دلایل سرخوردگی برخی رزمندگان و فراموشی فرهنگ دفاع مقدس

  • چه عواملی باعث تغییر نگاه های افراد از فرهنگ استثنایی جبهه شده است؟
  • چه دلایلی سبب ایجاد تعارض های بعضاً شدید در بین رزمندگان و روی آوردن به امور دنیوی و یا جریانات سیاسی و گاهاً معاند شده است؟

هشت سال دفاع مقدس عرصه ای منحصر به فرد برای تربیت نسلی بود که علی رغم گذشت بیش از سه دهه بازماندگان آن با حسرت و تاثر به بازماندن از آن یاد می کنند و از این که نتوانستند بیشتر از آن فرهنگ استفاده نموده و یا هم پای قافله شهدا باشند هر گاه به یاد آن می افتند آهی از نهاد دل برکشیده و از آن روزگاران و فرهنگ ناب آن که مدینه فاضله ای بود از رفتارهای کامل و منطبق بر اصول اسلامی ، به عنوان بهترین مقطع عمر خویش خویش نام می برند. با پایان جنگ رزمندگان هر کدام به دیار خویش برگشته و به زندگی عادی برگشتند و به نوعی ارتباط آنان از هم گسسته شد ، الان پس از سه دهه مواجه هستیم با دسته بندی هایی از جریانات اجتماعی و سیاسی متفاوت و بعضاً متعارش که سوالات و شبهات فراوانی را در اذهان ایجاد کرده است که به دلیل گسترده بودن مطلب و از حوصله خارج بودن مطالعه از سوی نسل کنونی به صورت تیتر وار به ذکر ایجاد این روند اشاره می کنم:

  • هشت سال دفاع مقدس صحنه ای بی بدیل از رفتارها و اعمال منطبق بر اصول اسلامی و انسانی بود که فردی که برای اولین بار اعزام می شد علی رغم مشکلات و سختی های جنگ ، به دفعات مکرر اعزام و یا تا آخر دفاع مقدس در آنجا باقی می ماندند.
  • پایان غیر منتظره جنگ علی رغم شعارهای داغ در آن زمان به مثابه شوک و ضربه ای بود برای برخی افراد که آن را متعارض با دیدگاه های خویش می دانستند.
  • علی رغم توصیه و تاکید امام خمینی ره مبنی بر عدم فراموشی رزمندگان عرصه دفاع مقدس و بازماندگان قافله شهادت در پیچ و خم زندگی و امور دنیوی ، با پایان جنگ مسئولین و متولیان کشور رزمندگان را فراموش نموه و در جامعه سرشار از مشکلات فراوان از لحاظ معنویت و معیشتی آنها را رها نمودند. (صحیفه نور ج۲۱،ص۹۳)
  • با اختصاص سهمیه رزمندگان و برخی امتیازات ناقص مسئولین سعی کردند خود را حامی قشر ایثارگران معرفی نمایند که با اجرای ناقص و بد این قانون در بین رزمندگان به جای حل نمودن مشکل با عکس العمل های بعضاً ناخوشایندی روبرو که سبب نتایج منفی در این قشر و در جامعه پیرامون بودیم که این روند علی رغم گذشت بیش از سه دهه هنوز ادامه داشته و حتی به درون اقوام و خویشان ایثارگران کشیده شده است با ذکر این نکات :
    • برخی رزمندگان طی حضور در جنگ سالها بود از روند تحصیل بازمانده و با وجود ضربات و صدمات روحی امکان ادامه تحصیل برای آنها فراهم نبود.
    • برخی رزمندگان از روستاها و شهرها از طبقات فرودست و بی سواد و کم سواد بودند و از این امتیاز نمی توانستند استفاده نمایند.
    • برخی از رزمندگان خود دارای تحصیلات عالیه بودند و نیازی به سهمیه نداشتند.
  • قرار گرفتن در بروکراسی شدید و مریض اداری پس از جنگ که هنوز ادامه دارد.
  • فرایند و چرخه ناقص درمان جسمی و روحی جانبازان که علی رغم گذشت سه دهه سبب ناراضایتی اکثریت افراد رزمنده شده است.
  • مواجه شدن با سیستم تبعیض آمیز در جامعه و به عبارت بهتر روند قانون گریزی و عدم اجرای قانون به صورت کامل
  • گسترش طبقات اجتماعی با درآمدهای سرسام آور در کنار طبقات محروم و عدم تطابق آن با اهداف دفاع مقدس و انتظارات افراد رزمنده
  • گسترش فسادهای سیاسی،اقتصادی،اجتماعی در جامعه و نبود اراده قاطع و برنامه ریزی شده برای مقابله با آن
  • سوء استفاده جناحی و گروهی از شهدا و دفاع مقدس در برخی مقاطع
  • بیان اغراق آمیز از دفاع مقدس و شهدا در بیانات راویان دفاع مقدس که با توجه به این که بخش زیادی از آنها در جنگ حضور نداشته اند بر این معضل افزوده است.
  • عدم پاسخگویی به ابهامات،سوالات و شبهات موجود در روند دفاع مقدس پیرامون چرایی ها از سوی فرماندهان و مسئولین کشور در آن دوران علی رغم این که امام در بحث پذیرش قطعنامه 598 قول ارایه دلایل از سوی مسئولین امر را داده بود.
  • درگیری فرماندهان و مسئولین امر در دوران دفاع مقدس به زدن برچسب و اتهام به یکدیگر و بعضاً اتهام خیانت به جای مسئولیت پذیری و بیان واقعیت ها ؛ به خصوص زمانی که همه نگاهها به دنبال این دلایل هستند.
  • هجوم گسترده و شبیخون فرهنگی بر ضد ارزش های اسلامی و ملی و رواج ضد ارزش ها در خلاء تبلیغ و بیان واقع بینانه از فرهنگ دفاع مقدس.
  • سنگ اندازی و مشکلات فراوان برای افرادی که در صدد بیان واقعیت های عریان جنگ بوده و خواهان بیان دفاع مقدس همانگونه که بوده نه آن طور که برخی می خواهند گفته شود.
  • و.........

شهدا رفقا هم غریبه شده اند.....

#سرخوردگی_رزمندگان_انزوا

#آسیب_شناسی
#روایتهای_مخدوش

https://t.me/safeer59

✅وقتی تجاوز عراق به ایران محکوم نمی‌شود، نخست‌وزیر عراق هم به خود جرأت می‌دهد به خلیج‌فارس بگوید ...

حمید ابوطالبی
هنگامی که در سفر اخیر نخست‌وزیر عراق به ایران:
۱) از تجاوز عراق به ایران و مسئولیتهای آن وفق حقوق بین‌الملل سخن به میان نمی‌آید؛
۲) اجرای قطعنامه۵۹۸ وخسارات جنگ تحمیلی عراق به ایران و وضعیت حقوقی پس از آتش‌بس بین دو کشور مطرح نیست؛
۳) اجرای توافق ۱۹۷۵ و لایروبی اروند جایگاهی ندارد؛

‏نخست‌وزیر عراق هم جرئت می‌کند‌ تا اندکی پس از سفر، نام تاریخی خلیج فارس و‌ نماد‌ هویت ملّی ایرانیان را به عنوان چالشی ویژه مطرح نماید، تا راه برای بازگشت کامل عراق به جهان عرب و نقش‌آفرینی دوباره هموار شود؛ آنچه درجلسه حاشیه‌ای اجلاس بغداد-۲ وبا حذف ایران از آن نشست صورت‌بندی گردید.


#قطعنامه_598
#معاهده_1975
#سیاست_خارجی_منفعل
#خلیج_فارس
#خلیج_عربی
https://t.me/safeer59

ایران و همسایه غربی (امپراطوری عثمانی و ایران) از منازعه تا همکاری؟

بین ایران و همسایه غربی 25 جنگ و 18 قرارداد ، معاهده و پروتکل امضاء شده که در آنها بخش هایی از ایران جدا شده است و در تنها جنگی که در دوره تاسیس کشور عراق درگرفت به عنوان یک استثنا از آن یاد می شود یعنی تنها مقطعی از تاریخ معاصر ایران است که مرزهای کشور و خاک ایران دست نخورده باقی ماند و بخشی از آن از ایران جدا نشد.(تکرار قاجار2)قرار بود استان خوزستان به طور کامل از ایران جدا شود و طرح پنج ایران کوچک در دستور کار دشمن بود.ارزش این کار عدم اتکا به نیروی خارجی و از همه مهمتر تحریم اقتصادی و تسلیحاتی قدرت های بزرگ بود و در مقابل دشمن را با انواع تجهیزات مدرن تجهیز نمودند.از دوره سلطنت محمد شاه قاجار به بعد حدود یک میلیون متر مربع از خاک ایران طی جنگ و معاهدات مختلف جدا شده است.
نقشه ترسیمی از سوی رهبران عراقی و چاپ آن در کتب درسی نشان از توسعه طلبی آنها بود که با تغییر نام خوزستان به عربستان و شهرها به خفاجیه ،محمره،عبادان و .... اهداف شومی جهت جدا سازی این استان از دامان ایران را داشتند.(حویزه،خفاجیه،بسیتین ،استان عربستان، الاحواز، محمره ،عبادان ، ناصریه ، دیزیفول ، نهر الطاب ، لاله ، جبال البختیاریه و جبال کردستان،خلیج عربی و جزایر سه گانه).

صرفنظر از عوامل مختلف ایجاد جنگ و درگیری های فوق طی دهه های اخیر مشکلات ارضی و مرزی و ادعا بر کل رودخانه مرزی مابین دو کشور که عراقی ها شط العرب و ایرانی ها اروند رود می خوانند معاهده 1975 به عنوان عصاره و نتیجه تاریخ تنش آمیز و خصمانه دو همسایه بوده است که ما را وادار می کند با درس گرفتن از تاریخ و چالش های پی در پی در حفاظت از این دست آورد کوشیده و بهانه به دست تندروها و افراطی های ندهیم.

ایران و عراق


واقعیت مهم ژئوپلیتیکی کشور عراق خفگی این کشور و عدم دسترسی آسان به آبهای آزاد می باشد که در صورت لایروبی اروندرود و همکاری های مستمر دو کشور ایران و عراق می تواند سبب رفع این مشکل شود اما با توجه به این که امنیت در خلاء صورت نمی گیرد و با دخالت قدرت های فرامنطقه ای و کشورهای های حوزه خلیج فارس و مهم تر از آن بی ثباتی تاریخی عراق ناشی از بافت سنتی و تسلط استبداد بر این کشور فراز و فرودهای بسیاری را شاهد بوده ایم ؛ شاید چرخیدن هر از چند گاه عراق به سمت قدرت های فرا منطقه ای یا کشورهای حوزه خلیج فارس و آخرین مورد آن برگزاری جام فوتبال کشورهای حوزه خلیج فارس در بصره و جعل نام این آبراه تاریخی می تواند چشمان ما را بیشتر نسبت به این وضعیت روشن نماید لذا علی رغم سستی نسبت به انجام حقوق حقه ایران در طی چند دهه گذشته لازم است مسائل زیر در اولویت سیاسی خارجی کشور قرار گیرد :

✅کلید زرین دیپلماسی برای توافق کامل بر سر معاهده 1975 تا با میله گذاری کامل مرزی در ارتفاعات قصر شیرین و مهران و همچنین لایروبی اروند رود با همکاری دو کشور طبق معاهده شاهد رفع آلودگی از نواحی مرزها در دو کشور عراق و تغییر وضعیت مرزی از نظامی-امنیتی به فاز توسعه شاهد بازگشت مردم به این نواحی و توسعه این اراضی با رویکرد تقویت امنیت باشیم ضمن این که با تردد کشتی های با تناژ بالا و رسیدن به بصره این چالش عراق نیز تبدیل به فرصت شده و نقش مخرب ثالث را در این میان بی اثر سازد (دلیل رفتن عراق برای احداث سد روی رودخانه شط العرب قبل از نقطه مشترک مرزی با ایران ناامید شدن از همکاری ایران می باشد )

✅جنگ آب در منطقه خاورمیانه جدی می باشد و حتی در صورت رفع همه چالش های سیاسی و امنیتی در آینده ای نه چندان دور ما شاهد منازعه های شدید بر سر حق آبه ها در منطقه و بخصوص مابین عراق،ایران،ترکیه و سوریه می باشیم و از آنجایی که اسرائیل به عنوان دارنده تکنولوژی استفاده از حداقل آب برای حداکثر استفاده می تواند به این منازعات شدت بخشد.

✅تنوع قومی و مذهبی موجود در دو کشور نیز می تواند زمینه ساز تنش و چالش های عمیق بعدی گردد همانگونه که داعش با استفاده از این بستر توانست ظرف مدت کوتاهی بر چهار استان عراق تسلط یابد و کلید پیشگیری از این واقعه امنیت و توسعه می باشد.
🟢 لازم است این آموزهه های گرفته شده از ژئوپلیتیک و چند صد سال تجربه به ما هشدار می دهد باید سریع دست به کار شویم وگرنه مجدداً دچار وقایع خسارت باری می شویم.
#ایران_عراق
#ژئوپلیتیک_عراق
#تنگنای_نامناسب_عراق_دسترسی_آبهای_آزاد
#Landlocked_country
https://t.me/safeer59

نصراللهئ که رستگار شد

◄شمس‌الدین فانی
در شب بیست و هفتم دی‌ماه 1365 در بحبوبه عملیات کربلای 5 در پنج‌ضلعی شلمچه به‌صورت یک ستون به سمت خاکریز هلالی دشمن حرکت می‌کردیم، با عبور از پُل روی کانال دوعیجی به دو شاخه تقسیم شدیم. شاخه ما از کنار نهر جاسم در حرکت بود که با شدت آتش دشمن مجبور شدیم به حالت سینه‌خیز ادامه مسیر دهیم، که تعداد زیادی از بچه‌ها ازجمله چاریزاده، موحدیان، خوش خواهش با اصابت گلوله زخمی شدند.

نقشه منطقه عمومی عملیات کربلای 5


در ادامه درگیری هر طور بود از نهر جاسم فاصله گرفتم و از بالای خاکریز به سمت پایین غلتیدم و خودم را کنار عبدالصاحب غلامی معاون گروهان امام حسن مجتبی (ع) دیدم. عبدالصاحب به من گفت: خیلی از بچه‌ها تیر خورده‌اند و احمد (برادرش) هم شهید شده و از من و نصرالله رستگار و غلامحسین نواب (چهاب آر) خواست هر طور شده تیربارچی دشمن که همه را زمین‌گیر کرده بود هدف قرار دهیم تا فرصتی برای خارج کردن شهدا و مجروحین که در میدان مین گرفتار بودند و مرتب طلب کمک می‌کردند باشد.
به اتفاق نصرالله رستگار و غلامحسین نواب زیر نور منورهایی که کل منطقه را روشن می‌کرد به‌صورت سینه‌خیز تا 50 متری دشمن پیش رفتیم و در گودالی مستقر شدیم، یک گلوله آر.پی.جی بیشتر نداشتم، از گودال بیرون آمدم و خودم را به 20 متری تیربارچی رسانده و آماده شلیک شدم که یک‌باره سه نفر عراقی تا نیمه از خاکریز بالا آمدند و با سروصدا و «کِل زدن» مشغول شادی کردن بودند و بدون توجه به حضور من بی‌هدف تیراندازی کردند، گرمای گلوله‌های آنها که از کنار صورتم رد می‌شد تمرکز مرا بهم می‌زد و نصرالله هم فریاد می‌زد تا روی زمین بخوابم اما هر طور بود بلند شدم و با نام خدا شلیک کردم و تیربارچی عراقی خاموش شد.
نصرالله از خوشحالی چند بار تکبیر گفت و از بقیه نیروها خواست تا مجروحین را از میدان مین خارج کنند، و ساعتی بعد هم از ما خواست به عقب برگردیم. با غلامحسین به‌صورت سینه‌خیز به عقب می‌آمدیم، یک لحظه برگشتم و پشت سرم را نگاه کردم نصرالله هنوز در گودال در حال درگیری بود، به سمتش برگشتم و گفتم: همه به عقب رفته‌اند و از او خواستم با هم به عقب برگردیم. از گودال بیرون آمد و در همان لحظه صدای یک تیر از دور شنیده شد و لحظه‌ای بعد نصرالله با گفتن «آخ» و گذاشتن صورتش بر خاک از حرکت باز ماند.
سریع به سمتش رفتم و صدایش زدم اما جوابی نیامد، او را به پشت برگرداندم و تجهیزاتش را باز کردم، متوجه دایره خونی شدم که از سمت قلب روی لباسش شکل گرفته و هر لحظه بزرگتر می‌شد و هم‌زمان چشمانش رو به سفید می‌رفت و چند لحظه بعد به شهادت رسید. شهادت نصرالله بدجور روحیه‌ام را بهم ریخت، به پشت خوابیدم و دو کتف او را گرفتم و سعی کردم هر طور شده او را به عقب بیاورم. در حال کشیدن او بودم که بدنش زیر تنه دو درخت نخلی که در مسیر بر اثر انفجار افتاده بود گیر کرد، هر کاری کردم نتوانستم او را بیرون بکشم!
همان لحظه نیروهای ما در تدارک انهدام پُل روی نهر جاسم بودند و با توجه به دستور سریع عقب‌نشینی مجبور شدم نصرالله را همان‌جا بگذارم تا مجدد برای بردن پیکرش برگردم. در حین برگشت من و غلامحسین نواب، عبدالله صباغان و یک نیروی دیگری که مجروح شده بود را روی دوشمان انداختیم و با وجود ناله‌های زیاد صباغان که از درد به خود می‌پیچید به حالت دو آنها را به پشت نهر جاسم در گودال بزرگی که محل تجمع نیروهای گردان بود و اکثراً زخمی بودند منتقل کردیم.


.............هنوز در حال نفس‌نفس زدن بودم که حاج یدالله مواساتی از من خواست تا مصطفی بصری که به‌شدت زخمی و خون زیادی از او رفته بود به عقب ببرم، گفتم: به‌تنهایی؟! گفت: همه زخمی هستند. چاره‌ای جز این نبود، حسین پورکاسب با وجودی که وضعیت بهتری داشت اما به خاطر ناراحتی دیسک کمرش فقط توانست کمک کند تا به‌سختی مصطفی را روی دوشم انداختم، از مصطفی خواستم دستش را دور گردن من حلقه بزند و سریع با حالت دو حرکت کردم، در بین راه مدام با او صحبت می‌کردم و او به‌آرامی ابراز محبت و عذرخواهی می‌کرد، مرتب دلداریش می‌دادم و از او می‌خواستم هر طور شده مقاومت کند، اما کم‌کم احساس کردم حرف‌هایش دیگر واضح نیست و دست‌هایش دور گردنم دارد رها می‌شود نزدیک مقر متوجه سنگین بدن مصطفی و شل شدن دستانش شدم! او را روی زمین گذاشتم اما به شهادت رسیده بود! با کمک دیگر نیروها او را روی پتویی گذاشته و به عقب منتقل کردیم.
در پشت خاکریز پیکر مطهر تمام شهدا همچون احمد غلامی، مصطفی بصری، مجید نگاهداری، حسن نوابی، مجید معلمیان، عبدالله خواجه اسدی و محمد شعبانی با چهره خندان و یک لنگه دستکشی که همیشه دستش بود را درون آمبولانسی گذاشتیم و به عقب منتقل کردیم. بعد از آن، سه روز در منطقه عملیاتی حضور داشتیم و بعد به گروهان پُل برگشتیم.
لحظات غم‌انگیزی در چادرها حاکم بود، جای خالی شهداء و مجروحین بخصوص دیدن کوله‌پشتی‌ها و وسایل شخصی آنها در گوشه چادرها برای همه بسیار سخت و سنگین بود. بی‌تابی‌های عبدالصاحب غلامی در فراق فرمانده خود حسن نوابی، برادرش و دیگر شهدا همه را تحت تأثیر قرار داده بود. من و عبدالصاحب(عبدالرضا) هم‌محله‌ای و از کودکی هم‌بازی و همکلاسی بودیم و خوب می‌دانستم چه حس و حالی دارد.
بعد از این عملیات به نیروها مرخصی دادند با ایشان به بهبهان برگشیم ساعت 2 شب به در خانه عبدالصاحب رسیدیم بسیار نگران بود که چطور خبر شهادت برادرش احمد را به خانواده و مادرش بدهد. به عبدالصاحب پیشنهاد دادم به منزل ما بیاید و یا به پایگاه بسیج مسجد برویم و شب را تا صبح آنجا باشیم، اما قبول نکرد و هر طور بود وارد منزل شد. وقتی به خانه آمدم تا صبح در فکر او بودم و یک لحظه خوابم نبرد. صبح عبدالصاحب به تعاون سپاه رفته بود تا آنها خبر شهادت برادرش را به خانواده او اعلام کنند. سرانجام خود عبدالصاحب غلامی این جوان رعنا و فرمانده دوست داشتنی و شجاع در عملیات نصر 4 در ارتفاعات قشن در تیرماه 66 به آرزوی دیرینه‌اش رسید و به دیدار دوستان و برادر شهیدش ملحق شد.
(منبع: کتاب تیپ 72 ملت: خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع، نوشته نجف زراعت پیشه و امیر رضا فخری ، تهران، صریر؛1401)
#عملیات_کربلای_5
#شمس_الدین_فانی
#گردان_فتح_لشکر_7_ولیعصر
#نهر_جاسم
https://t.me/safeer59

قطعنامه را می پذیرم

آيت‌الله العظمی سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی

قطعنامه یک بحث مفصلی است که من یک بخشی از آن را عرض می‌کنم. شاید دو سه شب پیش از پذیرش قطعنامه بود که یک شب، ظاهراً ما پنج نفر بودیم. آقای خامنه‌ای، آقای هاشمی، آقای موسوی ـ نخست‌وزیر ـ و بنده؛ احمد آقا هم آنجا بود. قرار شد برویم پیش حضرت امام تا ببینیم که نظرشان چیست.
البته بعد از سقوط فاو بود که اوضاعمان یک مقدار در هم ریخته بود. من مقداری مریض بودم، آقایان گفتند: شما به همین صورت هم بیایید عیب ندارد. ما رفتیم خدمت حضرت امام، در آنجا گزارشی داده شد. آن کسی که بیشتر جبهه می‌رفت آقای هاشمی بود. لذا بیشتر گزارش می‌داد. تنها کسی که حرف نمی‌زد، من بودم چون مریض بودم. نظر ما این بود که با این وضعی که پیش آمده باید قطعنامه را قبول کنیم یا نه؛ امام خیلی صریح و قاطع گفت: نه.


از آن طرف هم در تهران موشک‌ باران بود؛ نزدیک خانه حضرت امام هم پناهگاهی درست شده بود. به حضرت امام این را عرض کردیم: حالا که تمام شهر زیر موشک‌ باران است، شما چرا به پناهگاه نمی‌روید؟
گفت: من نمی‌روم، همه که پناهگاه ندارند.
گفتیم: پس ما هم نمی‌رویم.
گفت: شما بروید. با من کار نداشته باشید.
آن شب به همین‌جا ختم شد، برخاستیم و آمدیم. من هم بیماری‌ ام کم‌ کم بهتر شد. باز که دور هم جمع شدیم، صحبت شد که برویم پیش امام، شاید نظرش برگشته باشد. من هم جزو طرفداران رفتن پیش امام بودم. یکی از دوستان به من اعتراض کرد که شما آن شب یک کلمه هم حرف نزدید، اینجا که هستیم مُصر هستید که برویم پیش امام، اما آنجا یک کلمه حرف نمی‌زنید. گفتم که مریض بودم.
بالاخره قرار شد به پیش امام برویم و رفتیم. امام نماز را در خانه خود می‌خواند، ما که رفتیم امام قبل از ما نماز را تمام کرد و رفت داخل. امام باخبر بود که برای چه آمده‌ایم. رفتیم داخل؛ باز صحبت شروع شد. امام گفت که: من نمی‌کنم.
وقتی که دید رفقا می‌گویند صلاح است، گفت: بریزند همه ما ۵ ـ ۶ نفر را بکُشند، چیزی نمی‌شود؟ هر روز این همه جوان‌ ها در جبهه کشته می‌شوند، ما هم کشته می‌شویم.
من گفتم: شما بهترین صورت را می‌فرمایید، چون اگر الان موشکی بیندازند که ما کشته شویم، نهایت این است که ما ۵، ۶ یا ۱۰ سال جلوتر مرده‌ ایم، ولی دربارۀ ‌ما خواهند گفت که اینها مثل حضرت ابا عبدالله قیام کردند، زورشان نرسید، ‌کشته شدند. لذا هر یکی از ما بعد از کشته شدن یک امام‌ زاده می‌ شویم و مردم را خدا نجات می‌دهد. این بهترین صورت است. اما بدتر از این صورت هم هست،‌ اگر اینها بیایند استان خوزستان تا کرمانشاه را بگیرند و دیگر جلو نیایند، نفت را که می‌گیرند،‌ دست ما را از آن چیزی که نان مردم را تأمین می‌کند، قطع کنند و نیایند ما را بکشند، آن‌ وقت نمی‌ توانیم جواب مردم را بدهیم، اگر مردم گفتند: کاری که شما می‌خواستید بکنید این بود، اگر مردم سر ما بریزند چه کار کنیم؟ این وضع بدتر است.
امام فرمود: حالا پیشنهاد شما چیست؟
آقای هاشمی که در آن وقت فرمانده هم بود گفت:‌ من قطعنامه را قبول می‌کنم، حتی اگر مردم بر سرم بریزند، منتهی دیگران هم به من کمک کنند.
اول قرار شد که ایشان قطعنامه را قبول کند و ما هم همگی آن را تأیید کنیم، اگر قضیۀ بحرانی بر طرف شد که هیچ، وگرنه امام به کمک ما بیاید. بحث به اینجا رسید و آن شب تمام شد، ما با آن فکر رفتیم و فکر کردیم که آخرین فکر است و هر چه شد توکل بر خدا. تا آمدیم، قبل از آنکه بخواهیم، احمدآقا زنگ زد و گفت که امام می‌گوید: دست نگه دارند تا من بگویم که چه کار کنید.
ما فردا صبح منتظر بودیم که امام آخرین فکرش را بگوید. مثل اینکه امام فکر کرده بود که این کار یک نفر، دو یا پنج نفر نیست. امام گفت: من می‌پذیرم و اطلاعیه را می‌دهم، شما افراد و ائمۀ جمعه را جمع کنید. اول به آنها بگویم، بعداً اطلاعیه را می‌دهم.
امام اطلاعیه را که نوشت، به سه قوه فرستاد که نظرشان را بگویند، نمی‌ دانم تغییراتی کرد یا نه. قطعنامه این‌ طور قبول شد.


📙 خاطرات آیت‌الله العظمی سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی {۱۳۰۴ - ۱۳۹۵}، تدوین: علی درازی، انتشارات سوره مهر، ص ۳۳۱

#پایان_جنگ
#قطعنامه_598
#عبدالکریم_موسوی_اردبیلی
#علی_اکبر_هاشمی_رفسنجانی
https://t.me/safeer59

احترام به والدین

◄علی ضامن طیبی
صدای اذان صبح که آمد طبق معمول جهت رفتن به مسجد روستا و خواندن نماز از خواب بیدار شدم از خانه که بیرون آمدم دیدم ماشین لندکروزی در تاریکی مقابل منزل پارک کرده و در آن سرمای زمستان شخصی پشت فرمان آن خوابیده است. جلو رفتم، دیدم علی مومن است! متوجه حضورم شد و از ماشین پایین آمد و همدیگر را در آغوش گرفتیم.

شهید علی مومن طیبی معاونت طرح و عملیات تیپ پدافند سوم شعبان


پس از روبوسی و احوالپرسی علت خوابیدنش داخل ماشین در آن سرمای سوزان و نیامدنش به خانه را از او پرسیدم؟! گفت: پدرجان، دیشب که رسیدم دیدم چراغ‌های خانه خاموش است و دلم نیامد شما و اهل منزل را از خواب بیدار کنم و مزاحم استراحتتان شوم، گفتم تا صبح و موقع رفتن شما به مسجد همین‌جا در ماشین به انتظار بمانم.
مجدداً او را با اشک در آغوش کشیدم و به این همه تواضع او آفرین گفتم. اما همان لحظه که در آغوشم بود به دلم اثر کرد که این فرزند با این سلوک و رفتار به شهادت خواهد رسید! علی مومن طیبی سرانجام مزد همه مردانگی و بزرگواریش را با شهادت خود در 23 دی‌ماه 65 در عملیات کربلای پنج در اثر اصابت ترکش گرفت و در کنار دیگر هم‌زمان شهیدش جان در کف اخلاص نهاد و نثار وطن کرد.
(منبع: کتاب تیپ 72 ملت: خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع، نوشته نجف زراعت پیشه و امیر رضا فخری ، تهران، صریر؛1401)
#کتاب_تیپ_72_ملت
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#معاونت_طرح_عملیات_تیپ_پدافند_سوم_شعبان
#شهید_علی_مومن_طیبی
#علی_ضامن_طیبی
https://t.me/safeer59

ذکر شهادت

◄رضا زکی پور
وقتی مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس در سال 1361 در جریان بود، گروهان ما به فرماندهی اکبر خواجه‌ای مأموریت گرفت تا در جاده خرمشهر - اهواز وارد عمل شود. وقتی همه ما به یک ستون، زیر نور ماه در حال حرکت به سمت خط بودیم اسماعیل شهید زاده که از دوستان صمیمی من بود کنارم آمد و گفت: رضا من امشب شهید می‌شوم. گفتم: یعنی چی اسماعیل، مگه علم غیب داری؟! گفت: دیشب برادر شهیدم مصطفی به خوابم آمده و مرا به یک مهمانی دعوت کرده است و می‌دانم امشب به سمت او خواهم رفت و خواهش کرد هر طور شده جنازه‌اش را برای پدر و مادرش به عقب برگردانم.
گفتم: اسماعیل این چه خواهشی است، اصلا شاید من زودتر از تو به شهادت رسیدم؟! با حالت خاص و معنوی که داشت دستانم را گرفت و گفت: تو شهید نمی‌شوی! و خواهش کرد ذکری به او نشان دهم تا در موقع شهادت به زبان بیاورد. چیزی به ذهنم نمی‌رسید اما گفتم: نقل می‌کنند امام حسین (ع) در لحظه آخر در گودی قتلگاه فرمود: "إلهِى رِضًی بِقَضائِکَ تَسلِیمًا لأمْرِکَ لا مَعبودَ سِواکَ یا غِیاثَ المُستَغیثینَ" اسماعیل نگاهش را به ماه دوخت و گویی در عالم خاصی بود.
دقایق بعد سید داریوش کاظمی که از بچه‌های داش‌مشتی و بامرام و کمک آر.پی.جی من بود به طرفم آمد و گفت: رضا من امشب به شهادت می‌رسم و او هم خواهش کرد ذکری به او بگویم تا در موقع شهادت بر زبان جاری کند. از تعجب زبانم بند آمده بود به او گفتم: مگر تو و اسماعیل با هم قرار قبلی گذاشته‌اید؟! گفت: یعنی چی؟! گفتم، چند دقیقه پیش اسماعیل دقیقاً همین خواسته را از من داشت! گفت: پس هر ذکری که به او گفتی برای من هم بازگو کن. با حالت مات و مبهوت همان ذکر را به سید داریوش گفتم و او هم سرش را به آسمان کرد و به ماه خیره شد، گویی داشت با کسی نجوا می‌کرد.
نیم ساعت بعد به فاصله 15 متری دشمن رسیدیم که تیربارچی عراقی متوجه ما شد و با حجم آتش سنگین خود همه را زمین‌گیر کرد. اکبر خواجه‌ای شجاعانه برای خاموش کردن تیربارچی خودش را زیر سنگر او رسانید تا هر طور شده آن را خاموش کند اما حجم آتش او را متوقف کرد.

شهیدان اکبر خواجه ای ، اسماعیل شهید زاده و سید داریوش کاظمی


با چند نفر به کمکش رفتیم من سعی کردم با نارنجک کار تیربارچی را تمام کنم اما ضامن نارنجک زنگ زده بود و هر کاری کردم موفق به کشیدن و پرتاب آن نشدم! سید داریوش گلوله آر.پی.جی را آماده کرد و گفت: برو کنار تا خودم کارش را تمام کنم اما کمک تیربارچی عراقی صدای ما را که درست زیر سنگرش بودیم شنید و ما را به رگبار بست و سید با ایثار و مردانگی سریع خودش را سپر بلای من کرد و تیر به قلبش خورد و در آغوش من افتاد خون از درون سینه‌اش فوران کرد! سید را یک لحظه روی زمین گذاشتم و دوباره ضامن نارنجک را کشیدم که خوشبختانه عمل کرد و آن را داخل سنگر آنها انداختم و تیربارچی دشمن خاموش شد و. بچه‌ها تکبیرگویان خود را به بالای خاکریز رساندند.
سید را در آغوش گرفتم صدایش کردم، چشمان بی‌رمقش را گشود و به‌سختی گفت: رضا نگذار سلاحم روی زمین بماند و دشمن بر ما مسلط شود و تا آخرین لحظه به نبرد ادامه بده، با چشمانی اشک‌آلود به او قول دادم، همان لحظه چشمانش را بست و شروع به زمزمه ذکر کرد و بعد از پایان لبانش از حرکت ایستاد و در آغوشم به شهادت رسید، گویی زیر نور ماه‌چهره زیبایش بسیار نورانی‌تر شده بود!
تنها ساعتی بعد در ادامه عملیات بچه‌ها خبر شهادت اسماعیل شهید زاده را آوردند و گفتند: موقع شهادت داشت همان ذکر را زمزمه می‌کرد و به دیدار برادر و دیگر دوستان شهیدش ملحق شد. با کمک دیگر دوستان به وصیتش عمل کردیم و پیکر مطهر هر دو شهید را برای تشییع و تدفین به بهبهان فرستادیم.
(منبع: کتاب تیپ 72 ملت: خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع، نوشته نجف زراعت پیشه و امیر رضا فخری ، تهران، صریر؛1401)
#کتاب_تیپ_72_ملت
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#اکبر_خواجه_ای
#رضا_زکی_پور
#شهید_سید_داریوش_کاظمی
#شهید_اسماعیل_شهیدزاده
https://t.me/safeer59

افکار بلند سردار گمنام


◄احمد قاسمی
سال 1358 به دلیل بارندگی شدید و طغیان رودخانه‌ها، شهرهای استان خوزستان ازجمله شادگان، ماهشهر و سربندر گرفتار سیلاب شدیدی شدند، در چنین شرایطی که همه مسئولین استان به فکر جمع‌آوری کمک‌های مردمی برای شهرهای سیل‌زده بودند، مسعود پیشبهار که دانش‌آموز سال دوم هنرستان آیت‌الله سعیدی و مسئول انجمن اسلامی بود ضمن بازدید از مناطق سیل‌زده، متوجه نکته ظریفی شده بود که تا آن روز به ذهن مسئولان استانی و محلی قرار نگرفته بود و آن کمبود علوفه برای خوراک دام‌های آن مناطق بود، دام‌هایی که معیشت‌ اصلی مردم آنجا به‌حساب می‌آمدند.
لذا مسعود بعد از برگشت از این مناطق، نزد من و معاون هنرستان آمد و این موضوع و تصمیمی که داشت مطرح کرد، وقتی با استقبال و تشویق خوب ما روبه‌رو شد با کمک تعدادی از دوستان و دانش آموزان دیگر به سمت روستاهای اطراف و بخصوص بخش منصوریه رفتند و طی چند روز ضمن صحبت با کشاورزان و کمک آنها توانستند مقدار زیادی علوفه از باغ‌ها و زمین‌های کشاورزی جمع‌آوری کرده و همه را به هنرستان منتقل کنند و بعد با چند کامیون آنها را به مناطق سیل زده بردند و در بین دامدارانی که از سیل آسیب دیده بودند توزیع کردند.

شهید مسعود پیشبهار معاونت طرح و عملیات قرارگاه نصر


—————————————————————————
***مسعود پیشبهار فرمانده واحد طرح و عملیات قرارگاه نصر که در مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس در 21 اردیبهشت 1361 به شهادت رسید.
(منبع: کتاب تیپ 72 ملت: خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع، نوشته نجف زراعت پیشه و امیر رضا فخری ، تهران، صریر؛1401)
#کتاب_تیپ_72_ملت
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#شهید_مسعود_پیشبهار
#احمد_قاسمی
https://t.me/safeer59

تلاش جهت تغییر نام خلیج فارس توسط چه کسانی صورت گرفته است؟؟

خلیج فارس یا دریای پارس نام آبراهی پراهمیت در آسیای غربی و منطقهٔ خاورمیانه است که در امتداد دریای عمان و در میان ایران و شبه‌جزیره عربستان قرار دارد. مساحت خلیج فارس ۲۳۷٬۴۷۳ کیلومتر مربع است،طول آن حدود ۹۰۰ کیلومتر و عرض متوسط آن ۲۵۰ کیلومتر است و پس از خلیج مکزیک و خلیج هادسون سومین خلیج بزرگ جهان به‌شمار می‌آید. خلیج فارس از شرق از طریق تنگهٔ هرمز و دریای عمان به اقیانوس هند و دریای عرب راه دارد، و از غرب به دلتای رودخانهٔ اروندرود، که حاصل پیوند دو رودخانهٔ دجله و فرات و پیوستن رود کارون به آن است، ختم می‌شود.عمق خلیج فارس در عمیق‌ترین نقطه، حدوداً ۹۰ متر است.
نام تاریخی این پهنه آبی، همواره با نام‌های سرزمین ایران پیوند داشته و در زبان‌های گوناگون، ترجمه یا معادل «خلیج فارس، بحر فارس و دریای پارس» بوده‌است. همچنین در تمام سازمان‌های بین‌المللی نام رسمی، «خلیج فارس» است، سازمان آب‌نگاری بین‌المللی از نام «خلیج ایران» که آنرا معادل (خلیج فارس) دانسته‌است برای این خلیج استفاده می‌کند.برخی از کشورهای عربی در دهه‌های اخیر با تحریف نام خلیج فارس واژهٔ خلیج عربی یا به‌سادگی، خلیج می‌نامند که ریشه آن به افراد و مشخصاً رهبران کشورهای عربی با تکیه بر پول های بادآورده نفت از دهه 1970 میلادی می باشد.

خلیج فارس یا خلیج ع ر ب ی


متاسفانه هر زمان ایران در حالت ضعف و تحریم قرار داشته بحث تغییر نام خلیج فارس یا بحث حاکمیت جزایر سه گانه به اوج خویش می رسد و هم اینک که شرایط سیاسی ایران بواسطه مسائل برجام ، حقوق بشر ، اعتراضات اخیر ، نفوذ منطقه ای ایران در مناطق پیرامونی و موشک های دوربرد سبب تضعیف جایگاه بین المللی و تحریم های گسترده شده که نتیجه آن ضعف دیپلماسی و استفاده از اهرم های سیاسی برای مقابله با این تهدیدات می باشد سبب شده که هویت ملی و میهنی ما را دچار خدشه نماید و با کمرنگ نمودن نقش سازمان ملل به عنوان تنها مرجع بین المللی قابل رجوع برای ایران این تهدید روز بروز بر ابعاد آن افزوده می شود. به یاد داشته باشیم در میانه جنگ عراق علیه ایران در سال 1363 که ایران در شرایط ضعف و عدم دسترسی به پیروزی مهم و تاثیر گذاری قرار داشت و همچنین ایران قطعنامه های سازمان ملل را به دلیل در بر نگرفتن خواسته های خویش رد می کرد اتفاقی افتاد که مثل این روزها زنگ خطر را به صدا در آورد.
قطعنامه 552 در اول ژوئن 1984 م مطابق با 11 خرداد 1363 هـ .ش که در این قطعنامه از کلیه دولت ها می خواهد که به حقوق کشتیرانی آزاد احترام بگذارند و حملات به کشتی های بازرگانی را در مسیر بنادر کویت و عربستان سعودی محکوم می کند و شورای امنیت برای اولین بار از لفظ خلیج استفاده و عمداً کلمه فارس را حذف می کند. این قطعنامه پس از حمله عراق به 71 کشتی بخاری و ناامن کردن تر در کشتی های تجاری در خلیج فارس و با شکایت کشورهای حوزه خلیج فارس از جمله کویت، عربستان، قطر، بحرین و امارات از ایران صادر می شود.عملیات بزرگ خیبر در اسفندماه 1362 و تصرف جزایر مجنون عراق توسط رزمندگان اسلام از دلایل دیگر صدور این قطعنامه بود.
امید این که دلسوزان ایران با درک شرایط خطیر تاریخی جلوی سوءاستفاده جاعلانی که دامنه حیات سیاسی آنها به شصت سال نمی رسد را با تصمیمات منطقی و مستدل و با تعامل سیاسی به جهان و نهادهای بین المللی گرفته و مانع ایجاد بحران و تنش های جدید با همسایگان شویم ؛ به یاد داشته باشیم که مطالعه و بررسی تاریخ و بحران ها برای عبرت گرفتن از تجربه های آن است که با سختی و مرارت بسیار و همچنین ریخته شدن خون های جوانان وطن به دست آمده است.
#سرچارلز_دارلیمپل_بلگریو_Charles_Dalrymple_Belgrave_1930
#جمال_عبدالناصر_رئیس_جمهور_مصر
#سرگرد_عبدالکریم_قاسم_رئیس_جمهور_عراق
#صدام_حسین_رئیس_جمهور_عراق
#کتب_مقالات_نقشه_های_منتشره_پول_نفتی
#صادق_خلخالی_خلیج_اسلامی
#نشیونال_جئوگرافیک_National_Geographic
#مقتدی_صدر
#محمد_شیاع_السودانی_نخست_وزیر_عراق
#فیفا
#گوگل_مپ
#انفعال_سیاست_خارجی_ایران
https://t.me/safeer59

پس از مقتدی صدر، نخست‌وزیر عراق هم از «خلیج عربی» استفاده کرد!

محمد‌ شیاع السودانی»،‌ نخست‌وزیر عراق در بیانیه‌ای در مورد مسابقات جام ملت‌های خلیج (فارس) از عبارت جعلی «خلیج عربی» استفاده کرد.
دفتر اطلاع‌رسانی نخست‌وزیری عراق در بیانیه‌ای رسمی اعلام کرد: «السودانی امروز جمعه آغاز جام قهرمانی (خلیج عربی) را در میان حضور سرشار مردم از ورزشگاه بین المللی بصره اعلام کرد./شفقنا
به گزارش خبرگزاری رسمی عراق (واع)، دفتر اطلاع‌رسانی نخست‌وزیری عراق در بیانیه‌ای رسمی اعلام کرد: «السودانی امروز جمعه آغاز جام قهرمانی (خلیج عربی) را در میان حضور سرشار مردم از ورزشگاه بین المللی بصره اعلام کرد.»
بر اساس این بیانیه، السودانی به تماشاگران عرب در بصره خوشامد گفته و برای تیم‌های حاضر در این مسابقات موفقیت و برای تماشاگران روحیه ورزشکارانه و لذت تماشای مسابقات را آرزو کرد.
پیش از این،مقتدی صدر، رهبر جریان صدر عراق هم در توئیتی از عبارت جعلی «خلیج عربی» استفاده کرده بود.
براستی مماشات و سهل انگاری با منافع ملی تا کی؟؟؟؟؟؟
و وزارت خارجه ما منفعل و .......؟!

کاربرد نام جعلی خلیج عربی در اطلاعیه محمد شیاع السودانی نخست وزیر عراق


#ژئوپلیتیک_عراق
#خلیج_فارس
#تحریف_تاریخ
#خلیج_عربی
#محمد_شیاع_السودانی
https://t.me/safeer59

تاریخ تکرار مکررات است......

کاربرد نام جعلی برای خلیج فارس.....

هنوز بیش از سه چهار دهه از نامیدن خلیج فارس به خلیج ع ر ب ی توسط صدام حسین حاکم بلامنازع عراق نگذشته که اینک از زبان یکی از رهبران شیعه عراق این لفظ جعلی تکرار شد.
مقتدی صدر رهبر جریان صدر از عبارت «خلیج عربی» در توئیتی که منتشر کرده جا پای صدام حسین ، سرگرد عبدالکریم قاسم ، جمال عبدالناصر و سرگرد چارلز بگلریو گذاشت و می رود که تنش ها و بحران های زیر خاکستر را زنده نماید.
ایران همواره مخالفت خود را با این عبارت اعلام و اعتراض خود را از طریق محافل بین المللی بیان کرده و استفاده از عبارت «خلیج فارس» را خواستار شده است.
صدر در توئیت خود نوشته:
میهمانان عرب بزرگوار از کشورهای (خلیج عربی) به شما خوشامد می گویم.
به شما برادران عرب در عراق سرزمین اولیای صالح در بصره خودتان خوشامد می گوییم، میهمانان ما، اگر نزد ما بیایید خواهید دید که ما میهمان و شما صاحب خانه هستید.

این در حالی است که پیشتر مقتدی صدر در ایام اربعین حسینی از زائران ایرانی خواسته بود که در عراق میهمان باقی بمانند و از میهمان به میزبان تبدیل نشوند.

صدر همچنین در این توئیت به لزوم خودداری از منازعه و اختلاف و فساد که به شهرت عراق و عراقی ها آسیب می زند، اشاره کرد.

مقتدی صدر و کاربرد نام خلیج فارس با خلیج ع ر ب ی


این در حالی است که پس از تهاجم هشت ساله عراق به ایران و تحمیل بزرگترین جنگ قرن بیستم با تلفات و خسارات فراوان و اعلام عراق به عنوان آغازگر جنگ مشاهده می کنیم :

✅معاهده 1975 الجزایر که هنوز کاملاً اجرایی نشده است.

✅ از نام جعلی برای خلیج فارس هم استفاده نموده

و شوربختانه تنها دو گام دیگر تا برآورده شدن ادعاهای صدام حسین باقی مانده:
🔴 تقاضای بازگرداندن جزایر سه گانه به دامن اعراب
🔴 خوزستان را متعلق به عراق دانستن.....


براستی مماشات و سهل انگاری با منافع ملی تا کی؟؟؟؟؟؟
#ژئوپلیتیک_عراق
#خلیج_فارس
#تحریف_تاریخ
#خلیج_عربی
#مقتدا_صدر
https://t.me/safeer59

بهبهان در هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران:

نجف زراعت پیشه

موقعیت جغرافیایی و ژئوپلیتیکی بهبهان:

شهرستان بهبهان (دارالمومنین) در مجاورت ایالت ارجان در جنوب غربی استان خوزستان با وسعتی معادل 3195 کیلومتر مربع از شمال و شمال شرقی به استان کهگیلویه و بویراحمد (دهدشت و لیکک) ، از جنوب به استان بوشهر (بندردیلم) ، از غرب به آغاجاری و شهرستان امیدیه (جایزان) و از شرق به شهرستان گچساران محدود می‌شود. این دشت زیبا در دامنه های جنوبی رشته کوه های زاگرس حیات خود را مدیون رودهای مارون و خیراباد می باشد که در پیرامون آن را چونان نگینی در بر گرفته و پس از سیراب نمودن زمین های کشاورزی و مناطق مسیر خود سرانجام به خلیج فارس منتهی می‌شود شهرستان بهبهان از سه بخش مرکزی (بهبهان و حومه) ، زیدون (سردشت) و تشان تشکیل شده است.موقعیت بهبهان مانند چهار راهی هست که استان‌های خوزستان ، فارس ، بوشهر و کهگیلویه و بویراحمد را به هم متصل می سازد. که تنها مسیر جایگزین جاده سراسری شمال به جنوب از گذشته تا دهه هفتاد شمسی بوده است و مسیر جایگزین برای ارتباطات ، پشتیبانی ، نقل و انتقالات نیرو و همچنین تخلیه مهاجرین جنگی صورت می‌گرفت.

بهبهان در استان خوزستان

ادامه نوشته

شاهدان ماندگار

راوی : عباس شاهدی

پاییز 1362 تیپ 15 امام حسن مجتبی ع در فضای معنوی گردان ۳ (گردان عاشورا) در آن زمان من مسئول تدارکات گردان ۳ بودم

مقر ما در آبادان روبروی فرودگاه یا جهاد سازندگی بود.

حره یا آش کارده بهبهانی را در دیگی بزرگی بار گذاشته و هنگام حاضر شدن این غذای محلی در جمع نیروهای گردان 3 با دعوت از فرماندهان تیپ عبدالعلی بهروزی، حبیب الله شمایلی و احمد باعثی حال و هوای عجیبی در مدرسه حاکم می شد.

در مقر گردان اتاق تدارکات و فرمانده گردان جفت هم بودنند،

روزی وقت نهار محمد پور فرمانده گردان آمد داخل اطاق نگاهی انداخت و رفت.....

روزهای بعد درست زمان صرف غذا وارد می شد و متوجه شدم که آمدن ایشان در زمان صرف غذا طبیعی نیست واز سر سفره بلند شدم و گفتم برادر محمد پور چندین بار است درست موقع غذا خوردن داخل اطاق وارد میشوید ؟ موضوع چی هست ؟؟

دستی به کمر من زد وگفت فکر نمی کردم که اینطور آدمی باشید ؟!

گفتم‌که چطور آدمی ؟!

گفت که غذای خودت با بسیجیها یکی باشد.... و آفرین و تقدیر نمود......

بعد از آن به دلیل مشکلاتی به مدت شش ماه مرخصی جنگی رفتم....

در حال گذراندن مرخصی بودم که دوستان تماس گرفته و گفتند : عباس بیا که می خواهد عملیات شود ...

خندیدم و گفتم : شش ماه حاضر بودیم و هیچ خبری نشد تا رفتم مرخصی می خواهد عملیات شود ؟!خندیدم .......

قسم خوردند بیا که از قافله عقب می مانی و ضرر می کنی......

مرخصی را رها کرده ودیگر گردان 3 یا عاشورا نرفتم و مستقیم به گردان ۴ یا امام حسین ع رفتم....

چون فکر می کردم با توجه به این که برادر شهید می باشم از حضور من در صحنه عملیات جلوگیری کرده و حاج محمود فرمانده گردان 3 من را در عملیات با خودش نمی برد.......

حاج محمود مشهدی عباس روز خوش را به همراه دو نفر دیگر به مقر گردان چهار آمده و گفتند برادر محمدپور می گوید بیا پیش خودم ..... چرا گردان چهار رفتی ؟؟

اما من قبول نمی کردم و اصرارهای مستمر آنها به جایی نرسید......

مشهدی عباس که بسیار ناراحت شده بود گفت : گردان۴،گردان فرانسه ... آخه این چه گردانی هست که تو رفتی آنجا ؟؟؟(آن روزها گردان چهار به گردان فرانسه معروف شده بود که دلیل آن آزادی عمل نیروها به نسبت سایر گردان ها بود)

خلاصه از ایشان اصرار و بنده قبول نمی کردم و در نهایت ناامیدانه به گردان خویش بازگشتند.....

در چارت سازمانی گردان 4 در گروهان فلق تحت فرماندهی اکبر دهدار قرار گرفته و با انتقال نیروها به منطقه شط علی در دشت آزادگان با بالگردهای هوانیروز به جاده خندق رفته و در نبرد العزیر در شرق دجله به همراه نیروهای لشکر نصر خراسان شرکت داشتیم ؛ هر چند گردان ما در این عملیات معجزه وار تلفات کمی داشت اما گردان 3 که نوک فلش عملیات خیبر در خیبر بود و روی اتوبان العماره-بصره استقرار یافتند تعداد زیادی از یاران ما به شهادت رسیده یا مجروح شدند. یادشان گرامی باد.

شهیدان رضا شاهدی ، مهدی شاهدی و برادر عباس شاهدی

#عملیات_خیبر

#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی

#گردان_3_عاشورا

#گردان_4_امام_حسین

https://t.me/safeer59

نام خاطرات و راویان کتاب تیپ 72 ملت : خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع

نام خاطرات و راویان کتاب تیپ 72 ملت : خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع

نام خاطرات و راویان کتاب تیپ 72 ملت : خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع

تیپ 72 ملت : خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع در دفاع مقدس

نوشته : نجف زراعت پیشه و امیر رضا فخری

برای: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان فارس
تهران، صریر ، 1401 ، 368 ص

مراکز فروش کتاب :

  • میدان هلال احمر، نمایشگاه محصولات فرهنگی شهید احمدی
  • خیابان جوانمردی ، کتابفروشی حاج مالک حاجوی (روبروی مسجد امام حسن مجتبی ع )
  • همچنین می توانید جهت تهیه کتاب و ارسال با پست با تلفن 09163725865 یا 09173635899 هماهنگی نمایید

کتاب تیپ 72 ملت : خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع

منتشر شد:
کتابی جدید در حوزه دفاع مقدس
تیپ 72 ملت : خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع در دفاع مقدس
نوشته : نجف زراعت پیشه و امیر رضا فخری
برای: بنیاد حفظ آثار و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان فارس
تهران، صریر ، 1401 ، 368 ص ، قیمت 120000 تومان


تیپ 72 ملت

جهت تهیه کتاب و ارسال با پست با تلفن 09163725865 هماهنگی نمایید

تیپ 72 ملت