روزگار از خودگذشتن :
هشتم اسفند ماه 1362 پنج روز از عملیات خیبر می گذشت ، رزمندگان ایرانی چهل کیلومتر از باتلاق های هورالعظیم را پشت سر گذاشته و در ساحل شرقی دجله در مقابل نیروهای عراقی در حال نبردی عاشورایی بودند ، تدارکات و مهمات به سختی با قایق می رسید ، آتش پشتیبانی وجود نداشت اما دشمن با استفاده از آتش زرهی ، توپخانه و ادوات در حال پیشروی بود ، با عدم موفقیت در تصرف طلاییه به عنوان هدف اصلی عملیات خیبر و همچنین پیشروی دشمن با زرهی و نیروهای زبده خویش فرمان عقب نشینی صادر شد اما در این زمان قایقی هم برای انتقال نیروها وجود نداشت ، تنها در این زمان پاهای رزمنده بود که می توانست آنها را از منطقه دور سازد ؛ پیکر شهدا در معرکه افتاده و زخمی های بی شمار در گوشه و کنار به چشم می خورد ، آیا رزمندگان با وضعیت جسمی سالم می توانستند رفقای خویش که سالیان متمادی در کوچه و محله هم بازی هم بوده یا در کلاس های مدرسه پشت یک میز لحظات شیرینی را گذرانده بودند رها کنند؟؟

عبدالرسول قاسمی از رزمندگان گردان عاشورا جمعی تیپ 15 امام حسن مجتبی ع می گوید : یکی ازبچه های بهبهان به نام حمید حبیبی هم سن سال خودمان بود حدود 15 تا 16 ساله ، موقعی که فرمانده با صدور فرمان عقب نشینی گفت : موقعیت را عوض کنید وبه روستای پشتی در البیضه بروید حمید حبیبی که همراه فرمانده اش فرهاد عسکری بود در همین زمان فرهاد تیری به سرش خورده و شهید می شود و حمید حبیبی نیز تیر به شکمش خورده و گوشه ای نشست .. لحظات سختی بود ....
این نوجوان با دوستانش علاوه بر رفقای هم محلی و همکلاسی چندماهی نیز در جبهه با همرزمان خویش از روستا و شهر در کنار هم مثل برادر با هم بودند و با تمام وجود به هم عشق میورزیدند و جدایی آنها از او با توجه به مجروحیت شدید و نزدیکی نیروهای دشمن و بیم محاصره بسیار سخت بود ؛
اینجاست که روح بزرگ یک نوجوان رزمنده خود را نشان می دهد برای این که همرزمان خویش را از این مخمصه رهایی بخشد به دوستان خویش می گوید :
"..... بروید وبه فکر من نباشید کار من دیگر تمام است اگه بخواهید من را با خود ببرید ببرید برایتان درد سر درست میکنم ، فقط شما سالم از اینجا بروید ...."
در جریان عقب نشینی از شرق دجله تعدادی از نیروها بعد از نبردی عاشورایی به اسارت درآمده و تعدادی دیگر با قایق هایی که در جاده خندق اعزام می شوند و یا با شنا به سمت عقب می توانند خود را نجات دهند
و
حمید و حمیدها علی رغم سن کم اما با روحی بزرگ درسی عظیم به ما آموختند :
"...... ایثار ، فداکاری و از خودگذشتن...."
آیا ما توانسته ایم اندکی از این فرهنگ را در خود و جامعه پیرامون عملیاتی نماییم ........."
#ایثار
#فداکاری
#فرهنگ_شهادت
#رزمندگان_بی_ادعا
#عملیات_خیبر
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
از جنگ و دفاع مردم ایران می گویم برای انتقال تجارب و پیشگیری از جنگی دیگر و این که جنگ آخرین راهکار جهت رسیدن به منافع ملی می باشد......