یوسف متانت

تنها ده روز از شروع جنگ می گذشت با منصورملک پور و تعداد از بچه‌های رزمنده بهبهان دریکی از مقرهای سپاه درمحله زیتون کارمندی اهواز در دبیرستانی مستقر بودیم ساعت ۱۰ شب برادر علی غیوراصلی به من دستور داد ظرف ۱۰ دقیقه نیروها را آماده کرده و خودمان را به جاده‌ حمیدیه برسانیم. عراقی‌ها با همه ادوات جنگی به سمت اهواز آمده و خود را به 20 کیلومتری اهواز رسانده بودند.خودمان را به نزدیکترین مکان به دشمن رسانده و با آنها درگیر شدیم. منصور ملک پور با وجود سن کمی که داشت اما بسیار خوش اخلاق وهمیشه لبخند به لب بعنوان آر.پی.جی زن گروه ما بود و با شجاعت تمام چنان تانک‌های دشمن را منهدم می‌کرد که نه تنها عراقی‌ها از حمله به اهواز باز ماندند بلکه همان شب تا بستان عقب‌نشینی کردند.

فردای آن روز اعلام شد دشمن به سمت خرمشهر رفته و به همراه منصور به خرمشهر رفتیم منصور از مدافعان شجاع و دلیر مقاومت 34 روزه خرمشهر بود. روزی که وارد خرمشهر شدیم نیروهای مردمی، دشمن بعثی را درمنطقه پُل نو زمین‌گیر کرده بودند و درگیریها شبانه روز ادامه داشت. یک شب آن‌قدر به نیروهای عراقی نزدیک شدیم که صدایشان را از داخل سنگرهایی که درخیابان درست کرده بودند به خوبی می شنیدیم و منصور شجاعانه خود را به سنگر آنها رساند و با انداختن نارنجک کار آنها را تمام کرد. ما با دست خالی و تنها سلاح ساده ژ3 تا آخرین لحظه در خرمشهر مقاومت کردیم اما نیروهای دشمن که با تمام ادوات جنگی و ارتش کاملا مجهز وارد خرمشهر شده بودند، توانستند شهر را به تصرف خود در آورند.

بعد از این عملیات منصور در عملیات خیبر با وجودی که از دوره فرماندهی برگشته بود بصورت نیروی عادی در گردان سیدالشهدا (ع) درمحور شرق دجله حضور یافت و در اولین یورش تانک‌های عراقی که تعداد آنها به عدد 100 دستگاه می رسید خود را به سیل بند رسانید و یکی از تانکها را هدف قرار داد که باعث بستن شدن مسیر دیگر تانک‌ها شد اما در ادامه بدلیل هجوم گسترده تانک‌های و دیگر ادوات جنگی دشمن، دستور عقب‌نشینی صادر شد اما منصور همچنان تلاش می‌کرد تا بتواند با شلیک آر.پی چی و منهدم کردن تانک‌های بیشتر هر طور شده جلوی پیشروی آنها بگیرد ؛ منصور در ادامه درگیری توسط تک تیرانداز عراقی با اصابت گلوله در وسط پیشانی روی زمین افتاد و مثل پرنده ای درخون پاک خود دست پا می‌زد وکاری از دستمان برای نجات او به عمل نیامد و چند ثانیه بعد با غم و حسرت فقط شاهد لحظات عروج عاشقانه او بودیم و این فرمانده شجاع و دلاور جان گرانبهایش را برای حفاظت از کیان این سرزمین در کف اخلاص گذاشته و آسمانی شد و به دیدار دوستان شهیدش پیوست. (منبع: کتاب تیپ 72 ملت: خاطراتی از رزمندگان تیپ 15 امام حسن مجتبی ع، نوشته نجف زراعت پیشه و امیر رضا فخری ، تهران، صریر؛1401)


[1] برای تکمیل این خاطره از اطلاعات برادران رزمنده محمد اسماعیل مبین و حجت الله غلامان نیز استفاده شده است.


#منصور_ملکپور
#یوسف_متانت
#کتاب_تیپ_72_ملت

http://telegram.me/safeer59
http://Www.safeer.blogfa.com