عبدالکریم مسکنتی
سال 1360 با نيروهای بهبهان از جبهه سوسنگرد جهت پدافندي به خط منطقه دهلاویه اعزام شديم، به دلیل حجم آتش بالا و در تيررس بودن ما، هر ماشيني كه به خط وارد می‌شد مورد اصابت دشمن قرار می‌گرفت لذا توزيع غذا يك بار در روز و فقط موقع نهار صورت مي‌گرفت و هم‌زمان وعده شام و صبحانه فردا هم جلوي هر سنگر تحويل داده می‌شد.


يك روز وقتی ماشين توزيع غذا رسيد با زدن تك بوقی اعلام حضور كرد، در حال خارج شدن از سنگر براي تحويل گرفتن غذا بودم که با صدای سوت خمپاره 81م.م روي زمين درازكش و با انفجاری مهیبی میخکوب شدم! چند لحظه بعد که گردوخاک فرو نشست، متوجه شدم گلوله درست عقب ماشین غذا اصابت کرده و راننده و نیروی تدارکاتی بنام کریم كه یک رزمنده اهل آذربایجان و مسئول توزیع غذا بود، در دم به شهادت رسيده بودند. چون اكثر نيروهايي كه در سنگر بودند اولين حضور آنها در منطقه بود و می‌دانستم با ديدن اين صحنه روحيه آنها بهم مي‌ريزد از آمدن آنها جلوگيري كردم.


وقتی به سمت ماشین غذا رفتم اثری از نیروی تدارکاتی نبود و تمام بدنش قطعه قطعه شده بود! با كمك چند نفر تکه‌های پیکرش که با غذاها درآمیخته و در اطراف پراکنده بود در كيسه‌اي جمع‌آوری كرده و آن‌ را به عقب منتقل کردیم، با وجود گرسنگي زياد نيروها، به کمک محمدرضا‌حقيقت (محمدرضا حقیقت در 24 مرداد 1362 در پدافندی عملیات رمضان به شهادت رسید)مجبور شديم نان‌هاي خشك دور ريخته روزهاي قبل را كه در گوشه‌ای جمع كرده بوديم بين نیروها تقسيم كنیم و تا فردا ظهر بدون غذا در آن شرايط سخت جنگي تحمل كنیم! این خاطره صحنه کوچکی از صبر رزمندگان و همچنین ایثار و ازخودگذشتگی نیروهای تدارکاتی بود که در سخت‌ترين صحنه‌های نبرد با فداکاری و با نثار جان خود مايحتاج رزمندگان را تأمین كرده، به دست آنها می‌رساندند.


#نهار_خونین
#محمدرضا_حقیقت
#عبدالکریم_مسکنتی
#فرهنگ_جبهه
#تیپ_72_ملت
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
http://telegram.me/safeer59
http://Www.Safeer.blogfa.com
https://www.aparat.com/safeer59