راوی: نجف زراعت پیشه
لحظات تنهایی :
در تاریخ 29/12/1366 صبح به یک راهپیمایی 165 دقیقه ای رفتم و در طول مسیر به مناطق بکر و سرسبزی در کنار رودخانه در ته دره برخوردیم و جداً از مناظر منطقه لذت بردیم هر چند که در برخی نقاط احتمال سقوط بود ولی لازم بود و حتی در هنگام رد شدن از عرض رودخانه که یک تنه درخت وسط آن برای عبور بود یکی از نیروها به نام حجت الله شفیع پور داخل آب افتاد که صحنه خنده داری را ایجاد کرده بود.
نقل و انتقال پردردسر :
هنگام رسیدن به مقر هنگامی که مالک با نیروها صحبت می کرد من پیش فرمانده گردان یدالله رفتم و او گفت: که به خاطر وضعیت حساس منطقه که مرتب بمباران می شود و همچنین عقب افتادن ماموریت ما یک دسته به پادگان شهید کاظمی در قروه بروند و هنوز لحظاتی نگذشته بود که اعلام کردند همه باید برویم و ما سریع مشغول  جمع کردن چادرهای مقر و وسایل شدیم و پس از سختی فراوان هنگام اذان ظهر بود که کار جمع آوری وسایل تمام و نماز را خوانده و غذا را نیز سرپایی خوردیم و منتظر آمدن اتوبوس ها برای انتقال به عقبه شدیم و در همین لحظات با رسیدن چند کمپرسی و مایلر ذهن ها با تعجب متوجه آنها شد و همه فکر می کردیم تدارکات و پشتیبانی قرار است با آنها حمل شود اما حقیقت امر از مطلب دیگری حکایت می کرد.


با حضور معاون گردان حقیقت امر مشخص شد قرار است نیروها با این ماشین ها به عقب منتقل شوند و درخواست فرماندهی با عکس العمل من مواجه شد ، مشهدی حاتم می گفت :  دو گروهان به همراه کلیه تجهیزات و امکانات سوار یک ماشین مایلر شوند که به دلیل کمبود جا و خطرات ناشی از آن و به خصوص انفجار نارنجک و یا آرپی جی با مخالفت من مواجه شد در این زمان نیروها چون برای وارد شدن به منطقه عملیاتی مسلح و تجهیز شده بودند این تجهیزات همراه آنان بود و فرصت تحویل گرفتن از آنان نبود . خلاصه قرار شد که گروهان ما اول سوار شود بعداً اگر جا بود عده ای از نیروهای گروهان دیگر نیز سوار شوند که پس ازسوار شدن گروهان امام حسین ع و تعدادی از بچه های گردان ، دیگر جایی برای ایستادن هم نبود و در حالیکه نیروها به صورت فشرده و بعضاً سر پا بودند دستور حرکت داده شد و ماشین مایلر از راههای خاکی به سمت جاده اصلی حرکت کرد .
 البته کمبود ماشین به خاطر این مسئله بود که برادر شمعخانی گفته بود نیروها اصلاً از منطقه خارج نشوند و به عبارت بهتر با اتوبوس هیچ نیرویی از منطقه بیرون نرود و فرمانده جدید لشکر نیز به خاطر خطرات ناشی از بمباران های شیمیایی و راکت که مرتب منطقه را هدف گرفته بود دستور تخلیه منطقه و آمدن به پادگان شهید کاظمی را داد و چون وسیله حمل و نقل نیرو مثل اتوبوس و مینی بوس اجازه خروج از منطقه را نداشت و در اختیار نمی گذاشتند قرار شد به هر وسیله حتی کمپرسی نیز بچه ها به سمت قروه حرکت داده شوند در همین زمان نیز عقبه گردان فجر آماج حملات و بمباران شیمیایی قرار گرفته بود و برای جلوگیری از حوادث مشابه کربلای 5 تصمیم به خروج سریع از منطقه گرفته شد .
 همانطور که در در جاده به سمت سنندج به مسیر خود ادامه می دادیم در طول راه به مینی بوسی برخوردیم که یک دسته از گروهان ما داخل آن بود و خراب شده بود و ما مجبور به توقف شدیم و همه وسایل و تجهیزات نیروها را در کناری گذاشته تا نیروها خیلی فشرده نشسته و عده ای از نیروهای مینی بوس به داخل کمپرسی ما و تعدادی نیز به کمپرسی گردان امیرالمومنین ع منتقل شدند در حالتی که هم من و هم نیروها به شدت از وضعیت ایجاد شده و فشردگی نیروها ناراحت بودند.
تا حدود ده کیلومتر من در کابین جلو پیش راننده بودم اما به خاطر احتمال ایجاد ذهنیت منفی بچه ها به عقب مایلر رفتم و برادر جمعه پاریابی به جلو رفت. در عقب مایلر اوضاعی بود 63 نفر در یک مایلر با تمام تجهیزات و کیسه خواب که اصلاً جای نشستن وجود نداشت و برخی سرپا بودند، برخی شعر و سرود می خواندند بعضی ها مثل ما نوار گوش داده و یا شوخی می کردند تا این که به شهر سنندج رسیدیم.در کیلومتر 80 مانده به سنندج با پاترول بنیاد شهید بهبهان مواجه شدیم که حجت الاسلام دعاوی و مهندس جعفری رئیس شرکت سیمان بهبهان با آن بودند و قصد دیدار با رزمندگان شهرستان بهبهان را داشتند  و چون دیدند همه بچه ها از منطقه عملیاتی برگشته اند آنها هم می خواستند به پادگان قروه بیایند و من سه تن از بچه ها را فرستادم که همراه آنها سوار پاترول شوند تا اندکی از فشار و کمبود جا در بالا کاسته شود.
#محدوده_روشن_86
#گردان_فتح
#ارتفاعات_شنام
#عملیات_والفجر_10
#لشکر_7_ولیعصر_عج
http://telegram.me/safeer59
http://www.safeer.blogfa.com
https://chat.whatsapp.com/FTviPLNfy2e0VWgtX1PFXA