محدوده روشن : 45

راوی: نجف زراعت پیشه
تک محدود 3/2/65: ارتفاعات لری
مجددا در سوم اردیبهشت 1365 نیز در خط پدافندی لری همراه با یک گروه 15 نفری از گروهان حضرت ابوالفضل (ع) و یکی از نیروهای اطلاعات و عملیات و یک تخریب چی به جلو رفته که به دلیل مهتابی بودن آسمان منطقه، نیروهای رزمی گردان گوشه ای مانده  و بچه های تخریب و اطلاعات به تنهایی جلو رفته تا عملیات شناسایی نیروهای دشمن را انجام و نیروهای رزمی تامین آنها باشند.شب بسیار سردی بود و باد شدیدی می وزید ، درست هنگامی که جهت انجام شناسایی از مقر حرکت نمودیم نیروهای دشمن با گشتی های شناسایی ویژه تیپ درگیر شدند که آتش تهیه در این موقع خیلی شدید بود و مواضع شلیک عراق خیلی روشن و مشخص بود و همان موقع می شد مواضع آتش آنها را ثبت تیر کرد.
تک محدود 4/2/65: ارتفاعات لری
شب بعد که پنج شنبه 4 اردیبهشت 1365 بود نیز نیروهای رزمنده مشابه تک قبلی به جلو رفته و مستقر شدند من نیز طبق دستور حشمت به محل استقرار شان در جلو رفته ولی هنگام برگشتن راه را گم کردم، به هر سو نگاه می کردم تاریکی مطلق بود ، علف ها و بیم رفتن روی مین یا مواجه شدن با گشتی های دشمن. هنوز دویدن های سریع با قدم های بلند در میان علفزارهای بلند و خیس در تاریکی  شب  و سردی هوا و منطقه آلوده به مین هنوز مثال یک فیلم جلوی چشمانم رژه می رود ، تنها در دل کوهستان راه را گم کرده و هراسناک شده بودم به هر سویی نگاه می کردم تاریکی مطلق بود و بس . توسل به ائمه اطهار ع تنها  چیزی بود که دل مرا قرص نگه داشته بود و.... سرانجام ساعتی بعد توانستم به موضع خودی برگردم و نمی دانم آن شب تعداد ائمه ع و 14 معصوم را نیز قاطی کرده بودم که هنوز که هنوز است به آن می خندم اما در لحظه خطر انسان خیلی چیزها را قاطی می کند . آن شب به دلایلی که معلوم نیست تک به دشمن متوقف و نیروها به عقب برگشتند از موارد تعجب برانگیز آن بود که نیروهای دشمن هیچگونه شلیکی نداشتند تا مواضعشان لو نرود.
زمزمه های ادغام :
در همین زمان نیروهای استان کهگیلویه و بویراحمد که تاکنون جزء لشکر 25 کربلا استان مازندران  بودند جهت ادغام به تیپ 15 امام حسن مجتبی ع منتقل شده تا از درون آن یک لشکر با عنوان لشکر 15 امام حسن مجتبی(ع) ایجاد شود ؛ تصمیمی که در بدترین شرایط از حیث زمان، مکان و اجزاء تشکیل دهنده و با تحکم و دستور سازمانی و بدون در نظر گرفتن حساسیت های  آن  سبب انهدام یک یگان قدرتمند و کیفی شد و آینده بر صحت آن گواهی داد.

ارتفاعات حاج عمران و حضور تیپ 15 امام حسن مجتبی


دفاع متحرک عراق : حاج عمران
 در همین زمان در منطقه حاج عمران نیز تک عراق تحت استراتژی دفاع متحرک آغاز و تپه های شهدا، صدر  و... به تصرف آنها درآمد ، از تاریخ 2/3/65 تا 11/3/65 که به طول انجامید و برای مقابله با ارتش عراق و بازپس گیری ارتفاعات فوق از ارتش عراق نیز نیروهای تیپ 15 امام حسن مجتبی(ع) وارد منطقه شدند. مقر تاکتیکی تیپ در نقده بود و گردانهای رزمی که اینک نیروهای کهگیلویه و بویراحمد شامل گردان های یدالله، سیف الله، حزب الله و...نیز به آنان پیوسته بودند در مدارس روستاهای راه دانه و محمدیار مستقر شده و نیروهای اطلاعات و عملیات و فرماندهان تلاشهای شناسایی زیادی در منطقه عملیاتی برای کسب اطلاعات بیشتر به منطقه آغاز کردند ؛ بارها نیروهای اطلاعات،طرح و فرماندهان برای بازدید و شناسایی منطقه در آنجا حضور پیدا کرده بودند ولی شرایط منطقه اولاً بسیار سخت بود و دقیقاً زیر دید و تیر دشمن در ارتفاعات مرتفع تر اطراف قرار داشت و از سوی دیگر به نسبت وجود خطر برای مناطق دیگر از اهمیت کمتری برخوردار بود و تلاش چندین یگان در منطقه برای بازپس گیری نیز موفقیت کامل را در پی نداشته بود .
برگشت به محور ارتفاعات لری :
  با توجه به ارزش و اهمیت منطقه لری در استان سلیمانیه عراق و احتمال انجام پاتک عراق در این منطقه نیروها به پادگان شهید کاظمی برگردانده شده تا بتوانند از ارتفاعات لری در منطقه سلیمانیه و پنجوین عراق پدافند نمایند.
#محدوده_روشن_45
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#تک_محدود
#محور_مریوان_پنجوین
#حاج_عمران
#استراتژی_دفاع_متحرک
http://telegram.me/safeer59

محدوده روشن : 42

راوی: نجف زراعت پیشه
پادگان شهید ناصر کاظمی دهگلان :
در اتاق هایی  بعضاً بدون در و پیکر و پتوهایی که پشت لندکروزها و در برف و باران و سرمای بیرون به کلی خیس شده بودند و بدون سیستم گرمایش شب سختی را گذراندیم یعنی خوابی در کار نبود و تا صبح در حال لرزیدن بودیم اما در همین روزها شاهد شنای برخی نظیر برادر زینلیان در آب و هوای سرد بودیم که عجیب و غیر قابل باور بود. به دلیل موقعیت مناسب در دشت و همچنین دسترسی آسان به عقبه و امکان تامین ملزومات پشتیبانی ، پادگان شهیدکاظمی از موقعیت برتری نسبت به پادگان حضرت رسول(ص) سنندج برخوردار بود چرا که هم از محیط امنیتی برخوردار بود ضمن این که به همدان و سایر نقاط راه ارتباطی داشته و نزدیک بود .به همراه برادران  حمید مختاربند و ناصر بهبهانی به دلیل کمبود جا در پشت ساختمان ستاد چادری برپا کرده و ساکن شدیم ، هر چند خود اسکان در ساختمان ستاد نیز همراه با درگیری لفظی و فیزیکی بخصوص برادران حفاظت و اطلاعات همراه بود. در اولین شب اسکان در اتاقهای ستاد و ورود ما به پادگان شاهد حضور برادران اسدنیا و هواشمی مسئول ستاد بودم ، ظاهراً برنامه  تبدیل تیپ به لشکر امام حسن(ع) بود که قرار بود آقای اسدنیا نیز مامور بعهده گرفتن فرماندهی آن شود.
آموزش نبرد در کوهستان:
 روزها در محیط پادگان در حال گذر بود و ما منتظر ماموریت برای رفتن به منطقه بودیم ، اولین گام در منطقه کوهستانی با نحوه جنگ در کوهستان با شناخت روش ها و شیوه های آن بود که توسط مربیان و یا نوارهای تهیه شده صورت می گرفت ضمن این که از لحاظ قدرت بدنی باید خود را به توانایی بالایی می رساندیم تا در ارتفاعات و نقاط مرتفع کوهستانی کم نیاوریم و بر همین اساس چند ساعتی از روز را به راهپیمایی و کوهپیمایی در منطقه پشت پادگان  که به همران نیروهای گردان انجام می شد می رفتم.
منطقه عملیاتی والفجر 9 : (ارتفاعات سلیمانیه)
یک روز نیز به همراه برادران طرح و عملیات به سنندج و از آنجا به مریوان رفته و پس از عبور از دریاچه زریوار مریوان و عبور از پادگان گرمک و از مقابل شهر پنجوین عراق  به ارتفاعات مجاور سلیمانیه در کوههای هزارقله که منطقه عملیاتی والفجر9 بود رفتیم (8/12/64)، در آنجا شاهد عقب نشینی  نیروهای....  در منطقه بودیم که علی رغم نبود آتش از حجم شدید آن سخن می گفتند و بر همین اساس و استدلال جناحین نیروی عمل کننده سپاه و بخصوص تیپ 57 حضرت ابوالفضل(ع) را در کوههای کچل خالی و هم اکنون در محاصره نیروهای دشمن بودند که هلی برن شده و بسیاری از آنان شهید یا به اسارت در آمده بودند.
پیشروی افسارگسیخته دشمن :
 با توجه به از دست رفتن نتایج والفجر9 که تا حدود 20 کیلومتری شهر سلیمانیه عراق  به قلل منطقه دسترسی پیدا نموده بودیم با فرار نیروهای پشتیبانی کننده خودی و پیشروی دشمن در متصرفات بدست آمده مناطق فوق را از دست داده و حتی دشمن جری شده و چنان به سمت جلو در حال پیشروی بود که سرزمین هایی که در طی عملیات والفجر 4 نیز به دست آورده بود در آستانه خطر و از دست رفتن بود.

کردستان فروردین 1365 کمال جعفریان،شهید حبیب الله شمایلی،شهید ناصر بهبهانی،نجف زراعت پیشه،محمد جواد اسلامی و سیف الله علی نژاد


خط پدافندی لری :
خط پدافندی ارتفاعات لری برای ممانعت از پیشروی دشمن به سمت جلو و عقب نشینی بیشتر به نیروهای  تیپ15 امام حسن(ع) سپرده شد و عقبه پشتیبانی تیپ نیز به چند کیلومتری شهر مریوان منتقل شد بنه ای که در یک دره طولانی بود و واحدهای مختلف به تناسب نیاز چادرهایی را برای اسکان ایجاد کرده بودند و در حقیقت یک محل اسکان موقت برای دوران گذار بود و مهم ترین عامل در انتخاب منطقه بنه تدارکاتی دسترسی به ارتفاعات لری و عقبه بود .
قاطر سواری :
در اولین گام با یک قاطر به همراه یک سرباز ارتش به سمت منطقه عملیاتی به راه افتادم مسیری بسیار طولانی از صبح که تا هنگام غروب به طول کشید و در عوارض قاطر سواری همین بس که تا مدت زیادی نشستن و راه رفتن درست برایم مشکل بود و بسان زخم بستر مجروحین به مدت طولانی  دردسرساز شده بود که همه ناشی از این است که به میزان زیاد نباید قاطر سوار شده و یا این که ما ناشی و بلد نبودیم.
#محدوده_روشن_42
#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی
#عملیات_والفجر_9
#محور_مریوان_پنجوین
#ارتفاعات_لری
http://telegram.me/safeer59

محدوده روشن : 41

راوی: نجف زراعت پیشه

عزیمت به کردستان :

بعد از گرفتن تجهیزات انفرادی به سایت خیبر برگشتیم ودر آنجا مشاهده کردم که بچه های طرح وعملیات واطلاعات مشغول جمع وجور کردن وسایل وبار زدن آنها پشت لندکروزها هستند و دو موتور 125 و250 نیز پشت یکی از لندکروزها بسته شد . در 8/12/64 پس از خواندن نماز ظهر و عصر  و بدون صرف نهار با اصرار برادر یزدان فرمانده تیپ به دلیل دیر شدن براه  افتادیم در این هنگام یزدان وحشمت سوار استیشن شده و در باره ماموریت جدید در منطقه کردستان در حال تبادل اطلاعات بودند ، من و حمید زرگر نژاد و راننده  سوار لندکروز شدیم وبطرف کردستان و غرب به راه افتادیم جایی که ما تا کنون فقط اسم آن را شنیده ولی نرفته بودیم ، عبور از ارتفاعات سر به فلک کشیده سوالات عجیب و غریبی را در ذهنم ایجاد کرده بود چرا ما به سمت غرب و کردستان می رویم ما که نه آشنایی با این منطقه داریم و نه آموزش خاصی در این منطقه جهت جنگیدن داشتیم و سوالات بیشمار که تنها روند زمان و صبر می توانست آنها را جواب دهد.

گرسنگی ما ادامه داشته و بدجوری ما را اذیت می کرد و ساعت ها طی مسیر اصلاً از خوردن خبری نبود  تا بالاخره در نزدیکی های کرمانشاه (باختران ) در کنار یک کافه بین راهی که زمین منطقه را برف فرا گرفته و سوز سرمایی عجیب ما را نوازش می داد ایستادیم و چند سیخ گوشت که مثل لاستیک کش می آمد و به سفتی سنگ  بود خوردیم جوری که دیگر تمایلی به خوردن کنجه ندارم  وشب هنگام بدلیل ناامنی جاده ای و مسیرهای  بین شهری وخطر کمین ضد انقلاب ، شب را در مرکز پشتیبانی باختران در زیر زمین گذراندیم.

منطقه عملیاتی شمال غرب و کردستان عملیات والفجر 9

پادگان حضرت رسول ص :

 صبح زود نیز پس از صرف صبحانه  به طرف سنندج به راه افتادیم وبلافاصله وارد پادگان حضرت رسول  ص شدیم . همین که به انجا رسیدیم با بچه های واحد تدارکات تیپ 15 روبرو شدیم که در آنجا حضور داشتند و با ایجاد بنه تدارکاتی وپشتیبانی هم اکنون نیز  مشغول بازی والیبال بودند که در میان آنان عبدالرضا مهربان ،محمد رضا خود سوز ، حلوایی و....را نیز مشاهده کردم. با پیاده کردن موتور ها وسایر وسایل از پشت لندکروز ها ،حشمت ویزدان به سمت منطقه به راه افتادند که بعدها فهمیدم برای تغییر جهت نگاه ارتش عراق از منطقه فاو که روزها و شبهای متمادی در حال پاتک زدن بود و دیوانه وار با تلفات فراوان تلاش می کرد تا منطقه فاو را  از دست ما بگیرد  عملیاتی والفجر9 را در منطقه کردستان و ارتفاعات سلیمانیه به راه انداختند تا ضمن انحراف دید ارتش عراق و جلب توجه و اختصاص بخشی از نیروهای آن به منطقه جدید از فشارها روی فاو کاسته شود و از سوی دیگر در این منطقه با نزدیکی به سلیمانیه و تصرف بخشی از کشور عراق فشارها به صدام بیشتر شود.من نیز به اتفاق سایر برادران طرح ازجمله عباس حیدری در اتاق اختصاص یافته به واحد طرح مشغول به فعالیت شدیم وبیشتر اوقات به کار با نقشه و گویا کردن آنها با رنگ کردن ارتفاعات روی آن براساس میزان ارتفاع به اتفاق برادر عباس حیدری و سایر برادران طرح  و عملیات می پرداختیم. بدلیل نا مساعد بودن جا و کمبود فضا سرانجام شبانه به پادگان شهید ناصر کاظمی (پادگان شهید کاظمی در 55 کیلومتری سنندج و 35 کیلومتری قروه واقع شده است و از جاده اصلی به طرف فرعی تا خود پادگان حدود 13 کیلومتر راه است و در منطقه کفی واقع شده است که اطراف آن را کوه های بلند و تپه ماهورها پوشانده است و آموزش ها و کوهپیمایی ها را در همین پادگان انجام می دادیم؛ پشت پادگان ارتفاع بلندی است که دکلی روی آن واقع شده است و انتهای اکثر راهپیمایی ها و کوهپیمایی ها آنجا است.)قروه در نزدیکی دهگلان رفتیم سرمای عجیبی در منطقه حاکم بود و زمین منطقه یخ زده بود ، مسیر طولانی در برف ، شب ، خستگی و سرما بد جوری سبب بی حوصلگی نیروها شده بود .به دلیل مقاومت نیروهای دژبان و ناهماهنگی ایجاد شده بر سر استقرار نیروها و به عبارت بهتر تقاضای ما برای استقرار در ساختمان ها  بر خلاف توافق قبلی باعث شد تا درگیری لفظی پیش آمده و تا ورود به پادگان ساعتی طول کشید  اما سرانجام درتاریکی و سرمای شدید منطقه وارد پادگان شدیم درون پادگان نیز مقاومت هایی بر سر ورود به سالن و اتاق ها پیش آمد چرا که این جا محل استقرار یگانی از سپاه بود و ممانعت از ورود ما به اتاق ها که برخی اسناد آنها گذاشته بود طبیعی بود.

#محدوده_روشن_41

#تیپ_15_امام_حسن_مجتبی

#واحد_طرح_و_عملیات

#حشمت_حسن_زاده

#عبدالله_رنجبر

http://telegram.me/safeer59