محدوده روشن : 7
نجف زراعت پیشه
از گروهان القارعه به فلق :
بعد از پایان آموزش ما را به مدرسه قاضی طباطبایی در آبادان محل استقرار گردان 4 آوردند ، ابتدا در گروهان القارعه تحت فرماندهی برادر قربان دهدشت ، محسن اکبری و عبدالله رنجبر سازماندهی شدیم و چندین روز نیز در آنجا ماندم که نهایتاً با توجه به این که هم دوره ای های ما در اعزام قبل در گروهان فلق حضور داشتند با موافقت برادر قربان دهدشت و تمایل خود به گروهان فلق به فرماندهی داوود دانایی منتقل شدم و به عنوان بیسم چی حسن نواب یکی از فرماندهان دسته گروهان فلق سازماندهی شدم.
روزهای بهمن ماه یکی پس از دیگری می گذشت و برنامه ما در ابتدای صبح دوی و ورزش صبحگاهی در خیابانهای شهر ابادان برای آمادگی کامل جسمانی بود و پس از صرف صبحانه کلاسهای عقیدتی سیاسی و سایر آموزشهای لازم نظامی بود و شرکت در نمازهای جماعت و عزاداری های خادمین آل عبا جزو برنامه های ثابت رزمندگان بود در سالن بزرگی در مدرسه قاضی طباطبایی که به عنوان حسینه جهت برگزاری مراسم در نظر گرفته شده بود تلویزیون گذاشته و اخبار و برخی برنامه های جذاب آن زمان نظیر سریال سربداران از همانجا پیگیری می شد و یا برخی ساعات روز نیز با گرفتن مرخصی ساعتی برای انجام کارها ضروری یا تفریح و گردش به درون شهر آبادان جنگ زده و آماج خمپاره های دشمن می رفتیم.
اتاقک تدارکات :
در مدرسه قاضی طباطبایی مجاور اتاق فرماندهی گردان اتاقک کوچکی بود که تدارکات دسته حسن نواب محسوب می شد و در این مکان کوچک من ، غلام حسین بهبهانی،محمد باقر عابدنژاد،داود دانایی،بیسیم چی گردان اهل خرم آباد اسکان و بسر می بردیم و دوران پر رمز و رازی در این روزها طی نمودیم، جریان های متعددی را در این ایام پشت سر گذاشتیم که به دلیل گذشت سال ها از آن روزها کامل جریان در خاطرم نمانده و به خاطر این که خدای نکرده تحریفی صورت نگیرد از مطرح کردن آن پرهیز می کنم.
در همین اتاقک بود که طراحی نقشه ربودن خروس فرمانده گردان کشیده شد و در شبی تاریک با یک نقشه حسابی در حالی که همه نیروها در خواب عمیق بسر می بردند با حضور جمعی شامل محمدباقرعابد نژاد، ،داوود دانایی ،عبدالصاحب مرائی،مجید بلالی،حسن نواب و .... و همچنین همداستان کردن نگهبان خروس برادر یوسف حمیدی فرمانده گردان را از پنجره داخل اتاق با عملیات پیچیده و بکار بردن تاکتیک های فنی جهت پرهیز از سروصدا به قسمت پشتی مدرسه برده و پس از ذبح نمودن و پختن در یک عملیات ضربتی دور همی خوردند و ضایعات و پرهای خروس را برای رد گم کردن مقابل اتاق و چادر تدارکات گردان انداختند تا انتقام عدم شرکت آنها در صبحگاه و ورزش های بعد از آن هم گرفته شود.......
ورزش صبحگاهی در حالی آغاز شد که همهمه و زمزمه های نامفهومی در گرفته بود ، امیر درخشان آغاز گر بود که : خروس چی شد....خروس چی شد ... و جوابی شنیده شد که کشته شد و با شدت گرفتن شعار این پاهای هماهنگ گردان بود که به زمین کوبیده می شد و یکصدا می گفتند کشته شد و انفجار خنده .... که یوسف غضبناک گردان را متوقف و خواستار توضیحات شد اما کسی زیر بار نمی رفت و یوسف با ناراحتی گردان را به مقر برگرداند در حالی که هموز پس از گذشت بیش از سه دهه هنوز خورندگان خروسش را نبخشیده و بخصوص شهدا را منوط به شفاعت در مقابل حلالیت نموده است.
لحظات ناب و خاطره انگیزی که وجود داود به آن رنگ و جلای دیگری می بخشید و سبب شده تا شخصیت نوجوانی من در این فضای معنوی و پر احساس شکل بگیرد ، رفتار و اخلاق داوود،یونس ستونه،اکبر دهدار، حسن نوابی و ... که بعدها در مطالعات خویش به عینه دریافتم عین اخلاق اسلامی و بر اساس آنها بود توانست نقش زیادی در ساخت شخصیت من ایفا نماید.
#قسمت_7
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#آموزش_آبی_خاکی
#پادگان_آموزشی_مارد
http://telegram.me/safeer59
از جنگ و دفاع مردم ایران می گویم برای انتقال تجارب و پیشگیری از جنگی دیگر و این که جنگ آخرین راهکار جهت رسیدن به منافع ملی می باشد......