ما را به که می سپاری ؟؟؟
راویان: چکیده خاطرات فرهاد روزخوش ، لطف الله صالحی و یوسف متانت
اوایل دی ماه ۱۳۵۹ جمعی از پاسداران سپاه بهبهان خط پدافندی در کنار رودخانه شهر سوسنگرد مقابل ارتش تا دندان مسلح بعث حضور داشتند و هر یک ماه تا چهل روز گروهی تازه نفس جایگزین آنها می شدند ، آن روز غوغایی بر پا بود و زمزمه عملیات علیه نیروهای دشمن و راندن از خاک عزیزمان بود ، در آن زمان ارتش به دلیل پاکسازی های بعد از انقلاب و کودتا کمبود نیروی انسانی داشت و برای تکمیل نیروی ماهر در رانندگی تانک ها ، تیربارچی تانک نیاز به افرادی داشت ، از طرف دیگر به دلیل عدم موفقیت ارتش در دو عملیات غرب دزفول و جاده ماهشهر-آبادان فرماندهی جنگ موافقت نموده بود که بچه های سپاه نیز به همراهی آنها به دشمن هجوم برند.
طلیعه وقوع عملیات از یک هفته قبل مشخص بود ، نیروهای لشکر 16 زرهی قزوین از هشت روز قبل مشغول نقل و انتقال وسیع تانک ، نفربر ،جیپ های حاوی تفنگ 106 و موشک تاو بودند که این وضعیت مقابل همه نفرات مستقر در سوسنگرد بود.
از سپاه یک گردان بلالی بود که فرمانده آن در این مقطع حسین کلاه کج بود و گردان دیگر فرماندهی آن را حسین علم الهدی به عهده داشت و جمع زیادی از دانشجویان پیرو خط امام این گردان را همراهی می کرد اما باز هم نیاز به نیرو داشت به همین خاطر از نیروهای مستقر در خط سوسنگرد درخواست نیرو نمودند و یحیی هاشمی مسئول خط تعدادی از نیروهای مستقر در خط را آماده همراهی با این دو گردان جهت عملیات به همراهی ارتش جمهوری اسلامی نمود ؛ از این جمع افرادی نظیر رضا خاکسار به همراه لطف الله صالحی ، رضا محسنی ، محمد تقی نجفیان مقدم ، مهدی برجسته ، عبدالنبی افشار و من ، همگی به انتخاب فرمانده دوست داشتنی عزیزمان یحیی هاشمی با یک مینی بوس سبز رنگ نو که تازه از ایران خودرو به سوسنگرد آمده بود ، از سوسنگرد عازم هویزه شدیم .
عصر بود به هویزه رسیدیم و بعد از تجهیز و کارهای مقدماتی نیروها در در هویزه یک بازی دو گل کوچک انجام دادیم و شب ما و جمعی دیگر را جمع کردند و آقای حسین کلاه کج به عنوان فرمانده مان معرفی شد ما و گروهی دیگر به فرماندهی حسین علم الهدای قرار شد فردای آن روز (۱۵ دی ماه 1359) به عنوان پیاده نظام تیپ های همدان ، زنجان و قزوین از لشگر زرهی ۱۶ قزوین به این تیپها بپیوندیم .
شب خوابیدیم و صبح با شوق به تیپی پیوستیم که قرار بود از جناح پشت از سمت جنوب هویزه به نیروهای عراقی حمله کنیم ….. چه صبح زیبا و غرور انگیزی بود ، ……
روز اول عملیات موفقیت آمیز بود و توانستیم تا عمق دشمن نفوذ کرده و آنها را به عقب برانیم اما با توقف غیر منتظره از سوی فرماندهی ارتش و عدم آرایش مناسب دفاعی از جانب یگان های زرهی ، دشمن شبانه با ایجاد استحکامات دفاعی مناسب پاتک خویش را از ابتدای صبح آغاز نمود .
غافلگیری ، عدم پشتیبانی به لحاظ مهمات و .... باعث شد شیرازه نیروهای خودی از هم گسسته شود و با هدف قرارگرفتن تانک ها و نفربرهای خودی دستور عقب نشینی صادر شد در حالی که بچه های پیاده سپاه اطلاعی نداشتند و با توجه به محاصره توسط دشمن تعداد زیادی از نیروهای سپاه زخمی ، اسیر یا به شهادت رسیدند.
از بیم آنکه ممکن است خودم هم زنده نمانم و آنوقت هیچ کس نداند که رضا خاکساری شهید شده است ، در دفترچه یادداشتم که هنوز هم آن را دارم نوشتم ساعت ۸ صبح حمله کردیم و ساعت ۱۰ رضا شهید شد و ….
هیچوقت یادم نمی رود زمان اعزام نیرو به جبهه از سپاه بهبهان و آخرین جمله ای که مادر رضا داد زد : رضا با خواهرت چکارکنم ؟! و رضا با ارامش گفت: او را به تو می سپارم و تو را هم به خدا …… و مینی بوس از داخل مقر سپاه بهبهان در دانشسرا حرکت کرد …..
ابوالقاسم دهقان فرمانده سپاه بهبهان که کاروان اعزامی را همراهی می نمود در راه به یحیی هاشمی گفت: یحیی ! دیدی وضعیت مادر رضا را ؟ پس مواظب رضا باش …..
به همین خاطر یحیی هاشمی در خط پدافندی سوسنگرد که کنار رودخانه بود خودش ، رضا خاکساری و محمد ایقان در یک سنگر بودند. ….. من و لطف الله صالحی و حاج رضا محسنی و محمد پورداراب هم در فاصله ۴-۵ متری در سنگر روبرو مستقر بودیم ……
روزی رضا خاکساری نشسته بود دم سنگر و قرآن را با صوت به سبک عبدالباسط میخواند و یحیی هاشمی هم صدای الله الله جمعیت را شبیه سازی میکرد .
***پ.ن.
نکته: چه عزیزانی برای اعتلای ایران و برپایی عدالت جان شیرین خود را فدا نمودند و پدر ، مادر ، خواهر و برادر این عزیزان چه سختی هایی را تحمل نمودند ؛ آیا نظام و سیستم و مسئولین توانستند بخشی از این جانفشانی و ایثار جامعه ایثارگری را قدردان باشند؟؟؟؟
#عملیات_نصر_هویزه
#رضا_خاکساری
#مادران_شهدا
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
از جنگ و دفاع مردم ایران می گویم برای انتقال تجارب و پیشگیری از جنگی دیگر و این که جنگ آخرین راهکار جهت رسیدن به منافع ملی می باشد......