شاهدان ماندگار
راوی : عباس شاهدی
پاییز 1362 تیپ 15 امام حسن مجتبی ع در فضای معنوی گردان ۳ (گردان عاشورا) در آن زمان من مسئول تدارکات گردان ۳ بودم
مقر ما در آبادان روبروی فرودگاه یا جهاد سازندگی بود.
حره یا آش کارده بهبهانی را در دیگی بزرگی بار گذاشته و هنگام حاضر شدن این غذای محلی در جمع نیروهای گردان 3 با دعوت از فرماندهان تیپ عبدالعلی بهروزی، حبیب الله شمایلی و احمد باعثی حال و هوای عجیبی در مدرسه حاکم می شد.
در مقر گردان اتاق تدارکات و فرمانده گردان جفت هم بودنند،
روزی وقت نهار محمد پور فرمانده گردان آمد داخل اطاق نگاهی انداخت و رفت.....
روزهای بعد درست زمان صرف غذا وارد می شد و متوجه شدم که آمدن ایشان در زمان صرف غذا طبیعی نیست واز سر سفره بلند شدم و گفتم برادر محمد پور چندین بار است درست موقع غذا خوردن داخل اطاق وارد میشوید ؟ موضوع چی هست ؟؟
دستی به کمر من زد وگفت فکر نمی کردم که اینطور آدمی باشید ؟!
گفتمکه چطور آدمی ؟!
گفت که غذای خودت با بسیجیها یکی باشد.... و آفرین و تقدیر نمود......
بعد از آن به دلیل مشکلاتی به مدت شش ماه مرخصی جنگی رفتم....
در حال گذراندن مرخصی بودم که دوستان تماس گرفته و گفتند : عباس بیا که می خواهد عملیات شود ...
خندیدم و گفتم : شش ماه حاضر بودیم و هیچ خبری نشد تا رفتم مرخصی می خواهد عملیات شود ؟!خندیدم .......
قسم خوردند بیا که از قافله عقب می مانی و ضرر می کنی......
مرخصی را رها کرده ودیگر گردان 3 یا عاشورا نرفتم و مستقیم به گردان ۴ یا امام حسین ع رفتم....
چون فکر می کردم با توجه به این که برادر شهید می باشم از حضور من در صحنه عملیات جلوگیری کرده و حاج محمود فرمانده گردان 3 من را در عملیات با خودش نمی برد.......
حاج محمود مشهدی عباس روز خوش را به همراه دو نفر دیگر به مقر گردان چهار آمده و گفتند برادر محمدپور می گوید بیا پیش خودم ..... چرا گردان چهار رفتی ؟؟
اما من قبول نمی کردم و اصرارهای مستمر آنها به جایی نرسید......
مشهدی عباس که بسیار ناراحت شده بود گفت : گردان۴،گردان فرانسه ... آخه این چه گردانی هست که تو رفتی آنجا ؟؟؟(آن روزها گردان چهار به گردان فرانسه معروف شده بود که دلیل آن آزادی عمل نیروها به نسبت سایر گردان ها بود)
خلاصه از ایشان اصرار و بنده قبول نمی کردم و در نهایت ناامیدانه به گردان خویش بازگشتند.....
در چارت سازمانی گردان 4 در گروهان فلق تحت فرماندهی اکبر دهدار قرار گرفته و با انتقال نیروها به منطقه شط علی در دشت آزادگان با بالگردهای هوانیروز به جاده خندق رفته و در نبرد العزیر در شرق دجله به همراه نیروهای لشکر نصر خراسان شرکت داشتیم ؛ هر چند گردان ما در این عملیات معجزه وار تلفات کمی داشت اما گردان 3 که نوک فلش عملیات خیبر در خیبر بود و روی اتوبان العماره-بصره استقرار یافتند تعداد زیادی از یاران ما به شهادت رسیده یا مجروح شدند. یادشان گرامی باد.

#عملیات_خیبر
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#گردان_3_عاشورا
#گردان_4_امام_حسین
https://t.me/safeer59
از جنگ و دفاع مردم ایران می گویم برای انتقال تجارب و پیشگیری از جنگی دیگر و این که جنگ آخرین راهکار جهت رسیدن به منافع ملی می باشد......