعات و عملیات تیپ 48 فتح  در عملیاتهای  کربلای 4و5 شرکت  داشت  و نهایتا  در شلمچه  به شهادت  رسیده است ، رضا طی این سال ها به هم خیلی اخت کرده بودیم و به همراه برادر محمود صراف لحظات خوبی را در منطقه داشتیم خصوصا در شط علی که دست به زیر آب بردن طراده هامان حرف نداشت.

#محدوده_روشن_62
#عملیات_کربلای_5
#تیپ_ضدزره_201_ائمه

#پنج_ضلعی_شلمچه

#بمباران_خوشه_ای
#مجروحیت_از_ناحیه_دست

http://telegram.me/safeer59

http://www.safeer.blogfa.com

محدوده روشن : 61

راوی: نجف زراعت پیشه

بمباران خوشه ای

در 23/10/65 حدود ساعت 9 صبح بود که از پانصد متری درون منطقه پنج ضلعی شلمچه  جهت اعزام  به خط مقدم  آماده شده بودیم اما بواسطه   شرایط  آتش  سنگین باید سنگرهای  اجتماعی  خویش را مستحکم می نمودیم  لذا جهت  آماده نمودن  سنگرهای  اجتماعی  شروع  به پرکردن  خاک درون  گونی های نخی شدیم  در میانه کار متوجه یک کوله آرپی جی شدم  و جهت جلوگیری از  خطرات  احتمالی انفجار انان  کوله را برداشته و سعی در گذاشتن آن در گوشه ای دورتر از خاک ریز و سنگر خودمان  نمودم  .

نقشه منطقه عملیاتی شلمچه

در این زمان برادران شرفی  ، نظری و هاشمی نیز پیش من  بودند و  در همین حین یکی از رزمندگان  با اشاره به طرف اسمان  خبر پدیدار شدن هواپیماهای دشمن در منطقه را با توجه به  حضور قبضه های ضد زره داد که من به شوخی و خنده عنوان کردم بچه ها  اگر هم اکنون  اینجا بمباران  شود وترکش به کوله  آرپی جی در دست من بخورد چی می شود یا چه اتفاقی می افتد؟همراه با عنوان این مطالب نیز خندیدیم  که یکدفعه خود را بین زمین و آسمان دیدم سرم گیج رفته و تلو تلو حرکت می کردم موج انفجار برای لحظاتی حس بی خود شدن و گیج و منگی را به من داده بود ، احساس کردم که انگار دستم از بدنم جدا شده است ترکشی بزرگ از ساعد دستم وارد و از آنسو خارج شده بود ، بعدها فهمیدم بمباران خوشه ای بوده که خسارات و تلفات زیادی به بار آورده بود.

  بلافاصله با این فکر که ممکن است  بمباران  ادامه داشته و اثرات ترکش انها  به دیگر نقاط  بدنم نیز اصابت کند  دوان دوان  به سمت  کانال رفته  و آن جا  پناه گرفتم  . سرگیجه  شدید و حالت  سختی داشتم  به این خیال که خودم  تنها مجروح شده ام صدای  سایر دوستان  از جمله شریفی می زدم . از کانال  بیرون امدم  صحنه ای دلخراشی دیدم  یکی از برادران رزمنده که کنار سنگر مهمات و در ده متری ما بود به شهادت رسیده و رضا شرفی نیز یکی از پاهایش زخمی شده بطوریکه از پوست آویزان بود ومن فکرمی کردم که کاملا قطع شده است .نظری و هاشمی نیزحالشان خیلی وخیم بود پشت لنکروز سوار شده به طرف اسکله رفتیم و در آن لحظات سخت بیاد جمله ای در دعای کمیل افتادم که درآن مولاعلی (ع) عنوان می کند : خدایا به بدن ضعف و نحیف من رحم کن .

بیمارستان صحرایی :

با آمبولانس بعداز طی کردن مسیر جاده ای بین پنج ضلعی و دریاچه پر از آب و آبگرفتگی ، به بهداری پشت خط منتقل شدیم ، در بیمارستان صحرایی پس از اقدامات اولیه درمانی و با توجه به تعداد زیاد مجروحین که هر لحظه بر تعداد آنها افزوده می شد با تشخیص پزشکان تصمیم به انتقال تعدادی به مراکز درمانی در عقبه از مجروحین گرفتند و ما را به اهواز به بیمارستان شهید بقایی بردند.

اعزام به قم :

عصر همانروز بدلیل کثرت زخمی ها دستور اعزام را صادر کردند که از طریق راه آهن و با قطار به قم اعزام شدیم و هنگام اذان صبح 24/10/65 ما را به بیمارستان نکویی بردند وپس از گرفتن عکس و درمانهای لازم و پانسمانهای زخم به دلیل نگرانی و دلتنگی نسبت به وضعیت سایر برادران و ادامه عملیات و به قصد حضور مجدد در منطقه عملیاتی اصرار کرده تا من را ترخیص نمایند.

زیارت :

پس از تحویل البسه ازبنیاد به ایستگاه راه آهن قم آمدم و بلیط قطار برای ساعت 16 بعد از ظهر به مقصد اهواز گرفتم، سپس به حرم حضرت معصومه آمدم ودر آنجا برادر فتح الله مطلق رادیدم و با هم به مدرسه فیضیه رفتیم وپس از خواندن نماز ظهر وعصر به همراه او پیش عبدالحمید امانت در مدرسه فیضیه رفتیم ؛بعد از صرف نهار قرار شد که برای فردا بلیط بگیریم ظاهراً وی  نیز قصد مسافرت به جنوب راداشت . پس از زیارت حضرت معصومه (س) مجددا پیش وی برگشتیم وبه همراه عبدالحمید بخاطر وفات حضرت معصومه (س) به بیت آیت اله منتظری قائم مقام و جانشین رهبری رفتیم که در مراسم ایشان به همین خاطر شرکت نماییم. درحین سخنرانی بود که صدای جنگنده های عراقی وشلیک پدافند هوایی آمد ما نیز بلافاصله بیرون آمدیم ظاهراً سه نقطه از شهر قم توسط هواپیماهای عراقی بمباران شده بود .

#محدوده_روشن_61
#عملیات_کربلای_5
#تیپ_ضدزره_201_ائمه

#پنج_ضلعی_شلمچه

#بمباران_خوشه_ای
#مجروحیت_از_ناحیه_دست

http://telegram.me/safeer59

http://www.safeer.blogfa.com

پنج ضلعی

 شلمچه 

در تابستان سال 65، يگان مهندسي عراق اقدام به خشك كردن قسمتی از منطقه شلمچه (پنج ضلعی حدفاصل نوک کانال پرورش ماهی و دژ مرزی عراق) به مساحت تقریبی ۴ کیلومتر مربع كرد كه اين امر براي دشمن نتایج زير را درپي داشت:


1. داشتن دید به خط مرزی، هوشیاری نسبت به تحرکات و اخلال در تردد خطوط اول.
2. جلوگیری از تحرکات احتمالی قایقی و پیاده نیروهای خودی در آب گرفتگی، از ابتدای حرکت.
3. استفاده بیشتر از آتش ادوات در خطوط اول نیروهای خودی.
#پنج_ضلعی 
#شلمچه 
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com

سنگرهای هلالی


* نیم دایره ای به شعاع 200 متر ضخامت 3 و ارتفاع 5 الی 6 متر

*برای تردد امن و سهولت دسترسی نیروها دور تا دور هلالی شکل ها را کانال زده بودند.

* دیواره های سیمانی کانال و سنگرهای مسقف آن جان پناه مطمئنی به نظر می رسید.

* روی پد هلالی ها جاده ساخته بودند. جاده ای برای عبور تانکهایی که از آن بالا کاملاً بر منطقه مسلط می شدند.

*  تیربارها در سنگرهای روی کانال آمادۀ شلیک بودند.

* داخل نیم دایرۀ هر هلالی مین کار گذاشته بودند و با سیم خاردار غیر قابل عبور شده بود. بین نیم دایره و نیروهای عراقی هم با آب ایمن شده بود.


اين سنگر ها توسط نيروهاي آمريكايي و اسرائيلي ساخته شده بود كه طراحي و ساخت آنها 4 سال طول كشيده بود؛ عراقي ها سلاح هاي سنگيني را در آن تعبيه كرده بودند و با استحكام بالايي كه اين سنگرها داشت به راحتي كل منطقه و ميدان عمليات را در كنترل داشتند.ارتفاع نونی شکلها 5ت 6 متر( 7تا8متر) و قطر داخلی آنها 200 متر ( 350تا450 متر)  بود که در قسمتهای داخلی آن رده های متعدد سیم خاردار و مین وجود داشت.در قسمت خارجی سنگرهای هلالی به علت داشتن تسلط کامل دید و تیر و امکان استفاده از تانک در روی آن اصلی ترین مواضع دفاع عراق بشمار می رفت.
#سنگرهای_هلالی
#سنگرهای_نونی
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com

محدوده روشن : 60

راوی: نجف زراعت پیشه

عملیات کربلای 5 :

جرقه انتخاب شلمچه :

باتوجه به عدم استفاده و بکارگیری از تمام نیروهای سازماندهی شده و تلقی عراق از عملیات کربلای 4 به عنوان عملیات سالیانه ایران ، فرماندهی جنگ تصمیم به انجام عملیات در منطقه شلمچه با استفاده از نقاط نفوذ  طی عملیات ایذایی از طرف لشکر 19فجر وتیپ 57 حضرت ابوالفضل ع لرستان در نفوذ به سنگرهای نونی شکل می گیرد .

ماموریت به پنج ضلعی :

در ابتدا قرار شد گروهان امام حسین به فرماندهی سعید طاهری برای پشتیبانی نیروهای عمل کننده به منطقه اعزام شوند و با اولین طلیعه های صبح گاهی به محور کانال پرورش ماهی و پاسگاه بوبیان اعزام می شوند و ساعتی بعد بلافاصله دستور عزیمت نیروهای کاظم به سمت پنج ضلعی داده می شود و برای انتقال و هلی برن به مجاور جاده شهید صفوی رفته و در انتظار و نوبت سوار شدن باقی ماندیم که به دلیل مشکلاتی نوبت نرسید و با خبر احداث جاده در دل آب گرفتگی به سمت پنج ضلعی از جاده شهید صفوی گذشته و آماده عبور شدیم.

جاده هنوز کامل نشده بود و به انتظار تکمیل آن قدم به قدم پشت لودر و بلدوزرها حرکت می کردیم و نهایتاً با اتصال جاده به پنج ضلعی نیروهای ضدزره در تاریخ20/10/65 وارد منطقه عملیاتی شلمچه شدیم شب در میان ابگرفتگی  شلمچه فضای آسما ن منطقه بخاطر انفجارات  و منورهای  زیاد مثل روز روشن شده بود  و انفجارهای متعدد بود  که لحظه به لحظه  زمین منطقه را می  لرزاند.

فرماندهان میدانی تیپ ضدزره 201 ائمه ع در شلمچه کربلای 5

هدیه تولد دختران :

در سنگرهای جدید  که در حدود یک کیلومتری  خط مقدم احداث شده بود مستقر شدیم  سنگرهایی که هنوز پاکسازی کامل نشده بود ، در همین زمان به برادر غلامرضا شرفی خبر رساندند   که صاحب سه قلوی دختر شده است  و ما برای دادن هدیه تولد بچه ها درون سنگرهای پاکسازی نشده عراقی رفته و سه گونی پر شامل شیرهای نینو، طاقه های پارچه چادری و... را به ایشان  داده تا به عنوان هدیه تولد دخترانش توسط لندکروز تدارکات  به عقب  انتقال  داده شود.

پرواز در فجر : 

هرچند میزا ن استحکامات و مواضع دشمن  شامل  آب گرفتگی ، دژ ، کانال و نهرها ، میادین مین ، خورشیدی ها ، سنگرهای نونی شکل و.... به فواصل 100 تا 200 متر تا مجاور بصره  امتداد داشت  و پیشروی نیروهای رزمنده را با سختی روبرو  نموده بود، اما باشکستن  خطوط دشمن پیشروی ما در  پنج ضلعی ، دشمن به تکاپو افتاد  و از همه امکانات  و نیروهای خود  برای جلوگیری  و عقب  راندن ما  استفاده  کرد که حملات گسترده  شیمیایی علیه  مقرها و عقبه ها از جمله ان بود که در این  زمان واقعه حمله هواپیماهای دشمن به جاده شهید  صفوی که سایت موشکی راپیر ،یگان توپخانه ، مراکز استقرار نیروها  و فرماندهی یگان ها  قرارداشتند  صورت گرفت  و نیروهای گردان فجر به فرماندهی  حاج کمال صادقی که از شب قبل در کمپرسی و مایلرها و گرداندن انها  در مناطق مختلف  جهت گمراه کردن  ستون پنجم دشمن ومنافقین  که سبب خستگی و خواب الودگی  انان  شده بود (فاصله انتقال نیروها از گروهان پل در سه راهی جاده اهواز به سمت یادمان هویزه تا جاده شهید صفوی معبر ورودی اصلی به شلمچه 94 کیلومتر می باشد) و اکنون  در دژ احداث شده  در روی  جاده  شهید صفوی  درون سنگرهای  احداثی در حال استراحت  بودند که راکتهای شیمیایی  به دهانه سنگرهای  الحدید ودر کنار گروهان علی اکبر اصابت می کند که نیروها فرصت  زدن  به موقع را به دلیل  خواب  آلودگی  و خستگی نداشتند با فاجعه ای بزرگ  روبرو شده  که طی آن  76 نفر به شهادت رسیده و بخش اعظم  آنها نیز به دلیل محدودیت  به مراکز درمانی منتقل  می شوند .

آتش بی وقفه :

 آتش شدید و بی وقفه ای از توپخانه ، ادوات ، هوانیروز و هوایی  در جریان  بود و منطقه را به یک جهنم سوزان در دل زمستان سرد دی ماه 65 مبدل نموده بود عراق گمان نمی کرد بعد از عملیات کربلای 4 و به قول آنها حصاد الاکبر ایران توانایی انجام یک عملیات گسترده دیگر داشته باشد ؛ از شدت  آن همین بس که بگویم  شبی که درون  سنگر برای استراحت رفتم در مجاورت  ما  سه آتشبار   کاتیوشا مشغول  اجرای  آتش  بود  صبح که بیرون زدم  مشاهده نمودم توسط اجرای  آتش  عراق  منهدم شده بود.

#محدوده_روشن_60
#عملیات_کربلای_5
#تیپ_ضدزره_201_ائمه

#پنج_ضلعی_شلمچه

#بمباران_شیمیایی_گردان_فجر

http://telegram.me/safeer59

محدوده روشن : 59

راوی: نجف زراعت پیشه

حملات شیمیایی به آبادان :

 به خاطر مقاومت دشمن و عدم دستیابی به  اهداف اولیه  و الحاق نیروها  دستور لغو عملیات  و عقب نشینی نیروها صادر شده بود ، دشمن جهت مقابله با عملیات نیروها در اروندرود  حملات هوایی سنگین علیه مقرهای  پشتیبانی  انجام داد که از جمله  آن  بمباران  شیمیایی آبادان و خرمشهر و از جمله مقر ضدزره بود. حملات شیمیایی با توپخانه و هواپیما خصوصا در خرمشهر و آبادان  بود که مهمترین این حملات  در  حدود 30/8 صبح  جمعه 5/10/65 در منطقه آبادان  صورت گرفت به طوریکه  ابری از گازهای شیمیایی خردل  تا مدتی منطقه  را پوشانده بود  و مصدومان شیمیایی به اورژانس شیمیایی بیمارستان صحرایی علی بن ابیطالب (ع)  اعزام می شدند.

کلیسا و مسجد در شهر آبادان : همزیستی مسالمت آمیز ادیان

فروپاشی گروهان :

 در طی ساعات اولیه حمله شیمیایی فکرنمی کردم  ما تلفاتی قابل ملاحظه داشته باشیم  چرا که کلیه نیروها مجهز به  ماسک های ضد شیمیایی و تجهیزات و وسایل مربوطه بودند اما به دلیل عکس العمل با تاخیر و سرعت کند نیروها  در زدن ماسک ، غلظت و انبوه  مواد شیمیایی پراکنده  در منطقه و همچنین  عدم  رعایت  اصول صحیح زدن ماسک و استفاده  از تجهیزات  ضد شیمیایی  تا فرا رسیدن  شب  حدود دو سوم نیروهای گروهان موشکی امام علی (ع) مصدوم و به عقب منتقل شدند . من نیز علی رغم اینکه ماسک زده بودم و کشهای آن هم تا نهایت کشیده و درد ناشی از ان سرم را بشدت  ازار می داد  اما با پیدا شدن علائم اولیه شیمیایی به بهداری ویژه در بیمارستان علی بن ابیطالب ع منتقل و با گرفتن دوش و استفاده از محلول های ویژه و همچنین تزریق آمپول مجددا به منطقه عملیاتی ابادان برگشتم وبا توجه به نا امنی مکان سابق به مجاورکلیسا رفته و دریک مدرسه  مستقر شدیم. بعد از دو روز که در انجا بودیم بدلیل وضعیت نا مشخص و همچنین خاتمه عملیات  کربلای 4 به اهواز  آمده و در مورخه 10/10/65 به مرخصی  رفتیم  تا تجدید  روحیه ای برای ماموریت  و عملیات جدید باشد.

پیانو

در کلیسای مجاور مدرسه  در سالن اجتماعات آن پیانوی بزرگی قرار داشت که در مراسمات مذهبی آنها استفاده می شد و با توجه به خروج مردم از آبادان تمام وسایل در گوشه ای جمع آوری شده بود . فضای کلیسا از دید هر بیننده ای مخصوصاً در سن و سال نوجوانی ما دیدنی و تماشایی بود ، برخی نیروها از جمله خودم در خفا و آشکار به قصد مشاهده این عبادتگاه وارد محوطه شده و با ورود به داخل سالن اصلی بی اختیار مجذوب تصاویر ، تابلوها و از جمله پیانو می شدیم و ناخودآگاه سبب رفتن به سمت آن و بازی با دکمه های آن شده و در این لحظات با ادامه آن کمی تا قسمتی  مشغول تمرین موسیقی می‌شدیم. ناقوس بزرگ کلیسا نیز وسیله تعجب برانگیزی بود که ذهن متعجب ما را به سمت خود می کشید و به صدا در آوردن آن نیز از جمله کارهای حضور کوتاه مدت ما در این منطقه بود که این صدای ناقوس هنگام پخش اذان و برگزاری نماز دردسر ساز شده و مشکل را دو چندان می کرد ؛ در این زمان فرمانده گروهان امام علی ع برادر کاظم فرامرزی  معاون عراقی خویش ابورشاد را برای نهی کردن نیروها از این اقدامات راهی کلیسا نمود ؛ او نیز با توپ و تشر نیروها را از کلیسا بیرون آورد اما ساعتی بعد برای انجام کاری متوجه غیبت وی شدیم و با گشت و گذار در سطح منطقه پیرامون سرانجام وی را در سالن کلیسا یافتند در حالی که در محیطی ساکت و بدون مزاحم داشت پیانو تمرین می کرد.

#محدوده_روشن_59
#عملیات_کربلای_4
#تیپ_ضدزره_201_ائمه

#بمباران_شیمیایی

#پیانو_نوازان_کلیسا

http://telegram.me/safeer59

 

محدوده روشن : 58

راوی: نجف زراعت پیشه

بر بلندای دکل :

در1/10/65 به منطقه عملیاتی رفتیم و یک نوار ویدئویی که از منطقه عمومی دشمن تهیه شده بود راتماشا کردیم که در طی مشاهده فیلم از مواضع دشمن ،موانع،میزان و نحوه چینش آن اطلاعات کاملی بدست آوردیم ضمن این که از بالای دکل بلند مشرف بر رودخانه اروند تا آنسوی اروند و منطقه ای که قرار بود در آنجا عملیات صورت پذیرد را مشاهده نمودیم . عصر آن روز با بچه ها از زاغه مهمات گردان ضدزره (موشک های تاو ، مالیوتکا و 106 و....) بازدید و پس از آن به اسکله رفتیم .

یاران و همرزمان در تیپ ضدزره 201 ائمه ع

دیدار با یاران:

درتاریخ 2/10/65به همراه برادر قاسمپور به محل استقرار بچه های همشهری درگردان فجر مستقر در شهربانی آبادان رفتیم وپس از مدتها دلتنگی ازدیدن بچه ها بسیارخوشحال و مسرور شدم بخصوص داوود دانایی ، غلامحسین بهبهانی و....شور و شوق عجیبی بر فضای شهربانی آبادان حکمفرما بود و برای لحظاتی آرزو کردم ای کاش با بچه ها مانده بودم اما نحوه ورود ما به منطقه عملیات در لحظات پس از شکستن خط مقدم ضرورت و اهمیت کار ضدزره را برای من دو چندان کرده بود و با گرفتن یادداشت و نوشته ای از داود به محل استقرار نیروهای ضدزره برگشتم.

دستنوشته داوود دانایی در شهربانی ساعاتی قبل از عملیات کربلای 4

فررسیدن لحظه موعود :

روز سوم دی ماه فرا رسید امشب قرار است که عملیات عظیم کربلای 4 آغاز شود .براساس توجیه عملیاتی نیروهای ضدزره قرار است که به محض شکسته شدن خط مقدم و پیشروی نیروها در آن سوی اروند رود و جهت مقابله بایگان زرهی دشمن که بر اساس مشاهده منطقه عملیاتی از قدرت مانور خوبی نیز برخوردار می باشد قبضه موشکهای یگان توسط بالگردهای هوانیروز هلی برن شده تا به مقابله با تانکهای دشمن برویم و پس از عملیات والفجر 8 این عملیات سازمان یافته ترین موقعیت برای حضوریگانهای ضدزره به شمار می رود و باتوجه به  اطلاع دشمن از تاثیر این یگان در عملیات و ایجاد محدودیت برای یگان  های زرهی آن یگان  هوایی و جنگنده های دشمن از جمله ماموریتهای مهم ان زدن قبضه های موشکی ضد زره  در خط و پشت خط در عقبه بود ؛ بعد از مدتها دلتنگی و سکون در یگان جدید الان دارم به آرزوی قلبی خویش می رسم نبردی واقعی با نقطه قوت ارتش دشمن یعنی زرهی و مقابله با تانک های دشمن که طی عملیات های گوناگون عرصه را بر بچه های خط شکن پیاده تنگ کرده و با شلیک مستقیم توانسته بودند ما را با تلفات زیاد وادار به عقب نشینی نمایند اما ان شاالله با تجهیزات جدید می توانیم از این نقطه قوت ارتش عراق با موشکهای هدایت شونده ممانعت و جلوگیری نماییم .

دلشوره :

 با فرا رسیدن شب دلشور عجیبی داشتم از یک سو به حال غواصی های خط شکن  غبطه می خوردم و از سوی دیگر نگران لو رفتن عملیات توسط دشمن بودم  چرا که بیش از یک هفته است نیروها در منطقه  مستقر شده  ودر دیدگاهها و مراکز مختلف دیدبانی  نسبت به منطقه توجیه شد ه اند و همین امر مطمئناً نیروهای دشمن را نسبت به منطقه حساس کرده است و تا ساعت  2 نیمه شب 4/10/65 بیدار ماندم چرا که اصلا خوابم نمی برد.  تمام هوش و حواس من پیش بچه های غواص بود  با روشنایی روز 4/10/65 روز سختی را گذراندیم  زیرا که قبضه های موشک انداز تاو را به همراه موشک های آن تحویل گرفته بودیم اما خبری از رفتن و هلی برن ما  نبود . طی اطلاعاتی که  کسب کرده بودم  ظاهرا دل نگرانی من بیجا نبود و عملیات با عدم فتح  روبرو شده بود .  ظاهرا نیروهای دشمن با توجه به اطلاعات امریکایی ها به واسطه کینه ناشی از آبرو ریزی قضیه مک فارلین  و همچنین جاسوسی و خیانت منافقین  و علاوه بر آن  عدم رعایت  اصل حفاظت  اطلاعات  از سوی ما، باعث هوشیاری دشمن  و لو رفتن عملیات شده بود و بسیاری از غواصان و نیروهای  پیشرو وخط شکن و موج دوم قبل از رسیدن  به نقطه  رهایی توسط تیر بار ها ی دشمن در اب به شهادت  رسیدند ضمن اینکه ضمن اینکه منورهای هوایی عراق  که توسط هواپیما بنام چلچراغ  در دهانه اتصال کارون  به اروند رود برای زمان طولانی منطقه  را کاملا روشن  و شبیه روز نموده بود .

لحظه آغاز عملیات کربلای 4 و منورهای دشمن بر فراز اروندرود

#محدوده_روشن_58
#عملیات_کربلای_4
#تیپ_ضدزره_201_ائمه

http://telegram.me/safeer59

محدوده روشن : 57

راوی: نجف زراعت پیشه
میدان تیر :
  در 21/9/65 بعداز هشت روز مرخصی به اهواز امدم  ظاهرا مکان استقرار  از اردو گاه خیبر  به منطقه ملی راه  که منزل یکی از افراد رژیم سابق بود تغییر یافته بود  واز چهار شیر تا مقر گردان  به وسیله موتور تبلیغات که برادر نظری می راند آمدم  که در انجا  متوجه  انتقال من و عده ای  دیگر از برادران و گروهان  برادر سعید طاهری شدم  که بدلیل عدم اطلاع  ناراحت شدم . با کاظم به اردوگاه امدم  وچون برادران گردان ها به میدان تیر رفته بودند به همراه کاظم به میدان تیر رفتم ،  در انجا بعد از مقداری صحبت با سعید طاهری  به آخر خط رفتم و در انجا آرایش  قبضه ها را دید  زده  وشب پیش کاظم امدیم بعد از خواندن نماز و صرف شام (نان و حلوا) با کاظم به مقر امدیم و از انجا  به اردو گاه رفته  و همراه با یک پایه قبضه 106 و مقداری پتو  به میدان مانور و تیر رفتیم . مجددا به مقر امده و به همراه دو بیسیم  به میدان مانور رفتیم .  پتوها را تقسیم و پس از  خواندن نماز عقب لندکروز پتو پهن کردیم و خوابیدیم . باوجود اینکه سه پتو روی  خودمان انداخته بودیم به دلیل برودت هوا و نمناکی آن و خیس شدن پتوها شب سردی را پشت سر گذاشتیم .

موشک تاو بر روی جیچ میول


صبح 23/9/65 برادر حسین کلاه کج  فرمانده یگان ضد زره  در جمع برادران صحبت  و همه را به مقاومت و پایداری  و ایثار فرا خواند . قبل از سخنرانی با برادر حسین صحبت کردم و موافقت  وی را برای ماندن در گروهان کاظم  جلب کردم . تا عصر ان روز در حالت بلاتکلیفی  به سر می بردم .میدان تیر نیروهای موشک اندازهای مالیوتکا و ...لیکن موفقیت امیز نبود  و متاسفانه با وجود 30شلیک هیچ کدام به هدف اصابت نکرد. عصر هنگام موقع شلیک موشک های تاو فرا رسید . لحظات سختی بود چرا که من هم به عنوان یکی از شلیک کنندگان موشک تاو  انتخاب شده بودم . چهار نفر از گروهان امام حسین (ع)بود که همگی به هدف زدند و هنگام  اصابت به هدف  صدای تکبیر بچه ها بود که به هوا می رفت . از گروهان  امام علی ابتدا رضا شرفی بود که موشک را به هدف  زد و پس از ان  نوبت من بود وقتی پشت قبضه نشستم کاظم قبضه را هم محور کرد  . پس از خرج گذاری هنگام نشستن من اشکالاتی پیش آمد زیرا که جای کافی برای نشستن نبود به علت اینکه بلند قد بودم و قبضه برای ماکوتاه بود باهرسختی بود نشستیم ومسلح کردیم، ابتدا خواستم جمله یا اباصالح المهدی ادرکنی را بگویم ولی بعد گفتم اگر موشک زمین بخورد بد است این بود که نگفتم و مرتب دعا می کردم که موشک اگر می خواهد زمین بخورد  آتش معلق شود.
 خلاصه با نام خدا مسلح کرده و شلیک نمودیم . بعداز رفتن موشک یکدفعه دودسفیدی جلوی دوربین قبضه تاو را گرفت ومن برای یک لحظه احساس کردم که موشک زمین خورده ولی متوجه نور رقصان قرمزی دردوربین قبضه شدم و حرفهای کاظم درمورد رقصان بودن موشک بیادم آمد بلافاصله علامت به اضافه + را وسط هدف و برجک تانک هدف گرفتم وبعداز چندثانیه موشک به هدف اصابت کرد. بعداز شلیک عمل وایرکات را انجام دادم و در حالیکه عرق سروروی من رافراگرفته بود و رنگم نیز به شدت سرخ شده بود پایین آمده و با برادر حسین و سایر بچه ها معانقه کردم.دو نفربعدی من نیز موشک های خود را به هدف زدند تا قبل از آن نیز بچه های پادگان شهیدتجلایی دوموشک در میدان تیر شلیک کردند که هردوی آنها نیز به هدف اصابت کرد.

نقشه منطقه عملیاتی کربلای 4 ابوالخصیب


عملیات کربلای 4 :
27/9/1365شب هنگام به طرف منطقه عملیاتی آبادان به همراه برادران کاظم فرامرزی و رضا شرفی حرکت کردیم که بعداز مدتی مهدی جلائیان نیز به ما ملحق شد وکاظم به همراه اتوبوس به اهواز برگشت .گروه ما زودتر از نیروها به ابادان رسید و در 28/9/65 صبحگاهان بچه های گروهان موشکی در خانه های مسکونی آبادان مستقرشدیم .
تامورخه 30/9/65 عملیات استقرار و تجهیز نیروها ادامه داشت وکار خاصی در منطقه نداشتیم ومنتظر شروع عملیات بودیم .دراین روز از نیمه شب تا ظهر باران شدیدی باریدن گرفت.عصر با نقشه عملیاتی منطقه آنسوی اروند و منطقه عملیاتی کربلای 4 توجیه شدیم وبعداز آن برای توجیه شدن روی زمین و دیدن منطقه عملیاتی حرکت کردیم که به دلیل بسته بودن پل ها و حفاظت شدید ماموریت و بازدید لغو گردید.

 

 

***موشک تاو در بخش انتهایی دارای 3000 متر سیم برای هدایت آن می باشد که هنگامی که با فشار دادن دکمه شلیک موشک از داخل پوسته خویش در قبضه خارج و به سمت هدف با هدایت تیرانداز به جلو می رود
در این حالت ابتدای سیم در قبضه بوده و با جریان الکتریکی که بین قبضه و سنسور موشک تاو شلیک شده برقرار است به گونه یک گوی قرمز رقصان در دوربین قبضه قابل مشاهده است
لازم به ذکر است دوربین قبضه توانایی 13 برابر بزرگتر نشان دادن اهداف را دارد و درون آن یک + وجود دارد که باید روی هدف ثابت نگه داشته شود تا شلیک موفق به هدف اصابت نماید در صورت انحراف توجه به گوی رقصان و غافل شدن از تطبیق + روی هدف موشک یا به زمین خورده یا به جوانب دیگر منحرف می شود
برد موشک تاو 3000 متر بوده و بهترین فاصله برای شلیک 1800 تا 2300 متر می باشد
#محدوده_روشن_57
#میدان_تیر_موشک_تاو
#عملیات_کربلای_4
#تیپ_ضدزره_201_ائمه
http://telegram.me/safeer59

محدوده روشن : 56

راوی: نجف زراعت پیشه
چهارشنبه نیز برادر مهدی جلائیان  امد ودر حسینیه که مامشغول تماشای فیلم بودیم  ضمن صحبت با گروه  پنج نفره  ضدزره مشخص شد که  ساختار گردان ضدزره نیز مشخص شده  و گفت که گردان به دو گروهان  تقسیم شده  که فرمانده یکی از گردان ها کاظم فرامرزی  و دیگری  سعید طاهری و مهدی جلائیان می باشد  و قرار است  که تا جمعه بعد دوره را به پایان برسانیم  . ،محیط خسته کننده می باشد چرا که محیط رزمی گردانها  با شرایط فعلی  یگان و پادگان اموزشی  زمین تا اسمان با هم متفاوت است  امشب 21/8/1365 سر سفره تصمیم گرفتیم  که برای  قدر دانی از مربی ها  هدایایی برای انها  تهیه کنیم که مورد استقبال قرار گرفته  و حدودا  نیمی از مبلغ ان  توسط بچه های اتاق ما تامین   شد. 

موشک های ضدزره در دفاع مقدس


دوره ما شاهد یک دوره تئوری ،عملی و کار با سیمیلاتور بود که پادگان آموزشی سپاه در اختیار نداشت و از آنجایی که این موشک ساخت آمریکا و سلاح سازمانی ارتش بود لذا مجبور بودیم  به لشکر زرهی 92 رفته  و از امکانات انها جهت  امتداد اموزش  با دستگاههای مربوطه و روزهای  متمادی  تحت اموزش  در جه داران  ارتش قرار گرفتم ؛ در پایان اموزش  و بدلیل گرانبها و کمیاب  بودن  موشک ها که در ان زمان بالغ  بر یک میلیون تومان  بود سبب شد که نفرات  اول دوره موشک  تاو و مالیوتکا داه تا در میدان تیر شلیک کنند. 
اردوگاه خیبر :
 با اتمام آموزش و برگشت به یگان متوجه شدیم که محل استقرار  نیروهای  ضد زره  به پادگانی  طرف زرگان در  جاده  منتهی به سه راه اندیمشک و از پل  راه اهن به سمت  راست  چند کیلومتر بعد  در کنار کارون  مستقر شدیم . ( اردو گاه خیبر  در 5کیلومتری رود کارون بالاتر از  کارخانه تصفیه شکر ) .چادر ها تنها امکانات پادگان بود و بدلیل بافت نرم  زمین  روزهای  بارانی عبور و مرور  در این  پادگان  به سختی  صورت گرفته  در این موقع دو گردان  موشکی تشکیل شده بود  که مسئول یکی با کاظم فرامرزی و دیگری با سعید طاهری  بود واز طرف  برادر حسین من نیز به عنوان یکی از مسئول دسته های  کاظم معرفی شده بودم.
اردوگاه خیبر به نوعی شبیه پلاژ بود  که سکوهای متعدد  سیمانی  در ان  ایجاد  و چادر ها روی انها استقرار یافته بود. این مکان متعلق به هلال احمر بوده و اوقات  روزانه ما با ورزش صبحگاهی ،مطالعه گوناگون، گوش دادن  به رادیو  و قدم زدن  سپری می شد  وتنها یک اندیشه است که ذهن من را مشغول کرده است .
عملیات کی فرا می رسد؟
سرنوشت ها دستخوش چه چیزی قرار قرارمی گیرد به جا مانده یا.....؟
 در محوطه اردوگاه زمین بازی فوتبال.والیبال. وجود دارند که بچه ها مرتب بازی می کنند  ولی من علاقه ای ندارم ضمنا یک میز پینگ پنگ نیز اورده اند که هنوز بازی نکرده ام اما قصد دارم که اگر خلوت شد بازی کنم .(8/9/1365) در این زمان من را به عنوان یکی از فرمانده دسته های  موشکی گروهان امام علی (ع)به فرماندهی کاظم فرامرزی و ابورشاد قرار داده اند، برادر ابورشاد جزء نیروهای مجاهد عراقی است و هم اکنون  نیز در  اموزش مشغول می باشد  و قرار است  برادر نوروز عباسیان  فعلا  تا زمان امدنش به جای  ابورشاد انجام وظیفه کند.برخی روز ها  بارش باران چنان به شدت  می بارید که هر آن امکان ورود آب به داخل چادر ها و نقاط اسکان  برادران رزمنده می رفت و این باران روزها و شب های متمادی بدون وقفه می بارید  که به دلیل گل آلود کردن  منطقه  امکان تردد را نیز با مشکل  روبرو می کرد و با محصور شدن  در محیط چادر ها در پادگان  لحظات کسالت باری  را بدنبال داشته و گذر زمان را مشکل می ساخت.
لحظات ملال آور :
در این زمان به دلیل  تفاوت  ساختاری تیپ 201با تیپ 15 و اینکه  نیروهای ان اکثرا وظیفه و و دوری از دوستان مرا به سختی ازار می داد   و لحظات ازار دهنده  انجا سپری می کردم.  در همین روزها بود که  عدم  تمایل خود  را به گوش کاظم و حتی برادر حسین  رساندم  ؛ اخر بسیجی که هیچگاه در قالب های  سازمانی جاگیر نشده بود  اکنون در قالب بسته ، گنگ و فاقد احساسات  غالب در دفاع مقدس گرفته شده بودم   و همین مرا بشدت  ازار می داد. برادر حسین امیری که از ناحیه دوپا قطع بود  به فرماندهی امده جانشین برادر حسین کلاه کج  را در تیپ به عهده گرفت  و بعد از ان نیز  برادر محمد  دزفولی مسئول  ستاد تیپ 15 نیز به نزد حسین امده و  ستاد تیپ 201 ائمه را به عهده گرفت  و از سوی دیگر جمع بیشتری از امام حسنی ها (ع) در واحدهای تبلیغات ،عقیدتی،دفتر فرماندهی، طرح عملیات و.....از نیروهای امام حسن به تیپ 201 پیوستند و جلوه های ان را در زمینه  رویکرد فرهنگ  دفاع مقدس  افزایش دادند.
#محدوده_روشن_56
#آموزش_تخصصی_موشک_تاو
#اردوگاه_خیبر
#لشکر_92_سیمیلاتور
http://telegram.me/safeer59

ماه مبارک رمضان در در دفاع مقدس :

نجف زراعت پیشه
فضای معنوی حاکم بر جبهه ها و در میان  نیروهای رزمنده در موقعیت های زمانی و مناسبت های مذهبی رفتارهای متفاوتی را در مناطق عملیاتی 8 سال دفاع مقدس رقم می زد ، به خصوص ماه های رمضان و محرم که با انجام اعمال و آداب خاصی همراه بود. در ناب ترین خاطرات هر رزمنده ای بدون شک می توان چند خاطره از روزهای سپری شده در ماه های رمضان و محرم را یافت. تلفیق حال و هوای جبهه با اجرای برنامه ها و مراسم در مناسبت های این ماه ها باعث می شد تا رزمنده ها شرایط خاصی را تجربه کنند.
روزه از جمله وظایف هر مسلمان می باشد که در صورت صحت وسلامت و نبودن در سفر با توجه به شرایطی که در احکام اسلامی قید شده واجب می باشد ؛ در جبهه های نبرد حق علیه باطل به دلیل وجود شرایطی نظیر آمادگی جسمانی برای مقابله با تحرکات دشمن و همچنین در حرکت بودن مداوم رزمندگان به سمت مناطق عملیاتی مختلف که حکم مسافر پیدا می نمود باعث ایجاد شرایط متفاوتی در جبهه های جنگ شده بود.

رمضان در دفاع مقدس


ذکر خاطرات و نقل قول ها از ماه مبارک رمضان  در جبهه با سختی و البته شیرینی هایی همراه می باشد. علی‌رغم شوق و اشتیاق رزمنده ها برای گرفتن روزه به عنوان یک وظیفه الهی ، اما بسیاری از رزمنده ها بنا به شرایط حاکم بر جبهه های نبرد نمی توانستند روزه بگیرند.
در 8 سال دفاع مقدس یعنی از31 شهریور سال 59 که جنگ تحمیلی آغاز شد شروع ماه رمضان در تیرماه بود و در آخرین سال جنگ یعنی سال 67 ماه رمضان در فروردین و اردیبهشت قرار گرفت و نتیجه اینکه در هشت سال دفاع مقدس، ماه رمضان بین دو فصل بهار و تابستان  در اوج گرما و به خصوص در منطقه جنوب استان های خوزستان و ایلام که همراه با شرجی شدید بود واقع شد، روزهایی طولانی همراه با هوای گرم و شرجی که تحمل آن بسیار مشکل بود.
از جمله تحریفاتی که این روزها توسط برخی در فضای مجازی و یا در گفتن خاطرات در برخی جمع های مذهبی صورت می گیرد این است که تلاش می کنند با خاطرات نه چندان دقیق به روزه داری رزمندگان در جبهه و در ماه رمضان بپردازند و متاسفانه این چنین القاء کنند که رزمندگان علی رغم دستور فرماندهان( از اصول مهم جنگ) و احکام  دین   باز هم رزمندگان روزه می گرفتند.
در دفاع مقدس قاطبه رزمندگان ما که بر اساس تکلیف در مناطق جنگی حاضر شده بودند بر اساس حکم مراجع  دینی  بود  و در حکم شرعی، همه رزمندگان به عنوان مسافر قلمداد می شدند و  آنها و حتی فرمانده هان اختیاری از خود نداشتند که درمحورها و مقرهای مختلف در مناطق عملیاتی قصد ده روزه کنند و نمازها را کامل خوانده وروزه بگیرند و به اعتراف همه رزمندگان در سال های دفاع مقدس امر و دستور فرمانده درحین و قبل از عملیات نافذ بود و شرعاً و قانوناً رزمنده ای جایز نبود خلاف دستور آنان عمل کند چرا که علاوه بر حکم شرعی که بر همه اطاعت از آن واجب بود اطاعت از فرماندهی نیز در صحنه جنگ نیز ضروری و تخلف از آن می توانست سبب ضرر و زیان های زیادی شود.
البته استثنائاتی نیز در این بین بود که برخی می توانستند روزه بگیرند از جمله  رزمندگانی بودند که در جبهه اجازه گرفتن روزه را داشتند  کسانی که در جبهه رانندگی می کردند مثل راننده های کامیون، تانکر آب، راننده وسایل نقلیه ی سبک که خودرو تحویلشان بود، چون بین مقرهای پشتیبانی و عملیاتی در تردد بودند و به فتوای امام ره و مراجع تقلید، افراد کثیر السفر و یا دائم السفر بودند می بایست روزه می گرفتند یا رزمندگانی که در پادگان، مقرهای پشتیبانی و یا خطوط پدافندی به مدت طولانی مستقر بوده و  جابجایی نداشتند که این افراد نیز با اطمینان کامل از این وضعیت و مهم تر از آن  با اجازه فرمانده هان تحت امر به گرفتن روزه می پرداختند.

رمضان در دفاع مقدس


نتیجه این مومنان و مسلمانان در رمضان ماه خدا و به امر او طبق احکام و سفارشات اسلامی موظف به گرفتن روزه می باشند و طبق همان احکام و سفارشات که دفاع از حریم سرزمین را واجب دانسته و حضور آحاد افراد اسلامی را برای حفظ مرزها لازم و ضروری می داند و به دلیل شرایط حرکت مداوم و غیر قابل پیش بینی در جبهه ها و احتمال حملات از جانب دشمن به خطوط عملیاتی بر اساس دستور فرماندهی که از اصول مهم جنگ بوده و شکست یا پیروزی در جنگ بسته به این عامل می باشد لذا بخش اعظم رزمندگان در این ماه که در فصل گرما و تابستان نیز بود مجبور و مکلف به نگرفتن روزه بودند و تنها تعداد معدودی بنا به حکم شرعی و اجازه فرماندهی مجاز به گرفتن روزه بودند. تنها نیروهای ستادی و اداری که شرایط باثباتی داشتند از جانب فرماندهی مجاز به قصد ده روزه و گرفتن روزه بودند و سایر نیروهای رزمی از گردان ها و واحدهای رزمی و مهندسی رزمی و نیروها و واحدهایی که ضرورت حضور در منطقه را داشتند از جانب فرماندهی مجاز به گرفتن روزه نبودند . یاد رزمندگانی که در طی ماه رمضان های دفاع مقدس به دیدار یار رفتند گرامی باد خصوصاً عملیات رمضان  سال 1361 و عملیات بازپس گیری فاو توسط ارتش عراق در سال 1367
#ماه_رمضان_روزه
#تابستان_گرما_شرجی
#اطاعت_فرماندهی
 https://t.me/safeer59

محدوده روشن : 55

راوی: نجف زراعت پیشه


پایانی پرماجرا :
  بر همین اساس و در اولین گام  به سوله واحد طرح و عملیات امدم ،جایی که قبلاً شلوغ بود و به دلیل مجاورت با واحد اطلاعات صدای شلوغی بچه های آن فضای منطقه را پر می کرد اما هم اکنون نه این واحد بلکه سایت خیبر سوت  و کور و واقعا دلگیر شده بود؛ بدلیل  اینکه اسلحه و تجهیزات  و امکانات ما در اتاق عقب  قرار داشه و قفل بود و کلید ان نیز دردست نداشتم باید فکری می کردم چرا که زمان در حال گذر بود و با سر وسامان گرفتن اوضاع در تیپ جدید احتمال خروج از آن به صورت قانونی کمرنگ می شد.
یک دریچه مربع شکل به ابعاد سی در سی  سانتی متر در ارتفاع 250سانتی از زمین برای تهویه وجود داشت که باید از دیوار بالا رفته تا بتوانم وارد اتاق طرح شوم  و تنها راه ممکن به شمار می رفت، هنوز نوجوان چست و چالاکی بودم و مثل الان از کار افتاده و اوراقی نبودم ؛ از دیوار بالا رفته   و از دریچه با کله  وارد  اتاق به سمت پایین سرازیر شده و صحنه خنده آوری توام با ترس را ایجاد کرده بود چرا که اگر اشیاء نوک تیز در جای فرود آمده بود امکان ایجاد شرایط سختی را رقم می زد. پس از بیرن اوردن اسلحه و تجهیزات  انفرادی شامل کلاشینکوف ،سینه بند،سرنیزه،کلاه آهنی و کوله پشتی که برای تسویه حساب لازم بود و در هنگام ورود به واحد طرح تحویل گرفته بودم به واحد تسلیحات تیپ رفته و  با تحویل آنها اولین خان از خان های هفت گانه را طی و مدرک تسویه با تسلیحات را دریافت و پس از آن به دنبال سایر اقدامات لازم رفتم. 
پس از ان از کارگزینی ورقه تسویه حساب را گرفته وبا نهادها و واحدهای مختلف تیپ تسویه حساب  کرده  ان هم زمانی که  حشمت وسایر فرمانده هان تیپ  15 در پایگاه  پشتیبان تیپ در کیانپارس  حضور داشتند و ما اطلاعی از حضور آنها  نداشتیم.
تسویه  حساب  ما بدون امضاء مسئول مستقیم صورت گرفت  و راساً  باتسویه حساب از واحد ها به صورت خودکار  کار گزینی نامه پایان ماموریت ما را داده و نفس راحتی کشیده و بلافاصله از سایت مکانی که مملو از خاطرات تلخ و شیرین بود بیرون رفتیم، چه روزها و شب ها که با برادران رزمنده در این مکان مقدس بسر نبردیم لحظاتی که ممکن است از ذهن ما پاک شود اما از دید ماموران الهی برای شهادت دادن در مورد اعمال ما که جوانی تان را چگونه گذراندید مطمئناً پاک نخواهد شد و ما هم به این دلخوش داریم ان شاالله.

پادگان سایت خیبر کیلومتر 10 جاده اهواز حمیدیه


تیپ ضد زره 201 ائمه ع :
ماموریت به یگان ضدزره :
در گلف بطور تصادفی  با برادر حسین کلاه کج   مواجه وایشان درخواست پیوستن به تیپ ضدزره 201 ائمه ع را  ارئه داد و من نیز یک ماموریت سه ماهه را از قرارگاه  گرفته و به تیپ 201  ضد زره ائمه (ع) پیوستم و رسما از 9/6/1365 ( تا 2/12/65 )به ساختمان تیپ در جاده  فرودگاه رفتم ، تمام امکانات تیپ در یک گاراژ و یا ترمینال  مسقف متمرکز و موشکهای  تاو  نیز در یک اتاق بزرگ  زیر کولر گازی برای در امان ماندن از رطوبت و گرما گذاشته بودند .؛در این مقطع از جنگ فرماندهان و طراحان جنگ به این نتیجه رسیده بودند که برای غلبه بر نقطه قوت دشمن که یگان زرهی بود باید برای مقابله با آن به موشک های ضد زره مجهز شوند و از سال 65 سرمایه گذاری برای تشکیل واحدهای ضد زره مستقل و مجهز در بین یگان های سپاه تاکید شد و همچنان که بعدها می بینیم قضیه مک فارلین یکی از مسائل مطرح درون آن دسترسی به موشک های هدایت شونده تاو ضد تانک بوده است.
 روزها در این مرکز به سر بردم  در حالیکه شاهد ملاقات های  گوناگون  برادر حسین برای جذب کادرهای جدید در تیپ   و همچنین با سران بالا جهت  گرفتن امکانات شامل جا ، تجهیزات و نیرو برای استقرار و همچنین اموزش نیروها بود و تیپ با این وضعیت ساختار خود را گسترش و سازماندهی نمود و اولین گام برای آن آموزش های ویژه تخصصی ضد زره بود که با آموزش های قبلی در گردان های رزمی به کلی متفاوت بود ؛ چون در این زمان حضور ما نیاز نبود  برای مثمر ثمر بودن و کارایی هر چه بیشتر  باید اموزش های تخصصی را طی می کردیم  لذا به دستور برادر حسین به شهرستان رفتم  تا به محض آغاز دوره اموزشی  حضور پیداکنم .مدتی بعد به همراه چهار تن از اعضای تیپ به دوره تخصصی موشک تاو به پادگان شهید تجلایی پشت پرکان دیلم اعزام شدیم.
#محدوده_روشن_55
#تسویه_حساب_پرماجرا
#تیپ_ضدزره_201_ائمه
#حسین_کلاه_کج
http://telegram.me/safeer59

محدوده روشن _54

راوی: نجف زراعت پیشه


علل فروپاشی تیپ و بلاتکلیفی نیروها :
از آغاز سال به بعد زمزمه ادغال نیروهای جدید به گوش می رسید  اما با آغاز استراتژی دفاع متحرک عراق و حمله به نقاط مختلف در خطوط پدافندی که مستلزم حضور یگان در نقاط مختلف بود اجازه بحث و صحبت را در این زمینه را به هیچکس نمی داد و ما مرتب از نقطه ای به نقطه ای دیگر در حرکت بودیم تا بتوانیم این حرکت دشمن را با شکست روبرو سازیم .
تا اینکه در عملیات کربلای 1 در مهران این مشکلات و معضل چهره نامیمون خود را نشان داد ناسازگاری نیروهای تازه وارد با ساکنین و صاحبان اصلی ؛ اما دستور سازمانی بود و باید اطاعت کرد مسولین ذیربط تشخیص داده اند و بر اساس شرع و قانون نظامی باید اطاعت کرد لذا زمینه ها به هیج وجه فراهم نشد و درگیری ها و حرکات ناخوشایندی طی مدت کم در مهران و بعد از آن در سایت خیبر رخ داد که  در نهایت باعث شد تا نیروهای تیپ 15 امام حسن مجتبی ع با وجود همه دلبستگی ها به یگان آن را به نیروهای جدید سپرده و آنجا را ترک نمایند .

رژه نیروهای تیپ 15 امام حسن مجتبی ع در 22 بهمن شهر اهواز


چرا این اتفاق افتاد؟ مگر جبهه بر اساس ایمان و اعتقاد نبود؟مگر نه این که همشهری گری و قومیت در جبهه جایی نداشت؟
در جواب باید گفت تا زمانی که بر اساس اصول دفاع مقدس که نیروها به اختیار محل خدمت را انتخاب و مشغول کار می شدند هیچگونه مشکلی ایجاد نشد و همانطور که می دانیم تیپ 15 امام حسن مجتبی ع به واسطه حضور نیروهای مختلف از 18 استان و شهرهای مختلف به تیپ 72 ملت مشهور شده بود اما به یکباره با یک تصمیم سازمانی و اجباری روبرو شد که خلاف رویه ها در دفاع مقدس بود و ما  شاهد حضور نیروهایی بودیم که قصد حذف نیروهای سابق و به دست گرفتن ساختار مجموعه بودند و بدتر از آن شاهد ظهور رفتارهای بسیار ناجوری در مواجهه با افراد بودیم که کسی انتظار آن در صحنه دفاع مقدس را نداشت که متاسفانه هنوز آثار آن در روح و روان بچه ها باقی مانده است و از کسانی که مسبب این تصمیم غلط سازمانی اجباری بودند خاطر آنها مکدر می باشد.
نیروهای جدید از نیروهای زبده و قوی از لحاظ جسمانی بودند که با توجه با بافت طبیعی استان کهگیلویه از آنها انسان هایی با بنیه جسمانی محکمی ساخته بود و قاعدتاً با ورود آنها در صورت که همه شرایط بدون در نظر گرفتن آموزه های قومی و... می توانست سبب یگان رزم شود و حتماً این تصمیم در ذهن تصمیم گیرندگان  برای تقویت تیپ و حتی تبدیل آن به لشکر گرفته شده باشد اما بدون در نظر گرفتن شرایط های زمانی ، مکانی و بد فهمیدن دستور که منجر به احساس و تلقی تملک یگان شده بود سبب ایجاد بحران و شرایط ناخوشایند شده و در نهایت باعث جدایی بخش عظیمی از نیروهای کارآمد مجموعه از آن شد.
باتوجه  یک دوره فاصله بین پدافند در منطفه مهران تا انحلال تیپ و همچنین  بلاتکلیفی نیروها  و همچنین در گیری های مکرر به بهانه های مختلف  و احتمال حوادث  ناگوار از جمله خدمت اجباری  در واحدهای تیپ ونیروهای جدید  سعی کردم سریع از این مخمصه نجات و راه خودم را انتخاب نمایم،زیرا نیروهای گردان و واحدهای منسجم پرونده پرسنلی و کارگزینی آنها توسط مسئولین تیپ در یکجا جمع شده و می خواستند به یگان جدید همه با همدیگر منتقل شوند اما شرایط من متفاوت بود تنها نیروی بهبهانی در واحد طرح که به واقع می گویم در جزیره دورافتاده تنها مانده و همه بی خبر بودند و باید خودم کاری انجام می دادم وگرنه در همانجا ماندگار می شدم و امان از غربت.
#محدوده_روشن_54
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#تیپ_48_فتح
#علل_انحلال
http://telegram.me/safeer59

محدوده روشن : 53

راوی: نجف زراعت پیشه
اما زمانیکه  دستور سازمانی از بالا می خواست  دو نیروی متفاوت از نظر فرهنگ  اجتماعی  وحقوقی را در کنارهم  به اجبار نگه دارد  سبب واگرایی شدید  ان شد  وما شاهد درگیری های مقطعی  بین نیروها  از لحاظ  لفظی و عملی بودیم که البته  تلاش نیروهای جدید  که بعد ها نام خود را از  تیپ امام حسن (ع)  به تیپ 48فتح تغییر داده را شاهد بودیم ،  برای بدست اوردن  مناصب کلیدی  تیپ و فرماندهی ان بدون تاثیر نبود. (نیروهای رزمنده تیپ 48 فتح از بچه های استان کهگیلویه و بویر احمد بودند که به دلیل این که در کوهستان و نقاط سخت زندگی می کردند از قدرت بدنی و روحیه جنگندگی بالایی برخوردار بودند و در عملیات های مختلف قابلیت های خود را نشان داده بودند.در زمان حاکمیت استبداد پهلوی و بر اساس سیاست تفرقه بیانداز و حکومت کن رژیم توانسته بود که بین اهالی دو استان تخم نفاق و اختلاف را افکنده که دامنه کینه و اختلاف آن هنوز جلوه هایی از آن هویدا بود و متاسفانه در برخی نقاط با یک تلنگر این آتش زیر خاکستر می توانست روشن شده و به بحران و تنش منجر شود.)
ریزش نیروها :
وضعیت نیروها بر اثر برخوردهای نامناسب و ناشیانه نابسامان شده بود و تلاش افراد دلسوز برای برون رفت از این معضل و نگه داشتن سازمان تیپ به نتیجه مفیدی منجر نشد ، نیروهای بسیجی با پایان گرفتن ماموریت اغلب پایانی گرفته و به شهرها مراجعت نمودند ،کادرهای رسمی واحدها با توجه به حضور کادرهای جدید و به دست گرفتن مناسب و مسئولیت ها و به هم زدن تمام ساختارهای قبلی دلسرد شده و هر کدام با اخذ پایانی تلاش می کردند به سایر تشکیلات سپاه مهاجرت نمایند و چه مشکلات و درگیری هایی که در حین تسویه حساب و انتقالی برای کادرهای امام حسن ع که طی زمان طولانی با روحیه مثال زدنی در بین یگان های دفاع مقدس به خدمت مشغول بودند ایجاد شده بود که اغلب بچه ها از آن به بدترین لحظات در طی ماموریت خویش اشاره می کنند.
نیروهای جدید که بعد از بیرون آمدن از لشکر 25 کربلا اکنون با امکانات و ساختار منظم یک تیپ دست یافته بودند برای جلوگیری از ضایع و از بین رفتن این امکانات تلاش و سخت گیری عجیبی می نمودند و همین امر سبب دلزدگی و ناراحتی کادرها و مسئولین سابق شده بوده  و تلاش می کردند به هر صورتی شده از تیپ بیرون بزنند.در این جا ما شاهد  تلاش های  خالصانه وشبانه روزی  برادر حبیب که در بین نیروهای بهبهان و تیپ 15 امام حسن ع به سنگ صبور بهبهانی ها معروف شده بود و برای رفع مشکلات  فوق و به سرانجام رساندن ان در قالبی مناسب برای نیروهای  بهبهان  بودیم   وسرانجام  دامنه این بحران و تنش  ها در پاییز 1365  منجر به جدایی نیروهای تیپ15 امام حسن (ع)  از ان و واگذاری کامل  تیپ و امکانات ان  به رزمندگان  کهگیلویه و بویر احمد بودیم   که بعدها نام تیپ  به 48 فتح تغییر یافت .

نوشته ای که بر فراز دیوار حسینیه سایت خیبر نوشته شده بود


ناو تیپ کوثر :
 رزمندگان تیپ 15 امام حسن  (ع) که از بدنه تیپ جدا شده بودند هم اکنون هر کدام برای ادامه ماموریت و خدمت به جنگ به واحدهای و یگان های مختلف رزم منتقل شدند ، گردان های رزمی بهبهان ابتدا  به ناو تیپ کوثر  ومنطقه سوم دریایی ماهشهر  منتقل شدند  که بدلیل عدم اشنایی بچه ها با شرایط دریایی و سازماندهی شدن در قالب یگان های ویژه نیروی دریایی ، برادر حبیب  از قبول مسئولیت  عملیات  کربلای 3 در اسکله های الا میه  والبکر  سرباز زده و وارد عملیات نشدند  ونیروهای رزمی سرانجام  به لشکر 7 ولی عصر (عج) منتقل شدند  و چون گردان هایی با نام امام حسین  (ع) و سیدالشهداع  در ساختار لشکر  وجود داشت، گردانهای بهبهان  با نام فتح و فجر در ساختار  لشکر سازماندهی شدند  .
  نیروهای واحد اموزش تیپ  نیز که در جریان  اموزشهای  ابی – خاکی   تبحر و مهارت خاصی یافته بودند  به پادگان  سفینة النجاه نیروی زمینی سپاه منتقل شده و مسئولیت آموزش های  ابی – خاکی  نیروهای جنگ را به عهده  گرفتند . نیروهای خبره اطلاعات و عملیات تیپ نیز بخشی به قرارگاه کربلا و بخشی  دیگر به لشکر 7 حضرت ولی عصر (عج) منتقل شدند  و مشغول انجام  ماموریت های  محوله شدند .ادوات امام حسن ع  نیز بخش  عظیمی از  ان به  تیپ  201 ضدزره  ائمه (ع) که  فرماندهی ان به برادر حسین کلاه کج بود منتقل  شده و بخشی از ان نیز به لشکر 7 حضرت ولی عصر عج منتقل شدند 
#محدوده_روشن_53
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#تیپ_48_فتح
http://telegram.me/safeer59

جنگ ادامه سیاست است اما به طریقی دیگر

کارل فون کلاوزِویتس (۱۸۳۱–۱۷۸۰) اندیشمند نظامی و از ارتشیان پروس بود. اثر او در مورد جنگ سرچشمه نظریات راهبردی در علم نظامی بوده و از ارزش بالایی برخوردار است. او در کتاب خود با عنوان پیرامون جنگ می‌نویسد: «جنگ نباید به عنوان یک متغیر مستقل مورد توجه قرار گیرد، بلکه همواره باید به عنوان یک ابزار سیاسی هم مورد مطالعه واقع شود».

کارل فون کلاوزویتس

او همچنین اعتقاد دارد که در مسائل نظامی باید از مسائل سیاسی پیروی کرد. زیرا این سیاست است که اعلان جنگ کرده و همواره به صورت مغز اصلی به‌شمار می‌رود، در حالی که جنگ به‌طور صرف وسیله‌ای بیش نیست و عکس آن صادق نیست.

در نتیجه پیروی ارتش از امور سیاسی تنها شکل ممکن به‌شمار می‌رود.
#نظریات_جنگ
#جنگ_ادامه_سیاست
#کارل_فون_کلاوزویتس
http://telegram.me/safeer59

محدوده روشن : 52

راوی: نجف زراعت پیشه
بعد از گردان سیف الله  گردان سیدالشهدا  ع مامور به خط پدافندی  فوق گردید و بعد از ان تیپ 15 امام حسن (ع) خط مهران را تحویل داده و به جنوب برگشت.
شهادت مرتضی روحیان:
مرتضی  روحیان از برادران طرح و عملیات امام حسین (ع)  از جمله افراد شاخص ، تاثیر گذار  ازلحاظ  روحیات و اخلاقی بود  به نحوی  که  در اولین بر خورد  با افراد  را جذب می کرد و از ان زمان ورود به طرح و عملیات  از روحیات وی  و نحوه  رفتار وی   خاطرات زیادی در ذهن من باقی مانده است  در عملیات کربلای یک و استقرار نیروها در خط مقدم نیروهای طرح  و اطلاعات  به طور مستمر از محل استقرار خویش در صالح اباد به بازدید  خط و مشورت راهکار ارائه دادن به فرماندهان   ورزمندگان مستقر  در خط  می پرداختند  در عصر 14/4/1365 بود که  یه دلیل شرایط حساس  وتحرک ارتش عراق  در مهران  ، مرتضی  برای  بازرسی و کنترل خط  رهسپار انجا گردید و کلت رولور خود را با گلوله های ان به من داد  و هرگز فکر نمی کردم  معانقه  و خداحافظی ما در این زمان  به قیامت  منجر می شود   و ساعت یک بامداد  مرتضی در 15/ 4/1365  در محور عملیات تیپ 15 امام حسن(ع)   در شهر مهران به شهادت رسید شهادت مرتضی  شدیدا از لحاظ   روحی روی من تاثیر گذاشت  وبه حال خودم غصه میخوردم  ایا ما پسرفت کرده ایم ، دوستان ویاران یک به یک  به شهادت مرسند  وما نظاره گر این وضعیت هستیم . مرتضی  را از زمان ورود در جنگ می شناختم  اگر چه من سن کمی دارم  اما مرتضی  چنان  با افراد انس می گرفت که  سریع افراد را  به خود جذب میکرد  هنوز حرفهای مرتضی در گوشم طنین انداز است که میگفت : من تعجب می کنم  چرا بعضی ها  به بهانه درس ، دانشگاه ،کار و....... جبهه را تحت الشعاع قرار داده  و علی رغم اینکه جبهه ها نیاز به نیرو دارد به سمت جبهه ها نمی ایند  ،   اینها نمی دانند  که اگر خدای ناکرده  مادر جنگ شکست بخوریم دیگر نه از درس  خبری هست ونه از کار و دانشگاه و کلا از  اسلام و ایران .

شهید مرتضی روحیان و نجف زراعت پیشه


 مرتضی در ادامه محبت های خویش  از زندگی شخصی خود نیز صحبت می نمود  از اینکه همسر و فرزندان وی  هم اکنون   در خانه محقری  زندگی می کنند  که فکر کنم ان هم اجاره ای  است . ولی با تمام این مشکلات  باز هم جنگ را رها نکرد  و استوار و مقاوم  در تمامی لحظات  با چهره ای  خندان وشاد که از جمله خصوصیات  بارز وی به شمار می رفت؛  در  جبهه ها ماند و برای لحظه ای ان را ترک نکرد . وی به فکر جاه و مقام نبود  و از گرفتن  مسئولیت  گریزان  بود  بطوریکه هنگامی که  برای ماموریتی به قرار گاه  غرب امده بود  مسئول  قرارگاه  مخفیانه  مرتضی را به عنوان  معاون خود معرفی و می خواست که پس از مدتی دیگر  او را به عنوان   فرمانده قرار گاه  گذاشته  و خود از انجا برود  که مرتضی  به محض اطلاع  از  موضوع  ناراحت شده  و همان  موقع  از غرب به سمت  جبهه های  جنوب می اید . از خصوصیات  مرتضی  اهمیت  زیاد  به نظم و انضباط   بود  به طوری که بی نظمی را تحمل نمی کرد و سعی در  اصلاح و ایجاد هماهنگی  در کارها می کرد .  موارد  ذکر شده  در مورد  مرتضی  مصداق  مشتی از خروار است امیدوارم  که مرتضی  و سایر دوستان   شهید مان  مارا در یوم الحسره و روزی که هیچ  مفر  و راه  فراری  برای ان ندیده ام  شفاعت کنند
سرانجام تیپ 15 امام حسن مجتبی(ع):
تضاد فرهنگی و تحکم سازمانی :
در این زمان  درگیری نیروی تیپ 15 امام حسن مجتبی (ع)  با نیروی جدید الورود   به مرحله خطرناکی  رسیده بود  وتفاوت های  فرهنگی و اختلافاتی که ریشه در  تاریخ این قومیت ها داشت  در کنار بد سلیقگی در  اجبار پیوند این  دو فرهنگ و دستور سازمانی برای سازماندهی در کنار هم سبب شد  نیروهای  تیپ امام حسن (ع) که طی  شش سال علی رغم  اینکه  از استان های ( 18 استان )  مختلف گرد هم جمع شده بودند  باتوجه به دخیل بودن   عامل اختیار  و عدم  اجبار  سبب  به نمایش گذاشتن  بهترین روابط  اخلاقی و اسلامی  وانسانی  و در نتیجه ارایه رزمی  شجاعانه  همه  با صحنه های بیاد ماندنی  از فرهنگ  ایثار و  و اخلاق دینی  در دفاع  مقدس گردید.
#محدوده_روشن_51
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#تیپ_48_فتح
#مرتضی_روحیان
http://telegram.me/safeer59