راوی : نجف زراعت پیشه
قسمت دوم
......... پادگان شهید بخردیان از دو سالن و چند اتاق  کوچک تشکیل و اکثراً برای اسکان نیروها از چادر استفاده می شد ، طی 24 ساعت نیروهای بهبهان در سالن مستقر شدند و منتظر پیوستن سایر نیروها از استان خوزستان و لرستان  بودند که در روزهای بعد نیز تعداد زیادی به جمع ما پیوستند ، با توجه به تنوع قومی و فرهنگی در طی دوره با مشکلات چندی هم روبرو شدیم که نتیجه اخراج چندین نفر بود زیرا محیط آمادگی برای اعزام به جبهه شرایط خاصی را می طلبید که با حرکات و رفتارهای برخی نیروهای اعزامی همخوانی نداشت که مهم ترین آن شرایط اخلاقی و برخوردار بودن از روحیات معنوی بود که باعث شده بودن تا رزمندگان ما با تکیه بر آنها ضمن پوشاندن ضعف های ناشی از کمبود و تحریم ها با تکیه بر ایمان و معنویت خطوط دشمن را در هم شکنند.
 روز دوم بعد از صرف نهار و استراحت برادران بود که به ناگاه با انفجارهای پی در پی شیشه های سالن شکسته و با شلیک  همه را به خط نموده در محوطه فرا خواندند صحنه دود، آتش، شیشه خورده ها و صدا های وحشتناک که برای اولین بار مشاهده می کردم گویای این بود که شرایط سخت و دشواری در انتظار ماست و با هشدار مربیان باید هر لحظه خود را برای به صف شدن و آمادگی در مقابل دشمن فرضی آماده می کردیم. 

دوره آموزشی اعزام به جبهه پادگان شهید بخردیان بهبهان


با اضافه شدن و پیوستن نیروهای بیشتر از شهرهای استان خوزستان و لرستان نیروها را تقسیم کرده و درون چادرها مستقر شدند و سالن مخصوص برقراری نماز جماعت بود. فرمانده پادگان محمد راهی بود و سایر دست اندرکاران شامل مسئولین ،مربیان پادگان آموزشی شهید بخردیان عبارت بودند از:اکبر دهدار ،یحیی پاپی و ...  با افرادی در این دوره آشنا شدم که سنگ بنای آن تا سالهای بعد هم ادامه داشت،برخی به شهادت رسیده و آنان که زنده ماندند ارتباط ما با صمیمیت ادامه دارد. آموزش های نظامی با ورزش و نرمش های سخت شروع شد، باید کم کم رخوت و سستی را کنار گذاشته و برای وضعیت های بسیار سخت خود را آماده می کردیم. 
مربیان اعزامی از استان آموزشهای مختلف در زمینه تخریب ، اسلحه، تاکتیک و عقیدتی را به برادران آموزش می دادند. کلاسهای فشرده و سخت برگزار می شد و در اندک فرصتهای استراحت نیز بچه ها دور هم جمع می شدند و با حرارت و شوخ طبعی به تقویت روحیه می پرداختند و برخی شبها نیز با نوازش انفجارها و شلیک های وحشتناک به صف شده و راه پیمایی و به  انجام تمریتات نظامی می پرداختیم که نقش زیادی در تقویت جسمی و روحی برادران رزمنده در حال آموزش  داشت.
 اردوی نظامی و صحرایی دوره آموزشی طی 4 روز در کوه های پشت کارخانه سیمان برگزار شد که به نوعی می توان زندگی در شرایط سخت و دشوار بر آن نهاد که از مشخصه آن رزمایش های سخت با کمترین امکانات و خوراک جهت امادگی و تمرین برای زندگی در مراحل سخت و رو در رویی با مشکلات بود. در این شرایط تعدادی از دوستان نظیر محسن ادراکی، نعمت اله دانایی، غلامحسین بهبهانی و... بودند که در اکثر اوقات کنار هم بودیم که عکس های این دوره جزء ماندگارترین و بهترین خاطرات من از این آموزش محسوب می شود.
در همین دوره اموزشی روز جمعه هنگام عصر زمان ملاقات و دیدار خانواده ها با بچه ها بود که در محوطه بیرون پادگان جمع های خانوادگی را تشکیل و با چای و تنقلات پذیرایی می کردند  که صحنه ای دیدنی بود و فضای منطقه  را آکنده از شور و خوشحالی و احساس کرده بود با توجه  به اینکه بدون اطلاع خانواده به یگان اعزام شده بودم هیچگونه وسایلی اعم از لباس  و یا  لوازم شخصی مورد نیاز همراهم نبود لذا درخواست کرده بودم که در اولین ملاقات ساک وسایل شخصی مورد نیاز من را نیز به همراه بیاورند در آن روز مادر، خواهران و عمه خاور به دیدار من امده بودند و همراه با ساک وسایل مقداری تنقلات را نیز آورده بودند.
تلاش زیادی کردند تا شاید بتوانند من را پشیمان و به خانه و شهر بر گردانند اما اراده من به حول قوه الهی و خواست شهدا بالاتر بود و موفق نشدند ؛ عمه خاور با لحن شیرین خویش از راه عاطفه وارد و می خواست با غلیان احساسات من را از محیط آموزشی و جبهه جدا و به کانون خانواده بر گرداند که من در جواب عنوان نمودم : عمه جان اگر من بر گردم جواب خدا و شهدا را چه بدهم و آیا در روزی که ما را به طرف جهنم می برند حقیقتاً من توان و جوابی برای ارائه ندارم؛ که ایشان بلافاصله گفتند : بیا برویم من جای شما جهنم رفته و چند پشتک هم میزنم نمی خواهد نگران آنجا باشی. با رفتن خانواده ها نیروها نیز کم کم به سمت چادرهای محل استقرار برمی گشتند البته ساک من قبل از خودم توسط بچه ها به چادر برده شده بود و بعد از برگشتن به چادر و جمع دوستان  متوجه شدم که ترتیب تنقلات و خوراکی ها درون ساک را داده اند....................
#آسیب_شناسی_جنگ   #پادگان_شهید_بخردیان     #خاطرات_بدون_رتوش_جنگ    #قسمت_1
http://telegram.me/safeer59