چقدر زود دیر می شود

حسرت همیشگی*

حرف‌های ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می‌کنی:

وقت رفتن است

باز هم همان حکایت همیشگی

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود

آی...

ای دریغ و حسرت همیشگی

ناگهان

چقدر زود

دیر می‌شود ............................

قیصر امین پور چقدر زود دیر می شود

توشه اندک و راه طولانی و سخت:

یا ایهَا النَّاسُ انَّکمْ فی دارِ هُدْنَةٍ وَ انْتُمْ عَلی ظَهْرِ سَفَرٍ، السَّیرُ بِکمُ السَّریعُ، فَاعِدُّوا الْجِهازَ لِبُعْدِ الْمَسافَةِ.(كنزالعمال، 44163.)

[ای مردم شما در خانه سکون و آرامش هستید، و در آستانه سفری می باشید، شما را به سرعت حرکت می دهند، پس کوشش خود را به خاطر دوری سفرتان بکار گیرید.]

و حضرت امیر علیه السلام این گونه از آن ناله سر می دهد:

آه مِنْ قِلَّةِ الزَّادِ وَ طُوُلِ الطَّریقِ وَ بُعْدِ السَّفَرِ وَ عَظیمِ الْمَوْرِدِ.(نهج البلاغه، حكمت 74 به ترتيب فيض‏الاسلام و 77 به ترتيب صبحى صالح)

[آه از کمی توشه، و طولانی بودن راه، و دوری سفر، و عظمت مقصد]

و ابوذر در کنار خانه خدا، این چنین به مردمی که در اطرافش اجتماع کرده اند پند و اندرز می دهد:

لَو انَّ احَدَکمْ ارادَ سَفَراً، لَاتَّخَذَ فیهِ مِنَ الزَّادِ ما یصْلُحُهُ، فَسَفَرُ یوْمِ القِیمَةِ امَّا تُریدُونَ فیه ما یصْلُحُکمْ؟

[اگر کسی از شما خواست سفری رود، توشه سفر به آنچه بکارش آید تهیه می کند، پس شما برای سفر روز قیامت از آنچه به کارتان آید چه تدارک دیده اید؟]

شخصی برخاست و گفت ما را موعظه نما، ابوذر ادامه داد:

صُمْ یوْماً شدیدَ الحَرِّ لِلنُّشُورِ، وَ حُجَّ حِجَّةً لِعَظائِمِ الْامُورِ، وَصَلِّ رَکعَتَینِ فی سَوادِ اللَّیلِ لِوَحْشَةِ الْقُبُورِ.(بحارالأنوار، ج 96، ص 119.)

[روزی گرم و آتشین را بیاد نشور تان از قبر روزه گیرید، حجّی را برای سختیهای قیامت به جا آورید، دو رکعت در سیاهی شب برای وحشت قبر، نماز گذارید.]

بازمانده در دره قشن

حسین کرم نسب

ششم تیر ماه 1366 در تپه شماره 1 قشن مشرف به شهر ماووت منطقه عملیاتی نصر چهار بودیم ، شب حدودً ساعت ۱۰ یک دسته ۳۰ نفره از گروهان قمر بنی هاشم ع از گردان فجر جهت تصرف تپه ای شماره 2 که عراقیها در آن مستقر بودند به راه افتادند در سراشیبی ارتفاع هنوز به میانه دو تپه نرسیده بودند که با نیروهای دشمن که کمین کرده بودند روبرو شده و درگیری سختی که با تبادل نارنجک همراه بود در گرفت و دسته فوق با تعدای شهید و مجروج مجبور به عقب نشینی شده و به تپه یک برگشتند. تعدای از پیکرهای شهدا نیز در منطقه جا ماند.

من به بچه ها گفتم مجروحان را به عقب برده و تا امکان دارد برای فردا با برانکارد مهمات بیارند چون به احتمال قوی و بر اساس تجربه صبح احتمال دارد پاتک کنند و مهمات برای مقابله مورد نیاز است ؛ تا ساعت ۴ صبح داشتیم مجروحان را به عقب میبردیم .بعد از اتمام کارها روی دیواره سنگر کمی نشسته تا نفسی تازه کنم که در همین حال شنیدم بچه های گروهان با هم صحبت می کنند .

گفتم: چه شده؟ گفتند: مهدی برکت که همراه نیروهای دسته خط شکن بوده در پایین دره مجروح شده و صدای او از ته دره برای کمک به گوش می رسد . گفتم: پس چرا کسی نرفته بیارش بالا؟ گفتند: گردان گفته صبر کنید تا نقشه ای بکشیم شاید تله باشد . گفتم : بابا یک ساعت دیگه هوا روشن میشه و دیگه نمیشه رفت چون دره پایین دقیقاً در دید و تیر دشمن بود ؛ من دیگه منتظر ننشستم و بدون اینکه به کسی بگویم حرکت کرده و از پشت تپه یک به سمت دره مابین خودی و دشمن رفتم و دلیل عدم گفتن به بچه ها هم این بود که اگر به بچه ها میگفتم من میرم آنها قبول نمیکردند و تعارف میکردند که خودشان بروند .

آهست آهسته به سمت پایین در حرکت بودم در شیب تپه تعداد زیادی جسد عراقی و پیکر شهدای نیروهای ما روی زمین افتاده بودند . برای متوجه نشدن دشمن مجبور بودم بین اجساد بصورت چهار دست و پا حرکت نمایم ، وقتی دشمن منور می زدند من در بین جسدها خوابیده و خودم را استتار میکردم و با خاموش شدن منور و تاریکی هوا باز حرکت میکردم .

ارتفاعات قشن مشرف به شهر ماووت سلیمانیه عراق

تا دره میان تپه پایین رفته و زمانی که روشنایی منور فضای منطقه را روشن می نمود سعی می کردم با نگاهی به اطراف هم موقعیت خود و هم دشمن را سنجیده ضمن این که در بین اجساد و پیکرهای شهدا به دنبال مهدی بودم در حالی که روزی زمین دراز کشیده بودم در فاصله ۱۳ متری خود متوجه کسی شدم که نشسته و در حالی که پایش را کشیده به دستانش تکیه داده است و پس از اطمینان از این که مهدی است به فکر چگونگی آگاه نمودن وی برای انتقال بدون این که کمین های دشمن متوجه شوند افتادم.

با پرتاب منوردشمن و روشنایی هوا اطراف پیکر خمی مهدی را نگاه کرده تا کسی در آن نزدیکی نباشد و یا تله انفجاری کار نگذاشته باشند.

دیدم کسی نیست آرام صدا زدم مهدی .مهدی جواب داد :بله ؛ گفتم: صبر کن الان میام پیشت. با خاموش شدن منور و تاریک شدن هوا بصورت نیم‌خیز کنار مهدی رفته و او را خواباندم و در گوشش گفتم : مهدی کجات مجروع شده ؟ گفت : پایم. گفتم: میتونی حرکت کنی بریم بالا؟ گفت: نه. مهدی وزنش خیلی زیاد بود من نمیتوانستم او را بر دوش بگیرم . گفتم: مهدی من مجبورم تورا روی زمین بکشم درد داری تحمل کن صدات در نیاد شاید عراقیها هنوز اینجا باشند . گفت : باشد . من هم نشستم و عقب عقب پاییش را گرفتم و بطرف خودم میکشیدم. لحظات به سختی می گذشت و فاصله سربالایی تپه با کشاندن پیکر سنگین و مجروح مهدی در زیر دید دشمن طاقت فرسا بود.

با هر سختی بود به بالای تپه رسیدم ، خطر دیگه رفع شده بود ، نزدیک قله که محل استقرار نیروها بود رسیدم؛ همینگونه که داشتم مهدی را روی زمین می کشیدم متوجه شدم دو نفر از پشت سرم در حال نزدیک شدن هستند که با رسیدن آنها متوجه شدم همرزمانم رضا محسنی و مسعود مبشرنژاد هستندو با خود یک برانکارد آورده که بلافاصله گفتم یکی از شما با اسلحه برید جلو سمت دشمن و مواظب اوضاع بوده تا زمانی که ما مهدی را به بالای تپه انتقال دادیم با احتیاط به عقب بیاید .در اینجا بود که یک مرتبه یادم آمد که من با خودم اسلحه نبرده و ممکن بود اتفاق ......

مهدی برکت به عقب منتقل شد و تحت درمان قرار گرفت اما ساعتی بعد با آتش شدید دشمن پاتک نیروهای یگان ویژه عراق در همان مسیر برای تصرف تپه شماره 1 آغاز شد و در صورتی که مهدی به عقب منتقل نمی شد و آنجا مانده بود حتماً یا اسیر شده یا با تیر خلاص شهیدش میکردندتلاش عراق برای بازپس گیری تپه 1 قشن علی رغم نیروهای تازه نفس و آتش سنگین که به تن به تن هم رسید با مقاومت نیروهای گردان فجر به شکست انجامید و دشمن مجبور به عقب نشینی گردید و در شب هشتم تیر ماه نیروهای گردان فتح از سه جهت به تپه شماره 2 حمله نموده و تپه را به تصرف خویش درآوردند. یاد و نام شهیدان تا ابد بر تارک و جبین ایران عزیز می درخشد و امیدوارم شرمنده شهیدان نشویم .

#عملیات_نصر_4

#ارتفاعات_قشن_ماووت_سلیمانیه_عراق

#گردان_فجر_لشکر_7_ولیعصر

#مهدی_برکت

#حسین_کرم_نسب

https://t.me/safeer59

http://safeer.blogfa.com/

اولین وآخرین دیدار

سیف الله شریعت جعفری

چهارم تیرماه 1367 برای ماموریتی به همراه چند نفر دیگر از همرزمان به قرارگاه نصرت در جزایر مجنون اعزام شدیم ، موقعی که رسیدیم دشمن با ادوات سرتاسر منطقه را زیر آتش قرار داده بود و فضای منطقه غیر عادی به نظر می رسید ، قرار بود تجهیزات مخابراتی ، اسناد و ....... را از مقر فرماندهی به عقب انتقال دهیم.

ازپله های سنگر زیرزمینی فرماندهی در قرارگاه خاتم 4 پایین رفتیم وخودم رابه سردارعلی هاشمی معرفی کردم ، افتخار ملاقات من با ایشان چند دقیقه ای بیشترنبود و پس ازصحبتی کوتاه که با او داشتم به من فرمود،کارتون رازود انجام بدهید و برید که اینجادرحال سقوط است.

بعد از انتقال تجهیزات و اسناد در ماشین لندکروز من و همراهانم از سنگر زیرزمینی آن عزیز در حالیکه اطرافمون را با خمپاره های۶۰ که نشان از نزدیکی نیروهای دشمن میداد خارج و سوار خودروشدیم ، فکر کنم آخرین خودرویی که خارج شدخودروی ما بود.

بعداز۲ دقیقه در حالیکه فقط۲۰۰ تا۳۰۰ متر در ماشین در حال حرکت به پشت سرم نگاه کردم ، هلیکوپترهای عراقی پشت سرما روی جاده هلی برن کرده و کماندوهای عراقی پیاده شدند.....................

یادوخاطره اش را تازنده ام فراموش نخواهم کرد ، ان شاءالله که ماراموردشفاعتش قراردهد.

سردار هور شهید علی هاشمی در حلقه یاران

#چهارم_خرداد_1367

#تابستان_1367

#قرارگاه_نصرت

#علی_هاشمی

#بازپس_گیری_جزایر_مجنون

https://t.me/safeer59

تغییر نام در جبهه: فرشاد یا هدایت الله

حسن برکت و نجف زراعت پیشه

درپادگان شهید بخردیان بهبهان مربی آموزشی بود ودر دوی صبحگاهی بهمراهی مجید نگاهداری(شهادت 27 دی 1365 کربلای 5 نهر جاسم) همراه نیروها باکلانش تاشویش درجاده تشان تا سه راهی امیر درسال 1362 حاضر بود.

سال بعدش که در پادگان شهید بهروز غلامی معروف به سایت خیبر (کیلومتر 11 جاده اهواز-حمیدیه روبروی امامزاده سیدهادی) استقرار داشتیم فرشاد هم به گردان امام حسین به فرماندهی سرداریوسف حمیدی پیوست ؛ خیلی شوخ وجدی وپرصلابت بود.

گاهی سرسفره بهش میگفتن فرشاد بیا با حسن( لاغراندام و سبک) مسابقه بده ببینم کی بیشتر میخوره؟!

فرشاد اما می گفت : نه کاکا من مقدار غذایم معینه و بیشتر از این مقدار نمیتونم بخورم و حسن توان رقابت بامن را نداره.........

شهید فرشاد درویشی در میان همرزمان

قبل ازعملیات بدر در زمستان 1363 یه روز که بعد از نمازصبح و تعقیبات در حال آماده شدن برای مراسم صبحگاه و ورزش بودیم یکی از بچه های دسته 2 که فرماندهی آن به عهده یونس ستونه بود جعبه شیرینی را به میان بچه ها آورد و در حالی که به تک تک بچه ها تعارف می کرد اعلام نمود فرشاد اسم کوچکش را به هدایت الله تغییرداده و این شیرینی بابت این نامگذاری جدید هست.... اون روزها بچه های رزمنده اسامی را که فکر می کردند مناسب نیست و طاغوتی است در دورهمی تغییر داده و به اسامی انقلابی و اسلامی تغییر می دادند.

آقا بچه ها هی شیرینی برداشته و در حالی که لپ های آنان از خوردن شیرینی ها بالا آمده بود سوال می کردند : فرشاد حالا اسمتو چی گذاشتی؟ این کافی نیست و باید تکرار شود و ........

خلاصه تا هشتم تیرماه 1366 که فرشاد در عملیات نصر 4 بر روی ارتفاعات قشن به شهادت رسید سر به سر فرشاد گذاشتن بر سر تغییر اسم فرشاد به هدایت الله ادامه داشت ؛ زمانی که بعد از شکستن خط دشمن در ارتفاع شماره 2 قشن که خستگی و درد جراحت های متعدد امانم را بریده بود در حالی که به بدن یکی از رزمندگان تکیه داده و نفسی تازه می کردم فرزاد بیسیم چی حاج نعمت الله دانایی رو به من کرد و گفت : آقا نجف این فرشاد است ؟

من هم که تا کنون توجه زیادی نکرده و فکر می کردم او هم مثل من خسته و در حال استراحت دراز کشیده است ، روی خود را برگردانده و در حالی که دستم را بر سینه فرشاد گذاشتم و چند بار تکان داده و فرشاد را صدا زدم اما او به مراد خویش رسیده بود و آرزویی که سال ها به دنبال آن بود را اینک در آغوش گرفته بود ......
گفتم : فرزاد جان فرشاد شهید شده و خدا می داند دل برادر در زمان شنیدن از دست دادن برادر ... اما در همان حالت بال خیال ما از پادگان شهید بخردیان تا شرق بصره و هورالعظیم به پرواز درآمد و بعد از اروند خروشان به درون شهر فاو رفته و از آنجا به ارتفاعات سر به فلک کشیده کردستان که فرشاد علی رغم چاقی و هیکل بزرگ خویش در همه تمرینات و ورزش ها شرکت می کرد تا مبادا به خاطر عدم آمادگی جسمانی اسم وی از عملیات خط بخورد و لبخندی توام با اشک از تغییر نام به هدایت الله که هیچگاه جدی نشد ؛ روحش شاد

#فرشاد_هدایت_الله

#فرهنگ_جبهه

#تغییر_نام_طاغوتی
#فرشاد_درویشی

https://t.me/safeer59

http://safeer.blogfa.com/

خاطره ای از عملیات بیت المقدس

حجت الله غلامان

در عملیات بیت المقدس یادمه قبل از حرکت بچه ها داشتن اسلحه های خود را چک میکردند چند نفری دور هم ایستاده بودیم ،یکی از بچه های آرپی جی زن دربین ما ایستاده بود و داشت چک میکرد یکدفعه اشتباهی دستش به ماشه رفت وگلوله از آرپی جی رها شد و رفت به آسمان که گرد وخاکی بلند شد وهمگی ترسیدیم که نکنه خدای نخواسته در پایین آمدن و انفجار آن کسی چیزی شده باشد که الحمدالله برای کسی مشکلی پیش نیامد.

شب بعد از پیاده روی طولانی و زمانی که به نزدیک خاکریزهای عراقی رسیده و دستور حمله صادر شد عراقی ها با شنیدن صدای تکبیر رزمندگان با انواع سلاحها شروع به شلیک نمودند به گونه ای که شلیکهای تیربار با فشنگهای رسام و ثاقب نورانی که منطقه رو به روز تبدیل کرده بود و چنان شلیک گلوله ها پایین بود که تمامی رزمندگان بصورت خمیده رو به جلو درحرکت بودند ، ناگفته نماند که منور هم بود البته قبل از شروع عملیات گه گاهی یک منور شلیک میکردن که همه ما می نشستیم وبعد از خاموش شدن دوباره حرکت می کردیم.

خلاصه تو آنهمه شلیک های سنگین تمامی سنگرهای عراقی در مدت کوتاهی به تصرف در آورده شد و هنگام عبور از سنگرهای عراقی با پرتاب نارنجک از وجود بعثیون پاکسازی میکردیم. در این بین شهید ممتازان رو دیدم که از ناحیه پازخمی شده بود واو را کول کرد تا به یه آمبولانس ونیروهای امداد که نزدیک جاده بود رساندم.

صبح بعد از عملیات با چند نفر درسنگر نشسته وخیلی هم گرسنه بودیم ودر سنگر که گشتیم یک جعبه دیدیم که در آن چند حبه سفید رنگ مانند قند بود که خواستیم بخوریم که یکی از بچه ها گفت فکر کنم این قند نیست این یه نوع موادی مانند قند است جهت روشن وگرم کردن کنسرو ؛ نمیدانم او ازکجا میدانست .

بعداز مدتی دیدیم که احمد وتری که فرمانده بود با بیسیم چی های او محمد هیبتی ویکی دیگر که الان حضور ذهن ندارم از پایین آمدن بالا وگفتن اینجا نمانید فورا برید پائین ؛ ما که ۴ یا ۵ نفربودیم سریع به سمت پایین حرکت کرده و هنوز به پائین جاده یا خاکریز نرسیده بودیم که متوجه انفجار شدیم ؛ برگشتیم دیدیم که خمپاره ای در سنگری که مستقر بودیم خورده بود و احمد وتری ودو بیسم چی وی به شهادت رسیده بودند خیلی ناراحت شدیم و بارها که این خاطره یادم میاید پیش خودم میگویم که واقعا شهادت هم لیاقت میخواهد که حقیر نداشتم.

در ادامه ما رفتتیم جلوتر ودر بین نیروهای دیگر قاطی شدیم البته آن موقع هنوز نیروها به درستی سازماندهی نشده بودند و نمیدانم چطور شد که من از نیروهای بهبهان جدا شده بودم و در نیروهای کمکی بعد از عملیات قاطی شده بودم و هرچی هم نگاه میکردم کسی رو نمیشناختم ؛ تمامی نیروها از شهرهای دیگر بودند و لذا ایستادم.

البته من هنوز تجربه جنگی به ان صورت کسب نکرده بودم که بدانم چکار باید کرد وفکر میکردم که همینجوریه و بعدا بچه ها را پیدا میکنم همان گونه که قبلا هم در عملیات طریق القدس بودم و شرایط مشابهب پیش آمده بود آن هم چون بصورت سازماندهی درستی در نیامده بودند، خلاصه ماندیم دربین نیروهای دیگر و خبرنگارانی که جهت تهیه گزارش آمده بودند ومشاهده میکردم که چگونه عده میرفتند جهت اسیر کردن عراقی ها و آنها ترفندی بکار برده بودند که چند نفرشان مخفی شده و بچه های ما که میرفتنند تا یه عراقی را اسبر کنند آنها از مخفیگاهشان بیرون آمده و بچه ها رو به اسارت میگرفتند که بعداز این گفته شد کسی جلو نره که عراقی ها دارن گولمان میزنند تا اسیر بگیرند.

اما یه معجزه که خودم با چشمان خودم در نزدیکیهای ظهر برایمان رخ داد ابن بود که در گودالی که نشسته بودیم وچند خبرنگار هم داشتند فیلم و گزارش تهیه میکردند یک خمپاره وسط ما خورد که بصورت معجزه آسایی که نمیدانم چی شد سوای مقداری گرد وخاک که رویمان ریخت هیچ کس زخمی وشهید نشد و همه مات ومبهوت بلند شدیم و جابجا شدیم.

حالا دیگه بعداز ظهر و ما تنها مانده بودیم که بعداز پرس وجور راه افتادیم وخواستیم از رودخانه رد شویم که داشتند پل متحرکی توسط ارتش نصب میکردند که بعداز عبور از پل سوار کمپرسی شده ودقیقا یادم نیست که گفتمد مقرمان کجاست ونزدیکیهای غروب بود با مقداری پیاده روی رسیدم مقر که دیدم بچه ها امدن جلو از جمله شهید لطف اله مکاری مقدم که روحش شاد، گفتن بچه ها بیاین که غلامان آمده و زنده است وخیلی خوشحال که من زنده ماندم و آمدم و بعد جریان و اتفاقات رخ داده برای بچه ها تعریف کردم آنها گفتن شماکه نیامدی گفتیم که شما شهید یا اسیر شدی .

اصل وحدت فرماندهی در جنگ عراق علیه ایران

مخالفان تداوم جنگ چه کسانی بودند؟
انگیزه ها و دلایل معترضین به مدیریت جنگ چه بود؟
سرانجام معترضین به شیوه مدیریتی جنگ چه شد؟
جنگ عراق علیه ایران در 31 شهریور 1359 2با هجوم 12 لشکر عراق به مرزهای غربی ایران در شرایطی که نیروهای مسلح ایران آمادگی مقابله را نداشتند آغاز و ظرف دو ماه توانستند بیش از 15000 کیلومتر مربع از خاک ایران را اشغال نمایند . در طی مدیریت و فرماندهی ابوالحسن بنی صدر به دلیل فقدان برنامه و انسجام نیروها و عدم استفاده از پتانسیل نیروهای مردمی موفق به آزادسازی مناطق اشغالی نشد اما با کنار گذاشتن وی و فرار از کشور جنگ با مدیریت و فرماندهی مشترک ارتش و سپاه پاسداران و استفاده از از همه امکانات و تجهیزات طی هشت ماه موفق به آزاد سازی بیش از دو سوم مناطق اشغالی و رسیدن به مرزی بین المللی گردیدند که به خودباوری و غرور ملی منجر گردید.
بعد از فتح خرمشهر در سوم خرداد 1361 کارشناسان نظامی و سیاسی موفق شدند امام را قانع نمایند تا علی رغم نظر خویش برای تعقیب متجاوز وارد کشور عراق شده و با توجه به سیر پیروزی های چند ماه قبل همه به پیروزی سریع در اولین عملیات برون مرزی می اندیشیدند و چنان بر دیدگاه و نظر خویش استوار بوده و یقین داشته که امام را به صدور اطلاعیه به مردم بصره در استقبال از رزمندگان ایرانی و ساقط نمودن حزب بعث دعوت می کرد.
اما دشمن در زمینه جنگ با رفع تمام نقاط ضعف و مسلح نمودن زمین و برخورداری از انواع تسلیحات و تجهیزات پیشرفته مانع تحقق پیروزی های بعدی ایران شد و در یک روند سه ساله با بن بست جنگ روبرو و بعد از آن نیز پیروزی های به دست آمده در مصاف با ارتش عراق نتوانست حزب بعث و صدام حسین را وادار به پذیرش معاهده 1975 و خواسته های به حق ایران نماید.
از فردای فتح خرمشهر که عملیات رمضان طراحی و یک ماه بعد به اجرا در آمد ما شاهد اختلافات و عدم هماهنگی در تفکر ، طراحی و اجرای عملیات های نظامی بودیم که برای ایجاد وحت و هماهنگی بین ارتش و سپاه از طرف امام خمینی ره به عنوان فرمانده کل قوا به مدت هشت ماه آیت الله خامنه ای در سال 1362-1361 و آیت الله هاشمی رفسنجانی از آبان 1362 تا پایان جنگ جهت هماهنگ کننده و رفع و رجوع اختلافات آنها تعیین شدند اما این اختلافات ادامه یافت و بر خلاف اصول نظامی که وحدت فرماندهی از جمله اصول مهم آن می باشد تحقق نیافت. در این جا سعی داریم به طور خلاصه مواردی از این اختلافات را در بین نیروهای سپاه ، ارتش و سیاسیون اشاره نماییم شاید که با تجربه و عبرت گرفتن از این درس ها مانع تکرار آنها در آینده شویم .در یک تقسم بندی از معترضین به شیوه اداره جنگ می توان در سه بخش اشاره نمود:

مدیریت جنگ و اعتراضات بر آن


الف) سپاه و اعتراض تعدادی از فرماندهان قدیمی و صاحب نظر در لشکرهای 27 حضرت رسول ص و طرح نامه 100 صفحه ای برای تشریح وضعیت و ارائه راه حل ها و تنش های ایجاد شده در پادگان عشرت آباد و پادگان ابوذر که با دستور امام متوقف و برخی فرماندهان صاحب نام این طیف گمنام و بدون مسئولیت در ادامه جنگ به شهادت رسیدند.
ب) ارتش
1. ابتدا صیاد شیرازی به عنوان فرمانده نیروی زمینی ارتش ضمن گرفتن ایراد های نظامی در طی عملیات های رمضان ، مقدماتی و .... خواستار در اختیار گرفتن فرماندهی جنگ و در اختصاص نیروهای بسیج برای شکستن خطوط عملیاتی می شود که نهایتاً در بهار 1365 از فرماندهی نیروی زمینی ارتش کنار می رود.
2.گروهی از افسران ارشد که با نامه نگاری به مجاری مختلف نسبت به روند مدیریت جنگ اشکال داشتند که توسط دادگاه محاکمه و منزوی شدند
ج) سیاسیون که با مدیریت حسن روحانی در جلسات مجمع عقلا برای بررسی وضعیت جنگ و آینده آن از سال 1364 آغاز و در بهار 1365 با نامه نگاری محسن رضایی به امام و دستور وی تعطیل گردید .
#اصل_وحدت_فرماندهی
#تداوم_جنگ
#اعتراض_شیوه_مدیریت_جنگ
#آسیب_شناسی_جنگ
https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/

عراق و بهره برداری از فرصت های ژئوپلیتیکی :

ابرپروژه بندر فاو
برخورداری از زیرساخت‌های بندری همواره یکی از شاخصه‌های مهم در بازارهای تجاری بوده است ، ایران که با توجه به موقعیت استراتژیک‌اش به خصوص بندر چابهار می‌توانست کریدور بین‌المللی شرق به غرب و جنوب به شمال (اتصال جنوب آسیا به آسیای میانه ،قفقاز و اروپا ) باشد حالا، در پرتو تهدیدات سیاسی و اقتصادی و ریسک خطرات متصور بر ایران قرار است جای خود را به کشوری دیگری واگذار کند: عراق. از دیرباز کشور عراق را دارای تنگنای ژئوپلیتیکی و سواحل اندک در دسترسی به آبهای خلیج فارس دانسته و یکی از ریشه های اختلافات ایران و عراق تنش بر سر رودخانه مرزی اروندرود(شط العرب) و در نتیجه عدم لایروبی آن جهت ارتباط دریایی عراق از طریق بندر بزرگ بصره بوده است و این کشور قصد دارد در غیبت کشور ایران در پروژه ها و طرح های توسعه ارتباطات نقش خویش را پررنگ نماید.
سرمایه‌گذاران بین‌المللی زیادی برای توسعه جنوب عراق که در واقع مهمترین پایگاه اقتصادی و تشکیل‌دهنده بیش از ۹۰ درصد تولید ناخالص داخلی این کشور است دست خود را بالا برده و حالا به نظر می‌رسد که اندک اندک این پروژه‌های بزرگ بعد از سال‌ها توقف و تأخیر به مرحله‌ی تکمیل و بهره‌برداری برسند. یکی از مهمترین پروژه‌ها که البته اهمیت فوق‌العاده‌ای نه فقط در منطقه بلکه در جهان نیز دارد پروژه توسعه بندر فاو عراق است و در حقیقت توسعه بندر فاو زنگ خطری جدی برای بندرهای جنوبی ایران خواهد بود.

ابرپروژه بندر فاو عراق


علت آنکه این بندر می‌تواند چنین اهمیتی در منطقه و جهان پیدا کند به این نکته برمی گردد که این بندر در یک نقطه کلیدی واقع شده که با توسعه همزمان شبکه ریلی و جاده‌ای در عراق و اتصال این مسیر‌ها به سوریه و ترکیه می‌تواند بهترین مسیر برای تجارت شرق به غرب باشد. نکته اینجاست که در صورت توسعه و تکمیل این بندر، فاو می‌تواند تبدیل به یکی از بزرگترین ترمینال‌های کانتینری در جهان شود و در رده بنادر بزرگ جهان قرار بگیرد.
توسعه بندر الفاو بر قدرت نفوذ اقتصادی و سیاسی عراق درسطح بین‌المللی خواهد افزود چرا که موقعیت استراتژیک آن در قرار گرفتن در نقطه اتصال شرق به غرب باعث می‌شود که ترافیک حمل دریایی به این کشور منتقل شود. به همین دلیل مقامات اقتصادی عراق روی بهره‌برداری از بندر الفاو حساب ویژه‌ای باز کرده‌اند ؛ ظرفیت بارگیری بندر الفاو بعد از تکمیل حدود ۷.۵ میلیون کانتینر ۲۰ فوتی در سال خواهد بود و این در حالیست که ظرفیت بندر جبل علی امارات اکنون حدود ۱۹ میلیون کانتینر ۲۰ فوتی در سال است. در مقام مقایسه این بندر با بندر شهید رجایی بندر عباس می‌توان گفت که ظرفیت بندر شهید رجایی اکنون حدود ۶ تا ۶.۵ میلیون کانتینر ۲۰ فوتی در سال است. بندر حمد قطر که یک بندر نسبتا نوپا محسوب می‌شود نیز ظرفیتی بالغ بر ۷.۵ میلیون کانتینر ۲۰ فوتی دارد. نکته دیگر اینکه بندر الفاو قرار است که به تکنولوژی‌های روز دنیا مجهز شود و به این ترتیب به یکی از بنادر مهم جهان تبدیل خواهد شد.
با بکارگیری فرصت های ژئوپلیتیکی توسعه بندر فاو بر قدرت نفوذ اقتصادی و سیاسی عراق درسطح بین‌المللی خواهد افزود چرا که موقعیت استراتژیک آن در قرار گرفتن در نقطه اتصال شرق به غرب باعث می‌شود که ترافیک حمل دریایی به این کشور منتقل شود. به همین دلیل مقامات اقتصادی عراق روی بهره‌برداری از بندر فاو حساب ویژه‌ای باز کرده‌اند و به این ترتیب با افتتاح این بندر ترافیک حمل دریایی ایران بیش از پیش رو به انزوا خواهد خواهد رفت.
#ژئوپلیتیک_عراق
#کدهای_ژئوپلیتیکی
#ابرپروژه_بندر_فاو
#فرصتهای_ژئوپلیتیک
https://t.me/safeer59
http://safeer.blogfa.com/

پل سیدالشهدا (پل شهید یدالله کلهر)

پلی معلق با خمیرمایه عشق و ایثار

عملیات بیت المقدس ۲ با رمز یا زهرا (س) در محور ارتفاع قمیش – سلیمانیه به صورت گسترده در تاریخ 25 دی تا دوم بهمن 1366 انجام شد. این عملیات به منظور پیشروی به سمت جنوب و غرب منطقه و با هدف کنترل شهر سلیمانیه و نزدیک شدن به سد دوکان در منطقه قلعه دیزه طرح ریزی شد . اجرای چند عملیات نا منظم توسط سپاه در مناطق کوهستانی شمال عراق و به ویژه در فصل زمستان ، این امکان را فراهم کرد که نیروی زمینی سپاه، عملیات منظم جدیدی را برای اجرا در زمستان 1366 طرح ریزی نموده و شرایط را برای کسب موقعیت نظامی برتر ایران در کنار فعالیت دستگاه دیپلماسی برای جابجایی بندهای قطعنامه 598 فراهم سازد.

منطقه عملیاتی بیت المقدس 2

منطقه مورد نظر برای عملیات، در شمال سلیمانیه قرار داشت. این منطقه از سمت شمال به ارتفاعات گرده‌رش و ویولان، از جنوب به ارتفاعات الاغلو، دولبشک و باش قلعه، از غرب به ارتفاع گوجار، و از شرق به ارتفاعات آمدین و گلان منتهی می‌شود. رودخانه قلعه چولان این منطقه را به دو قسمت شرقی و غربی تقسیم کرده است و از شمال تا جنوب منطقه عملیاتی امتداد دارد. عقبه نزدیک منطقه، شهر بانه است که از طریق جاده کاگر - بانه به منطقه عملیاتی متصل می‌شود. دمای منطقه گاه به 20 درجه زیر صفر می رسید

در مرحله اول قرار بود ارتفاعات ویولان، دشت هرمدان، یال‌های ابتدای ارتفاع گوجار و یال‌های مقابل این ارتفاع - که بر ارتفاع و تنگه الاغلو تسلط داشت - و نیز ارتفاعات الاغلو، قمیش و دولبشک به همراه تنگه دولبشک - الاغلو می‌بایست تصرف می‌شد. در مرحله دوم، بنابه وضعیت موجود، پیش‌روی به طرف ارتفاعات موکبه و قیوان انجام و در مرحله سوم نیز عملیات به سمت سد دوکان ادامه می‌یافت.

عبور از موانع طبیعی و مصنوعی بسیار سخت از قبیل : زمستان سرد و سخت ، کوه‌های صعب‌العبور پوشیده از برف، رودخانه خروشان قلعه چولان ، میادین متعدد مین، تله‌های انفجاری، سنگرهای کمین و سیم‌های خاردار از جمله دشواری های اجرایی عملیات بود که نقطه عطف آن ساخت پلی بر روی رود قعله چولان، رودی خروشان با ارتفاع زیاد که عبور نیروها را غیرممکن می کرد. نیروهای رزمنده می بایست بعد از عبور از رودخانه قلعه چولان ادامه مسیر را تا زیر ارتفاعات قمیش که پوشیده از برف بود را ادامه میدادند.

زمستان سرد و مناطق صعب العبور در بیت المقدس 2

چون این کار جزو محالات و غیرممکن‌های دفاع مقدس بود هنگام ارائه به فرماندهی نیروی زمینی با بهت و ناباوری به آن نگریسته اما چون ضرورت عملیات اقتضا می کرد و از طرفی راه حل دیگری متصور نبود با آن موافقت نمود.

برآورد طراحان حدود دو میلیون تومان برای خرید سیم بکسل و ملزومات دیگر برای احداث پل با مشخصات زیر بود :

ارتفاع:80متر

عرض:70سانتیمتر

طول:140 متر

بعد از یک ماه شناسایی شبانه در آن منطقه که برف زیادی هم باریده و سطح یک و نیم متری منطقه را برف فرا گرفته بود، نقطه‌ای از یک رودخانه وسیع و خروشان اما کم عرض مشخص شد .طرح اصلی پل را مهندس نصرالله سعیدی مسئول طرح و عملیات لشکر ۱۰ داده و ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌تمام پیگیری‌ها را هم خود ایشان انجام می‌داد(‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ او تفنگ نارنجک اندازی را تهیه کرد و به جای نارنجک چنگکی که به چنگک های قصابی شباهت داشت را روی اسلحه جوش داد، طوری کار را انجام داد که فرد جوشکار هم از موضوع باخبر نشود. سپس آن را به سمت طرف دیگر رودخانه شلیک کرد و چنگک به صخره ای گیر کرد.)

تیر چوبی‌هایی با طول حدود ۱۲ متر را به هم وصل کرده و بدون تجهیزات و با عبور از ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شیب‌‌‌های ۸۰-۷۰ درجه موفق شدند از آنجا رد شده و آن سر پل را مهار نمایند. از ۴ جهت پل با سیم بکسل وصل شده بود. به خاطر سردی هوا با اینکه بچه ها دستکش دست می کردند اما سیم بکسل ها به دست می چسبید لذا مجبور می شدند آب جوش درست کرده تا با گذاشتن دست درون ظرف آب جوش بتوانند کار را ادامه دهند.سبم بکسل را به آن طرف رودخانه نصب کردند، از این طرف نیز بکسل ها را به بلدوزرها خودی بسته و آماده برای نقل و انتقال رزمندگان و پشتیبانی تدارکاتی و تسلیحاتی گشت.

پل سیدالشهدا ع یا شهید یدالله کلهر بر دره عمیق رودخانه خروشان قلعه چولان

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ غاری در آن طرف رودخانه شناسایی شناسایی شده بود که یک گردان نیرو در آن جا می‌گرفت. به دلیل روشنایی روز و پنهان ماندن از دید دشمن باید این نیروها بعد از عبور از پل در غار رفته و تا شب به انتظار نشسته و شب به خط بزنند تا بقیه رزمندگان هم برسند.( آنها اولین گردانی بودند که شب حرکت کردند و در غار ماندند. حالا شما حساب کنید مسئله دستشویی رفتن، نماز خواندن، غذا خوردن، آن هم با یک گردان با تجهیزات کامل و آماده عملیات در آن سرما چقدر سخت خواهد بود، ولی بچه‌ها این کار را کردند. این غار قضیه‌اش مثل همان اسب تروا است.) گردان علی‌اکبر(ع) این کار را کرد. تا صبح کار پل را به انتها رسانده و آماده عبور نیروها شد. منطقه‌ی ساخت پل در شیبی قرار داشت که دشمن می‌توانست بالا را ببیند، اما زیر پایش را دید نداشت، مگر اینکه پایین می‌آمد. به همین جهت نیز عملیات احداث پل شبانه انجام شد زیرا ممکن بود سایه پل روی رودخانه بیفتد و هواپیماها که حرکت می‌کنند آن را ببینند.

ما با تخته‌های چوبی ۱۰ الی ۱۵ سانتی متری عرض پل معلق ۷۰ سانتی را پوشش داده و ایستادن و توقف روی آن عملا ممکن نبود. فقط باید به سرعت از روی آن می‌گذشتند.تقریبا هر چوبی آنجا بسته می‌شد، چهار تا دوتایی پیچ می‌خورد؛ یعنی در طول این پل چیزی حدود هزار پیچ بسته شد. در ارتفاع 70 متری با آن سرمای سوزناک منطقه که آچار از دست می افتاد مجبور شدند آچار را با طناب به کمربند خویش بسته تا بتوانند کار را تا صبح به پایان برسانند .ده متر مانده به پایان پل یکی از سیم بکسل‌ها به دلیل سنگینی وزن کنده شد، بدون پل انجام عملیات امکان نداشت و با پیش آمدن این وضعیت تصمیم به گزارش برای لغو عملیات گرفته شد اما اصرار و ایثار نیروها با تجربه کارهای فنی قبلی سبب بالا کشیدن پل و اتمام کار شد.

ارتفاع پل تا لبه آب رودخانه بیش از 70 متر بود و جهت رعایت احتیاط ظرفیت عبوری را حداکثر ۱۰ نفر مشخص نموده و ۱۰ نفر ۱۰ نفر از پل عبور می کردند و همین مسئله باعث طولانی شدن عبور نیروها از پل می شد . بعد از عبور از پل رزمندگان باید‌ مسیرهای‌ طولانی‌ را به‌ مدت‌ ۶ تا ۸ ساعت‌ در میان‌ برف‌ و کوهستان‌ طی‌ می‌کردند و تراکم‌ برف‌ در برخی‌ محورها سبب‌ شده بود تا نیروها علاوه‌ بر دشمن، به‌ نوعی‌ با طبیعت‌ و سرمای‌ کشنده‌ منطقه‌ نیز مبارزه‌ کنند.

طبق دستور فرماندهان تأکید شده بود که نگذارید رزمنده‌ها متوجه شوند پل عبورشان به سمت ساحل دشمن در چه شرایطی است. شبانه نیروها را به صف کرده و مسئولی هم برای عبور از پل انتخاب شد در حالی که چوبی در دست گرفته و به بچه‌ها فرمان می‌داد به صورت ستونی پشت سر هم و پیوسته حرکت کنند و تا بخواهند به خودشان بیایند از روی پل گذشته بودند ، آنها با همان ستونی که می‌آمدند بدون معطلی با فاصله یک یا دو متری از روی پل به سمت ساحل دشمن عبور می‌کردند. به شکلی که هیچ رزمنده‌ای در لحظه اولیه متوجه نمی‌شد که روی پلی با ارتفاع حدود ۸۰ متر، طول ۱۴۰ متر و عرض ۷۰ سانت عبور می‌کند و جالب بود که خود بچه‌ها به هم روحیه می‌دادند و گاها شده بود حدود ۴۰ تا ۵۰ نفر روی پل بین زمین و آسمان با تجهیزات کامل در حال عبور بودند و در شب عملیات بیش از ۲۰۰۰ رزمنده از روی پل عبور کرده و به سمت دشمن راهی شدند. گاهی اوقات ندانستن بهتر از دانستن است. اگر متوجه می‌شدند تا چه اندازه زیر پایشان خالیست وحشت سر تا پایشان را می‌گرفت.فردای عملیات، یکی از برادران که ازقضا سالمند هم بود مجروح شده بود. او که متوجه نبود شب قبل از کجا عبورش دادیم به ساحل رفت و گفت: بگویید از کدام مسیر آمده‌ایم که باید به عقب بازگردم.دیگر نمی‌شد پنهان کاری کرد.با دست پل را نشانش دادیم و گفتیم: از آنجا آمدید.هوا روشن بود و وضعیت پل پر ماجرا به وضوح دیده می‌شد. پیرمرد بیچاره مبهوت ماند و خشکش زد. گفت: من نمی‌توانم از روی این پل به سلامت برگردم.

کار پشتیبانی تدارکاتی و سلاحهای نیمه سنگین و مهمات تنها از عهده یگان قاطریزه برمیآمد ، صحنه عبور از پل معلق چنان ترسناک بود که حتی قاطرها هم وقتی می خواستند از روی پل عبور کنند ترسیده و متوقف می شدند چرا که ارتفاع پل زیاد و رودخانه بسیار خروشان بود و صحنه وحشتناکی را به وجود می آورد. برای عبور قاطرها مجبور بودند چشمان آنها را بسته و در حالی که تجهیزات و اقلام تدارکاتی را حمل می نمودند آنها را از روی پل معلق عبور می دادند ؛ در یکی از موارد عبور قاطرها از روی پل معلق بتوانند تجهیزات را توسط چهارپایان عبور دهند در اواسط پل چشم بند یکی از قاطرها (حامل ادوات جنگی بود) افتاده و حیوان زبان بسته از ترس رم کرد و به ته دره و رودخانه افتاد و از بین رفت.

برخی عراقی ها که به اسارت نیروهای ما درآمده بودند وقتی قرار شد از روی پل عبور کنند با زبان عربی می گفتند ما را بکشید ولی از روی پل عبور ندهید ، یک فرمانده تیپ عراقی که در بین اسرا بود اعتراض می‌کرد که چرا ما را به بی‌راهه می‌برید و مسیری که به سمت نیروهای ایرانی می‌رود غیر از این مسیر است و دائم به رزمندگان اصرار می‌کرد که این مسیر راه به جایی ندارد.اما وقتی به ساحل رودخانه رسیده و نگاهش به پل افتاد. حیرت زده شد و گفت: «همه چیز را فکر می‌کردیم الا این که رزمندگان ایرانی ریسکی به این بزرگی را انجام بدهند و پلی ابتکاری روی این رودخانه خروشان بزنند و عبور کنند.»

هنگام عبور اسرا از روی پل ترس از ارتفاع و خطر پرتاب شدن آنها داخل رودخانه سرتاسر وجود آنها را گرفته بود. آنها بسیجیان ایرانی را در حال عبور از پل مشاهده می کردند مي گفتند که اينها نيروهاي کماندويي هستند و تعليمات کماندويي ديده اند؟

#پل_سیدالشهدا

#پل_شهید_کلهر

#بیت_المقدس_2
#رودخانه_قلعه_چولان

#ماووت_عراق

#مهندسی_رزمی

https://t.me/safeer59

http://safeer.blogfa.com/