اف کروزهای سرکش جبهه
راوی : کاکا فتح الله آبروشن ،نبی ابوعلی و نجف زراعت پیشه
با پایان مامورین گردان امام حسین در فاو عملیات والفجر 8 نیروها را با قایق به آن سوی اروندرود برده بودند و ما آخرین نفرات باقیمانده از گردان بودیم .نه نفری می شدیم شامل برادران جعفر عاکف"،علی رضا نمد ساز،"صدرالله قدری"،"کاظم ضیاقمی"،"رضا زارع اصل"، "پرویز قربانی" ، "نجف زراعت پیشه" و" فتح الله آبروشن"و نبی ابوعلی که با قایق عرض اروندرود را طی نموده و در روستای گسوه پیاده شدیم.
اتوبوس ها همه نیروهای گردان را به عقب در سایت خیبر منتقل نموده و قرار شد ما با لندکروز برگردیم . تقریبا ده کیلومتری آبادان را رد کرده بودیم و لندکروز (اف کروز) با سرعت 130 کیلومتر و بالاتر به سمت آبادان و اهواز در حرکت بود ، از فرط خستگی در حالی که سینه بند خشاب و نارنجک ها همراه ما بود روی جای تایر لندکروز که به حالت سکویی بود اسلحه را بین پاها و سینه گذاشته و در حالی سر را بر دست های خود روی زانوها گذاشته بودم به خواب رفتم ؛ نمی دانم چقدر از مسیر را طی کرده بودیم اما خیالمان از راننده بابت این که کاکا فتح الله و نبی در کابین جلو نزد راننده آسوده بود. کاکا فتح الله تعریف می کند :
ناگهان به یک باره گویی دنیا کن فیکون شد ، چرخ عقب لندکروز از جا کنده شد و پشتک واروهای ماشین از جاده به سمت حاشیه سمت راست شروع شد ، خلاصه هر پشتکی كه می زد چند نفر مثل گونی و کیسه به بيرون پرت مي شدند و بالاخره پشتک آخری را زد و روی چرخها فرود آمد. شانس آوردیم زمین حاشیه جاده رملی و نرم بود و همین باعث کاهش ضربات وارده شد.
صحنه دلخراشی و در عین حال خنده داری ایجاد شده بود ، صدای آه وناله بچه ها از همه طرف بلند بود ، جعفرعاکف از ناحیه شکم به اگزوز ماشین چسبیده بود ، دیگری از ناحیه سر و گردن زیر لاستیک جلو بود . چون زمین ماسه زار بود اتفاق ناگواري براي بچه ها نيفتاد . زمانی که ماشین متوقف شد راننده مثل بید می لرزید و نمي توانست از ترس پیاده شود. تنها نفر سالم من بودم و" نبی ابوعلی" .
نبی ابوعلی به کمکم آمد داشتیم یکی یکی بچه های زخمی را افتان و خیزان می بردیم سر جاده که تقریباً بیست متری از ماشین فاصله داشت تا بتوانیم فکری کنیم و در صورت نیاز انتقال دهیم. در آخرین رفت و آمدها با دیدن یک صحنه ناگهان از تعجب خشکمان زد ، تن بی سری كه پاهايش به سمت بالا بود را نزدیک ماشین دیدیم.
نبی ابوعلی می گوید از وحشت داشتم می مُردم با عجله رفتم و پاهاش را به سمت بالا کشیدم ، دیدم سر دارد ولی سرش زیر ماسه ها و رمل ها بود ؛ صورتش را بر گرداندم. دیدم آب کف مانندی از دهانش بیرون ریخت . آثاری از حیات در او نبود! بینی، دهان وگوش های او پر از شن و ماسه بود و صحنه وحشتناکی نظیر زامبی ها ایجاد کرده بود.
داشتم دیوانه مي شدم نمی دانستم چکار می کنم ،اسلحه را برداشتم پريدم وسط جاده و همان جا ایستادم ، ماشین اولی رد شد و نايستاد ، ماشین دومي یک جیپ ارتشی بود و با رگبار نیمه هوایی من ایستاد ؛ یك سرگرد ارتش با راننده داخل آن سراسيمه پياده شدند .گفتم : دوستم را بايد بیمارستان برسانید ، با روی گشاده پذیرفتند؛ همه چیز را فراموش کرده بودم فقط به فکر به هوش آمدنش بودم سرش در آغوشم بود مدام اشکهایم بر صورتش سرازیر مي شد. مدام به راننده پرخاش می کردم که فقط تندتر.
چند کیلومتری رفتیم متوجه شدم از پشت سر آمبولانسی درحركت است، با علامت دادن و اشاره آن را متوقف و مجروح را به آمبولانس منتقل کردیم ، آمبولانس آژیر كشان به سمت اهواز رفت . زمانی که به در اورژانس بیمارستان شهید بقایی اهواز نزدیک شدیم ؛ مجروح به یکباره نفسی کشید و به هوش آمد . در لحظات اول فراموشی به وی دست داده و کسی را نمی شناخت و نمی دانست چه اتفاقی افتاده است.
به دستور پزشک کشیک او را برای عکسبرداری و برخی اقدامات درمانی بردیم ؛ در ظاهر مشکلی نداشت اما گفتند باید 48 ساعت در بیمارستان مانده و تحت نظر باشد اما فکر رفتن بچه ها به شهرستان و پیچیدن شایعه حادثه و اخبار ضد و نقیض باعث شد که به صلاحدید خود و درخواست نبی تقاضای ترخیص کنیم .
می خواستیم بیمارستان را ترک کنیم که دکتر درمانگاه من را صدا کرد. گفت: بیا که خودت هم نیاز به معاینه داری ؛ دیدم صورت و دستم خون آلود است اما متوجه نبودم ، زیر چانه و پیشانیم را چند بخیه زدند ، آرنج دستم و سر و صورت را حسابی بند و بست کردند ؛ صدای اذان ظهر آمد و من با صورت باند پیچی شده تیمم کرده و پشت سر همان مجروح که وضو گرفته بود "نجف زراعت پیشه" نماز خواندم .زمانی که به سایت خیبر رسیدیم با شایعات و اخبار شهادت و زخمی شدن خودمان روبرو شدیم که .....

#اف_کروز_لندکروز
#گردان_امام_حسین
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#عملیات_والفجر_8_فاو
http://telegram.me/safeer59
از جنگ و دفاع مردم ایران می گویم برای انتقال تجارب و پیشگیری از جنگی دیگر و این که جنگ آخرین راهکار جهت رسیدن به منافع ملی می باشد......