محدوده روشن : 35

راوی: نجف زراعت پیشه

دسته ویژه و آموزش های غواصی :

در تاریخ 5/8/64 تا 17/9/64 دسته ای ویژه به فرماندهی اکبر دهدار تشکیل و ما را برای آموزشهای ویژه به شط علی و منطقه هور بردند و با هدایت بچه های اطلاعات و عملیات نظیر برادران رضا پاک، ولی اله خلفوند و سایر نیروهای واحد آموزش تیپ امام حسن مجتبی(ع) مشغول آموزشهای آبی خاکی، شنا، طراده رانی، جهت یابی در منطقه هورالهویزه شدیم تا به صورت عینی با منطقه عملیاتی آشنا شویم.

ساعت ها شنا درون آبهای هور در جایی که دشمن طبیعی و انسانی همزمان در کمینت بودند هر نیروی ناشی را شنا گر قهاری می کرد و من که هنوز نتوانسته بودم شنا را به خوبی یاد بگیرم در یکی از جلسات شنا که ما را در هور رها کرده بودند و هر کس باید خود را به اسکله می رساند یکدفعه پایم گرفت و در میانه آبراه عریض که به هشت متر هم می رسید درون آب بالا و پایین می رفتم و به دلیل عدم آشنایی با رفع این مشکل غزل خداحافظی را خوانده بودم دیگر نفس های آخرم بود که دستم به نی های کناری آبراه رسید و با چنگ زدن به آنها توانستم نفسی تازه کرده و از خطر فوری و آنی رهایی پیدا کنم .

شیطنت های نوجوانی :

همراه و رفیق من در طراده رانی رضا علی پور (رضا علی پور در جریان سپردن تیپ 15 به نیروهای استان کهگیلویه و بویراحمد متاسفانه نیروهای وظیفه علی رغم میلشان نتوانستند همراه سایر نیروها جدا شده و در ساختار تیپ 48 فتح به کارگیری شدند و سرانجام در عملیات کربلای 5 به شهادت رسید.)بود که در طول آموزش لحظات خوبی را با هم طی نمودیم . در برنامه آموزش قایق رانی که با پارو زدن و در طراده صورت می گرفت باید ساعتها از ابتدای صبح در آبراهه های هور عبور نموده و تا نزدیک ظهر و برای ادای نماز جماعت برمی گشتیم که همین امر علاوه بر قوی شدن بازوها در امر راندن قایق و تعیین جهت آن مهارت خوبی پیدا می کردیم و انصافاً تکرار این کار در روزهای متمادی کمی خسته کننده بود و ما باید برای رهایی از آن راهی پیدا می کردیم .

آموزش های آبی خاکی

برخی اوقات من و رضا با هماهنگی کامل و در یک جوی که ظن و گمان کسی را جلب ننماید سعی می کردیم در انتهای ستون قرار بگیریم و در یک فرصت و با غافلگیری کامل که از دروس نظامی یاد گرفته بودیم ، با شیطنت و در غیبت نگاه اکبر بلم را با یکی دو تکان غرق می کردیم و زمانی که اکبر یا سایر دوستان قصد کمک به ما را می کردند به آنها می گفتیم ما خودمان توانایی را داریم و شما بروید و ما خودمان را به شما می رسانیم ، و دسته به حرکت خویش ادامه داده و در اولین پیچ که از نگاهها دور می شد ما نیز از تلاش برای بیرون آوردن بلم خودداری کرده و به شنای دلپذیر در هور می پرداختیم و لحظات شادی را میگذراندیم.

 دسته چند ساعت به پارو زنی ادامه و در مسیر برگشت با مشاهده سر ستون از دوردست ها و یا شنیدن صدای آنان در منطقه ، هر دوی ما با یک، دو و سه گفتن یا علی گفته و طراده را از آب بیرون آورده و به ستون می پیوستیم هر چند می دانم اکبر متوجه شیطنت ما شده بود ولی هیچگاه به روی ما نیاورد و ما هم ساعاتی را از آموزش های سخت رهایی پیدا می کردیم.

 پیاده روی ، شنا،طراده رانی در مسیرهای طولانی در آبراهه های هور و جهت یابی به همراه خطرات آن در منطقه مجاور دشمن از جمله مقاطع مهمی بود که نقش زیادی در ساخت شخصیت من داشت ضمن این که همجواری در کنار فرماندهان و نیروهای واحد اطلاعات و عملیات و برنامه های انسان ساز جسمی و روحی آن در شط علی و هورالعظیم بیاد ماندنی می باشد ؛ قرار بود که این نیروها در عملیاتی که خرابه بستان اجرا شود شرکت کنند که به دلایل مختلف این عملیات بهم خورده و کنسل شد.

تغییر در فرماندهی و ساختارتیپ :

 در همین زمان ما شاهد تغییر فرماندهی تیپ 15 بودیم که به دلایلی که هنوز معلوم نیست فرمانده محبوب و عزیز حسین کلاه کج جایش را به برادر یزدان حشم فر فیروز که از فرماندهان تهرانی بود داد و در شرایطی که در آستانه عملیات سراسری آینده وی آشنایی چندانی با روحیات وخصوصیات نیروهای تیپ 15 امام حسن مجتبی ع نداشت .ساختار و سازمان نیروها به شیوه قبل از گروهان به گردان ساختار و سازمان تیپ به همان شکل سابق برگشت ، با این تغییرات در سطح تیپ انتقال افراد به واحدهای دیگر نیز به میزان زیاد اتفاق افتاد که در یکی از این موارد اکبر و یونس به گردان سیدالشهدا ع تحت فرماندهی برادر کمال صادقی رفتند جایی که داود دانایی قبلاً از ذوالفقار به آنجا رفته بود و با قرار گرفتن در ترکیب گروهان قمر بنی هاشم ع عملاً تمام حواس نیروهای سابق خویش را به خویش معطوف نمودند.

#محدوده_روشن_35

#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی

#یزدان_مویدنیا

#آموزشهای_آبی_خاکی

#رضا_علیپور

http://telegram.me/safeer59

محدوده روشن : 21

دومین گام : بدن سازی ویژه
با اذان صبح از خواب بیدار می شدیم و پس از خواندن نماز جماعت و دعای عهد و زیارت عاشورا آماده انجام مراسم صبحگاهی می شدیم که هنوز پس از گذشت سه دهه از نحوه اجرای آن در شگفتم ، خود برادر حسین یا برادر حبیب لباس نظامی را بیرون آورده و نیروها را دستور به انجام همین کار کرده و با زیر پوش در حالی که خود آنها جلوی نیروها می دویدند و نیروها هم به تبعیت فرمانده ورزش و دوی صبحگاهی را شروع می کردند و از آنجایی که افراد بر اساس قد و اندازه در ستون ها قرار می گرفتند من نیز به خاطر قد بلند در ابتدای ستون قرار گرفته و باید از اول تا آخر برنامه کامل ورزش ها را ا انجام می دادیم  و اصلاً امکان فرار از کار مثل بعضی ها که در آخر ستون بودند فراهم نمی شد و فاصله طی شده حداقل شش کیلومتر بوده که بیشتر روزها به دوازده کیلومتر می رسید .
با ورود به مجموعه اردوگاه در سایت خیبر (پادگان شهید بهروز غلامی) یا پلاژ (پادگان شهید عبدالعلی بهروزی) که با قد گرفتن و سینه زدن سنتی بهبهانی همراه بود نرمش های صبحگاهی آغاز می شد که بسیار سخت تر از دویدن بود و 45 دقیقه به طول می کشید و عرق همه را در می آورد و شاید اگر بگویم آمادگی جسمانی جهت تحمل سختی های بعدی نتیجه همین ورزش ها بود چیزی به گزافه نگفته ام.
سومین گام : آموزش جنگ در کوهستان 
در سومین گام ما را همان روز رسیدن به سایت به ارتفاعات شوشتر بودند و به مدت یک ماه از 13/9/63 تا 13/10/63 مشغول فراگرفتن آموزشهای ویژه جنگ های کوهستان شدیم ،  آموزشهای به مراتب سخت که هرکسی نمی توانست از عهده آنها بیرون بیاید، کوهپیمایی بسیار طولانی ، عملیات راپل و پایین آمدن از صخره های مرتفع با طناب، پرش از کامیون در حال سرعت و حرکت تند و زندگی در شرایط سخت کوهستان بدون غذا و امکانات رفاهی و تک های متعدد در حین حرکت، خودی و ... که همه باعث شد تا گردان و نیروهای اساسی تیپ به حداکثر آمادگی جسمی و روحی برسند.
در بدو ورود به منطقه کوهستانی شوشتر بیشتر بچه ها از دلایل و چرایی حضور در این نقطه سوال نموده و در حقیقت برای آنها مبهم بود که آیا با تغییر شرایط از درون آب به کوهستان آیا عملیات آینده در کجا و به چه سبکی می باشد؟ البته با توجه به نوع آموزش ها در آینده مشخص شد که نیروهای تیپ 15 امام حسن مجتبی ع برای عملیات هلی برن در نظر گرفته شده بودند و فرماندهان قصد داشتند با انواع و اقسام آموزش های سخت برای حضور در شرایط سخت آمادگی پیدا کرده و بتوانند به حداکثر کارایی در این زمینه برسند.
در طی روز در کوهستان ها به راهپیمایی طولانی دست زده و در طول مسیر تنها راهنمای ما قطب نما بود و هنگام حرکت و حتی موقع استراحت و خواب نیز باید به دقت مواظب اطراف می بودیم چرا که بچه های آموزش به همراه نیروهای طرح و اطلاعات در کمین نشسته و به مثابه دشمن از نیروهای ما اسیر گرفته که شبیه عملیات اصلی با کتک و وضعیت قرمز بود.
در برنامه اجرای راپل که هنوز هم برخی از برادران از به یاد آوری آن دلهره دارند باید از صخره های بلند و مرتفع با طنابی که در رشته داشت و با قلاب دور کمر ما مهار شده بود به سمت پایین می آمدیم و در حین اجرای راپل صحنه های خنده داری همراه با ترس ایجاد شد چرا که کوچکترین سهل انگاری می توانست به سقوط فرد و ضربه اساسی به ستون فقرات و یا مرگ منجر می شد. طناب از درون قلابی رد می شد که از یک طرف کمر با یک دست باید ثابت نگه داشته شده و با دست دیگر طناب را آهسته رها نموده تا به صورت آرام به پایین آمده و روی زمین قرار گیرد.

آموزش های سخت ارتفاعات شوشتر و پلاژ اندیمشک


اما مشکل کار این بود که برادران چون اولین بار بود که این نوع آموزش و آن هم از ارتفاع بالا را روبرو می شدند در هنگام پایین آمدن هول کرده و دو سر طناب را سفت گرفته و بین زمین و آسمان معلق می ماندند و خنده ، ترس و بیم سقوط فرد و همه اطرافیان را فرا می گرفت که البته با راهنمایی مربیان الحمدالله مشکل خاصی در طول دوره پیش نیامد ؛ هنوز صحنه پایین آمدن از طریق راپل برای خودم روح و جسمم را آزار می دهد چرا که در بین راه دو طرف طناب را محکم و سفت گرفته و در آسمان معلق مانده در این لحظه عزرائیل را به چشم خودم دیدم و در بهترین وضعیت تخت بیمارستان ، فلج شدن و قطع نخاع و ولو شدن روی تخت به صورت مادام العمر روبروی چشمانم رژه می رفت که خدا را شکر با هدایت مربیان و بچه ها با پایین آمده و نفس راحتی کشیدم و بلافاصله یاد مادرم افتادم که در لحظاتی که ما ترس می خوردیم بلافاصله یک قطعه طلا درون ظرف آبی می انداخت تا آب را خورده و بنا به رسوم قدیمی می گفتند عوارض ترس از بین می رود.
#نجف_زراعت_پیشه
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#حسین_کلاه_کج_ستایشفرد
#گروهان_امام_حسین
#میهمانهای_ناخوانده
http://telegram.me/safeer59