سفر به سرزمین وحی( 6 )
صحنه های زیبایی در حال نقش بستن بود که بخشی از آنها در قاب دوربین من ثبت شد و سخنان حاجی آقا سجادیان و نیت حج عمره تمتع همراه با یادآوری صحنه های حج امام حسین علیه السلام و امام سجاد علیه السلام که اشک همه را سرازیر کرده بود .با ذکر تلبیه ( اللهم لبیک لبیک اللهم لبیک ) به سمت بیرون از میقات جحفه به راه افتاده و سوار اتوبوس ها شدیم ؛ در ابتدای حرکت از تابش آفتاب و گرمای شدید که همه فکر و ذکر مدیر کاروان را به خود مشغول کرده بود با توجه به ابری شدن و وزش نسیم باد خبری نبود و به عبارتی مطبوع هم بود.

در میانه راه مکه بودیم که آفتاب اشعه های طلایی خویش را بر سر و صورت حجاج تاباند و به دلیل فقدان سقف هر لحظه گرما اثرات خود را نشان می داد ، گرما و عطش بود که در ابتدای سفر چهره خود را به ما نشان داده و با سختیهای این سفر آشنا نمود .قرار بود حداکثر سه ساعت در راه باشیم اما به دلیل عدم آشنایی راهنما و قطع ارتباط با مدیر کاروان به بیش از پنج ساعت منجر شد ، هنگامی که به دروازه های شهر مکه مکرمه رسیدیم که خادمان حجاج در دروازه ورودی شهر با شیشه های کوچک آب زمزم از ما استقبال نمودند، وارد مکه شدیم ، این شهر طاقدیس ها (تپه ها) و ناودیس ها(دره ها) ، شهر مناره ها ، شهر نماز ، شهر پیامبر (ص) ، شهر نزول وحی و محل تولد اسلام برای در هم شکستن شرک و بت پرستی و همه آثار به جا مانده از جاهلیت.........
مدت طولانی در شهر سرگردان بودیم و همانگونه که گفتم به دلیل راه بلد ناشی و نداشتن ارتباط با مدیر سبب ایجاد این وضعیت شده بود ، گرما ،تشنگی و عطش همه را بی حال کرده بود و همینطور به دور خود می پیچیدیم حاج آقا سجادیان و حجتالله مصفر خادم کاروان همراه ما در اتوبوس بودند ؛ ظاهراً سایر اتوبوسها قبل از ساعت ده صبح به هتل رسیده بودند و تنها اتوبوس باقی مانده مربوط به ما بود. با ادامه این وضعیت سخت به جلوی اتوبوس رفته و پیشنهادی به حاج آقا دادم تا با دربست نمودن یک تاکسی و راه بلدی او بتوانیم به آدرس هتل رفته و از این بلاتکلیفی رهایی یابیم ، نظر این حقیر پذیرفته شد و قبول نمودند ، تماسهای مکرر مدیران در اتوبوس و متقابلا در هتل توسط دکتر مظفری فایدهای نداشت. ابتدا طلب ۱۰ ریال عربستان برای کرایه تاکسی نمود که در ادامه بیست ریال توافق شد و من مبلغ فوق را در اختیار حا آقا قرار دادم و قرار شد از طریق مدیر کاروان به ما برگردانده شوند ؛ با نگاهی به حجاج درون اتوبوس که از شدت تشنگی و خستگی و گرما بی حال شده بودند صبر و طاقت ما را برده بود به یکباره نگاهم به دو تن از حجاج افتاد و یک لحظه ترس بر من مستولی شد که فکر کردم تمام کرده اند و بلافاصله به صدا زدن آنها پرداختم و با بازکردن چشم هایشان نفس راحتی کشیدم ؛ در حقیقت شرایط آنقدر سخت و ناگوار بود که من احتمال دادن تلفات در بدو ورود را می دادم آن هم در سالی که دست اندرکاران حج برای سلامت آنها همه تمهیدات را اندیشیده و در حقیقت حج موفق امسال در صورت عدم داشتن تلفات می توانست حج سال های آینده را ضمانت نماید.

سرانجام ساعت ۱۲ ظهر بود که خسته ، بی حال ، تشنه و .... در حالی که همه در هتل منتظر بودند به هتل رسیدیم و حجاج داخل اتوبوس عصبانی ، ناراحت در حالی که به شدت اعتراض می کردند وارد هتل شدند اما این عصبانیت و ناراحتی ها و خستگی های مسیر با پذیرایی با آبمیوه چای و شیرینی و آب یخ از طرف دیگر سبب شد تا کمی فروکش کند و حجاج به سمت اتاق های خویش در هتل هدایت شدند.من هم در حالی که از یک طرف سختی راه را به دوش می کشیدم و از طرف دیگر به فلسفه حج که تمرین آزمون های سخت و تمرین بردباری ، صبر و تحمل را به ما می خواهد بدهد در گوشه ای از لابی هتل نشسته و پس از نفسی تازه کرده به سمت اتاق خویش که از بهبهان تعیین نموده بودند روانه شدم .
هتل 9 طبقه صفوه بلازا واقع در عزیزیه شمالی که قرار است نزدیک به ۲۶ روز در آن اسکان یابیم ،اتاق ها اغلب ۴ و ۳ نفره بود و هم اتاقی ها در طی جلسات حجاج در شهر توسط خود حجاج انتخاب و تعیین شده بودند در یکی از جلسات بود که برادر خسرو مرضات به من گفت اتاق انتخاب کردهاید و وقتی جواب منفی خود را ابزار کرد ابراز کردند گفت نام شما را در اتاق خویش می نویسیم در حالی که از دو نفر دیگر اطلاعی نداشتم که در همین حین برادر نادر شهامت درخواست پیوستن به اتاق من را نمود که با مطرح نمودن با آقای مرضات گفت آقای ابوالقاسم عوضیان و غلامرضا مرامی که آزاده دفاع مقدس میباشد از اعضای اتاق می باشد و تکمیل می باشد .
#نجف_زراعت_پیشه
#سفرنامه_حج_تمتع_1396_6
#فرودگاه_اهواز_جده
#کاروان_ابوالقاسم_مظفری_2015
http://telegram.me/safeer59
از جنگ و دفاع مردم ایران می گویم برای انتقال تجارب و پیشگیری از جنگی دیگر و این که جنگ آخرین راهکار جهت رسیدن به منافع ملی می باشد......