راوی: نجف زراعت پیشه
بدقولی های مکرر :
30/1/66 امروز هم اسلحه های اعتباری خط را جمع کردیم و یکجا گذاشتیم جلسه گردان راس ساعت یک ظهر بود که مشهدی حاتم در آن شرکت نمود و هنگامی که برگشت انگار آب سردی بر رویمان ریخت و عنوان کرده اند که چهارشنبه نیروها می آیند و حاج یدالله هم برای پیگیری موضوع جایگزینی به کرخه مقر لشکر رفته بود.قبل از ظهر پیش جعفر عاکف در خط گروهان امام علی ع رفته و او هم خیلی ناراحت بود و از بدقولی بیم این می رفت که این نیروها برای بار دیگر رغبتی به اعزام  نداشته باشند.


31/1/66 شب تقریباً ساکتی بود صبح بود که از گردان به ما اطلاع دادند که حاج یدالله آمده است امروز هم محمدرضا خودسوز آمد و با هم به طرف مقر گردان رفتیم که در آن جا طی صحبت با حاج یدالله متوجه شدیم که با فرمانده لشکر بر سر بحث تعویض نیروها حرفشان شده و بعد از آن فرمانده لشکر به برادر باعثی گفته که نهایتاً تا چهارشنبه یا پنج شنبه نیروها تعویض می شوند(کمبود نیرو بیداد می کرد) سپس پیش سنگر تدارکات و تسلیحات رفته و سرم را شستم و به فرشاد درویشی گفتم که فرشید شمشیری را به گروهان بفرستد ،نهار را میهمان آقای مواساتی بودیم جایتان خالی وضعیت تدارکات خوب و  نوشابه حسابی خوردیم.


شب محفل ما با حضور نیروهای چند ملیتی شلوغ بود ،شامل غلامحسین چهاب آر،فرشید شمشیری ، مرتضی بهروز ، اسماعیلی ،یدالله مواساتی،جنامی که پس از برقراری نماز جماعت شام را نیز صرف کردیم و پس از آن حاج یدالله و جنامی به طرف مقر گردان و سایر دوستان به طرف مقر گروهان امام علی به راه افتادند و من و محمد رضا و بچه های فرماندهی گروهان باقی ماندیم ؛ امشب قرار است برای پیدا کردن پیکر شهید مجید نیکپور در کنار اروند صغیر به طرف دسته بدر برویم . در خواب بودیم که با صدای شلیک و انفجارات بیدار شدیم ظاهراً انفجارات توپ و خمپاره خودی بود که به دلیل نزدیکی به دشمن و ضریب خطای آن روی سر خودمان می خورد که بلافاصله تقاضای قطع شلیک و اصلاح آنها را نمودیم.

شب های نهر جاسم شلمچه کربلای 5


تفحص شهدا :
1/2/1366 ساعت سه بامداد بود که به طرف گردان به راه افتادیم و در آنجا با حاج یدالله به طرف دسته بدر به راه افتادیم آنجا حسن شیرازی مسئول ادوات گردان آر پی جی 11 کار گذاشته و شلیک می کردند و تجمع خیلی زیاد بود ؛ من و حاج یدالله، محمد رضا و عین الله مکاری مقدم به طرف نهر جاسم به راه افتادیم و سردمی و فرزان بوسیله تیربار تامین بودند و من و محمد رضا از سمت راست و یدالله و عین الله از سمت چپ اروند صغیر جستجو را شروع نمودیم . در جایی ما به جسمی برخوردیم که فکر می کردیم جنازه است اما نبود و تنها موفق شدیم تعدادی وسایل انفرادی و ساک پیدا کنیم و آوردیم شاید که متعلق به شهدا باشد؛پس از ساعت ها تلاش ناموفق سرانجام به طرف مقر گردان به راه افتادیم. جلوی مقر گردان متوجه شدیم که برادر جعفر کریمی پور مسئول تعاون سپاه بهبهان در میان خاکریز مجاور سنگر فرماندهی گردان با اصابت تیر به کتفش زخمی شده که جریان را  حمدالله خندانی به ما گفت ، با دیدن استاد غلام مروج مسئول تدارکات گردان و شنیدن ماوقع در مقر گردان نماز صبح را به جماعت خوانده و سپس به طرف خط حرکت نموده از راهی میانبر که دیروز آمده بودیم.


خنده و عصبانیت :
با رسیدن به سنگر به خاطر خستگی و بیداری شبانه خوابیدیم یک ساعت بعد با سروصدای بچه ها بیدار شدم ؛گفتند مشهدی حاتم یک محموله انبار مهمات پیدا کرده که با خنده گفتم که این محموله ذخیره و اعتبار خط است.مرتضی شعبانژاد که زخمی شده بود به همراه عبدالله سپهری مهر در سنگر ما بود .امروز تا ظهر هم سنگرهایی را که پشت خاکریز بلند احداثی بود را چک کرده و سپس به خاکریز خط رفتم و مقداری در سنگر بیسیم مانده و بعد از آن  موجودی مهمات را چک کردم . همه قبضه ها برای شب خرج گذاری شده بود  زیرا که قرار است امشب 8 بلدوزر بیایند و کار کنند و آرپی جی های اعتبار  خط را جدا کرده و آوردم.
امروز عصر هم که در حال خواب و استراحت بودم که یکدفعه بیدارم کردند و گفتند زخمی داریم که در گوشه انتهایی خاکریز بود چند نفر را فرستادیم تا زخمی را به عقب بیاورند ؛مشهدی حاتم نیز رفت در این بین برخی دوستان که از قضا رسمی و مسئول هم بودند که به قضایا و اتفاقات پیش آمده تنها تماشاچی بودند و خیلی خونسرد اصلا از خود حرکتی نشان نمی دادند و این مساله سبب عصبانیت من شده بود.
محدوده_روشن_72
#گردان_فتح
#پدافندی_محور_نهر_جاسم
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA