جهانگیر مرادیان


‏ "زمان جنگ ، هر شب تا دمدمای صبح پای آتش هیزم تو دقه مله پر کنار دکان مشفرجلا مرحمی مینشستیم ‏پای خاطرات هلو ممرضا و هلو مختار و مژده حبیب و دیگران .......‏
وقتی هلو ممرضا از جبهه وامیگشت میشس ت مله دم تعریفدکرده که هلو یعقوبه گپکو ت دهسه میسه و ‏خوشه ادامه میدا..........‏
هلو مختاره میگف هلو ممرضا جنگا میکه هلو یعقوب تعریف میکه"😂😂

ترجمه : دردوران جنگ تحمیلی در شب های سرد زمستان از سر شب تا نزدیک صبح در کنار مغازه مشهدی ‏فرج الله همه دور آتشی که از هیزم برپا شده بود نشسته و از صحبت های دایی محمدرضا(سردار شهیدمحمدرضا وتری) ‏، دایی مختار و مشهدی حبیب از اهالی محله پر گوش می دادیم.

زمانی که دایی محمدرضا از جبهه و عملیات برگشته و پیرامون حلقه آتش برپا شده می نشست و شروع به ‏تعریف از شجاعت و ایثار نبروهای رزمنده در جبهه می نمود دایی یعقوب یکی دیگر از اهالی محله پر که ‏سابقه جنگ را هم نداشت حرف را از دهان دایی محمدرضا می گرفت و صحنه های بی بدیلی از رزم ‏رزمندگان در جبهه را روایت می کرد و بسیار هم طولانی...........

دایی مختار می گفت : دایی محمدرضا جبهه رفته و جنگ می کند اما تعریف و روایت کردن ها را دایی ‏یعقوب انجام می دهد ........‏😂😂😂

‏********


نکته:‏
روایت و داستان آشنایی است مثل برخی جبهه نرفته و جنگ نکرده ها که دفاع هشت ساله جوانان ایران ‏زمین را بهتر از خود آنان روایت کرده و بیان می کنند کسی هم نیست ..........‏😢😭😢

‏#هلومختار
‏#هلو_محمدرضا_وتری
‏#جنگ_را_درست_بگویید_نه_درشت
‏#تحریف_جنگ‏
http://telegram.me/safeer59‎
http://Www.Safeer.blogfa.com