راوی: نجف زراعت پیشه
آتش شدید دشمن روی تپه کوچک و آتش متقابل ما باعث ایجاد قیامت و محشر کبرایی شده بود در آن لحظات سخت که اکثر برادران شهید،زخمی شده بودند من به شخصه تصوری از ادامه عملیات نداشتم چرا که در هیچکدام از جلسات نبوده و در جریان نبودم چرا که اگر می خواستیم به سمت تپه شماره سه صخره ای حرکت نماییم نه نیرویی برای ما باقیمانده بود و نه شناسایی از منطقه صورت گرفته بود و ما از امکانات و استعداد نیروی دشمن اطلاعی نداشتیم ضمن این که دستور لازم در این زمینه نداشتم.از طریق بیسیم چی گروهان امام علی ع برادر فرزاد درویشی با فرماندهی گردان سعی نمودم که با رمز وضعیت سخت نیروها را انتقال و تقاضای پشتیبانی نمایم اما نعمت با عصبانیت گفت اینها این گونه متوجه نمی شوند و ضمن گرفتن بیسیم با تندی و با حالت کشف فرماندهی را تهدید به تخلیه تپه نمود و فرماندهی قول مساعد داد .


در این لحظه در زیر نور منور متوجه دوست عزیزم فرشاد شدم که در کنارم افتاده که  در همین زمان برادرش فرزاد بیسیم چی نعمت از من سوال کرد :نجف فرشاد است و من با دست کشیدن روی سینه و صورتش چند بار او را صدا زدم اما انگار ساعت ها بود که به خواب رفته بود و چه ارام و زیبا دراز کشیده بود ،سخت بودن جواب دادن به برادر در مجاور پیکر وی ، اما گفتم که فرشاد به آرزوی خویش رسیده و به شهادت رسیده است.آن شب علی رضا نمد ساز هم به شهادت رسید در حالی که برادرش ماشاالله نیز در کنار ما بود.

عملیات نصر 4 ارتفاعات قشن گردان فتح


 در ابتدای درگیری اصابت ترکش به گلویم سبب خونریزی و برگشت خون به حلق من شد که توسط چفیه توسط یکی از دوستانم بستم برگشت خون به حلق و دهان سبب شده بود که تنفس و صحبت با مشکل مواجه شده و احساس ناخوشایندی به من دست دهد ؛ چند لحظه بعد اصابت ترکش به انگشت دست چپم باعث شد تا درد امانم را ببرد زیرا ترکش عصب انگشت را هدف قرار داده بود و هنوز که هنوز است برق گرفتگی انگشت فوق با لمس توسط عضوی دیگر سبب درد شدید می شود اما اهمیت حفظ تپه باعث شد که تحمل نمایم و به هدایت نیروها بپردازم ضمن این که مشهدی حاتم که در جناح راست به پاکسازی سنگرها پرداخته بود زخمی شده و به عقب رفته بود و هر دو بیسیم چی گروهان ابوالقاسم پریسوز و کمال جعفر نیا نیز ترکش خورده بودند.
صدرالله قدری نیز بر اثر اصابت ترکش بسیار ناله می کرد که هر کجا روی پایش دست می گذاشتم تا آن را ببندم می گفت بالاتر، در تاریکی هوا از ساق پا به زانو و بعد به ران وی اشاره کردم اما گفت بالاتر ؛ دیگر طاقت نیاوردم و به محسن زحمتکش گفتم شما پای صدرالله را ببندید که البته به دلیل اصابت به کشاله ران لحظاتی بعد به شهادت رسید . در همین زمان گروهان پشتیبانی گردان به فرماندهی علی باعثی برای حمایت و جایگزینی با نیروهای زخمی و شهید شده به سمت پایین قله سرازیر می شوند که به دلیل ناآشنایی با محیط و فقدان نیروی بلد دسته برادر فضل الله عصایی در میدان مین گرفتار و حجت الله خیراندیش و ...به شهادت رسیده و در همین زمان چندین خمپاره دشمن نیز در بین این نیروها منفجر می شود و با شهادت و زخمی شدن تعدادی دیگر عملاً شاکله آن از هم پاشیده می شود.


با از بین رفتن تعداد زیادی از نفرات دشمن و از بین رفتن استحکامات آنان نیروهای دشمن به بیست متر عقب تر درون کانال و پشت دیواره سنگ چینی شده که ارتفاعی بالغ بر 150 سانتی متر داشت در میان تپه شماره دو و سه(صخره ای)رفتند که به شدت مقاومت می کردند و از آن جا آتش توپخانه ، ادوات و شلیک مستقیم های دشمن بود که محل استقرار نیروها در تپه دو و عقبه را به شدت می کوبید و هر لحظه از ما تلفات می گرفت اما ما با باقیمانده نیروها در حال مقاومت بودیم تا هر طوری  شده تپه را در تصرف خویش نگه داریم.امکان کمک رسانی به ما نبود چرا که جاده ای  تک میان دو تپه از اجساد و موانع مملو شده و از سوی دیگر شلیک مستقیم تانک از ارتفاعات مجاور هر حرکتی را مورد هدف قرار می داد . زخمی هایی که می توانستند حرکت نمایند افتان و خیزان به سمت تپه یک حرکت کرده تا از آنجا با لندکروز به بهداری لشکر منتقل شوند و زخمی های شدید و شهدا نیز در صحنه عملیات در گوشه و کنار انداخته بودند تا پس از تثبیت منطقه به نحوی آنان خارج شوند.
#محدوده_روشن_79
#گردان_فتح
#ارتفاعات_قشن
#عملیات_نصر_4
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA